۱۴۰۵ آبان ۴, دوشنبه

پُشت بَست گلیمی باشد که زنان و برزگران زیر بغل درشت [ظ - و پشت] بندند، عنصری گفت: ستّی پس پشت پشت بستی بستست پیش پشتی ستی بسی بشتست.

 پُشت بَست   گلیمی باشد که زنان و برزگران زیر بغل درشت [ظ - و پشت] بندند، عنصری گفت:   ستّی پس پشت پشت بستی بستست      پیش پشتی ستی بسی بشتست.  واژگان پهلوی؟

بیت و مدخل فوق‌العاده ظریفی را از لغت‌نامه اسدی طوسی نقل کردید. ضبط تصحیح‌شده و درست این بیت واج‌آرایی (جناس) بسیار زیبایی بر اساس کلمات «پشت»، «پشتی»، «بستن»، «بستست» و «بشتست» دارد و در دیوان عنصری بلخی (نسخه گنجور) بدین صورت آمده است: [1]
ستی پسِ پشتْ پشت‌بستی بستست / پیشِ پشتی ستی بسی بنشستست [1]
  • معنی بیت: بانو و بزرگ‌زاده‌ای (سِتّی) بر پشت خود گلیم و شال مخصوصی (پشت‌بست) بسته است؛ و همین بانو پیشِ تکیه‌گاه و مسند خود (پُشتی) بسیار نشسته و درنگ کرده است. [1, 2]
ریشه پهلوی (پارسی میانه) واژگان کلیدی این لغات به شرح زیر است:
۱. پشت‌بست (شال یا گلیم پشت)
  • ریشه پهلوی: این واژه یک اسم مرکب است. بخش اول آن pušt (پشت) و بخش دوم آن bast (بن ماضی از فعل bastan) است. در زبان پهلوی، ترکیباتی که به وسیله بن ماضی ساخته می‌شدند برای نام‌گذاری ابزار یا پوشاک رایج بودند (مانند کمر-بست).
۲. پشت / پشتی
  • ریشه پهلوی: واژه پشت در پارسی میانه به صورت pušt تلفظ می‌شده است.
  • ریشه باستانی: این واژه در زبان اوستایی به صورت paršta- و در پارسی باستان به صورت parshti- به معنی پشت، پناه و تکیه‌گاه وجود داشته است. واژه «پشتی» (در معنای بالشتک یا تکیه‌گاه) با افزودن پسوند یای نسبت (-īh) در پهلوی ساخته شده است.
۳. سِتّی (بانو / سیده)
  • ریشه پهلوی: این واژه ریشه پهلوی ندارد. «ستی» مخفف واژه عربی «سَیِّدَتی» (به معنای بانو و سرور من) است که در دوران غزنویان و سلجوقیان به عنوان لقب احترام‌آمیز برای زنان بزرگ‌زاده و خاتون‌ها به کار می‌رفته است.
۴. بَستست (بسته است)
  • ریشه پهلوی: صفت مفعولی از فعل بستن است. در پارسی میانه، فعل بستن به صورت bastan (بن مضارع: band-) بوده است که صفت مفعولی آن به صورت bast یا bastag (بسته) ساخته می‌شده است.
۵. بنشستست (نشسته است)
  • ریشه پهلوی: فعل نشستن در زبان پهلوی به صورت nišastan (بن مضارع: nišīn-) به کار می‌رفته است. این واژه در ایران باستان از پیشوند -ni (پایین) و ستاک -had (نشستن) ترکیب شده بود.
۶. گلیم
  • ریشه پهلوی: در پارسی میانه واژه‌ای شبیه به این به صورت gilīmag وجود داشته که خود احتمالاً پدید آمده از واژگان کهن‌تر یا وام‌واژه‌ای بسیار قدیمی در زبان‌های ایرانی است.
۷. برزگر
  • ریشه پهلوی: همان‌طور که در بیت پیشین گذشت، این واژه در پارسی میانه به صورت varzgar یا warzakar (ورزنده‌ زمین و کشاورز) بوده است.
آیا مایلید ریشه پهلوی واژگان دستوری این بیت (مانند «پیش»، «پس» یا «بسی») را بررسی کنیم، یا تمایل دارید درباره پوشاک سنتی برزگران و زنان در خراسان قدیم (مانند پشت‌بست) بیشتر گفتگو کنیم؟