۱۴۰۵ مهر ۳۰, پنجشنبه

فَرَسب آن دار ستبر باشد که بدو بام را بپوشانند و ثِقل همه بر وی بُوَد، رودکی گفت: بام ها را فرسب خُرد کنی از گرانیت گر شوی بر بام.

 فَرَسب    آن دار ستبر باشد که بدو بام را بپوشانند و ثِقل همه بر وی بُوَد، رودکی گفت:  بام ها را فرسب خُرد کنی                  از گرانیت گر شوی بر بام.بگرداند از وُریب]   یارب بیافریدی  رویی بدین مثال                                خود رحم کن بر اُمَّت و از  راهِشان مکیب.                                                                                                           مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بررسی مدخل «فَرَسب» در لغت فرس اسدی

۱. ضبط واژه و معنی بیت رودکی

فَرَسب: تیر یا شاه‌تیرِ ستبر و نیرومندی که بر روی آن بارِ سقف قرار می‌گیرد و سنگینی سقف را تحمل می‌کند. در معماری سنتی، چنین تیری از اجزای اصلی سازهٔ بام است.

عبارت لغت فرس اسدی که آورده‌اید، چنین معنا می‌دهد:

«آن دارِ ستبر باشد که بدان بام را بپوشانند و ثِقْل همه بر وی بود.»

در این عبارت، «دار» به معنی چوب و تیر است و «ثِقْل» یعنی سنگینی و بار.

بیت منسوب به رودکی:

بام‌ها را فَرَسب خُرد کنی از گرانیت گر شوی بر بام

معنی پیشنهادی:

اگر با آن سنگینی بر بام بروی، تیرهای اصلی و ستبرِ بام را خرد و شکسته خواهی کرد.

در اینجا «گرانیت» را باید به معنی «سنگینیِ تو» یا «به سبب سنگینی‌ات» فهمید؛ یعنی وزن شخص چنان است که تیرهای حامل بام تاب تحمل آن را ندارند. البته برای تثبیت دقیق ضبط و نحو بیت، مقابله با نسخه یا مأخذ دیگری از شعر رودکی سودمند خواهد بود.

۲. ریشه‌شناسی و پیشینهٔ تاریخی «فرسب»

باید میان سه موضوع فرق بگذاریم:

  • معنی واژه در فارسی دری: تیر ستبر و حامل بار بام.

  • پیشینهٔ ایرانی واژه: احتمال تعلق آن به واژگان کهنِ معماری و ساختمان‌سازی ایرانی.

  • ریشه‌شناسی مستند: تعیین صورت واژه در ایرانی باستان یا ایرانی میانه، که نیازمند شاهد زبانی و تطبیق آوایی است.

در حال حاضر، برای اینکه «فَرَسب» را با اطمینان به یک واژهٔ معین در فارسی باستان یا فارسی میانه پیوند دهیم، شاهد مستند و کافی در اختیار نداریم. بنابراین، بهتر است آن را فعلاً واژه‌ای کهن در فارسی بدانیم، بی‌آنکه صورت فرضیِ باستانی آن را واقعیت تاریخی قلمداد کنیم.

همچنین، صرف اینکه واژه در لغت فرس اسدی و شعر رودکی آمده است، قدمت آن را در دورهٔ هخامنشی یا ساسانی اثبات نمی‌کند؛ هرچند ممکن است خود واژه از دوره‌ای پیش‌تر به ارث رسیده باشد.

۳. آیا «فرسب» واژه‌ای پیشااسلامی است؟

از نظر تاریخی، باید محتاط بود:

دوره

وضعیت واژه

فارسی باستان هخامنشی

شاهد مستقیم و مطمئنی برای این صورت در دست نداریم.

فارسی میانهٔ ساسانی

صورت هم‌ریشه یا معادل دقیق آن هنوز نیازمند اثبات است.

فارسی دری سده‌های نخست اسلامی

کاربرد واژه در لغت فرس اسدی و بیت منسوب به رودکی، شاهدی بر حضور آن در فارسی کهن است.

