یعنی از راستی بجایی دیگر مکش بکژی، شهید گفت: [ یك تازیانه خوردی بر جان از آن دو چشمش کز درد او بماندی مانند زرد سیب کی دل بجای دارد در پیش چشمش او کو چشمش را بغمزه بگرداند از وُریب] یارب بیافریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر اُمَّت و از راهِشان مکیب.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
این مدخل از لغت فرس اسدی، از نظر واژگانی و تاریخی جالب است؛ زیرا در کنار واژهٔ «وُریب» به معنی کژی و انحراف، تعبیرهای «از راه مکش» و «از راهشان مکیب» را نیز میآورد که برای فهم معنای اصلی مدخل اهمیت دارند. باید میان معنی واژه در فارسی کهن، ریشهشناسی احتمالی آن و شیوهٔ فرضی نگارش آن در خط پهلوی تمایز بگذاریم.
۱. ضبط و معنی عبارت لغت فرس
متن مدخل:
«یعنی از راستی بجایی دیگر مکش بکژی، شهید گفت:
یک تازیانه خوردی بر جان از آن دو چشمش کز درد او بماندی مانند زرد سیب
کی دل بجای دارد در پیش چشمش او کو چشمش را بغمزه بگرداند از وُریب
یارب بیافریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر اُمَّت و از راهشان مکیب.»
معنی به فارسی امروز
از راستی به جایی دیگر مکش، به کژی: از راه راست منحرف مشو و به سوی کجراهه مرو.
یک تازیانه خوردی بر جان از آن دو چشمش: از نگاه آن دو چشم، گویی تازیانهای بر جانت خورده است؛ یعنی نگاه معشوق چنان اثرگذار و دردآور است که به ضربهای بر جان میماند.
کز درد او بماندی مانند زرد سیب: از درد آن نگاه، رنگ و رویت چون زردی سیب دگرگون شده است. این تشبیه ناظر به زردرویی و رنج عاشق است.
کی دل بجای دارد در پیش چشمش او: آن عاشق در برابر چشمان او چگونه میتواند آرامش و قرار دل خود را حفظ کند؟
کو چشمش را بغمزه بگرداند از وُریب: کسی که چشمش را با غمزه و ناز میگرداند، از کژی و انحراف چه میداند؟ یا، با توجه به دشواری ضبط، چشم خود را چگونه از حالت کج و مایل بازمیگرداند؟ برای انتخاب قطعی میان این احتمالها باید نسخهٔ معتبر و ضبطهای دیگر بیت بررسی شود.
یارب بیافریدی رویی بدین مثال: خدایا، چهرهای با چنین زیبایی آفریدهای.
خود رحم کن بر اُمَّت و از راهشان مکیب: پس بر مردم رحم کن و آنان را از راهشان منحرف مگردان.
در دو مصراع پایانی، ظاهراً شاعر با لحنی دعاگونه و اندکی طنزآمیز از خدا میخواهد که در برابر زیبایی فریبندهٔ معشوق، بر مردم رحم کند.
۲. واژههای مهم و پیشینهٔ زبانی
واژه | معنی و توضیح |
|---|---|
وُریب | در توضیح اسدی، در پیوند با کژی و انحراف از راستی آمده است. احتمالاً با خانوادهٔ واژگانیِ «ریب» و «ریبیدن» ارتباط معنایی دارد، اما تعیین ریشهٔ تاریخی آن نیازمند شواهد بیشتر است. |
کژی | انحراف، ناراستی و خلاف راستی؛ واژهای فارسی با ساخت اشتقاقی روشن. |
راستی | درستی و مستقیمبودن؛ از «راست» همراه با پسوند «ـی». |
غمزه | اشاره و حرکت چشم، معمولاً به قصد ناز و دلربایی؛ واژهای عربی که در فارسی ادبی رواج یافته است. |
تازیانه | ابزار زدن؛ واژهای که در فارسی تاریخی کاربرد دیرینه دارد، ولی تعیین صورت دقیق آن در ایرانی باستان نیازمند بررسی مستقل است. |
جان | زندگی و روان؛ از واژگان کهن ایرانی، با پیشینه در زبانهای ایرانی میانه. |
دل | قلب و مرکز عاطفه و اندیشه؛ واژهای که پیشینهٔ ایرانی کهن دارد. |
چشم | اندام بینایی؛ از واژگان اصیل ایرانی با سابقه در زبانهای ایرانی پیش از اسلام. |
یارب، امت، رحم، مثال | عناصر عربی در زبان فارسی؛ حضورشان نشاندهندهٔ بافت زبانی پس از اسلام است. |
نکتهٔ روششناختی: کهنبودن یک واژه بهتنهایی به این معنا نیست که همان واژه در فارسی باستان با همین تلفظ و صورت وجود داشته است. برای اثبات آن باید صورتهای مستند در کتیبههای فارسی باستان، متون اوستایی یا متون پهلوی و دیگر زبانهای ایرانی میانه را جداگانه بررسی کرد.
