۱۴۰۵ مهر ۲۹, چهارشنبه

مارا ماده بُختی، عمعاق [ كذا] گوید: یکی دَبّه در افکندی بزیر پای اشتریان یکی بر چهره مالیدی مهار ماده مارا.

 مارا ماده بُختی، عمعاق [ كذا] گوید:   یکی دَبّه در افکندی بزیر پای اشتریان   یکی بر چهره مالیدی مهار ماده مارا.  

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «مارا» در لغت فرس اسدی

مدخل: مارا. مادهٔ بُختی؛ عمعاق [كذا] گوید:

یکی دَبّه درافکندی بزیر پای اشتریان یکی بر چهره مالیدی مهار ماده مارا

این مدخل از آن مواردی است که باید میان سه مسئله فرق گذاشت: معنای واژه در فرهنگ اسدی، فهم درست بیت و امکان بازنویسی واژه‌ها با خط‌های ایران باستان. به‌ویژه، نباید صورت پهلویِ پیشنهادی را بی‌دلیل با املای مستند در کتیبه‌ها یا متون پهلوی یکی دانست.

۱. شرح واژه و معنی بیت

مارا در این مدخل ظاهراً به معنی «مادهٔ مار» نیست؛ زیرا خود فرهنگ آن را با تعبیر «مادهٔ بُختی» توضیح می‌دهد. بنابراین، به احتمال زیاد با نام جانوری یا واژه‌ای محلی برای جانوری ماده روبه‌رو هستیم که در زبان بُختی به کار می‌رفته است. بااین‌حال، از همین عبارت کوتاه نمی‌توان گونهٔ جانور را با اطمینان تعیین کرد.

در بیت، دو فعل دیده می‌شود:

  • دَبّه درافکندی: چیزی را بر زمین یا زیر پای شتران می‌افکندی؛ اما ضبط «دَبّه» نیازمند بررسی نسخه و شواهد فرهنگ‌های دیگر است.

  • بر چهره مالیدی: چیزی را به صورت یا چهره می‌مالیدی.

مهار ماده مارا نیز احتمالاً ترکیبی است که «مارا» در آن نام همان جانور ماده است؛ ولی تا هنگامی که ضبط بیت و معنای دقیق «دَبّه» روشن نشده، تفسیر یکپارچه و قطعی آن دشوار است.

نکتهٔ مهم آن است که «عمعاق» را نیز فعلاً باید همان‌گونه که در نقل شما آمده، با علامت تردید حفظ کرد؛ ممکن است نام شاعر یا ضبط نام او در نسخه دچار تصحیف شده باشد.

۲. بررسی زبان‌شناختی واژه‌ها

واژه

معنی در بیت

پیشینهٔ زبانی و ملاحظات

مارا

ماده‌شتر بُختی، بنا بر تعریف فرهنگ

واژه‌ای که باید در فرهنگ‌های کهن و گویش‌های ایرانی بررسی شود؛ پیوند آن با «مار» به معنی خزنده از این شاهد اثبات نمی‌شود.

بُختی

منسوب به بُختَر/باختر؛ در اینجا شتر بُختی

احتمال ارتباط با نام تاریخی باختر و بلخ مطرح است. «بُختی» در فارسی و عربی نامی برای شتر بُختی است؛ اما ریشه‌شناسی دقیق آن نیازمند شواهد تاریخی بیشتری است.

دَبّه

چیزی که در بیت افکنده می‌شود

ضبط و معنای آن هنوز قطعی نیست؛ نمی‌توان آن را بدون شاهد به واژه‌ای پهلوی نسبت داد.

زیر

پایین، زیرِ پای

واژه‌ای کهن ایرانی است و با صورت‌های ایرانی میانه قابل مقایسه است.

پای

اندام یا پای جانور

واژه‌ای ایرانی با سابقهٔ کهن؛ صورت‌های ایرانی میانهٔ آن برای بررسی تطبیقی اهمیت دارند.

اشتریان

شتران

جمع «اشتر»، از واژگان کهن ایرانی. صورت اوستاییِ مرتبط با شتر uštra- است.

