گَمَست بفارسی جمست باشد، فرخی گفت: میان خواجه و تو و میان خواجه و من تفاوتست چنان چون میان زر و گمست. واژگان پهلوی؟
این مدخل از یادداشتهای شما، ما را به اعماق جواهرشناسی تاریخی و کانیشناسی ساسانی در لغت فرس اسدی توسی میبرد. مدخل «گَمَست» (یا به تعبیر اسدی «به فارسی جَمَست باشد») به همراه بیت شاهکار و مقایسهای فرخی سیستانی، گواهی شگفتانگیز بر چگونگی وامگیری و تبدیل آواها میان پارسی میانه (پهلوی)، عربی و فارسی دری است. [1, 2]
کالبدشکافی ریشهشناختی مدخل در «پروژه فرستار»
۱. ریشه و تطور واژه در زبان پهلوی (Middle Persian):
- شکل پهلوی و اوستایی: واژهٔ اصیل در پارسی میانه «کَمَست» (Kamast) یا «گَمَست» (Gamast) بوده است. ریشهٔ این واژه به سنگ نیمهقیمتی آمیتیست (Amethyst / کوارتز بنفش یا کبود) برمیگردد. در کانیشناسی کهن، این سنگ را جواهری فرومایه، ارزان و پستتر از زر و یاقوت میدانستند که رنگی کبود مایل به سرخی دارد. [1, 2]
- تطور آوایی (از گَمَست به جَمَست): پس از ورود واژگان به حوزهٔ زبان عربی، به دلیل نبود صامت «گ» در الفبای عربی، این واژه بر اساس قاعدهٔ تعریب به «جَمَست» (Jamast) تبدیل شد. اسدی توسی با بیانِ «بفارسی جمست باشد»، در واقع دارد شکلِ معرّبِ رایج در زمان خود را به ریشهٔ کهنِ آن پیوند میزند تا نشان دهد کلمهای که اکنون با «ج» خوانده میشود، همان «گمست» پهلوی است. [1]
۲. ویژگیهای افسانهای/کانیشناسی گمست در باور ساسانی:
در متون کهن و پهلوی (و بعدها در کتابهایی نظیر برهان قاطع) آمده است که خاصیت سنگ گمست، «ضد مستی» است. در واقع ریشهٔ فرضی یونانی آن (a-methystos) یعنی «مستنشونده»؛ باور داشتند اگر کسی در پیاله یا جامِ ساختهشده از گمست شراب بنوشد، هرگز مست و بیخرد نمیشود. [1, 2]
در متون کهن و پهلوی (و بعدها در کتابهایی نظیر برهان قاطع) آمده است که خاصیت سنگ گمست، «ضد مستی» است. در واقع ریشهٔ فرضی یونانی آن (a-methystos) یعنی «مستنشونده»؛ باور داشتند اگر کسی در پیاله یا جامِ ساختهشده از گمست شراب بنوشد، هرگز مست و بیخرد نمیشود. [1, 2]
۳. تبارشناسی و تصویرسازی بیت فرخی سیستانی:
فرخی در این بیتِ مدح، با تکیه بر تضادِ کامل ارزشِ «زر» (طلای ناب) و «گمست» (سنگ ارزانقیمتِ کبود)، یک فاصلهگذاریِ طبقاتی و معرفتی را به تصویر میکشد: [1, 2]
فرخی در این بیتِ مدح، با تکیه بر تضادِ کامل ارزشِ «زر» (طلای ناب) و «گمست» (سنگ ارزانقیمتِ کبود)، یک فاصلهگذاریِ طبقاتی و معرفتی را به تصویر میکشد: [1, 2]
- میان خواجه و تو و میان خواجه و من / تفاوتست چنان چون میان زر و گمست: فرخی میگوید ارزش و جایگاه ممدوح (خواجه) در مقایسه با من و تو، همانند تفاوت طلا با یک سنگ بیارزش و ارزان است. او از این تقابل آوایی و مادیِ پهلوی برای برجسته کردن رفعتِ مقام خواجه بهره برده است. [1, 2]
ثبت این واژه در لغت فرس ثابت میکند که تا سدهٔ پنجم هجری، نظامِ نامگذاری سنگها و گوهرهای دورهٔ ساسانی هنوز در حوزهٔ ادبی خراسان و سیستان زنده بوده و شاعران تفاوت دقیقِ ارزشگذاری کانیها را در استعارههای خود به کار میبستهاند.
گام بعدی در پروژه فرستار را چگونه برداریم؟
- مایلید واژهٔ پهلوی و کهن «خْواجه» (که در همین بیت فرخی بارها تکرار شد و تطور معنایی عجیبی از پهلوی تا امروز دارد) را کالبدشکافی کنیم؟
- یا به سراغ مدخل و یادداشت بعدی خود در زنجیرهٔ لغت فرس میروید؟
