۱۴۰۵ مهر ۲۸, سه‌شنبه

عجما آنکه در هیچ خیر وشر نرسد، محمد عثمان گوید: صورت مردم عقلست نگاریده بر او چو ازو عقل جدا گشت همانا عجماست.

 عجما آنکه در هیچ خیر وشر نرسد، محمد عثمان گوید:   صورت مردم عقلست نگاریده بر او        چو ازو عقل جدا گشت همانا عجماست.

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «عجما» در لغت فرس اسدی

مدخل: عجما. آنکه در هیچ خیر و شر نرسد. محمد عثمان گوید:

صورت مردم عقلست نگاریده بر او چو ازو عقل جدا گشت همانا عجماست.

۱. شرح واژه و معنی بیت

عَجْما در این مدخل به کسی گفته شده است که از عقل و تمییز بی‌بهره باشد و نتواند خیر را از شر بازشناسد یا در کارهای نیک و بد به تشخیص درست برسد.

در بیت، شاعر نخست عقل را گوهر و ویژگی ممتاز انسان می‌شمارد و می‌گوید صورت آدمی با عقل معنا می‌یابد؛ اما اگر عقل از او جدا شود، دیگر آدمی به معنای حقیقی کلمه نیست، بلکه «عجما» است؛ یعنی موجودی بی‌خرد و فاقد نیروی تشخیص.

مصراع نخست را می‌توان چنین به نثر برگرداند:

«صورت انسان با عقل آراسته و نقش‌بسته است؛ چون عقل از او جدا شود، بی‌گمان عجماست.»

در اینجا «نگاریده بر او» تصویر عقل به‌منزله نقشی است که بر صورت انسان نهاده شده است. مصراع دوم نتیجه اخلاقی و حکمی بیت را بیان می‌کند: ارزش انسانی تنها به صورت ظاهری نیست، بلکه به خرد و نیروی تمییز وابسته است.

البته این تفسیر ناظر به معنای بیت است؛ برای تعیین دقیق ریشه تاریخی و صورت کهن واژه «عجما»، باید شواهد لغوی و متون هم‌زمان نیز بررسی شوند.

۲. بررسی واژه‌های بیت از نظر ریشه‌شناسی

واژه

معنی در بیت

بررسی تاریخی و زبانی

صورت

شکل و پیکر ظاهری

واژه‌ای عربی، از ṣūra، به معنی شکل و هیئت.

مردم

انسان، آدمی

واژه‌ای ایرانی با سابقه در زبان‌های ایرانی میانه؛ با فارسی میانه mard، به معنی مرد، از یک خانواده واژگانی است، هرچند صورت و تاریخ تحول آن را باید جداگانه بررسی کرد.

عقل

خرد، نیروی تشخیص

واژه‌ای عربی، از ریشه ʿ-q-l، به معنی بستن و بازداشتن؛ در فارسی به معنی خرد و اندیشه به کار می‌رود.

نگاریده

نقش‌بسته، آراسته‌شده

ساختی فارسی از خانواده «نگاریدن»؛ از واژگان ایرانی است.

جدا

دور، گسسته، منفصل

واژه‌ای ایرانی با سابقه در فارسی و زبان‌های ایرانی.

خیر

نیکی

واژه‌ای عربی، به معنی نیکی و خوبی.

شر

بدی

واژه‌ای عربی، به معنی بدی و زیان.

عجما

بی‌خرد، فاقد تشخیص

در این مدخل معنایی خاص و فرهنگ‌نویسانه دارد؛ برای تعیین ریشه آن نباید تنها بر شباهت ظاهری به واژه‌های عربی یا ایرانی تکیه کرد.

نکته مهم درباره «عجما»

این واژه را نباید بی‌درنگ با عجم به معنی غیرعرب یا ایرانی یکی دانست. هرچند از نظر صورت نوشتاری نزدیک‌اند، معنی «آنکه در هیچ خیر و شر نرسد» در لغت فرس، معنایی خاص است و برای اثبات پیوند تاریخی آن با «عجم» یا با واژه‌ای ایرانی، شواهد بیشتری لازم است.

همچنین در عربی، «عَجَم» و «أَعْجَم» در کاربردهای گوناگون به غیرعرب یا کسی که زبانش روشن و فصیح نیست اشاره می‌کنند؛ اما این شباهت به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که «عجما»ی لغت فرس از همان ریشه آمده باشد.

۳. کدام واژه‌ها پیشااسلامی‌اند؟

باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت:

  • ریشه یا سابقه پیشااسلامی واژه: واژه‌ای که در زبان‌های ایرانی باستان یا میانه سابقه داشته باشد.

  • صورت فارسیِ ثبت‌شده در بیت: صورتی که ممکن است قرن‌ها پس از اسلام پدید آمده یا در فارسی دری تثبیت شده باشد.

از میان واژه‌های بیت، «مردم»، «نگاریده» و «جدا» از نظر ایرانی بودن و پیوند با خانواده‌های واژگانی ایرانی اهمیت بیشتری دارند. در مقابل، «صورت»، «عقل»، «خیر» و «شر» واژه‌های عربی‌اند که پس از اسلام در فارسی رواج گسترده یافته‌اند.

