بَست قسمت آب باشد که برزگران بر هم بخشند، خسروانی گفت: و گرش آب نبودی و حاجتی بودی ز نوك هر مژه ای آب راندمی صد بست. واژگان پهلوی؟
بیت بسیار زیبایی از خسروانی سرخسی (از قدیمیترین شاعران دوره سامانی) ذکر کردید که اسدی طوسی در لغتنامه خود دقیقاً برای معنای «بَست» (به عنوان واحد و سهمیه مشخصی از تقسیم آب کشاورزی میان برزگران) به آن استناد کرده است. شاعر با اغراقی شاعرانه میگوید اگر آب کشاورزی نبود، من از نوک هر مژهام صد واحد آب (اشک) جاری میکردم. [1]
ریشه پهلوی (پارسی میانه) واژگان کلیدی این بیت و مقدمه آن به شرح زیر است:
۱. بَست (سهم آب / بخش)
- ریشه پهلوی: این واژه با این معنای خاص به ریشه پهلوی bast-an (بستن و سد کردن آب) برمیگردد. در پارسی میانه واژه bast (برگرفته از band- در ایران باستان) علاوه بر گره و بند، به معنای سدِ کوچک یا حِصاری بود که برای مهار و بخشبندی جریان آب روان ساخته میشد و بعدها به میزان مشخصی از حقآبه تبدیل شد.
۲. آب
- ریشه پهلوی: در پارسی میانه دقیقاً به صورت āb (یا āp) تلفظ میشده است.
- ریشه باستانی: در اوستا و پارسی باستان نیز به صورت āp- به کار میرفته و از عناصر مقدس اساطیری بوده است. [1, 2]
۳. برزگر (کشاورز)
- ریشه پهلوی: در زبان پهلوی به صورت varzgar یا warzakar به معنی «کارکننده، ورزنده زمین و کشاورز» بوده است (از ریشه varz به معنی کار و کشت و کار).
۴. مژه
- ریشه پهلوی: واژه مژه (یا مژگان) در پارسی میانه به صورت mizag یا mizg به معنی موی پلک چشم تلفظ میشده است.
۵. نوک
- ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی به صورت nōg یا nōk به معنی سر، تیزه یا منقار به کار میرفته است.
۶. حاجت (نیاز)
- ریشه پهلوی: این واژه عربی است. در زبان پهلوی برای مفهوم نیاز و احتیاج از واژه niyāz یا abāyishn (بایستگی) استفاده میکردند.
۷. صد
- ریشه پهلوی: عدد صد در پارسی میانه به صورت sad (برگرفته از sata- در ایران باستان و اوستایی) وجود داشته است.
آیا دوست دارید ریشه پهلوی و اتیمولوژی واژگان دیگر این بیت (مانند «راندمی» یا «گرش») را بررسی کنیم، یا مایلید درباره سیستمهای سنتی تقسیم آب (مانند بست و طاق) در ایران باستان بیشتر بدانید؟