چهره

روی و صورت

واژه‌ای ایرانی با پیشینه در فارسی میانه و فارسی نو؛ نباید املای فارسی امروزی را عیناً به دورهٔ هخامنشی منتقل کرد.

مالیدن

بر چیزی کشیدن

فعل فارسی؛ صورت امروزی آن را نمی‌توان بدون بررسی تحول آوایی مستقیماً به فارسی باستان نسبت داد.

مهار

افسار و وسیلهٔ هدایت شتر

واژه‌ای در فارسی نو؛ برای تعیین صورت دقیق ایرانی میانه یا منشأ دورتر آن باید شواهد فرهنگ‌های تاریخی بررسی شود.

یکی

یک تن یا یک چیز

ساخت فارسی نو؛ در فارسی میانه برای مفهوم «یک» صورت‌های دیگری نیز به کار می‌رفته است.

۳. کدام واژه‌ها به روزگار پیش از اسلام می‌رسند؟

مهم‌ترین شاهد این بیت، به نظر من، «اشتر» و «بُختی» است.

صورت اوستاییِ uštra- به معنی «شتر» شاهدی واقعی از زبان ایرانی باستان است. بنابراین، برای مفهوم «اشتر» می‌توان به یک واژهٔ مستند پیشااسلامی استناد کرد؛ ولی این به معنای آن نیست که صورت دقیق «اشتر» در بیت عمعاق نیز الزاماً همان صورت اوستایی را داشته است.

دربارهٔ «بُختی» نیز ارتباط با باختر و شتر بُختی محتمل است، اما باید میان این سه مورد تمایز گذاشت:

  1. نام جغرافیایی باختر؛

  2. نام یا صفت «بُختی» برای شتر؛

  3. صورت احتمالی این واژه در فارسی باستان یا فارسی میانه.

برای مورد سوم، بدون شاهد مستقیم نمی‌توان املای قطعی عرضه کرد.

۴. این واژه‌ها را چگونه با خط پهلوی می‌نوشتند؟

خط پهلوی یک شیوهٔ واحد و بی‌تغییر نبود؛ میان کتیبه‌های پهلوی ساسانی و خط پهلوی کتابی تفاوت‌هایی وجود دارد. افزون بر آن، در پهلوی کتابی برخی واژه‌ها با هزوارش، یعنی صورت نوشتاری آرامی و خوانش ایرانی، نوشته می‌شدند.

ازاین‌رو، برای این بیت بهتر است میان صورت مستند تاریخی و بازسازی فرضی تفاوت بگذاریم.

نمونه‌های قابل اتکا و محدودیت بازسازی

اشتر

صورت ایرانی باستان: اوستایی uštra-، به معنی شتر. این واژه شاهدی پیشااسلامی دارد، ولی نباید صورت اوستایی را به‌عنوان املای پهلوی معرفی کرد.

بُختی

در این بیت، ظاهراً صفت یا نام نوعی شتر است. برای تعیین املای پهلوی آن باید شاهد مستقیمی از متن پهلوی یا فرهنگ تاریخی معتبر یافت.

مارا

با توجه به تعریف «ماده بُختی»، باید آن را در اینجا نام یا صفتی برای شتر ماده بررسی کرد، نه اینکه بی‌دلیل با واژهٔ «مار» به معنی افعی یکی گرفت. صورت پهلوی آن هنوز احراز نشده است.

آیا می‌توان تمام بیت را به خط پهلوی نوشت؟

می‌توان یک بازنویسی آزمایشی بر پایهٔ آواهای فارسی انجام داد، اما چنین متنی بازسازی امروزی خواهد بود، نه رونویسی تاریخی. خط پهلوی برای نشان دادن همهٔ تمایزهای آوایی فارسی نو مناسب نیست و صورت‌هایی چون «مارا»، «دَبّه» و «مهار» نیز در این شاهد به املای تاریخیِ مستند متصل نشده‌اند.

همچنین نمی‌توان با اطمینان گفت که نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر دقیقاً این واژه‌ها را چگونه می‌نوشتند. کرتیر در کتیبه‌های ساسانی به کار می‌برده است؛ اما سبک نوشتاری او را نمی‌توان بدون شاهد به واژگان این بیت تعمیم داد. برای دورهٔ هخامنشی نیز خط میخی فارسی باستان با خط پهلوی ساسانی یکی نیست.

