۱۴۰۵ آبان ۲, شنبه

اَلجَخت طمع بود، کسائی گوید : جز این داشتم اومید و جز این داشتم الجخت ندانستم از او دور گواژه زَنَدَم بخت.

اَلجَخت   طمع  بود، کسائی گوید :   جز این داشتم اومید و جز این داشتم الجخت  ندانستم از او دور گواژه زَنَدَم بخت.   واژگان پهلوی؟

در این گام از «پروژه فرستار»، به یکی از زیباترین، گلایه‌آمیزترین و در عین حال غریب‌ترین ابیات حکیم کسایی مروزی رسیده‌ایم. واژه «اَلْجَخْت» که در فرهنگ‌های کهن (مانند لغت فرس اسدی طوسی) به معنای طمع، آرزوی مفرط و اصرار بر یک خواست آمده است، گنجینه‌ای نایاب در ریشه‌شناسی زبان‌های ایرانی است.
واژگان کهن این بیت با ریشه در زبان پهلوی (پارسی میانه) به شرح زیر کالبدشکافی می‌شوند:
۱. اَلْجَخْت (جز این داشتم اومید و جز این داشتم الجخت)
  • ریشه پهلوی: این واژه ریشه‌ای بسیار کهن در خانواده زبان‌های ایرانی دارد و از ستاک باستانی «جَخْت» (jaxt) یا «جَغْت» گرفته شده است. در زبان پهلوی، ستاکِ jhad / jah به معنی «خواستن، خواهش کردن و تمنا کردن» بوده و صورت مفعولی/اسم مصدر آن به شکل «جَخْتَگ» یا «جخت» به معنای «کوشش شدید، اصرار و طمع برای به دست آوردن چیزی» به کار می‌رفته است.
  • پیشوند «اَلـ» یا «اَ‌»: در زبان پهلوی و اوایل فارسی دری، برای تاکید بر یک حالت یا ساختن اسم مصدر، گاهی پیشوندهای آوایی به ابتدای کلمه افزوده می‌شد. ترکیب «الـ + جخت» حالتی از آرزومندیِ توام با اصرار و طمع را نشان می‌دهد.
  • معنا در بیت: طمع، توقعِ بیش از حد، یا اصرار بر یک آرزو. کسایی می‌گوید: «من امید و طمعِ دیگری از روزگار داشتم (انتظار داشتم به من وفا کند)...»
۲. گَوازِه‌زَن (ندانستم از او دور گواژه‌زندم بخت)
  • ریشه پهلوی: واژه «گواژه» یکی از ناب‌ترین کلمات پهلوی است که در پارسی میانه به صورت «گُواژَگ» (gōwāžag) به معنای «فسوس، تمسخر، طعنه و سرزنش» به کار می‌رفته است.
  • ساختار کنایه: ترکیب «گواژه زدن» در زبان پهلوی و سبک خراسانی، کنایه از «ریشخند کردن و طعنه زدن» است. کسایی می‌گوید: «نمی‌دانستم که بخت و اقبال، از دور به من طعنه می‌زند و مرا ریشخند می‌کند.»
۳. اُمید (که در شعر به ضرورت وزن «اومید» ضبط شده)
  • ریشه پهلوی: واژه امید در زبان پهلوی به صورت «اُمید» (ōmēt) یا «اُمیدوار» (ōmētwar) وجود داشته و بدون هیچ تغییر معنایی، از هزاره‌های گذشته تا به امروز زنده مانده است.
۴. بَخْت (گواژه‌زندم بخت)
  • ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی دقیقاً به صورت «بَخْت» (baxt) به معنی «تقدیر، سرنوشت و قسمت» به کار می‌رفته است.
  • ریشه باستانی: ریشه آن به واژه اوستایی *baga- (به معنی بخشنده و ایزد) و ستاک baxš (بخش کردن) برمی‌گردد؛ یعنی آنچه از سوی آسمان میان انسان‌ها تقسیم شده است.