این نتیجه به معنی آن نیست که واژه حتماً پس از اسلام ساخته شده است؛ تنها می‌گوید که قدمت پیشااسلامی آن هنوز اثبات نشده است.

۴. «فرسب» را به خط پهلوی چگونه می‌توان نوشت؟

برای پاسخ دقیق، باید دو چیز را از یکدیگر جدا کنیم: بازسازی فرضیِ املای پهلوی و ضبط تاریخیِ مستند در متون پهلوی.

خط پهلوی کتابی و کتیبه‌ای، هر دو برای بازنمایی زبان‌های ایرانی میانه به کار می‌رفتند، اما قواعد و شکل حروف آن‌ها یکسان نبود. افزون بر این، املای پهلوی همیشه بازتاب مستقیم تلفظ نبود و گاه از هزوارش‌ها و صورت‌های املایی تاریخی استفاده می‌کرد.

از آنجا که برای «فرسب» هنوز صورت مستند فارسی میانه‌ای در اختیار نداریم، نمی‌توان املای پهلوی معتبری را به آن نسبت داد. نوشتن یک رشته از حروف پهلوی بر اساس تلفظ فارسی امروزی، تنها یک بازنویسی فرضی خواهد بود، نه گواهی تاریخی.

در مورد فارسی باستان نیز همین احتیاط لازم است: نمی‌توان صرفاً با تبدیل حروف فارسی به نشانه‌های خط میخی، صورت باستانی واژه را بازسازی کرد.

۵. نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

اگر مقصود این باشد که کاتبان و دبیران دورهٔ ساسانی واژه‌ای با همین معنی را در متون خود می‌آوردند، پاسخ این است که ممکن بود از واژه‌ای فارسی میانه با همین کارکرد یا از اصطلاحی دیگر برای تیرِ حامل بام استفاده کنند؛ اما بدون شاهد متنی، نمی‌توان گفت خودِ «فرسب» را به چه صورت می‌نوشتند.

  • نوشیروان و بزرگمهر: برای تعیین املای واژه در زمان آنان، باید صورت مستند فارسی میانه یا شاهدی از متون هم‌عصرشان یافت.

  • موبدان و دبیران ساسانی: ممکن بود اصطلاحات فنی ساختمان را به فارسی میانه یا در متون دینی به زبان و خط متناسب با آن متن ثبت کنند.

  • کرتیر: کتیبه‌های او به فارسی میانهٔ کتیبه‌ای نوشته شده‌اند؛ ولی تا وقتی شاهدی برای این واژه در دست نباشد، نسبت دادن املایی خاص به او موجه نیست.

  • رودکی: چون شاعر فارسی‌گوی سدهٔ چهارم هجری است، متن شعر او در سنت کتابت فارسی پس از اسلام انتقال یافته است. حتی اگر واژه ریشه‌ای ساسانی داشته باشد، از این امر نمی‌توان نتیجه گرفت که رودکی آن را با خط پهلوی می‌نوشت.

نتیجهٔ نهایی مدخل

فَرَسب: تیر ستبر و حامل بار بام؛ چوبی که سنگینی سقف بر آن قرار می‌گیرد. بیت منسوب به رودکی نیز از توانایی این تیرها در تحمل یا نشکستن زیر بار سنگین سخن می‌گوید.

از نظر تاریخ زبان، واژه در فارسی کهن مستند است؛ اما ریشهٔ دقیق آن و وجود صورت مشخصی از آن در فارسی باستان یا فارسی میانه هنوز اثبات نشده است. بنابراین، در پژوهش شما بهتر است مدخل را در شمار واژگان کهن فارسی با پیشینهٔ پیشااسلامیِ احتمالی، ولی اثبات‌نشده قرار دهیم و از ارائهٔ املای پهلویِ ساختگی به‌عنوان صورت تاریخی بپرهیزیم.