۵. نتیجهٔ نهایی مدخل

  • مارا: بنا بر تعریف اسدی، «مادهٔ بُختی»؛ یعنی ماده‌شتر بُختی، نه لزوماً «مار» به معنی خزنده.

  • بُختی: نام یا صفتی برای شتر بُختی که احتمال پیوند آن با باختر مطرح است.

  • اشتر: واژه‌ای با پیشینهٔ کهن ایرانی؛ صورت اوستاییِ مرتبط با آن، uštra-، مستند است.

  • دَبّه: ضبط و معنای آن به بررسی نسخه و شواهد فرهنگ‌های دیگر نیاز دارد.

  • خط پهلوی: تا یافتن شاهد مستقیم، نباید برای «مارا» یا «بُختی» صورت پهلویِ قطعی ساخت و آن را به روزگار ساسانی نسبت داد.

پیشنهاد برای ادامهٔ تحقیق: در این مدخل، مهم‌ترین مسئله یافتن شاهد مستقل برای «مارا» در فرهنگ‌های فارسی کهن و گویش‌های ایرانی است. اگر ضبط «ماده بُختی» در نسخه‌های دیگر نیز تأیید شود، می‌توان با اطمینان بیشتری دربارهٔ ریشه و صورت تاریخی آن داوری کرد.

/////////////////

مارا — ویرایش و شرح مدخل لغت فرس

مدخل: مارا. مادهٔ بُختی. عمعاق [کذا] گوید:

یکی دَبّه درافکندی بزیر پای اشتریان یکی بر چهره مالیدی مهار ماده مارا.

۱. معنی مدخل

اسدی در این مدخل «مارا» را به معنی مادهٔ بُختی آورده است. «بُختی» در فارسی کهن به شتر بُختی یا شترِ منسوب به بُخت (ناحیهٔ باختر چین و پیرامون آن در جغرافیای تاریخی) اشاره دارد؛ بنابراین، در این مدخل «مارا» ظاهراً نام یا صورتی خاص برای ماده‌شتر بُختی است.

۲. شرح بیت

در بیت، سخن از اشتریان و مهار ماده‌شتر است. «دَبّه» احتمالاً نام وسیله یا چیزی است که زیر پای شتران می‌افکندند؛ اما برای تعیین معنای دقیق آن، باید کاربرد این واژه در متون هم‌عصر بررسی شود.

مصراع دوم نیز از مالیدن چیزی بر چهره و مهار ماده‌شتر سخن می‌گوید، ولی رابطهٔ دقیق اجزای عبارت در ضبط موجود کاملاً روشن نیست.

۳. نکتهٔ نسخه‌شناختی

نام شاعر در نقل شما به صورت «عمعاق [کذا]» آمده است. بهتر است این ضبط فعلاً حفظ شود و بدون مراجعه به نسخه یا چاپ معتبر به نام دیگری تغییر نکند.

نتیجهٔ موقت: «مارا» در لغت فرس به معنی ماده‌شتر بُختی ثبت شده است. برای تعیین ریشهٔ واژه و یافتن معادل آن در زبان‌های ایرانی پیشااسلامی، ابتدا باید ضبط دقیق نام و شواهد مستقل کاربرد آن روشن شود. فعلاً نمی‌توان صورت پهلوی یا فارسی باستان معتبری برای آن پیشنهاد کرد.

در این مدخلِ لغت فرس اسدی، «مارا» به معنی مادهٔ شتر بُختی آمده است؛ بنابراین، محتمل‌ترین برداشت این است که منظور، ماده‌شترِ نژاد یا نوع بُختی باشد، نه جانوری مستقل از شتر.

نام امروزی و نام علمی

  • نام فارسی امروزین: ماده‌شتر بُختی یا شتر بُختی ماده.

  • نام علمی احتمالی: Camelus dromedarius، اگر منظور شتر یک‌کوهانهٔ آسیای غربی باشد؛ اما از این بیت به‌تنهایی نمی‌توان گونهٔ جانوری را با قطعیت تعیین کرد.

