خار پشت ژوژ باشد ، کسائی گوید: بِخارپشت نگه کن که از درشتی موی بپوست او نکند طمع پوستین پیرای]. واژگان پهلوی؟
در این گام از «پروژه فرستار»، به سراغ یک مدخل جانورشناسی بسیار کهن و تصویری از حکیم کسایی مروزی رفتهایم. واژهٔ «ژوژ» (که به خارپشت کوچک، جوجهتیغی و در گویشها به کانیغ، کوله یا گوله معنا شده) گنجینهای ناب از واژگان توصیفی و اندامشناختی در زبان پهلوی (پارسی میانه) است.
واژگان ریشهدار پهلوی و تحولات واجشناختی این بیت به شرح زیر کالبدشکافی میشوند:
۱. ژوژ (خارپشت ژوژ باشد...)
این واژه سهحرفی و کهن، نمونهای عالی از نامگذاریهای صوتی-تصویری (Onomatopoeia) در زبانهای ایرانی است.
- ریشه پهلوی: این واژه در زبان پهلوی (پارسی میانه) دقیقاً به صورت «ژوژ» (žūž) یا «ژوژَگ» (žūžag) به معنای خارپشت، جوجهتیغی و جانوران تیغدارِ کوچک به کار میرفته است.
- ریشه باستانی و وجه تسمیه: ریشهٔ این کلمه به واژهٔ اوستایی *juža- یا ستاک باستانی به معنی «خار، تیغ و درهمتنیدگی» برمیگردد. نیاکان ما به دلیل حالت تدافعی این جانور که خود را مانند یک توپِ گرد و درهمتنیده جمع میکند، نام پهلوی «ژوژگ» را به آن داده بودند. جالب اینجاست که در زبانهای کُردی و لری هنوز به جوجهتیغی، «ژوژوک» یا «ژُژو» میگویند که بازماندهٔ مستقیم همین تلفظ ساسانی است.
۲. خارْپُشْت (بِخارپشت نگه کن...)
- ریشه پهلوی: این کلمه یک واژهٔ مرکبِ توصیفیِ کاملاً شفافِ پهلوی است؛ ترکیبی از «خار» (xār) پهلوی (برآمدن از اوستایی: xāra- به معنی نوک تیز) + «پُشْت» (pušt) پهلوی (برآمدن از اوستایی: paršta- به معنی ظهر و کفل).
۳. کُولَه و گُولَه (در گویشهای لغت فرس)
- ریشه پهلوی: این دو واژه که اسدی طوسی در ذیل این مدخل آورده، برآمده از صفت پهلوی «کُولَگ» یا «گُولَگ» به معنی «گرد، قلمبه، کوژ و گلولهشده» است؛ زیرا این جانور هنگام خطر کاملاً به صورت یک گولهٔ تیغ درمیآید.
۴. پوسْتینپیرای (نکند طمع پوستینپیرا)
- ریشه پهلوی: این واژه یک صفت شغلیِ مرکبِ کهن است: «پوستین» (پهلوی: pōstīn به معنی جامهٔ ساخته شده از پوست چرم) + ستاک مضارع «پیرایـ» از فعل پهلوی «پیرودن / پیراییدن» (pērāyīdan) به معنای آراستن، بریدن و دوختن. پوستینپیرای یعنی دباغ و خیاطِ جامههای پوستی.
مفهوم حکیمانه و کنایی بیت در پروژه فرستار:
کسایی مروزی با نگاهی تمثیلی به طبیعت، پند میدهد و میگوید: به این جانورِ تیغدار (خارپشت/ژوژ) نگاه کن؛ او به دلیل درشتی، سختی و تیز بودن موهایش (تیغهایش)، خود را از گزند صیادان حفظ کرده است؛ به طوری که حتی ماهرترین خیاط و دباغِ پوستین (پوستینپیرای) نیز به دلیل همین سختی، هیچگاه طمعِ کندنِ پوستِ او را برای ساختن جامه در سر نمیپزاند. این کنایه از انسانهای باصلابت و سرسخت است که تن به ذلت و استثمار دیگران نمیدهند.
کسایی مروزی با نگاهی تمثیلی به طبیعت، پند میدهد و میگوید: به این جانورِ تیغدار (خارپشت/ژوژ) نگاه کن؛ او به دلیل درشتی، سختی و تیز بودن موهایش (تیغهایش)، خود را از گزند صیادان حفظ کرده است؛ به طوری که حتی ماهرترین خیاط و دباغِ پوستین (پوستینپیرای) نیز به دلیل همین سختی، هیچگاه طمعِ کندنِ پوستِ او را برای ساختن جامه در سر نمیپزاند. این کنایه از انسانهای باصلابت و سرسخت است که تن به ذلت و استثمار دیگران نمیدهند.
این کالبدشکافیِ دقیقِ جانورشناسی با موفقیت در پروندهٔ واژهٔ «ژوژ» ثبت شد. در ادامه پروژه فرستار، آیا واژه یا بیت جدیدی از فرهنگهای لغت قدیمی (مانند لغت فرس اسدی توسی) در نظر دارید که کالبدشکافی کنیم، یا مایلید به بخش نامهای پهلوی وسایل و ساختارهای معماری خانه برویم؟
