۱۴۰۵ مهر ۳۰, پنجشنبه

تَراب ترشح بود از آب و روغن که اندک اندک از کوزه و غیره پالایش گیرد و بِتَرابَد بیرون، [ حسروانی گوید: بخل همیشه چنان تَرابَد از آن روی کاب چنان از سفال نو بترابد].

 تَراب     ترشح بود از آب و روغن که اندک اندک از کوزه و غیره پالایش گیرد و بِتَرابَد بیرون، [ حسروانی گوید:     بخل همیشه چنان تَرابَد از آن روی     کاب چنان از سفال نو بترابد].

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

مدخل لغت فرس: تَراب

متن اسدی طوسی:

«تَراب، ترشح بود از آب و روغن که اندک‌اندک از کوزه و غیره پالایش گیرد و بِتَرابَد بیرون. خسروانی گوید:

بخل همیشه چنان ترابَد از آن روی کآب چنان از سفال نو بترابد

۱. شرح و معنی واژهٔ «تراب»

اسدی طوسی «تراب» را به معنی تراویدن و اندک‌اندک بیرون آمدن مایع از ظرفی که کاملاً نفوذناپذیر نیست آورده است؛ یعنی آب یا روغن به‌تدریج از بدنهٔ کوزه، سفال یا ظرفی دیگر به بیرون نفوذ کند.

در این کاربرد، «تراب» ظاهراً صورت واژگانیِ فعلی است که در مصراع دوم به شکل «بترابد» آمده است. در فارسی امروز، «تراویدن» و «تراوش کردن» نزدیک‌ترین معادل‌های آن‌اند.

۲. شرح بیت خسروانی

بخل همیشه چنان ترابَد از آن روی کآب چنان از سفال نو بترابد

معنی بیت چنین است:

بخل همواره به همان شیوه و اندازه از شخص بخیل سر می‌زند که آب از سفال نو تراوش می‌کند؛ یعنی همان‌گونه که آب اندک‌اندک از بدنهٔ سفال بیرون می‌آید، خوی بخل نیز پیوسته و به‌تدریج خود را نشان می‌دهد.

تشبیه شاعر بر دو نکته استوار است:

  • تراوش تدریجی: آب یکباره بیرون نمی‌ریزد، بلکه اندک‌اندک نفوذ می‌کند.

  • پایداری خصلت: بخل نیز در رفتار شخص بخیل به‌طور مداوم و تدریجی آشکار می‌شود.

«از آن روی» در اینجا به معنی «از آن جهت» یا «به همان شیوه» است و «کآب» صورت کوتاه‌شدهٔ «که آب» است.

۳. بررسی ریشه‌شناختی و لایه‌های زبانی

واژه

معنی و بررسی تاریخی

تراب / ترابد

صورت ثبت‌شده در لغت فرس، با معنای تراویدن. برای تعیین ریشهٔ دقیق تاریخی آن باید صورت‌های هم‌ریشه در فارسی میانه و دیگر زبان‌های ایرانی بررسی شوند.

آب

واژه‌ای که پیشینهٔ آن به زبان‌های ایرانی باستان می‌رسد. فارسی باستان صورت āp- و اوستایی صورت āp- برای «آب» دارند؛ در فارسی میانه نیز صورت āb شناخته شده است.

روغن

واژه‌ای ایرانی با سابقه در فارسی میانه؛ نباید آن را صرفاً بر پایهٔ شباهت ظاهری به واژه‌های امروزی ریشه‌یابی کرد.

کوزه

واژه‌ای فارسی با سابقهٔ تاریخی در زبان‌های ایرانی؛ تعیین صورت دقیق آن در فارسی باستان نیازمند شاهد مستقل است.

سفال

واژه‌ای که در این بیت به معنی ظرف سفالی است؛ برای انتساب مستقیم آن به فارسی باستان یا فارسی میانه، شاهد زبان‌شناختی مشخص لازم است.

بخل

واژه‌ای عربی، به معنی دریغ داشتن و امساک؛ در بیت، در برابر تصویر طبیعی تراوش آب قرار گرفته است.

همیشه

واژه‌ای فارسی؛ برای تعیین صورت پیشااسلامی دقیق آن باید میان صورت فارسی نو و صورت‌های تاریخیِ مستند تمایز گذاشت.

نکتهٔ اصلی این است که قدمت مفهوم یا حضور یک واژه در فارسی نو، به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که همان واژه با همان صورت در فارسی باستان وجود داشته است. در این مدخل، «آب» از روشن‌ترین نمونه‌های دارای پشتوانهٔ تاریخیِ کهن است؛ اما دربارهٔ «تراب» هنوز نباید بدون یافتن شاهد تطبیقی، صورت فارسی باستان یا فارسی میانه‌ای قطعی پیشنهاد کرد.

۴. اگر این بیت را با خط پهلوی می‌نوشتند، چه صورتی داشت؟

برای پاسخ دقیق، باید دو موضوع را از هم جدا کرد:

1. بازنویسی فارسی نو با حروف پهلوی: یعنی حفظ واژگان و دستور زبان بیت خسروانی و صرفاً انتقال آنها به خطی تاریخی.

