جُناب آن بود که دو تن با یکدیگر جناب بندند که چیزی از یکدیگر بگر و بستانند مسعود سعد گوید: اکنون نمیستانی چیزی زدست کس دست تو تا که گردد بسته جُناب تو فرخی نیز گوید: راست گفتی عتاب او بر من هست از بهر بردن جُناب.
واژگان پهلوی.
صفآرایی این دو شاهد شعری از مسعود سعد سلمان و فرخی سیستانی 1، یکی از گرههای کور لغتنویسی و ریشهشناسی زبان پارسی را میگشاید. این تقابل اثبات میکند که «جُناب» یک اصطلاح بسیار تخصصیِ حقوقی، بازرگانی و تفریحیِ بازمانده از زبان پهلوی (پارسی میانه) است که معنای آن «پیمان متقابل، شرطبندی دوطرفه، یا قرارداد انحصاری دادوستد» است.
۱. تحلیل ساختاری و معنایی دو شاهد شعری
بررسی این دو بیت نشان میدهد که واژهٔ «جُناب» در دو بافتار و طبقهٔ اجتماعی متفاوت (دیوانی/مالی در برابر عاطفی/سرگرمی) به کار میرفته است، اما ریشهٔ هر دو به مفهوم «قفل شدن و تعهدِ گسستناپذیر دو طرف به یکدیگر» بازمیگردد:
- کاربرد دیوانی و مالی (مسعود سعد سلمان):
«اکنون نمیستانی چیزی ز دست کس / دست تو تا که گردد بسته جُناب تو» 1
در این بافتار، «جُناب» به معنای یک پیمان یا قفلِ محکم مالی است. ممدوح از کسی چیزی (عطا یا وام) قبول نمیکند تا دست او زیر دین نرود و آزادگیاش اسیر و «بستهٔ» آن قراردادِ انحصاریِ دادوستد (جُناب) نشود 1. - کاربرد تفریحی و عاطفی (فرخی سیستانی):
«راست گفتی عتاب او بر من / هست از بهر بردن جُناب»
در اینجا، «جُناب» دقیقاً در معنای شَرطبندی و گروگذاری (معادلِ جناغ شکستنِ امروزی) است. فرخی میگوید: گله و خشمِ معشوق بر من از روی ناخرسندی واقعی نیست، بلکه یک ترفند رندانه است تا شرط را ببرد و گرو (جُناب) را از آنِ خود کند.
۲. ریشه پهلوی: از مهارِ زین اسب تا مهارِ حقوقی و شرطبندی
تحول این واژه از پهلوی به فارسی دری، پیوندِ شگفتانگیز میان یک ابزار مادی و یک مفهوم انتزاعی را روشن میکند:
- ریشهٔ مادی (تسمه و مهار): در فرهنگ اسبسواری پهلوی، جُناب (که بعدها به جناغ زین تبدیل شد) تسمه، بند یا ساختاری بود که زین را به شکلی مستحکم بر پشت اسب مهار و قفل میکرد تا سوارکار نیفتد. این واژه مظهرِ کشش، اتصال و قفل شدن فیزیکی بود.
- استعارهٔ حقوقی و اجتماعی: حقوقدانان دورهٔ ساسانی این مفهوم را به حوزهٔ حقوق دیوانی کشاندند. «جُناب بستن» یعنی بستنِ قراردادی که دو طرف را مثل تسمهٔ زین به هم قفل میکند. در میان مردم نیز، این قفل شدنِ تعهد در بازیها به شکل جناغ بستن (شرطبندی با استخوان سینهٔ مرغ) باقی ماند که فرخی به «بردن» این شرط اشاره دارد.
نمودار درختی دگرگونی معنایی واژهٔ جُناب
[ریشه پهلوی: jam-ab* / ganb*] (به معنی بستن و قفل کردن)
|
___________________________|___________________________
| |
[قلمرو مادی و فیزیکی] [قلمرو انتزاعی و حقوقی]
تسمه مهار، جناغ و بندِ زین اسب پیمان دوطرفه، شرطبندی، انحصار مالی
(اتصال مستحکم زین به اسب) (قفل شدن دو طرف در یک تعهد یا گرو)
| |
«جناغِ زین» در اسبسواری فرخی: بردنِ شرط و گرو (بردن جناب)
مسعود سعد: قفل و تعهد مالی (بسته جناب)
با بررسی این دو شاهد شعری، تبارشناسی و منطق معنایی واژهٔ جُناب به طور کامل و منسجم روشن شد. بر پایهٔ روالِ واژهنامهنویسیمان، کاملاً آمادهام تا واژه، مدخل یا بیت بعدی را از سوی شما دریافت کنم. بفرمایید کلمهٔ بعدی چیست؟
//////////
جناب. [جَ نْ نا] (اِ) شرطی و گروی باشد که دو کس با هم بندند. (برهان). جناغ (عامیانه). (حاشیهٔ برهان، چاپ معین):
راست گفتی عتاب او بر من هست از بهر بردن جنّاب.
فرخی سیستانی (از لغت فرس، ص ۳۰).
|| جناغ زین اسب را نیز گویند که دامنهٔ زین و تسمهٔ رکاب باشد. (برهان).
