مَزکِت بپارسی مسجد باشد.
یادداشت مفصلی که از لغتنامه دهخدا نقل کردید، یکی از دقیقترین شواهد سیر تحول تاریخی و زبانی واژه «مَزگِت» (یا مزکت/مژگت) را در خود دارد. این مدخل به خوبی نشان میدهد که این واژه پهلوی-آرامی، پیش از آنکه واژه «مسجد» در زبان فارسی معیارِ امروز همهگیر شود، رایجترین نام برای نیایشگاهها در متون سدههای نخستین اسلامی (مانند تاریخ بلعمی و حدودالعالم) بوده است. [1] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%AA), [2] (https://en.wikipedia.org/wiki/Tarikhnama), [3] (https://www.iranicaonline.org/articles/hodud-al-alam/)
بررسی عمیق زبانشناختی این مدخل و ارتباط آن با زبان پهلوی و آرامی بدین شرح است:
۱. تبارشناسی و ریشه واژه؛ فرضیه آرامی در برابر فرضیه ایرانی
در مورد ریشه دقیق «مزگت» دو نظریه بزرگ میان زبانشناسان وجود دارد که هر دو در یادداشت دهخدا و پژوهشهای معاصر بازتاب داشتهاند:
• نظریه اول؛ ریشه آرامی (دیدگاه دهخدا و آنندراج): همانطور که دهخدا اشاره کرده، این کلمه در اصل از زبان آرامی هخامنشی و سریانی به صورت masgəḏā (مَسْگِداء) وارد زبان پهلوی (پارسی میانه) و زبان عربی شد. در زبان آرامی، ریشه سامی «س-ج-د» وجود داشت و مَسگِدا یعنی «مکان سجده و طاعت». ایرانیان دوره ساسانی این واژه را به صورت «مَزگِت» درآوردند و اعراب نیز آن را معرب کرده و بر وزن مفعل، «مَسجِد» ساختند. [1] (https://www.instagram.com/reel/C7YmAqRskMO/?hl=en), [2] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%AA), [3] (https://virgool.io/pishineh-eran-shahr/%D9%85%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D9%90%D9%87-%D9%BE%D9%8F%D8%B1%D8%B2%D9%8E%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D9%90%D8%B3%D9%BE%DB%8C-%D9%85%D9%8E%D8%B2%DA%AF%D9%8E%D8%AA-%D8%AF%D9%90%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D9%85%D9%8E%D8%B2%DA%AF%D9%8E%D8%AA-%D9%88-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-mosque-ujm2zmwnaign), [4] (https://www.facebook.com/parsiandezh/photos/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%87/1101231543300770/)
• نظریه دوم؛ ریشه پارسی باستان (مزداکده): برخی از زبانشناسان ایرانی (مانند بهرام فرهوشی) معتقدند «مزگت» ریشه کاملاً ایرانی دارد و کوتاهشدهٔ «مزداکده» (Mazda-kada) یا «مَزکَد» به معنی «خانه خدا / خانه اهورامزدا» است. «مَز» به معنی خدا (مانند بخش اول اهورامزدا) و «کد/گت» به معنی خانه (مانند کده یا کدبانو) است. این واژه پس از اسلام به دلیل شباهت به واژه سامیِ مسجد، به جای نمازخانه مسلمانان به کار رفت. [1] (https://www.facebook.com/parsiandezh/photos/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%87/1101231543300770/), [2] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%AA), [3] (https://tarikho-farhang.blogfa.com/post/4)
۲. اهمیت شواهد تاریخی در متن دهخدا
نقلقولهایی که دهخدا از کتابهای قرن چهارم و پنجم هجری آورده، ارزش زبانی فوقالعادهای دارند:
1. ترجمه تاریخ طبری (بلعمی - ۳۵۲ ق): جمله «پیغامبر به مزگت آمد...» یا «زن حایض را به مزگت نشاید آمدن» نشان میدهد که در عصر سامانیان، کلمه «مسجد» هنوز برای عامه مردم جا نیفتاده بود و مترجمان رسمی از واژه اصیل پهلویِ «مزگت» برای توصیف بناهای اسلامی استفاده میکردند. [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Tarikhnama), [2] (https://abadis.ir/fatofa/%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%AA/)
2. حدود العالم من المشرق الی المغرب (۳۷۲ ق): این کتاب کهنترین جغرافیای فارسی است. عباراتی چون «اندر بیت المقدس مزگتی است...» یا در توصیف شهر لهاسا در تبت: «یک مزگت مسلمانان است و اندروی مسلمانانند اندک» تایید میکند که این واژه در سراسر قلمرو جغرافیانویسی خراسانی به کار میرفته است. [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Hudud_al-%27Alam), [2] (https://www.iranicaonline.org/articles/hodud-al-alam/)
3. التفهیم ابوریحان بیرونی (۴۲۱ ق): بیرونی در تبیین نمادهای نجومی سیاره مشتری مینویسد: «مشتری دلالت دارد بر مزگتها و منبرها و کنشتها و کلیسا». او در اینجا «مزگت» (مسجد) را در کنار «کنشت» (معبد یهود که در واژه قبل بررسی کردیم) و کلیسا قرار داده که تثبیتکننده تقابل ادیان است. [1] (https://abadis.ir/fatofa/%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%AA/)
۳. بیت عنصری؛ تبدیل بتکده به مزگت
بیتی که از عنصری بلخی (ملکالشعرای دربار غزنویان) به عنوان شاهد آمده، یکی از زیباترین جلوههای این واژه است:
ببست رهگذر دیو و بیخ کفر بکند
بجای بتکده بنهاد مزگت و منبر
در فرهنگ پهلوی و اوایل اسلامی، «منبر» و «مزگت» دو رکن اصلی معماری و نماد حاکمیت اسلام بودند که دقیقاً در تقابل با «بتکده» و ساختارهای پیشین قرار میگرفتند.