۳. آیا میتوان این بیت را به خط پهلوی نوشت؟
بله، میتوان بازنویسیِ تقریبی و آوانگارانهای از فارسی این بیت با نشانههای خط پهلوی عرضه کرد؛ اما باید دو موضوع را از هم جدا نگه داشت:
1. بازنویسیِ فارسی دری در خط پهلوی: یعنی واژههای فارسی شاعر را با نشانههای خط پهلوی بازنمایی کنیم. این کار تمرینی نوین و فرضی است.
2. بازسازی فارسی باستان یا فارسی میانه: این کار مستلزم ترجمهٔ تاریخی و زبانی است؛ نمیتوان صرفاً حروف فارسی را به حروف پهلوی تبدیل کرد و حاصل را نوشتهٔ واقعی روزگار ساسانی دانست.
فارسی باستانِ کتیبههای هخامنشی، فارسی میانهٔ کتیبهای و پهلوی کتابی سه نظام نوشتاری و زبانی یکسان نیستند. همچنین خط پهلوی بهسبب املای تاریخی، حروف همشکل و کاربرد هزوارشها، همیشه تلفظ واژهها را بهطور شفاف نشان نمیدهد.
واژههایی که برای بررسی تاریخی اولویت دارند
دل، جان، چشم، راه، راست: مناسب برای بررسی تطبیقی با واژگان ایرانی باستان و میانه.
روی، آفریدن، بودن: مناسب برای بررسی ساختهای ایرانی و تحول آنها در فارسی.
وُریب، مکیب: دو صورت دشوار که پیش از بازنویسی پهلوی باید ضبط و ریشهشناسیشان روشن شود.
یارب، امت، رحم، مثال، غمزه: واژههای عربیاند و نباید بدون دلیل بهعنوان واژگان فارسی باستان یا پهلوی معرفی شوند.
۴. نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر چگونه مینوشتند؟
اگر مقصود شما از این پرسش آن است که این اشخاص واژههای فارسی را با خط پهلوی چگونه مینوشتند، پاسخ دقیق این است که نمیتوانیم برای تمام واژههای این بیت صورتهای تاریخیِ قطعی ارائه کنیم.
نوشیروان و بزرگمهر: در چارچوب زبان و فرهنگ درباری ساسانی، زبان نوشتاری مورد بحث فارسی میانه و خط پهلوی است؛ اما هیچ شاهدی نداریم که این بیت را دیده یا نوشته باشند.
کرتیر: کتیبههای او از منابع اصلی شناخت فارسی میانهٔ کتیبهایاند. میتوان از شیوهٔ نگارش کتیبههای او برای بررسی صورتهای مستند واژگان همریشه بهره برد، نه برای نسبتدادن این شعر به او.
شهید بلخی: چون شاعر متعلق به دورهٔ پس از اسلام است، زبان شعر او فارسی دری است. اگر بخواهیم شعرش را با حروف پهلوی بنویسیم، باید آن را بازنویسیِ فرضیِ فارسی دری بدانیم، نه متن اصیل ساسانی.
نتیجهٔ نهایی مدخل: مهمترین نکتهٔ لغوی، تقابل «راستی» و «کژی» و کاربرد «وُریب» در این حوزهٔ معنایی است. برای رسیدن به نتیجهٔ مطمئن دربارهٔ «وُریب»، نخست باید صورت دقیق واژه و پیوند آن با «مکیب» روشن شود؛ سپس میتوان شواهد ایرانی باستان و میانه را بررسی کرد. در این مرحله، نسبتدادن یک املای پهلوی قطعی به این دو واژه زودهنگام است.
با این شواهد تکمیلی، معنی مصراع پایانی روشنتر میشود و میتوان نتیجهٔ مدخل «کیب» را دقیقتر صورتبندی کرد.
۱. معنی «کیب» و «کیبیدن»
بر پایهٔ شواهدی که نقل کردهاید، باید میان چند معنی مرتبط تمایز گذاشت:
کیب: کژی و انحراف از راستی؛ و در کاربردی دیگر، فریفتن به عشق.
کیبیدن: به یکسو رفتن، کنارهگرفتن، از جای گشتن و منحرفشدن؛ همچنین، متعدی، به معنای از راه گردانیدن و از راستی به کژی افکندن.
کیبیده: در ترکیبهایی چون «کیبیدهخاطر»، به معنی آزرده و رنجیدهخاطر.