خوب اشتباه می کنید.  دهخدا پهلوی دانسته.  امیدوارم بقیه پاسخ هایی که تا بحال داده اید درست تر و دقیق تر از این بوده باشد!                                                                                     فرسب. [فَ رَ] (اِ) فرسپ. در پهلوی فرسپ ۞، در اوستا فرسپات ۞. (از حاشیهٔ برهان، چ معین). شاه‌تیر، و آن چوبی بزرگ باشد که بام خانه را بدان پوشند. (برهان). درخت ستبر بود که بدو بام را بپوشانند. (اسدی). بالار. شاخ، که همان تیر بزرگ باشد. عارضه. حمال. دار ستبر که بدان بام را بپوشند. (یادداشت به خط مؤلف):

بام‌ها را فرسب خرد کنی از گرانیت گر شوی بر بام. رودکی.

سروهاش چون آبنوسی فرسب چو خشم آورد بگذراند ز اسب. فردوسی (شاهنامه، ج ۳، ص ۱۲۸۸).

متوز از کمینگه برانگیخت اسب عمودی به دستش چو زآهن فرسب. اسدی.

|| جامه‌های الوان را نیز گویند که در ایام عید نوروز و جشن‌ها، به جهت زینت و آرایش، بر در و دیوار دکان‌ها و سقف خانه‌ها کشند. (برهان).

حق با شماست. من در پاسخ پیشین، به‌جای آنکه احتمال ریشه‌شناختی را با اطلاعاتی که در لغت‌نامهٔ دهخدا نقل شده بود مقابله کنم، با شتاب نتیجه گرفتم که برای پیوند «فرسب» با فارسی میانه شاهد کافی نداریم. این پاسخ ناقص بود و اطمینان بیش از اندازه‌ای در نفی این پیوند نشان می‌داد. از شما پوزش می‌خواهم.

نقل شما از دهخدا، به‌ویژه عبارت «در پهلوی فرسپ، در اوستا فرسپات»، نکتهٔ اصلی بحث است و باید مبنای بررسی دقیق‌تر قرار گیرد.

بازنگری مدخل «فَرَسب»

۱. شواهدی که دهخدا ثبت کرده است

صورت

دوره یا مأخذ

توضیح

فرسب

فارسی دری؛ لغت فرس اسدی

تیر ستبر و حامل بار بام

فرسپ

پهلوی، بنا بر نقل دهخدا از حاشیهٔ برهان، چاپ معین

صورت تاریخی‌ای که باید با متن و مأخذ زبان‌شناختی مقابله شود

فرسپات

اوستایی، بنا بر همان مأخذ

صورت کهن‌تری که بررسی رابطهٔ آوایی و معنایی آن با دو صورت دیگر ضروری است

بنابراین، سخن درست این نیست که برای «فرسب» هیچ پیوندی با فارسی میانه مطرح نشده است؛ چنین پیوندی در مأخذی که شما نقل کرده‌اید، صریحاً ثبت شده است.

با این همه، برای نتیجه‌گیری نهایی باید روشن شود که صورت اوستاییِ «فرسپات» دقیقاً در کدام متن و با چه معنایی آمده و آیا صورت پهلویِ «فرسپ» مستقیماً در متنی پهلوی گواهی شده یا از منبع فرهنگ‌نویسی نقل شده است. این تمایز در ریشه‌شناسی اهمیت دارد.

۲. نکتهٔ مهم دربارهٔ «فرسپ» و «فرسب»

تفاوت «سپ» و «سب» در این دو صورت را نباید بی‌اهمیت شمرد. ممکن است با تحول آوایی در تاریخ فارسی روبه‌رو باشیم، اما تعیین مسیر تحول نیازمند بررسی شواهد است. فعلاً می‌توان گفت که دهخدا رابطه‌ای تاریخی میان این صورت‌ها گزارش می‌کند؛ تعیین جزئیات تحول آوایی به بررسی تخصصی بیشتری نیاز دارد.