  • نام تاریخی: «بُختی» در منابع فارسی و عربی نامی برای نوعی شتر بوده است. پیوند آن با باختر (Bactria) محتمل است، ولی این پیوند به‌تنهایی ریشه‌شناسی قطعی واژه را ثابت نمی‌کند.

آیا «مارا» نام باستانی این شتر است؟

فعلاً شاهد کافی نداریم که «مارا» را نام مستقل و مستند این جانور در فارسی باستان، اوستایی یا پهلوی بدانیم. آنچه در دست داریم، تعریف لغت فرس اسدی است: «مارا، مادهٔ بختی». برای یافتن نام علمی دقیق‌تر یا معادل باستانی، باید کاربرد «مارا» و «بُختی» را در فرهنگ‌های کهن دیگر و متون جانورشناختی تاریخی مقابله کرد.

نتیجه: تا روشن‌شدن شواهد بیشتر، مناسب‌ترین معادل امروزی «ماده‌شتر بُختی» است؛ تعیین نام علمی دقیق‌تر از روی این بیت به‌تنهایی ممکن نیست.

یعنی ایراینیان پیش از اسلام با آن قلمرو عظیم نامی برای بختی نداشتند؟

خیر، چنین نتیجه‌ای نمی‌توان گرفت؛ و تذکر شما بجاست. ایرانیان پیش از اسلام، با آن گسترهٔ جغرافیایی و پیشینهٔ دامداری، بی‌تردید برای شتر و انواع آن نام‌هایی داشته‌اند. مسئله این است که آیا می‌توانیم نامی را که در متون فارسی پس از اسلام «بُختی» یا «مارا» ثبت شده، با شاهد زبان‌شناختی معتبر به یکی از زبان‌های ایرانی پیش از اسلام بازگردانیم؟

باید میان سه موضوع فرق بگذاریم:

  1. نام عمومی شتر در زبان‌های ایرانی باستان؛

  2. نام نوع یا نژاد خاصی از شتر که در فارسی و عربی «بُختی» خوانده شده است؛

  3. واژهٔ «مارا» در لغت فرس اسدی که مؤلف آن را «مادهٔ بُختی» معنی کرده است.

برای موضوع نخست، شاهد روشن داریم؛ اما برای دو موضوع دیگر، به بررسی دقیق‌تر نیاز است.

۱. شاهد مهم: ایرانیان نام شتر را از روزگار باستان داشته‌اند

دانشنامهٔ ایرانیکا، در مقالهٔ Camel، بخش ریشه‌شناسی، این صورت‌ها را ثبت می‌کند:

زبان

صورت واژه

توضیح

اوستایی

uštra-

شتر

فارسی باستان

uša-

در ترکیب uša-bāri، به معنی «شتر‌بر» یا «حامل شتر»

فارسی میانه

uštar

شتر

سغدی

ʾxwštr

شتر

فارسی نو

شتر، اشتر

ادامهٔ تاریخی صورت‌های ایرانی

این شواهد نشان می‌دهد که نام شتر در زبان‌های ایرانی سابقه‌ای بسیار کهن دارد. در نقش‌برجسته‌های تخت‌جمشید نیز شترهای دوکوهانه به تصویر درآمده‌اند. منبع: Encyclopaedia Iranica, “Camel”.

۲. اما «بُختی» چه بوده است؟

اینجا نکته‌ای مهم‌تر آشکار می‌شود: در پژوهش‌های تاریخی، بُختی الزاماً به معنی شتر دوکوهانهٔ خالص نیست.

در مقالهٔ ایرانیکا، واژهٔ boḵt برای شتری به کار می‌رود که از آمیزش شتر یک‌کوهانه و دوکوهانه پدید می‌آید. در منابع عربی نیز bukhtī نام شتران بُختی، به‌ویژه شتران دورگه، بوده است. فرهنگ عربی Lane نیز این کاربرد را ثبت کرده است.

بنابراین، سه مفهوم را نباید یکی گرفت:

  • شتر باختری یا دوکوهانه: Camelus bactrianus

  • شتر یک‌کوهانه: Camelus dromedarius

  • شتر بُختی یا دورگه: حاصل آمیزش دو نوع بالا؛ نام علمی آن بسته به تبار و طبقه‌بندی، جداگانه تعیین می‌شود.

