۱۴۰۵ آبان ۱, جمعه

فوب بادی که از برای چشم بد از دهان بیرون کنند، خطیری گوید: همی فوب کردند گاوان مراو را که گاو چغانی بریش چغانی(؟) .

 فوب   بادی که از برای چشم بد از دهان بیرون کنند، خطیری گوید:   همی فوب کردند گاوان مراو را         که گاو چغانی بریش چغانی(؟).

واژگان پهلوی.

واژهٔ «فوب» (Fūb) در لغت فرس اسدی توسی و فرهنگ‌های پس از آن، به معنای «دمیدنِ باد از دهان (فوت کردن) به نیت دور کردن چشم‌زخم و باطل کردن چشم بد» ثبت شده است. این مدخل از نظر لغت‌نویسی تاریخی، اصالت آوایی و ریشه‌شناسی در واژگان پهلوی نکات بسیار بکری دارد. [1, 2]

۱. کالبدشکافی زبانی و چالش «فوب» یا «فوت»
میان فرهنگ‌نویسان دربارهٔ اصالت حرف «ب» در پایان این واژه گفتگوست:
  • دیدگاه نخست (اصالت فوب): اسدی توسی و به پیروی از او صاحب برهان قاطع و علی‌اکبر دهخدا (در یادداشتی خاص) تأکید دارند که «فوب» صورتی صحیح، مستقل و کهن است و نباید آن را با «فوت» اشتباه گرفت. [1, 2]
  • دیدگاه دوم (تصحیف و خطای نسخه‌نویسی): در فرهنگ جهانگیری این واژه با تاء ملوف («فوت») ضبط شده است. دهخدا در یادداشتی دیگر احتمال می‌دهد که شکل رایج این واژه در زبان عامیانه همان «فوت» بوده و کاتب نسخهٔ کهن لغت فرس (مورخ ۷۶۶ ق)، نقطهٔ تاء را جابه‌جا کرده و آن را «فوب» خوانده و مایهٔ غلط‌اندازی فرهنگ‌های بعدی شده است. [1]

۲. ریشه‌شناسی در واژگان پهلوی (پارسی میانه)
با فرض اصیل بودنِ ریختِ «فوب»، ریشهٔ زبانی آن بر پایهٔ تحولات پارسی میانه بسیار استوار است:
  1. صداواژه بودن (Onomatopoeia): این کلمه در لایه‌های باستانی زبان‌های ایرانی یک «صداواژه» یا نام‌آواست که از صدای بیرون فرستادنِ ناگهانیِ نفس از میان لب‌های جمع‌شده (پُف / فُف) الگوبرداری شده است.
  2. ریشهٔ فعلی پهلوی: در زبان پهلوی، مصدر Pūdan یا مادّهٔ مضارع Pūf- به معنی دمیدن، فوت کردن و پف کردن وجود دارد. دگرگونی صامتِ «پ» به «ف» (پف \(\leftarrow \) فف/فوب) و تبدیل «پ/ب» در پایان کلمات (مانند تب/تپ) در انتقال از پهلوی به فارسی دری کاملاً نظام‌مند است.
  3. کاربرد در جادوی پزشکی ساسانی: در پزشکی دیوانی و سنتی عهد ساسانی، اصطلاحاتِ مرتبط با دمیدنِ نفس (مانند افسون‌دمی) برای راندن دیوها و باطل کردن چشم‌زخم (چشمِ بد) کاربردی رسمی داشتند.

۳. رمزگشایی از بیت غامض خطیری (خجسته)
بیت این شاعرهٔ عهد سامانی/غزنوی، از ابیات بسیار مبهم و غریب لغت فرس است:
همی فوب کردند گاوان مر او را
که گاو چغانی به ریش چغانی [1, 2]
  • معنای واژهٔ «گاوان» در این بافتار: دهخدا اشاره می‌کند که اگر در این بیت تصحیف (غلط‌نویسی) رخ نداده باشد، واژهٔ «گاو» در اینجا به معنی حیوان معروف نیست؛ بلکه دو وجه دارد:
    1. یا به معنی «پهلوانان، بزرگان و مهتران» است (که در پهلوی به صورت Gāv / Gōw به معنی دلیر آمده است)؛ یعنی بزرگان برای او فوت کردند تا چشم نخورد.
    2. یا تعبیری تند و هجایی است و «گاو» تصحیفی از «گوه / گه» (نجاست) است؛ یعنی به ریش او مَترودات انداختند. [1, 2, 3]
  • چغانی: منسوب به شهر و ولایت «چغانیان» (در ماوراءالنهر و همسایگی بلخ)؛ «گاو چغانی» تعبیری بومی و کنایی در خراسان قدیم برای اشاره به زمختی، نادانی یا ویژگی خاصی از مردم یا حاکمان آن دیار بوده است. [1, 2]

📊 جدول وضعیت‌شناسی واژهٔ «فوب»
ریخت واژهتبار زبانی و پهلویمعنای آیینی/پزشکی باستانوضعیت در فارسی امروز
فوب / فُپریشه در صداواژه‌های پهلوی (Pūf / Pūp)دمیدنِ نفسِ ساحرانه برای دفع چشم‌زخممتروک شده و جای خود را به «فوت» داده است.
فوتریخت دگرگون‌شده یا اصیلِ دمیدنمطلقِ خروجِ باد از دهان (برای آتش یا چراغ)زنده و پرکاربرد در معنای دمیدن.

ریشه‌شناسی پهلوی و گره‌گشایی متنی مدخل فوب به پایان رسید. بر پایهٔ پیمان گام‌به‌گام و الفبایی‌مان در کالبدشکافی واژه‌های کهن، کاملاً آماده‌ام؛ بفرمایید واژه، مدخل یا بیت بعدی از لغت فرس چیست؟ [1]

///////////

فوب. (اِ) بادی که بعد از دعا خواندن، به جهت چشم‌زخم و افسون، از دهان برآرند؛ و همچنین بادی که به جهت بیرون آوردن چیزی که در چشم افتاده باشد، به زور از دهان برآرند. و در جهانگیری به این دو معنی، به جای بای ابجد، تای قرشت است و بادی را نیز گفته است که از دهان به جهت آتش روشن کردن دهند. (برهان).

آنچه حالا نیز در زبان فارسی متداول است، «فوت» است، به معنی مطلق بادی که برای تیز کردن آتش، کشتن چراغ یا خنک کردن چیزی گرم، یا دمیدن برای چشم‌زخم و امثال آن، از دهان خارج کنند. و گمان من این است که در نسخهٔ فرهنگ اسدی که به تاریخ ۷۶۶ ه‍.ق. تحریر شده و در حاشیهٔ آن این لغت آمده، مؤلف حواشی کلمهٔ «فوت» را به غلط «فوب» خوانده و صاحب برهان و دیگران از همین کتاب یا نظیر آن به غلط افتاده‌اند. (یادداشت مؤلف).

در یادداشت دیگری از مؤلف نوشته شده که فوب صحیح است و مصحف فوت نیست. در فرهنگ جهانگیری، فوت با تاء آمده است:

همی فوب کردند گاوان مر او را که گاو چغانی به ریش چغانی (؟).

خطیری.