این معانی را میتوان در دو شاخهٔ معنایی مرتبط دید: یکی انحراف و میل از مسیر مستقیم و دیگری رنجش یا دگرگونی حال. بااینحال، همریشگی تاریخی همهٔ این معانی هنوز نیازمند اثبات است.
۲. معنی دقیق بیت شهید بلخی
یا رب چو آفریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر امت و از راهشان مکیب
با توجه به توضیح لغتنامه دربارهٔ «کیبیدن»، معنی مصراع دوم چنین است:
خدایا، چون چهرهای با چنین زیبایی آفریدهای، بر مردم رحم کن و آنان را از راهشان منحرف مگردان.
در اینجا «مکیب» فعل امر منفی نیست، بلکه در بافت دعا، صورت نهی یا دعاییِ فعل است: «مکیب» یعنی منحرف مکن، از راه مگردان، به کژی میفکن. این معنا با توضیح دهخدا و شاهد منقول از شهید سازگار است.
نکتهٔ ظریف آن است که شاعر زیبایی چهره را نیرویی میبیند که ممکن است مردم را از راه راست بیرون ببرد؛ ازاینرو از خدا میخواهد که در برابر چنین وسوسهای بر امت رحم کند.
۳. آیا «کیب» واژهای پیشااسلامی است؟
در اطلاعاتی که اکنون در دست داریم، میتوان گفت «کیب» در لغت فرس اسدی ثبت شده و در فارسی کهن کاربرد داشته است؛ اما ثبتشدن آن در یک فرهنگ کهن، بهتنهایی پیشینهٔ آن را تا فارسی باستان یا فارسی میانه ثابت نمیکند.
برای بررسی تاریخی باید این احتمالها را جداگانه آزمود:
واژهای ایرانی کهن با معنای اصلیِ خمیدن یا منحرفشدن؛
واژهای از فارسی میانه که در فارسی دری ادامه یافته باشد؛
واژهای که در فارسی دری تحول معنایی یافته یا در منابع متأخر با واژههای مشابه درآمیخته باشد.
تا هنگامی که همریشهای مستند در اوستایی، فارسی باستان یا فارسی میانه پیدا نشده باشد، انتخاب یکی از این فرضها قطعی نیست.
۴. نگارش به خط پهلوی
اگر هدف، نمایش فرضیِ این واژه در خط پهلوی باشد، ابتدا باید دانست که کدام صورت تاریخی را میخواهیم بازسازی کنیم. نوشتن صورت فارسی دریِ «کیب» با حروف پهلوی، بهخودیخود ثابت نمیکند که این واژه در دورهٔ ساسانی به همین شکل وجود داشته است.
ازاینرو فعلاً صورت پهلویِ قطعی برای «کیب» و «کیبیدن» پیشنهاد نمیکنم. راه درست آن است که ابتدا صورتهای احتمالی ایرانی میانه با شواهد متنی مقابله شوند و سپس، در صورت یافتن شاهد معتبر، املای مستند پهلوی ارائه گردد.
نتیجهٔ نهایی مدخل
کیب در این شاهد به معنای کژی و انحراف از راه راست است؛ و کیبیدن در کاربرد متعدی، به معنای منحرفکردن و از راه بهدر بردن. بیت شهید بلخی نیز دعایی است برای آنکه زیباییِ فریبنده مردم را از راه راست منحرف نکند. پیشینهٔ پیشااسلامی و املای پهلوی این واژه، با شواهد فعلی هنوز اثبات نشده است.
////////////////
کیب. (اِ) از راستی به کژی شدن یا فریفتن به عشق. (لغت فرس اسدی، چ اقبال، ص ۲۸). رجوع به «کیبیدن» شود.
|| پیچ و پیچیدگی.
|| خمیدگی.
|| (ص) مختلط و درهم. (ناظمالاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کیبیدن. [دَ] (مص) یکسو رفتن و تحاشی نمودن، و بر این قیاس: کیبید و کیبد. (فرهنگ رشیدی). به یکسو رفتن و تحاشی نمودن، و بر این قیاس: کیبد و کیبید؛ و در فارسی، کوبیدهخاطر و رنجیدهدل را کیبیده خوانند و کوفتهخاطر نیز به همین معنی است. (آنندراج) (انجمن آرا). کناره کردن و به یکسو رفتن و تحاشی کردن و از جای گشتن. (ناظمالاطباء).
|| از جایی به جایی کشیدن و گردانیدن باشد. (برهان) (ناظمالاطباء).
|| منحرف کردن از راه. به ضلالت افکندن. گمراه کردن. اضلال. میل دادن. از راستی به کژی افکندن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
یا رب چو آفریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر امت و از راهشان مکیب. شهید (از یادداشت ایضاً).
|| فریفتن به عشق. (فرهنگ فارسی معین).