مفهوم کلیدی بیت در پروژه فرستار:
کسایی مروزی در این بیت با لحنی اندوه‌بار از بازی‌های روزگار گلایه می‌کند و می‌گوید: من از این دنیا امید دیگری داشتم و طمع و آرزویم (الجخت) چیز دیگری بود؛ اما هرگز فکر نمی‌کردم که روزگار و سرنوشت (بخت)، این‌گونه از دور به من ریشخند بزند (گواژه زند) و آرزوهایم را به بازی بگیرد.
در ادامه پروژه فرستار، آیا مایلید به سراغ بررسی واژگان کهن دیگری درباره احساسات درون و رذایل/فضایل اخلاقی در 
پهلوی (مانند رَشک/حسد یا آز/طمع مفرط) بروید، یا واژه بعدی از فرهنگ‌های لغت را مد نظر دارید؟
برویم.
در این گام از «پروژه فرستار»، به بخش روان‌شناسی اخلاقی و مفاهیم درونی در زبان پهلوی (پارسی میانه) می‌رویم. ایرانیان باستان ساختار بسیار دقیقی برای نام‌گذاری نیروهای روانی، فضایل و رذایل اخلاقی داشتند که ریشه در جهان‌بینی ثنوی (تقابل خیر و شر) داشت.
دو واژه بسیار ریشه‌دار، کلیدی و پرکاربرد این حوزه یعنی «آز» (طمع مفرط) و «رَشْک» (حسد) را کالبدشکافی می‌کنیم:
۱. آز (به معنی طمع مفرط، زیاده‌خواهی و بلعندگی)
این واژه امروزه نیز در کلماتی مانند «آزمند» یا «آز ورزیدن» به کار می‌رود، اما جایگاه آن در متون پهلوی بسیار سهمگین‌تر و فراتر از یک رذیلهٔ اخلاقی ساده است.
  • ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی دقیقاً به صورت «آز» (āz) نوشته و خوانده می‌شد.
  • جایگاه در اساطیر پهلوی: در کتاب‌های پهلوی (مانند گزیده‌های زادسپرم و مینوی خرد)، «آز» یکی از قدرتمندترین و ترسناک‌ترین دیوان (ملازمان اهریمن) است. دیوِ آز خصوصیت «بلعندگی و سیرناپذیری» دارد؛ در اساطیر آمده است که در پایان جهان، هنگامی که اهریمن از سپاه اهورامزدا شکست می‌خورد، دیوِ آز شروع به بلعیدن دیگر دیوانِ سپاه خودی می‌کند و در نهایت از فرط گرسنگی، خودش را می‌بلعد و نابود می‌شود!
  • شاهد شعری (شاهنامه فردوسی):
چو آزِ تَن و مایه کم‌داشتن / به کم‌بودنِ کار بگْذاشتن
۲. رَشْک (به معنی حسد، بدخواهی و رشک‌ورزی)
واژه رشک امروزه گاهی به معنای مثبت یا خنثی (غبطه خوردن) به کار می‌رود، اما کالبدشکافی ریشه پهلوی آن معنای تیره و تندِ اولیه را آشکار می‌سازد.
  • ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی به صورت «رَشْک» (rašk) یا «اَرَشْک» (arašk) به معنای حسد، کینه و چشم‌تنگی به کار می‌رفته است.
  • ریشه باستانی: ریشه این کلمه به واژه اوستایی -araška (به معنی حسد و بخل مفرط) برمی‌گردد. در متن پهلوی بندهشن، رشک دیوی است که مأمور است تا از دیدن خوشبختی، شادی و پیشرفت دیگران خشمگین شود و در دل انسان‌ها بذر کینه بکارد.
  • شاهد شعری (رودکی سمرقندی):
زمانه پندِ آزادوار داد مرا / زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روزِ نیکِ کسانی که اصل و مایه تو راست / حسد مکن که بر این کار رشک ناپسند است

۳. یک واژه تکمیلی: خَرسَندی (پهلوی: خورسَندیگ)
در مقابل دیوانِ «آز» و «رشک»، نیاکان ما یک نیروی دفاعی درونی داشتند که در زبان پهلوی از آن بسیار یاد شده است:
  • ریشه پهلوی: واژه خرسندی (به معنی قناعت و رضایت درون) در زبان پهلوی به صورت «خْوَرْسَندیگ» (xwarsandīh) بوده است. در اندیشه پهلوی، خرسندی پادزهر و سلاح اصلی انسان در برابر دیوِ آز و رشک به شمار می‌رفت.