این تمایز مهم است: عربی بودن یک واژه به معنای نبودن مفهوم آن در ایران پیش از اسلام نیست؛ مفاهیم صورت، خرد، نیکی و بدی در متون ایرانی پیشااسلامی نیز وجود داشته‌اند، هرچند با واژگان دیگری بیان می‌شده‌اند.

۴. بازسازی فرضی با خط پهلوی

در این بخش باید احتیاط کرد: خط پهلوی برای نمایش زبان فارسی میانه به کار می‌رفت و نمی‌توان واژه‌های فارسی دری این بیت را بدون بررسی تاریخی، عیناً به پهلوی تبدیل کرد. همچنین املای پارسی باستان، خط میخی است و با خط پهلوی تفاوت اساسی دارد.

در جدول زیر، به‌جای ساختن صورت‌های پهلویِ تأییدنشده، واژه‌های ایرانی بیت و نزدیک‌ترین مبنای تاریخیِ قابل بررسی را مشخص می‌کنم.

واژه فارسی

مبنای تاریخی یا توضیح

امکان بازسازی پهلوی

مردم

ایرانی؛ مرتبط با خانواده واژگانی mart-/mard-

نیازمند تعیین صورت دقیق فارسی میانه و شاهد نوشتاری

نگاریده

از خانواده «نگار» و «نگاریدن»

باید اجزای تاریخی و صورت فعل در فارسی میانه جداگانه بررسی شوند

جدا

واژه ایرانی؛ صورت فارسی دری را نمی‌توان خودکار به پهلوی تبدیل کرد

نیازمند شاهد مستقل در متون ایرانی میانه

صورت

وام‌واژه عربی

در یک متن ساسانی اصیل انتظار نمی‌رود همین صورت عربی به کار رفته باشد

عقل

وام‌واژه عربی

برای بازسازی پیشااسلامی باید معادل ایرانی، مانند واژگان خانواده خرد، بررسی شود

خیر و شر

هر دو عربی

در بازسازی پیشااسلامی باید معادل‌های ایرانیِ نیکی و بدی را به کار برد، نه صورت‌های عربی را

آیا می‌توان بیت را به سبک کاتبان ساسانی نوشت؟

می‌توان یک بازآفرینی فرضی انجام داد، اما نباید آن را متن اصیل پهلوی یا املای قطعی روزگار ساسانی معرفی کرد. کاتبی در روزگار انوشیروان یا موبدی در روزگار کرتیر، اگر می‌خواست مفهومی مشابه را بیان کند، احتمالاً از واژگان و ساخت‌های زبان زمان خود بهره می‌گرفت، نه از واژگان عربیِ این بیت.

همچنین باید به تفاوت دوره‌ها توجه کرد: کرتیر به سده سوم میلادی تعلق دارد؛ انوشیروان به سده ششم میلادی؛ و محمد عثمانِ سراینده این بیت در محیط ادبی فارسی پس از اسلام قرار دارد. بنابراین، سه شیوه زبانی و نوشتاری یکسان نبوده‌اند.

۵. نتیجه نهایی مدخل

مدخل «عجما» در لغت فرس، انسانِ بی‌خرد و فاقد نیروی تمییز را وصف می‌کند. بیت محمد عثمان نیز بر این اندیشه تکیه دارد که عقل، ویژگی بنیادی انسان و مایه تمایز او از موجود بی‌تمییز است.

از نظر زبان‌شناختی، بیت آمیزه‌ای از واژگان ایرانی و عربی است: «مردم»، «نگاریده» و «جدا» به حوزه واژگان ایرانی تعلق دارند؛ «صورت»، «عقل»، «خیر» و «شر» عربی‌اند. درباره ریشه «عجما» باید تا یافتن شواهد مستقل، از یکی دانستن قطعی آن با «عجم» یا نسبت دادن آن به یک ریشه ایرانی باستان خودداری کرد.

درباره نگارش پهلوی: در حال حاضر، بدون شاهد لغوی معتبر برای صورت دقیق واژه‌ها، ارائه رشته‌ای از حروف پهلوی به‌عنوان املای قطعی این بیت درست نیست. راه علمی آن است که نخست معادل‌های فارسی میانه برای «مردم»، «خرد»، «نیکی» و «بدی» تعیین شوند و سپس با املای مستند آنها در متون پهلوی مقایسه شوند. این کار امکان بازآفرینی تاریخی را فراهم می‌کند، بی‌آنکه صورت‌های فرضی به‌جای سند اصیل عرضه شوند.

/////////////////

عَجما — شرح مدخل لغت فرس اسدی

مدخل: عجما؛ آن‌که در هیچ خیر و شر نرسد. محمد عثمان گوید:

صورت مردم عقل است نگاریده بر او چو از او عقل جدا گشت، همانا عجماست.