۴. بقای امروزی واژه «مزگت»
هرچند زبان فارسی معیارِ امروز این واژه پهلوی را به نفع واژه معرب «مسجد» کنار گذاشته است، اما این کلمه هنوز زنده است: [1] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%AA), [2] (https://peykekhalvat.blogfa.com/post/37)
• در زبان کردی: امروزه در گویشهای مختلف کردی (سورانی و کرمانجی)، به مسجد دقیقاً «مَزگِت» یا «مِزگِوت» (Mzgawt) میگویند.
• در شمال ایران: بناهای باستانی شگفتی مانند «ایسپیه مَزگِت» (مسجد سفید) در تالش گیلان وجود دارد که نام پهلوی خود را پس از هزار سال حفظ کردهاند.
• در زبانهای جهانی: جالب است بدانید واژه انگلیسی Mosque (و فرانسوی Mosquée) مستقیماً از طریق زبان ارمنی میانه (mzkith) و زبانهای مدیترانهای، از همین واژه پهلوی/آرامیِ «مزگت» وام گرفته شده است، نه از تلفظِ عربیِ «مسجد». [1] (https://www.instagram.com/reel/DKlubQHMOmO/?hl=en), [2] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%AA), [3] (https://virgool.io/pishineh-eran-shahr/%D9%85%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D9%90%D9%87-%D9%BE%D9%8F%D8%B1%D8%B2%D9%8E%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D9%90%D8%B3%D9%BE%DB%8C-%D9%85%D9%8E%D8%B2%DA%AF%D9%8E%D8%AA-%D8%AF%D9%90%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D9%85%D9%8E%D8%B2%DA%AF%D9%8E%D8%AA-%D9%88-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-mosque-ujm2zmwnaign)
اشتراک ریشههای پهلوی و زبانهای باستانیِ همسایه (مانند آرامی و سریانی) در لغتنامه بسیار چشمگیر است؛ مایلید واژگان آیینی دیگری با این تلاقیِ زبانی مانند «چلیپا» (صلیب) یا «کشیش» را از نظر ریشه پهلوی بررسی کنیم؟
مزگت . [ م َ گ ِ ] (اِ) ۞ نمازخانه و مسجد. (ناظم الاطباء). خانه ٔ خدا. بیت اﷲ. (برهان ). مزکت . مژگت . (زمخشری ). به معنی خانه ای که برای پرستش پروردگار بسازند و هرکس خواهد در آن بندگی وعبادت کند و آن خانه را حرمت گذارند و پاک نگهدارندو چون خانه ٔ بندگی یزدان است به یزدان نسبت دهند و چون زاء و سین و تاء و دال تبدیل یافته اند معرب آن مسجد به فتح جیم ۞ است یعنی مکان سجده کردن . (آنندراج ). مسجد. (ترجمان القرآن ) (غیاث ) ۞ (رشیدی ) (دهار) (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 51). نمازگاه . هر جائی که برای پرستش خدا سازند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). این کلمه آرامی است و از این زبان وارد عربی و فارسی شده است : پیغامبر علیه السلام به مزگت آمد و پیش خلق این آیت بخواند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). و امروز هرکه آنجا رسیده است داند که آن ستونها و پایه ها همه از سنگ است و مزگت دمشق نیز همچنین است . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). و مزگت تمام نشد پس خویش سلیمان را وصیت کرد که آن مزگت را تمام کند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).ابوسلمه وزیر آل محمد به مزگت اندر آمد جامه ٔ سیاه پوشیده بر منبر شد و خدای عزوجل را حمد و ثنا کرد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). خدای تعالی بسوی زکریا وحی فرستاد که مادر مریم را بگوی که من این دختر را از تو به پسری قبول کردم و او را به مزگت آور و محرر کن و هرگز به مزگت اندر دختر نبوده زیرا که زن حایض شود و زن حایض را به مزگت نشاید آمدن . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). و اندر بیت المقدس مزگتی است که مسلمانان از هر جائی آنجا شوند به زیارت . (حدود العالم ). لهاسا، شهرکیست و اندر وی بتخانه هاست و یک مزگت مسلمانان است و اندروی مسلمانانند اندک . (حدودالعالم ). مشتری دلالت داردبر مزگت ها و منبرها و کنشت ها و کلیسا. (التفهیم ).
ببست رهگذر دیو و بیخ کفر بکند
بجای بتکده بنهاد مزگت و منبر.