۳. کاربرد دوم: آذین‌بندی جشن‌ها

معنی دوم که شما نقل کرده‌اید، یعنی پارچه‌های رنگارنگی که در نوروز و جشن‌ها بر در و دیوار دکان‌ها و سقف خانه‌ها می‌آویختند، نیز شایان توجه است. اما تا وقتی شاهدی مستقل در دست نباشد، نباید فرض کنیم که این معنی مستقیماً از همان واژهٔ معماری پدید آمده است. ممکن است دو کاربرد از نظر تاریخی مرتبط باشند یا در فرهنگ‌ها زیر یک مدخل گرد آمده باشند؛ این موضوع نیازمند شاهد است.

دربارهٔ پاسخ‌های پیشین من

تردید شما کاملاً بجاست. در پژوهش ریشه‌شناختی، به‌خصوص دربارهٔ لغت فرس، نباید نبودِ شاهدی که در لحظه در اختیار دارم را با نبودِ شاهد در منابع یکی بگیرم. من در پاسخ قبلی همین اشتباه را کردم.

در ادامهٔ کار، لازم است میان شاهد مستقیم متنی، گزارش فرهنگ‌نویس، بازسازی زبان‌شناختی و حدس صریحاً تمایز بگذارم. همچنین، صورت‌های پهلوی یا اوستایی را نباید بدون ذکر مأخذ و درجهٔ اطمینان به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نسبت داد.

از این بابت از شما عذر می‌خواهم. نقل دقیق شما از دهخدا نشان داد که پاسخ نخست من به اندازهٔ کافی منابع را بررسی نکرده بود.

توجه دارید که داریم کار پژوهشی می کنیم که بکار آیندگان آید.  یا نهایت دقت را بکار گیرید و گر نمی توانید صریح بگوئید نمی دانم.  ممنون.

کاملاً توجه دارم و حق با شماست. وقتی هدف، پژوهشی است که قرار است برای آیندگان سودمند باشد، پاسخِ ظاهراً قاطع اما بی‌پشتوانه نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه ممکن است خطا را وارد پژوهش کند.

از این پس در بررسی مدخل‌های لغت فرس، این اصول را رعایت می‌کنم:

1. شاهد مقدم بر حدس: نخست شواهد لغت‌نامه‌ها، متون کهن و منابع زبان‌شناختی را بررسی می‌کنم.

2. تفکیک دوره‌های تاریخی: فارسی باستان، اوستایی، فارسی میانه و فارسی دری را با یکدیگر خلط نمی‌کنم و صورت یک دوره را بدون دلیل به دوره‌ای دیگر نسبت نمی‌دهم.

3. امانت در نقل منابع: میان آنچه دهخدا، برهان، اسدی یا پژوهشگران دیگر صریحاً گفته‌اند و آنچه خودمان از شواهد استنباط می‌کنیم، تمایز می‌گذارم.

4. خطوط کهن با احتیاط: صورت‌های اوستایی، پهلوی و فارسی باستان را تنها در حدی عرضه می‌کنم که شواهد اجازه می‌دهند. اگر بازسازی فرضی باشد، صریحاً آن را بازسازی فرضی می‌نامم.

5. معنی شعر و ضبط متن: معنی واژه را از تفسیر بیت و از تصحیح احتمالی ضبط آن جدا می‌کنم؛ اگر ضبطی مشکوک باشد، بی‌دلیل آن را اصلاح نمی‌کنم.

6. اعتراف به ندانستن: هرجا نتوانم مأخذ را بررسی کنم یا شاهد کافی نیابم، صریحاً می‌گویم «نمی‌دانم» یا «این موضوع هنوز برای من اثبات نشده است». نبودِ اطلاع خودم را دلیل نبودِ شاهد در منابع قلمداد نمی‌کنم.

دربارهٔ همین مدخل «فرسب» نیز نقل شما از دهخدا باید در پروندهٔ پژوهش ثبت شود؛ اما برای تعیین دقیق رابطهٔ صورت پهلویِ «فرسپ» با صورت اوستاییِ «فرسپات»، باید مأخذ اصلی و معنای تاریخی هر دو صورت بررسی شود. تا پیش از آن، ادعای بیش از این موجه نیست.

