از حیوان کشی تا آدم کشی
در نوجوانی من درویش شدم ، یعنی وارد تصوف شدم. در هنگام تشرف با من شرط کردند که نسبت به همه خلق خدا شفقت بورزم. و من از این عهد و شرط اینطور فهمیدم که نه تنها نسبت به انسان ها بلکه نسبت به حیوانات هم باید مهربان باشم و من خیلی از این موضوع خرسند بودم . تازه از آمریکا آمده بودم به ایران و در آخرین سال اقامتم در آمریکا گیاهخوار شده بودم. داستانش از این قرار بود که روزی در یکی از خیابان های سن فرانسیسکو از جلو مغازه ای عبور می کردم که چشمم به چشم مرغی افتاد در قفس. آن نگاه آنقدر در من نفوذ کرد که من از آن روز نتوانستم باعث کشتن حیوانی بشوم و خودم هم گوشت تن حیوانی را بخورم.
برگردم به خانقاه. با وجود اینکه در تشرف به من گفته بودند باید با خلق خدا مهربان باشی، ولی میدیدم شب های جمعه گوسفند زبان بسته ای را در حالی که دست و پای او را گرفته بودند با کارد می کشتند و بعد هم پوست او را می کندند و دل و روده اش را بیرون می کشیدند و گوسفند را درسته در دیگ می پختند تا دیگ جوش درست کنند. ( به گوشت بار کرده میگفتند دیگ جوش ). میگویم درسته چون بنا بر سنت پیغمبر اسلام به گوشت نباید کارد زد ( این هم فانگ شویی اسلامیست). بعدها فهمیدم که این رسم در اصل مانوی است ولی مانوی ها اصلاً حیوانی را نمی کشتند و کارد به گلوی هیچ جانوری نمی کشیدند. کار درویشان در واقع تناقض داشت. اگر قرار است کارد به گوشت نخورد پس گلوی او را هم نباید می بریدند و شکم او را با کارد نباید پاره میکردند. بعدا دیدم تناقضهای دیگری هم در درویشی هست و آن چه می گویند با آن چه می کنند یکی نیست. با وجود اینکه به من به نوعی امر می کردند که باید گوشت بخورم و از گوشت کوبیده ای که به نام دیگجوش درست می کردند بخورم هیچگاه نتوانستم بفهمم چرا کسانی که مدعی شفقت ورزیدن به خلقند گوشت حیوانات را هم می خورند.
گوشت خوردن درویشان در واقع ادامه سنت اسلامی است، دینی که گوشتخوار ترین ادیان است چون حتی در بهشت هم قرار است به مومنان جوجهکباب بدهند. به نظر من این همه خشونت و آدم کشی که در اسلام هست بی ارتباط با گوشت خواری ایشان نیست. گوشتخوار اول باید بزرگترین آزار را به خلق خدا وارد کند یعنی گلوی او را ببرد و پوستش را بکند تا بتواند گوشت و خون او را بخورد .
در قرن های سوم و چهارم هجری به کسانی که نبوت را قبول نداشتند براهمه می گفتند. یکی از دلایل براهمه در رد نبوت این بود که میگفتند چطور پیغمبری که ادعا می کند از جانب خدا فرستاده شده است راضی می شود که امت او دست به کشتار حیوانات بزنند و گوشت تن آنها را بخورند ؟ پاسخ متکلمان هم این بود که انسان نسبت به حیوان در مرحله بالاتری از وجود است و با خوردن گوشت حیوان در واقع کمک می کند که حیوان در شکم انسان ارتقاء وجودی پیدا کند. به عبارت دیگر می گفتند به نفع خود حیوانات است که به دست ما انسان ها کشته شوند و ما گوشت آنها را بخوریم . پس حیوانات باید ممنون ما انسان ها هم باشند. همین مسلمانانند که به اسم داعش و طالبان و غیره مردم را می زنند و آزار می دهند و می کشند تا جامعه انسانی را برای آنها تبدیل به بهشت کنند . لذا مردم باید از حکومت اسلامی خودشان ممنون هم باشند.
ولی گذشته از این ادعاهای قرون وسطایی، انسانهای متمدن امروزه می دانند که آزار مردم با آزار حیوانات هیچ فرقی از لحاظ اخلاقی و عرفانی ندارد. هردو آزار موجودات زنده به شمار می آید و هر دو بد است. لوی اشتراوس می گوید روزی خواهد رسید که مردم از دیدن گوشت و استخوان و کله و پاچه مرغ و گاو و گوسفند ، بسته بندی شده و شیک در قصابی ها و سوپرمارکت ها و بعد هم سر میز غذا ، همانقدر منزجر شوند که ما امروز میشنویم قبایلی بودند که مردم خوار بودند: صبح برای صبحانه کله و پاچه انسان فلک زده ای را میخوردند و ظهر از گوشت ران او کباب درست می کردند و شب هم جگر و دل و قلوه و بیضه های او را به سیخ می کشیدند. کشتن و خوردن گوشت گاو و گوسفند با کشتن و خوردن گوشت انسان هیچ فرقی ندارد . در واقع حیوان کشی مقدمه آدم کشی است .من نمی خواهم بگویم کسانی که گوشت خوارند قسی القلب ترند و بیشتر تمایل به کشتن و کشتن دارند. ولی می خواهم بگویم که در جوامعی که قوانینی برای آدم کشی دارند، مردم عموما به حیوانات هم بی رحم ترند، همچنان که کشورهایی که برای آدم کشی قانونی ندارند یعنی به اصطلاح« کپیتال پانیش منت » اجرا نمی کنند روی هم رفته نسبت به حیوانات هم مهربانتر و متمدنانه تر رفتار می کنند و حتی دم از حقوق حیوانات میزنند. در واقع کسانی دم از حقوق حیوانات می زنند که خود حقوق بشر را هم وضع کرده اند.
در نهایت احترام، تاریخ جنایات جنگ های صلیبی، جنگ های صد ساله اروپا، هیروشیما و ناکازاکی، فتنه مغول، دو جنگ جهانی، جنایات بوسنی، پول پوت در کامبوج، ویتنام، لیبی و این اواخر سوریه و عراق و افغانستان و یمن و اکراین، خیلی به گوشت خواری مسلمین نمی خورد! گرچه بخش بزرگی از آنچه نوشته شده درست بنظر می رسد.
