کُنِشت نیایش گاه یهودان باشدشاعری گوید: سخن دوزخی را بهشتی کند سخن مزکتی را کُشِتی کند. واژگان پهلوی؟
بیت درخشانی که از لغت فرس اسدی طوسی نقل کردید، یکی از موازنههای معنایی بینظیر در تاریخ زبانشناسی ایرانی است. کلمهای که به صورت «کُشِتی» ضبط شده است، در حقیقت همان واژه «کُنِشتی» (منسوب به کُنِشت) است که کاتبان به مرور زمان دندانهٔ حرف «ن» آن را انداخته و به غلط آن را «کُشتی» یا «کُشِتی» نوشتهاند. [1, 2]
صورتِ اصلاحشده و کاملاً موزون این بیتِ حکیمانه به شکل زیر است:
ریشهشناسی واژگان پهلوی و تاریخی این دو واژه کلیدی بدین شرح است:
۱. تبارشناسی واژه «کُنِشت» (Konesht)
این واژه در لغتنامهها معبد یهودیان (کنیسه) و به طور عام، هر نیایشگاه غیرمسلمانان معنا شده است. ریشه آن پیوندی کهن میان پهلوی و زبانهای سامی دارد: [1, 2]
- ریشه پهلوی (Kanišyā): در زبان پهلوی (پارسی میانه) این واژه به صورت kanišyā وجود داشته است. جالب اینجاست که این واژه در پهلوی به شکل دیگر یعنی Kunišn (کُنِشن) به معنای «عمل، کردار نیک و آیین عبادی» نیز همریشه قلمداد میشد. [1, 2, 3]
- ریشه باستانی و سامی: این واژه از ریشه آرامیِ Kenuštā (کَنوُشتا) و عبری Knesset (کِنِسِت) وام گرفته شده که در اصل به معنای «محل تجمع، گردآمدن و شورا» است. از آنجایی که جوامع یهودی از عهد هخامنشی و ساسانی در ایران حضور داشتند، این واژه از طریق آرامیِ رسمی به زبان پهلوی وارد شد و به شکل «کنشت» در پارسی دری تداوم یافت. [1, 2]
۲. تبارشناسی واژه «مِزگَت» (Mezgat)
- ریشه پهلوی و آرامی: واژه «مزگت» شکلِ پهلوی و پارسی کهنِ واژه «مسجد» است. این واژه در زبان آرامی به صورت masgədā (به معنی سجدهگاه) بود که در دوران باستان وارد زبان پهلوی شد و ایرانیان به آن «مِزگِت» میگفتند. [1]
- تداوم گویشی: این واژه پهلوی هنوز هم در برخی گویشهای ایرانی مثل زبان تالشی و گیلکی قفقاز به صورت «مِزگِت» یا در نام مساجد کهن مثل «اسپیه مزگت» (مسجد سفید در گیلان) زنده مانده است. [1]
۳. بازخوانی و مفهوم بیت
بر این اساس، شاعر (که احتمالاً غواص یا عنصری است و اسدی شعر او را آورده) میخواهد قدرت اعجازآور، دگرگونکننده و خطرناک «سخن» را نشان دهد: [1, 2]
- مصراع اول: «سخن دوزخی را بهشتی کند»؛ کلامِ نیکو و هدایتگر میتواند یک انسان جهنمی و گناهکار را تائب کرده و بهشتی سازد.