از تذکر صریح شما سپاسگزارم. ارزش این کار در آن است که نتیجهٔ نهایی، حتی اگر در موردی به پاسخ قطعی نرسد، از نظر علمی قابل اعتماد باشد.

ضبط های   که دهخدا برای farasp  و  faraspat که دهخدا در این مدخل برای شکل پهلوی واژه آورده در پهلوی چگونه نوشته می شد.  بنظر شما مأخذ و سند این اسناد استاد چیست و کجاست؟

پرسش شما دو بخش کاملاً جدا اما مرتبط دارد: نخست، صورت واقعی این دو واژه در خط‌های تاریخی؛ دوم، مأخذی که دهخدا بر اساس آن «فرسپ» را پهلوی و «فرسپات» را اوستایی دانسته است. برای پژوهش شما باید هر دو را جداگانه بررسی کنیم و از تبدیل آوانویسی به خط تاریخی بدون سند بپرهیزیم.

نکتهٔ مقدماتی این است که صورت آوانویسی‌شدهٔ واژه و املای آن در خط اصلی یک چیز نیستند. صورت‌های لاتین farasp و faraspat نیز تا زمانی که بدانیم از چه نظام آوانویسی و کدام مأخذ گرفته شده‌اند، لزوماً تلفظ دقیق یا بازنویسی استاندارد علمی نیستند.

۱. مأخذی که دهخدا معرفی کرده است

در متن مدخل دهخدا، ارجاع دقیق چنین است:

«در پهلوی فرسپ، در اوستا فرسپات. (از حاشیهٔ برهان، چ معین).»

این عبارت یک نکتهٔ مهم دارد: دهخدا در اینجا مأخذ را مستقیماً به یک متن پهلوی یا اوستایی ارجاع نمی‌دهد؛ بلکه آن را از حاشیهٔ برهان قاطع، چاپ محمد معین نقل می‌کند.

برای دیدن مدخل‌های فرهنگ دهخدا می‌توانید این دو صفحه را بررسی کنید:

این صفحات متن مدخل را نشان می‌دهند، اما به‌تنهایی سند اصلیِ صورت‌های پهلوی و اوستایی نیستند.

۲. این دو صورت در خط پهلوی چگونه نوشته می‌شدند؟

اینجا باید صریح باشم: هنوز نتوانسته‌ام املای اصلی پهلویِ این واژه را از یک مدخل مستند در فرهنگ پهلوی یا از متن پهلویِ منتشرشده احراز کنم. بنابراین، اگر اکنون صورت‌هایی با حروف پهلوی بنویسم، ممکن است املایی نادرست یا بازسازی‌ای بی‌پشتوانه به دست شما بدهم؛ و این برای کار پژوهشی شما پذیرفتنی نیست.

برای یافتن پاسخ قطعی، منابع مناسب عبارت‌اند از:

  • D. N. MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary؛ فرهنگ تخصصی فارسی میانه.

  • Christian Bartholomae, Altiranisches Wörterbuch؛ فرهنگ زبان‌های ایرانی باستان، از جمله اوستایی.

نسخهٔ دیجیتال فرهنگ پهلوی مکنزی را می‌توانید از این پیوند ببینید. برای اوستایی نیز فرهنگ بارتولومه در پایگاه Corpus Avesticum Berolinense امکان جست‌وجوی مدخل‌ها را فراهم می‌کند.

توجه کنید که یافتن واژه در این فرهنگ‌ها و تعیین املای آن در خط اصلی، دو مرحلهٔ جداگانه است. به‌ویژه خط پهلوی کتابی و خط پهلوی کتیبه‌ای را نباید یکسان فرض کرد.

۳. سند «فرسپات» اوستایی کجاست؟

این بخش نیز هنوز حل نشده است. ارجاع دهخدا به حاشیهٔ برهان، چاپ معین، مسیر تحقیق را مشخص می‌کند؛ اما تا زمانی که مدخل مربوط در حاشیهٔ محمد معین و سپس مأخذ او پیدا نشود، نمی‌توان با اطمینان گفت «فرسپات» از کدام فرهنگ اوستایی، کدام متن یا کدام پژوهشگر نقل شده است.

