۱۴۰۵ آبان ۴, دوشنبه

دروشت تیر باشد، عماره گفت: ای مسلمانان زنهار از کافر بچگان دروشت تیر باشد، عماره گفت: ای مسلمانان زنهار از کافر بچگان.

  دروشت    تیر  باشد، عماره گفت:   ای مسلمانان زنهار از کافر بچگان  دروشت    تیر  باشد، عماره گفت:   ای مسلمانان زنهار از کافر بچگان.  واژگان پهلوی؟

بیت کامل و فوق‌العاده زیبای عُماره مروزی (شاعر برجسته اواخر عهد سامانی و اوایل غزنوی) که در لغت‌نامه اسدی طوسی ضبط شده، بدین صورت است [۱.۳.۱، ۱.۴.۴]:
ای مسلمانان زنهار ز کافربچگان / که به دروشتِ بتان، چگلی گشت دلم [۱.۳.۱]
(در برخی نسخه‌ها: چگلی کِشت دلم) [۱.۳.۱]
  • معنی بیت: ای مسلمانان، از این معشوقانِ زیبا رو و بی‌دین (کافربچگان) بر حذر باشید؛ چرا که دلم با تیرِ (دروشت) این بتانِ اهلِ چِگِل (ترکان زیباروی) دستخوش دگرگونی، شخم یا صدمه شد [۱.۳.۱].
ریشه پهلوی (پارسی میانه) واژگان کلیدی این بیت و مدخل لغوی آن به شرح زیر است:
۱. دروشت (تیر)
  • ریشه پهلوی: این واژه یک لغت بسیار کهن ایرانی است که لغویون آن را «تیر» معنا کرده‌اند [۱.۳.۱]. با این حال، علی‌اکبر دهخدا و برخی پژوهشگران زبان پهلوی معتقدند این واژه دگرگون‌شده یا صورتی از واژه پهلوی drafš (درفش/ابزار نوک‌تیز برای پاره‌دوزی) [۱.۳.۳] یا مشتق از فعل پهلوی drōdan (درو کردن و بریدن) است [۱.۳.۱]. در هر صورت، ریشه آن به ستاک باستانی به معنی «شکافتن، بریدن یا ابزار تیزِ پرتابی» برمی‌گردد.
۲. زنهار (امان / برحذر بودن)
  • ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی (پارسی میانه) به صورت zēnhār (برگرفته از zayna-pāna- در ایران باستان به معنی سلاح‌بان، حفظ سلاح و سپس امان و زنهار) به کار می‌رفته است.
۳. کافر (کافربچگان)
  • ریشه پهلوی: واژه «کافر» عربی است. در زبان پهلوی به جای آن از واژه drwand (دُروند به معنی ملحد، بی‌دین و گناهکار) استفاده می‌کردند [۱.1.۴]. واژه «بچه» اما ریشه ایرانی دارد و در پهلوی به صورت wačag (به معنی فرزند، بچه یا نوزاد حیوانات) بوده است.
۴. بت (بتان)
  • ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی به صورت but به کار می‌رفته است. ریشه تاریخی این واژه به نام بودا (Buddha) برمی‌گردد که پس از آشنایی ایرانیان خاورستان با آیین بودایی، مجسمه‌های او را «بت» نامیدند و بعدها کنایه از معشوق زیبا شد.
۵. دل
  • ریشه پهلوی: همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، در پارسی میانه به صورت dil یا dilam ریشه داشته است.
۶. گشت / کِشت
  • ریشه پهلوی «گشت»: از فعل گشتن/گردیدن است که در پهلوی به صورت waštan (بن مضارع: ward-) به معنی چرخیدن و تغییر یافتن بوده است [۱.1.۲].
  • ریشه پهلوی «کِشت»: اگر ضبطِ دهخدا را ملاک قرار دهیم [۱.۳.۱]، از فعل کشت کردن می‌آید که در پهلوی به صورت kištan یا kār-dan به معنی زراعت و بذرافشانی بوده است.
۷. مسلمانان
  • ریشه پهلوی: این واژه پس از اسلام وارد زبان شده و مأخوذ از واژه عربی «مسلم» است. در پهلویِ متأخر (قرن سوم هجری) برای اشاره به مسلمانان گاهی از واژه Tāzīg (تازیان/اعراب) یا اصطلاحات دینی جدید استفاده می‌شده است [۱.1.۱].
آیا مایلید ریشه پهلوی واژگان دیگری مانند «چگل» (که خاستگاه قومی دارد) را بررسی کنیم، یا تمایل دارید درباره عماره مروزی و ویژگی‌های زبانی اشعارش بیشتر گفتگو کنیم؟