2. بازسازی زبان فارسی میانه: یعنی تبدیل جمله به صورت تاریخیِ فارسی میانه، که کاری متفاوت است و به بازسازی واژگان، دستور و تلفظ آن دوره نیاز دارد.

بیت خسروانی به فارسی نو سروده شده است؛ بنابراین نمی‌توان آن را بی‌هیچ تغییر زبانی، نوشته‌ای اصیل از روزگار نوشیروان یا کرتیر به شمار آورد. افزون بر این، خط پهلوی چند گونه داشت و املای تاریخی آن همیشه بازتاب یک‌به‌یکِ تلفظ نبود.

ازاین‌رو، در این مرحله صورت‌های زیر را می‌توان با اطمینان نسبی تشخیص داد، اما نباید آنها را با املای پهلویِ بازسازی‌شده اشتباه گرفت:

واژهٔ بیت

ملاحظه برای بازسازی تاریخی

آب

دارای سابقهٔ روشن در ایرانی باستان و فارسی میانه؛ مناسب‌ترین واژهٔ این بیت برای بررسی تطبیقی

بخل

واژه‌ای عربی و متأخر نسبت به دورهٔ ساسانی؛ برای بازسازی متن ساسانی باید معادل تاریخی آن جداگانه بررسی شود.

ترابَد

صورت فارسی نو که باید ریشه و پیشینهٔ آن پیش از پیشنهاد املای پهلوی روشن شود.

سفال

صورت فارسی نو؛ برای نوشتن آن به پهلوی باید شاهدی برای معادل و صورت تاریخی آن یافت.

نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر نیز به یک دورهٔ تاریخی تعلق ندارند: کرتیر از شخصیت‌های دینی و سیاسی دورهٔ ساسانی بود و بزرگمهر در روایت‌های تاریخی به روزگار خسرو انوشیروان منسوب است. اگر مقصود بازسازی خط و زبان روزگار ساسانی باشد، باید فارسی میانهٔ کتیبه‌ای یا فارسی میانهٔ کتابی را مبنا قرار داد، نه اینکه شکل حروف پهلوی را مستقیماً بر واژه‌های فارسی امروز بنشانیم.

۵. نتیجهٔ نهایی مدخل

در لغت فرس، «تراب» فعلی به معنی تراویدن و اندک‌اندک از ظرف بیرون آمدن مایع است. بیت خسروانی از این پدیدهٔ طبیعی برای تصویر کردن آشکار شدن تدریجی و مداوم خصلت بخل بهره می‌گیرد.

از نظر تاریخی، «آب» پشتوانهٔ روشن ایرانی باستان دارد؛ اما برای «تراب» و نیز بازنویسی کامل بیت به خط پهلوی، هنوز به شواهد زبان‌شناختی و املایی بیشتری نیاز است. بنابراین، ارائهٔ یک رشته حروف پهلوی برای تمام بیت، بدون مستند کردن تک‌تک صورت‌ها، بیشتر بازسازی حدسی خواهد بود تا نتیجه‌ای قابل اتکا.

در این مدخل، بهتر است معنی «تراب» را روشن و قطعی ثبت کنیم، اما صورت پهلوی آن را تا یافتن شاهد معتبر باز بگذاریم.

////////

تراب. [تَ] (اِمص، اِ) ترشح بود از آب و روغن که اندک‌اندک از کوزه و غیره پالایش گیرد و بترابد بیرون. (لغت فرس اسدی، چ اقبال، ص ۲۲). ترابیدن آب بود. (حاشیهٔ همان کتاب). پالاییدن آب بود از جایی. (ایضاً، حاشیهٔ همان کتاب). فروچکیدن روغن بود از ظرف، چنان‌که بوطاهر خسروانی گفته:

از شیشه همان برون ترابد که دروست.

(ایضاً، حاشیهٔ همان کتاب).

ترشح و چکیدن آب و شراب و روغن و امثال آن باشد از مشک و سبو و مانند آن. (فرهنگ جهانگیری). ترشح و تراویدن و کم‌کم چکیدن آب و شراب و روغن و امثال آن باشد از کوزه و سبو و مشک و مانند آن. (برهان) (ناظم‌الاطباء) (آنندراج). چکهٔ آب و تراوش آن. (ناظم‌الاطباء). ترابیدن و تراویدن مصدر آن است. (آنندراج). رشحه و چکهٔ آب و شراب و روغن و مانند آن، و ترابیدن و تراویدن مصدر آن. (فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا). رفتن روغن از آوند به پالایش. (شرفنامهٔ منیری). آبی یا روغنی باشد که به پالایش از کوزه یا از خم اندک‌اندک می‌چکد. (اوبهی):

اگر تراب ز دست تو آیدی به زمین به‌جای سبزه زبرجد برویَدی ز تراب. امیرمعزی

خموش، آب نگه‌دار همچو مشک درست ور از شکاف بریزی تراب، معیوبی. مولوی (از فرهنگ جهانگیری و رشیدی).

|| بعضی گویند شمشیر باشد؛ چون گویی: این شمشیر تراب است، یعنی آب دارد و روشن است. (اوبهی).

|| به معنی حیله و زبان‌آوری هم به نظر آمده است. (برهان).