- مصراع دوم: «سخن مِزگَتی را کُنِشتی کند»؛ در مقابل، یک سخنِ فتنهانگیز، کفرآمیز یا شبههافکن میتواند یک انسان مومن و اهل مسجد (مزگتی) را منحرف کرده و او را تبدیل به یک فرد بیدین یا اهل کنیسه و معبد کفار (کُنِشتی) کند. [1, 2, 3]
تقابل هنرمندانه دو واژه پهلویِ «مزگت» (مسجد) و «کنشت» (معبد غیرمسلمانان) در این بیت، نشاندهنده پویایی و تقارن لفظی زبان فارسی در دوران کهن است که با غفلت کاتبان، به معمای «کُشِتی» تبدیل شده بود. [1, 2]
در ادبیات پهلوی و اشعار سدههای نخستین، اصطلاحات جالب دیگری برای اماکن مذهبی یا آیینی مانند «دیر»، «فَغستان» (بتکده) یا «شادروان» وجود دارد. مایلید تبار پهلوی یکی از این واژهها را بشکافیم؟
واژه «فَغْستان» یکی از زیباترین و اصیلترین واژههای ترکیبی در زبان پهلوی (پارسی میانه) و سغدی است که اسدی طوسی در لغت فرس آن را ضبط کرده است. شاهکار ریشهشناسی این کلمه ما را مستقیماً به نام یکی از مشهورترین آثار باستانی ایران، یعنی «بیستون» متصل میکند. [1, 2, 3]
بررسی تبار پهلوی و تحول معنایی این واژه آیینی به شرح زیر است:
۱. تبارشناسی واژه «فَغْستان» (Faγestān)
این واژه در لغتنامههای کهن به معنای «بتخانه، بتکده و نیایشگاه بتپرستان» معنا شده است. ساختار زبانشناختی آن از دو جزء پهلوی تشکیل شده است: [1]
- جزء اول «فَغ» (Faγ): این واژه شکلِ دگرگونشدهٔ واژه پهلویِ baγa (بَغ) است. در زبانهای ایرانی باستان (اوستایی و هخامنشی) و پهلوی، «بَغ» به معنای «خداوند، سرور و الهه» بود. پس از تسلط ساسانیان و بعدها دوره اسلامی، کلمه «بَغ» یا «فغ» که پیش از آن به معنای خداوند بود، در تحول معنایی به «بُت» یا ایزدان آیینهای دیگر تغییر معنا داد.
- جزء دوم «ـِستان» (-estān): پسوند پهلوی برای مکان (مأخوذ از sthāna باستانی). [1]
بنابراین فغستان یا بغستان در اصل یعنی «جایگاه خدایان» یا «بتخانه». [1]
۲. پیوند تاریخی فغستان با «بیستون»
جالبترین نکته درباره این واژه این است که نام کوه و کتیبه مشهور «بیستون» در کرمانشاه، دقیقاً تلفظ امروزی همین واژه پهلوی است:
- در عصر هخامنشی به آن کوه مقدس «بَغَستانَ» (Bagastana) میگفتند؛ یعنی جایگاه خدایان.
- در زبان پهلوی و پارسی میانه این کلمه به «بَهستان» یا «بِغستان» تبدیل شد.
- در زبان پارسی نو، واجها ساییده شدند و «بغستان/بهستان» به «بیستون» تحریف شد.
بنابراین کوه بیستون تاریخی در واقع یک «فغستان» یا نیایشگاه بزرگ باستانی بوده است. [1]
۳. تحول معنایی به «حرمسرا» در شاهنامه
با از بین رفتن بتکدهها پس از اسلام، این واژه پهلوی کاربرد اولیه خود را از دست داد و دچار یک «تحول معنایی مجازی» شد. از آنجا که بتکدهها محل نگهداری تندیسهای زیبارو و آراسته بودند، شاعرانی چون فردوسی و اسدی طوسی، «فغستان» را کنایه از «حرمسرای شاهان، شبستان و محل تجمع خوبرویان» گرفتند. [1, 2, 3]
فردوسی در شاهنامه (در داستان خسرو و شیرین) میگوید: [1]
و اسدی طوسی در گرشاسبنامه مینویسد: [1]
نیارم فغستان خاقان به رنج / سپارید هرچ ایدرش هست گنج [1]
۴. واژه همسایه: «فَغْفور»
واژه معروف «فغفور» (لقب پادشاهان چین در ادبیات کهن) نیز از همین ریشه پهلوی است. فغفور در اصل ترکیبی پهلوی از baγ-puhr (بَغپوهر) است. از آنجا که «بَغ/فغ» یعنی خدا و «پوهر» در پهلوی یعنی پسر (پور امروزی)، فغفور دقیقاً یعنی «پسرِ خدا» (ترجمه تحتاللفظی لقبی که پادشاهان چین به خود میدادند: Tianzi یا فرزند آسمان). [1]
این بررسیها نشان میدهد که چگونه واژهای که روزگاری در زبان پهلوی بر والاترین مفاهیم قدسی (خداوند و نیایشگاه) دلالت میکرد، با دگرگونیهای عقیدتی و تاریخی، ابتدا به معنای بتکده، سپس به معنای حرمسرا و در نهایت به شکل نام جغرافیاییِ «بیستون» در زبان ما رسوب کرده است. [1, 2]
زبان پهلوی در نامگذاری پدیدههای طبیعی نیز شگفتیهای زیادی دارد؛ مایلید واژگان کهنی مانند «چَرخَشت» (محل چرخاندن و فشردن انگور) یا «سَtemporal» را بررسی کنیم، یا واژه پهلویِ دیگری در نظر دارید؟