۳. پس «مارا» چه می‌شود؟

در عبارت اسدی، «مارا» برابر با «مادهٔ بُختی» آمده است. از این رو، احتمال دارد نامی برای ماده‌شترِ بُختی یا واژه‌ای گویشی در حوزهٔ شترداری باشد. اما هنوز نمی‌توان اثبات کرد که این واژه در فارسی باستان یا پهلوی نیز دقیقاً به همین صورت وجود داشته است.

حاصل پژوهش فعلی: ایرانیان پیش از اسلام نام مستند uštra- برای شتر داشته‌اند؛ «بُختی» در منابع تاریخی نام نوعی شتر یا دورگهٔ شتر است؛ اما برای پیوند دادن «مارا» به واژه‌ای مشخص در اوستایی یا پهلوی، هنوز شاهد مستقیم لازم داریم. این همان پرسشی است که ارزش پیگیری در مدخل اسدی را دارد.


بیشتر توجه بر بختی است.  پرسش این است که چه فهرستی از زیا و گیای= Fauna and flora پیشا اسلامی، بخصوص اشکانی/پارتی و ساسانی داریم؟

فهرست زیا و گیا در ایران پیش از اسلام؛ با تأکید بر دورهٔ اشکانی و ساسانی

این پرسش از «بُختی» بسیار فراتر می‌رود و می‌تواند به یک طرح پژوهشی مستقل برای لغت فرس اسدی تبدیل شود: گردآوری نام جانوران و گیاهان ایران پیش از اسلام، تعیین صورت‌های اوستایی، فارسی باستان، پارتی و فارسی میانه، و سپس مقابلهٔ آن‌ها با واژگان فارسی دری در فرهنگ‌های کهن.

برای این کار، بهتر است «زیا» (fauna) و «گیا» (flora) را جدا کنیم و منابع را بر پایهٔ زبان و دوره مرتب سازیم. نکتهٔ اساسی این است که نام یک جانور در متنی ساسانی لزوماً واژه‌ای نیست که در دورهٔ ساسانی ساخته شده باشد؛ ممکن است میراثی از ایرانی باستان باشد یا از زبان دیگری وام گرفته شده باشد.

۱. منابع اصلی برای ساختن این فهرست

این منابع را می‌توان به ترتیب اولویت پژوهشی مرتب کرد.

GREATER BUNDAHISHN – ON THE FASHIONING OF THE LIGHTS | The Classical Astrologer

۱. بندهشن (Bundahišn)

ایرانی میانه، با مواد برگرفته از سنت دینی کهن

یکی از غنی‌ترین منابع برای نام جانوران، پرندگان، ماهیان، گیاهان، درختان و جانوران زیان‌آور است. فصل‌های ۱۳ تا ۱۶ ترجمهٔ جدید انگلیسی به ترتیب دربارهٔ صورت‌های جانوران، آفرینش جانداران و گیاهان مطالب مهمی دارند؛ فصل‌های ۲۲ و ۲۳ نیز دربارهٔ جانوران موذی و گونه‌های گرگ‌اند.

متن ترجمه‌شدهٔ فصل‌های جانوری بندهشن · ترجمهٔ جدید بندهشن، انتشارات دانشگاه آکسفورد

The Frahang i Pahlavîk | Heinrich F. J. Junker | First edition

۲. فرهنگ پهلویگ (Frahang ī Pahlawīg)

فرهنگ واژگان پهلوی کتابی

برای این پروژه بسیار مهم است، زیرا واژه‌ها را موضوعی دسته‌بندی می‌کند: غلات و میوه‌ها، سبزی‌ها، چهارپایان، پرندگان، دیگر جانوران و حتی ماه‌ها و فصل‌ها. این ساختار دقیقاً برای تدوین فهرست موضوعی زیا و گیا مناسب است.