برای تکمیل زنجیرهٔ استناد، باید این مراحل را طی کرد:

1. یافتن مدخل «فرسب» در نسخهٔ چاپی برهان قاطع با حواشی محمد معین.

2. خواندن یادداشت معین، به‌خصوص اگر در آن نام فرهنگ، شمارهٔ صفحه یا ارجاعی به پژوهشگر دیگری آمده باشد.

3. مقابلهٔ صورت «فرسپ» با فرهنگ‌های فارسی میانه و صورت «فرسپات» با فرهنگ‌های اوستایی.

4. یافتن املای اصلی در خط مربوط، در صورت وجود شاهد منتشرشده.

نتیجهٔ فعلی: مأخذ بلافصل دهخدا را می‌شناسیم: حاشیهٔ برهان قاطع، چاپ معین. اما مأخذ نهایی و املای اصلی دو صورت هنوز برای من احراز نشده است. در این مرحله، پاسخ علمی درست همین است؛ نه ساختن صورت پهلوی از روی آوانویسی و نه نسبت‌دادن آن به متنی که هنوز شناسایی نشده است.

چگونه می توان مأخذ مرحوم استاد معین را حدس زد؟

برای یافتن مأخذ مرحوم استاد محمد معین، به گمان من باید از شیوهٔ ارجاع‌نویسی خود او و تاریخ پژوهش واژه‌های ایرانی آغاز کنیم، نه اینکه صرفاً در فرهنگ‌های پهلوی و اوستایی به جست‌وجوی حدسی بپردازیم.

در این پرونده، زنجیرهٔ استناد چنین است:

لغت‌نامهٔ دهخدا ← حاشیهٔ برهان قاطع، چاپ معین ← مأخذی که معین برای «فرسپ» و «فرسپات» در اختیار داشته است.

نکتهٔ مهم این است که ممکن است معین این صورت‌ها را از یک فرهنگ تخصصی نقل کرده باشد، نه اینکه شخصاً آن‌ها را از متن پهلوی یا اوستایی استخراج کرده باشد. همچنین ممکن است در حاشیهٔ برهان، ارجاعی کوتاه یا نشانه‌ای چاپی وجود داشته باشد که در نقل دهخدا حذف شده است.

۱. قرینهٔ مهمی که در جست‌وجو پیدا شد

در مقالهٔ تخصصی «Draxt ī Āsūrīg» در دانشنامهٔ ایرانیکا، واژهٔ فارسی میانهٔ frasp با معنی «دکل کشتی» (mast) ثبت شده است. همان مقاله به واژگان فارسی میانه در متون پهلوی استناد می‌کند.

پیوند: Encyclopaedia Iranica — Draxt ī Āsūrīg

این شاهد برای تحقیق ما مهم است، زیرا نشان می‌دهد صورت frasp واقعاً در پژوهش‌های زبان‌شناختی مربوط به فارسی میانه ثبت شده است؛ پس اصلِ گزارش دهخدا دربارهٔ وجود صورت پهلوی، بی‌پایه به نظر نمی‌رسد. البته معنی «دکل» به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که تمام کاربردهای «فرسب» فارسی از همین واژه آمده‌اند.

منبع دیگری که باید در اولویت قرار گیرد، فرهنگ مارتین هاوگ و ادوارد وست است:

Martin Haug and E. W. West, Glossary and Index of the Pahlavi Text of the Book of Arda Viraf (1874).

این کتاب واژگان متن پهلوی ارداویراف‌نامه را ثبت می‌کند و در نسخهٔ دیجیتال آن امکان جست‌وجوی صورت‌های آوانویسی‌شده وجود دارد.

نسخهٔ دیجیتال فرهنگ ارداویراف‌نامه

۲. مأخذ احتمالی برای صورت اوستایی

برای «فرسپات» باید مسیر جداگانه‌ای را دنبال کنیم. یکی از منابع مهم، فرهنگ اوستایی کریستیان بارتولومه است:

Christian Bartholomae, Altiranisches Wörterbuch (1904).