۱. معنی «عجما» در لغت فرس

اسدی برای «عجما» تعریفی دشوار آورده است: «آنکه در هیچ خیر و شر نرسد». از این عبارت ظاهراً کسی مراد است که از تشخیص یا درک خیر و شر بازمانده باشد؛ یعنی موجودی که عقل و تمییز انسانی را از دست داده یا از آن بهره‌ای ندارد.

اما باید میان این معنیِ ثبت‌شده در لغت فرس و صورت‌های مشابه عربی تمایز گذاشت. در عربی، «عجم» و «اعجم» به حوزهٔ معناییِ ناتوانی در بیان روشن یا غیرعرب‌بودن مربوط‌اند و «عجما» نیز ممکن است در متون با صورت‌ها و معانی متفاوتی ظاهر شود. صرف شباهت آوایی، خاستگاه این مدخل را مشخص نمی‌کند.

۲. شرح بیت محمد عثمان

صورت مردم عقل است نگاریده بر او چو از او عقل جدا گشت، همانا عجماست.

معنی تقریبی:

«آنچه صورت و حقیقت آدمی را از دیگر موجودات متمایز می‌کند، عقل است که بر وجود او نهاده شده است؛ چون عقل از او جدا شود، بی‌گمان عجما خواهد بود.»

در مصراع نخست، «نگاریده بر او» به معنی نقش‌بسته یا نهاده‌شده بر اوست. شاعر عقل را ویژگیِ سازندهٔ انسان می‌داند؛ در مصراع دوم نیز می‌گوید با زوال عقل، آن ویژگیِ ممیز از میان می‌رود.

این برداشت با تعریف اسدی سازگار است: «عجما» کسی است که از تشخیص خیر و شر بازمانده باشد. بااین‌حال، چون کاربرد واژه نامعمول است، نباید بدون بررسی شواهد دیگر آن را دقیقاً معادل «دیوانه»، «بی‌خرد» یا واژه‌ای خاص دانست.

۳. آیا «عجما» واژه‌ای ایرانی است؟

در این مدخل، دو احتمال باید از یکدیگر جدا شوند:

  • کاربرد ثبت‌شده در فارسی: اسدی و بیت محمد عثمان واژه را در معنایی مرتبط با فقدان عقل یا تمییز به کار برده‌اند.

  • ریشهٔ تاریخی: برای تعیین اینکه واژه از اصل ایرانی است یا از عربی یا زبان دیگری آمده، باید صورت‌های کهن‌تر و شواهد تطبیقی بررسی شوند.

از نظر زبان‌شناختی، شباهت «عجما» به واژه‌های عربیِ مربوط به «عجم» و «اعجم» توجه‌برانگیز است؛ اما این شباهت به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که واژه از عربی گرفته شده است. ممکن است با صورت دیگری روبه‌رو باشیم، یا ضبط نسخه نیازمند بازبینی باشد.

بنابراین، فعلاً بهتر است خاستگاه واژه را نامطمئن بدانیم.

۴. پیشینهٔ پیشااسلامی و نگارش پهلوی

برای «عجما» با معنیِ ثبت‌شده در لغت فرس، شاهد مستقیمی از فارسی باستان، اوستایی یا متون پهلوی در اختیار نداریم. ازاین‌رو، نمی‌توان صورت تاریخیِ قطعی آن را با خط میخی فارسی باستان یا خط پهلوی عرضه کرد.

برای بررسی بیشتر باید به دنبال این موارد بود:

  1. صورت‌های مشابه در متون فارسی کهن و فرهنگ‌های تاریخی؛

  2. کاربردهای عربی یا ایرانیِ هم‌ریخت، همراه با تفاوت معنایی؛

  3. نسخه‌بدل‌های مدخل در نسخه‌های لغت فرس.

تا پیش از یافتن چنین شواهدی، ساختن یک صورت پهلوی بر اساس تلفظ «عجما» بازسازیِ حدسی خواهد بود.

نتیجهٔ نهایی مدخل

عجما در لغت فرس اسدی به کسی اطلاق شده که در خیر و شر تمییز ندارد یا از عقل و تشخیص بازمانده است. بیت محمد عثمان نیز عقل را ویژگیِ ممیز انسان معرفی می‌کند و «عجما» را در برابر انسانِ برخوردار از عقل قرار می‌دهد. بااین‌حال، ریشهٔ دقیق واژه و نسبت آن با واژه‌های عربیِ مشابه روشن نیست؛ همچنین برای صورت مستند آن در فارسی باستان، اوستایی یا پهلوی شاهد مستقیمی در دست نداریم.

//////////////

عجما. [عَ] (ع. ص.) کسی را گویند که به هیچ خیر و شری وانرسیده باشد. (آنندراج) (برهان):

صورت مردم عقل است نگاریدهٔ او چو از او عقل جدا گشت، همانا عجماست.

محمد عثمان (از لغت فرس، از حاشیهٔ برهان).

|| در عربی، حیوان غیر ذی‌عقل و زنی که قادر بر سخن کردن نباشد. (برهان) (آنندراج). رجوع به عجماء شود.