معرفی علمی فرهنگ پهلویگ در ایرانیکا

Zoroastrianism and Zarathushtra: Exploring the Avesta, Prayers, and Ancient Persian Religion

۳. درخت آسوریگ (Draxt ī Āsūrīg)

سروده‌ای با زبان پارتی و انتقال در سنت نوشتاری پهلوی

منبعی ممتاز برای گیاه‌شناسی و جانورشناسی فرهنگی است: نخل و بز در مناظره‌ای دربارهٔ سودمندی خود سخن می‌گویند. در متن، نام درخت، خرما، شیر، خوراک‌ها و فرآورده‌های جانوری و گیاهی به کار رفته است. این اثر برای پژوهش شما به‌خصوص اهمیت دارد، چون به سنت ادبی پارتی مربوط است؛ هرچند متن موجود در جریان انتقال شفاهی از فارسی میانه نیز تأثیر پذیرفته است.

معرفی و بررسی زبان‌شناختی درخت آسوریگ در ایرانیکا

‘The Multimedia Yasna’ Research Project Awarded Grant | Ancient India & Iran Trust

۴. اوستا

زبان ایرانی باستان

برای یافتن نام‌های کهن جانوران و گیاهان، از جمله گاو، اسب، شتر، سگ، گرگ، پرندگان و گیاهان آیینی، باید واژگان اوستایی را جداگانه گردآوری کرد. اوستا از نظر قدمت زبانی بسیار مهم است، ولی واژگان آن را نباید بی‌واسطه «پارتی» یا «ساسانی» نامید.

Manichaean script, hymn in parthian language. by deluxior on DeviantArt

۵. متون مانوی به پارتی و فارسی میانه

شواهد مستقیم‌تر برای زبان‌های ایرانی میانه

برای واژگان پارتی، این متون در کنار درخت آسوریگ اهمیت ویژه دارند. فرهنگ‌ها و فهرست‌های واژگانی مانوی می‌توانند صورت‌های پارتی و فارسی میانه را از یکدیگر جدا کنند و آن‌ها را با واژگان اوستایی و فارسی نو بسنجند.

Mary Boyce، فهرست واژگان فارسی میانه و پارتی مانوی

۲. نمونه‌ای از فهرست گیا

مقالهٔ Flora در ایرانیکا شماری از نام‌های گیاهی را که در متون فارسی میانه مستند شده‌اند، همراه با صورت فارسی نو و گاه ریشه‌شناسی معرفی می‌کند. چند نمونه:

فارسی نو

صورت ایرانی میانهٔ گزارش‌شده

معنی

لاله

alalag

لاله

انار

anār

انار

اسپست

aspast

یونجه

اسپند

spand

اسپند

گردو

gōz

گردو

گشنیز

gišnīz

گشنیز

سرو

sarv

سرو

سیر

sīr

سیر

زردک

zardak

گلرنگ

شنبلیله

šambalīlag

شنبلیله

این جدول نمونه‌ای آغازین است، نه فهرست کامل. همچنین صورت‌های آوانویسی‌شده را باید با مدخل اصلی و نسخهٔ متن مقابله کرد؛ هر صورت تاریخی لزوماً در همهٔ گویش‌های ایرانی میانه رواج نداشته است.

منبع: Encyclopaedia Iranica، Flora i. Historical Background.

۳. نمونه‌ای از فهرست زیا

بندهشن برای جانورشناسی تاریخی منبعی کم‌نظیر است؛ با این احتیاط که دسته‌بندی‌های آن گاه دینی و اسطوره‌شناختی‌اند، نه رده‌بندی جانورشناسی امروزی.

گروه

نام‌های گزارش‌شده در منابع ایرانی کهن

موضوع بررسی

چهارپایان اهلی

گاو، گوسفند، بز، اسب، خر، شتر

نام عمومی، جنس، سن و نژاد

شترها

شتر دشتی و کوهستانی؛ شتر یک‌کوهانه و دوکوهانه

بررسی مستقیم مدخل «بُختی»