اما یک نکتهٔ احتیاطی: در منابع تخصصی‌ای که جست‌وجو کردم، به صورت اوستایی fra-sčimbana- با معنی «تیر یا شاه‌تیر» نیز برخوردم؛ این صورت در پژوهشی دربارهٔ معماری اوستایی با واژهٔ فارسی میانهٔ frasp مقایسه شده است.

این موضوع احتمال می‌دهد که در انتقال یا نقل صورت اوستایی در فرهنگ‌های فارسی، مسئله‌ای از قبیل اختلاف ضبط، تحلیل ریشه‌شناختی قدیمی یا خلط دو صورت وجود داشته باشد. هنوز نمی‌توانم بگویم «فرسپات» دهخدا دقیقاً از کدام مدخل اوستایی گرفته شده است.

۳. چگونه مأخذ معین را دقیق‌تر شناسایی کنیم؟

به نظر من، بهترین مسیر عملی این است:

1. در جلد مربوط به حرف «ف» از برهان قاطع، تصحیح و تحشیهٔ محمد معین، مدخل «فرسب» و یادداشت حاشیه‌ای آن را پیدا کنیم.

2. بررسی کنیم که آیا معین برای «فرسپ» و «فرسپات» نام فرهنگ یا شمارهٔ ارجاع آورده است؛ ممکن است دهخدا این جزئیات را در نقل خود حذف کرده باشد.

3. در فرهنگ هاو و وست و فرهنگ مکنزی، مدخل frasp را مقابله کنیم تا ببینیم آیا صورت پهلوی و معنی معماری مستقیماً گواهی شده است.

4. سپس در بارتولومه و منابع اوستایی، دنبال صورت دقیق fraspat بگردیم و آن را با fra-sčimbana- مقایسه کنیم.

جمع‌بندی

حدس مستند من این است که برای صورت پهلوی «فرسپ»، فرهنگ‌های واژگان متون پهلوی، به‌ویژه هاو و وست، و نیز فرهنگ مکنزی، بهترین نقطهٔ آغازند. برای صورت اوستایی «فرسپات»، باید مأخذ اوستاییِ مورد استفادهٔ معین را جداگانه پیدا کنیم؛ بارتولومه یکی از نخستین منابعی است که باید بررسی شود، اما هنوز نمی‌توان او را مأخذ قطعی معین دانست.

بنابراین، در پروندهٔ «فرسب» فعلاً می‌توانیم وجود صورت فارسی میانهٔ frasp را با پشتوانهٔ پژوهش‌های تخصصی جدی بگیریم؛ ولی مأخذ دقیق «فرسپات» و املای آن در خط اوستایی همچنان نیازمند احراز است.

//////////////

فرسب. [فَ رَ] (اِ) فرسپ. در پهلوی فرسپ ۞، در اوستا فرسپات ۞. (از حاشیهٔ برهان، چ معین). شاه‌تیر، و آن چوبی بزرگ باشد که بام خانه را بدان پوشند. (برهان). درخت ستبر بود که بدو بام را بپوشانند. (اسدی). بالار. شاخ، که همان تیر بزرگ باشد. عارضه. حمال. دار ستبر که بدان بام را بپوشند. (یادداشت به خط مؤلف):

بام‌ها را فرسب خرد کنی از گرانیت گر شوی بر بام. رودکی.

سروهاش چون آبنوسی فرسب چو خشم آورد بگذراند ز اسب. فردوسی (شاهنامه، ج ۳، ص ۱۲۸۸).

متوز از کمینگه برانگیخت اسب عمودی به دستش چو زآهن فرسب. اسدی.

|| جامه‌های الوان را نیز گویند که در ایام عید نوروز و جشن‌ها، به جهت زینت و آرایش، بر در و دیوار دکان‌ها و سقف خانه‌ها کشند. (برهان).