گوشت‌خواران

سگ، گرگ، روباه، راسو و کفتار

نام‌های گونه‌ای و گویشی

جانوران کوچک

خارپشت، تشی، سنجاب و راسوهای گوناگون

تطبیق نام‌های کهن با گونه‌های امروز

پرندگان

عقاب، کرکس، کلاغ، درنا و خفاش

نام‌های فارسی میانه و اوستایی

آبزیان

ماهیان و موجودات آبزی نام‌برده در بندهشن

نام‌های ایرانی و نام‌های اسطوره‌ای

جانوران زیان‌آور

مارها، گرگ‌ها و دیگر جانوران موذی

تمایز نام واقعی از نام اسطوره‌ای

در ترجمهٔ قدیمی بندهشن، فصل ۱۴ فهرست مفصلی از جانوران دارد؛ از جمله دو نوع شتر، گونه‌های مختلف گاو، سگ، گوسفند، پرندگان و ماهیان. برخی تشخیص‌های جانوری در این ترجمهٔ قدیمی نامطمئن‌اند و باید با متن پهلوی و پژوهش‌های جدید مقابله شوند.

برای زمینهٔ جانورشناسی ایران، مقالهٔ Fauna of Persia نیز سودمند است، ولی آن مقاله عمدتاً دربارهٔ جانوران منطقه است، نه تاریخ واژگان. مشاهدهٔ مقالهٔ ایرانیکا دربارهٔ فون ایران.

۴. در دورهٔ اشکانی و ساسانی دقیقاً چه چیزی در دست داریم؟

این بخش مهم‌ترین محدودیت پژوهش است.

دورهٔ اشکانی و زبان پارتی

منابع مستقیم پارتی نسبت به فارسی میانه محدودترند. درخت آسوریگ، متون مانوی پارتی و کتیبه‌ها و اسناد پارتی باید مبنای استخراج باشند. از این منابع نمی‌توان انتظار یک دانشنامهٔ جامع جانوران و گیاهان داشت.

دورهٔ ساسانی و فارسی میانه

کتیبه‌ها، متون دینی و حقوقی، متون پزشکی و کشاورزی و فرهنگ پهلویگ منابع مکمل‌اند. برخی آثار موجود پس از سقوط ساسانیان تدوین یا نسخه‌برداری شده‌اند، اما ممکن است واژگان و سنت‌های زبانی قدیمی‌تری را حفظ کرده باشند.

دورهٔ ایرانی باستان

اوستا و کتیبه‌های فارسی باستان، شواهد مستقل‌تری برای لایهٔ کهن واژگان فراهم می‌کنند. این شواهد باید جدا از واژگان پارتی و فارسی میانه ثبت شوند، حتی اگر از یک ریشهٔ مشترک باشند.

۵. پیشنهاد عملی برای پروژهٔ لغت فرس شما

بهترین نتیجه، به نظر من، ساختن یک فرهنگ تطبیقی موضوعی زیا و گیا است؛ نه صرفاً فهرستی از نام جانوران و گیاهان. برای هر مدخل این اطلاعات ثبت شود:

ستون

محتوای پیشنهادی

مدخل فارسی نو

مانند بُختی

معنی در لغت فرس

عین عبارت فرهنگ

نام علمی امروزین

فقط در صورت تشخیص مستند

اوستایی

صورت و محل شاهد

فارسی باستان

صورت کتیبه‌ای یا بازسازی‌شده با برچسب روشن

پارتی

صورت مستند در متن پارتی

فارسی میانه

صورت پهلوی مستند

خط اصلی

خط اوستایی، میخی یا پهلوی، بر اساس شاهد

تاریخ و منبع

متن، فصل، کتیبه یا فرهنگ

درجهٔ اطمینان

مستند، محتمل یا فرضی

دربارهٔ بُختی، مسیر پژوهش مشخص‌تر شده است: باید واژه‌های ایرانی میانهٔ مربوط به شتر را با واژگان شترشناسی در منابع پهلوی و عربیِ سده‌های نخست اسلامی مقابله کنیم. به‌ویژه لازم است روشن شود که boḵt و bukhtī از چه زمانی و در کدام زبان‌ها برای شتر دورگه به کار رفته‌اند و آیا پیش از اسلام شاهد مستقیمی برای این صورت‌ها وجود دارد یا خیر.

این کار از نظر روش‌شناسی اهمیت دارد: نبودن یک واژه در فهرست کتیبه‌های موجود، به معنی نبودن آن در زبان مردم نیست؛ اما تا زمانی که شاهدی پیدا نشده، نباید آن را واژه‌ای مستند به دورهٔ اشکانی یا ساسانی معرفی کرد.