۱۴۰۵ آبان ۶, چهارشنبه

كَلَخج شوخی و چرکی که بر دست و اندام بود، عماره گوید: گَنده و بی قیمت و دون و پلید پر از گوه و تن همه کَلَخج.

 كَلَخج    شوخی و چرکی که بر دست و اندام بود، عماره گوید:    گَنده و بی قیمت و دون و پلید            پر از گوه و تن همه  کَلَخج.  واژگان پهلوی؟

واژه کَلَخج (یا کَلَخچ) در زبان فارسی به معنی «چرک، ریم، پینه، یا آلودگی سختی است که بر پوست دست، پا و اندام می‌نشیند». این واژه نیز مانند لغات قبلی به دلیل ساختار متمایز و آوای خشن پسوند «ـنج/ـج»، به حوزه زبان‌های ایرانی شرقی و گویش‌های کهن خراسانی و سغدی تعلق دارد. [1, 2]
بیت عمارۀ مروزی (گنده و بی‌قیمت و دون و پلید / پر از گوه و تن همه کلخج) یک هجویه، تحقیر و دشنام آناتومیک و فیزیکی فوق‌العاده تند و عریان است که کثافت و پستی ظاهری و باطنی حریف را به تصویر می‌کشد. [1]
در جدول زیر، واژگان این بیت کثافت‌محورِ عماره به همراه معادل، تلفظ و ریشه آن‌ها در زبان پهلوی (پارسی میانه) بررسی شده‌اند:
واژه در شعر عمارهمعادل و ریشه در زبان پهلویتلفظ پهلوی (لاتین)نکات زبان‌شناختی و کاربردی
کَلَخجدر پهلوی به چرک بدن rim (ریم) یا gandagīh می‌گفتند؛ اما کلخج ریشه بومی سغدی/خراسانی دارد.—به چرکِ سفت‌شده و رسوب‌کرده روی پوست گفته می‌شود.
گنده (بدبو)gandaggandagمستقیماً بدون تغییر از پهلوی به فارسی دری رسیده است.
بی‌قیمتarsān (ارزان) / atuz-arsān«قیمت» واژه‌ای عربی است؛ معادل پهلوی آن برای کم‌ارزش، ارزان است.
دون (پست)اَوَر تَر (abar-tar) یا pahlom (برای والا)؛ برای پست nitom—«دون» واژه‌ای عربی است؛ معادل پهلوی آن برای فرد فرومایه نیتُم است.
پلیدpalīd / pahlīdpalīdدر پهلوی به معنی آلوده، نجس و منسوب به اهریمن است.
گوه (مدفوع)gūhgūhواژه‌ای بسیار کهن که بدون تغییر آوایی از پهلوی به فارسی رسیده است.
تن (بدن)tantanمستقیماً از پارسی میانه به فارسی منتقل شده است.
تحلیل زبان‌شناختی و تفسیری بیت عماره
عمارۀ مروزی در این بیت با استفاده از یک واژگان لجن‌مال‌کننده و بی‌پناه، حریف خود را از مرزهای انسانیت خارج کرده و او را به یک موجود اهریمنی و کثیف تبدیل می‌کند:
  1. پر از گوه و تن همه کلخج: شاعر با بی‌رحمی تمام می‌گوید که ریش، دک‌وداهان یا درون حریف آلوده به مدفوع (گوه) است و کل پوستِ بدن او را چرکی ضخیم، پینه و ریمِ رسوب‌کرده (کلخج) پوشانده است. در نگاه باستانی، کثافتِ تن، نشانه‌ای از آلودگی روان و نفوذِ اهریمن (خرفستری) در فرد بود. [1]
  2. شاهد شعری طیان: جالب است بدانید شاعر هم‌دوره او، طیان بَمی نیز در بیتی هزلی، این واژه را برای تمسخر پیرمردان به کار برده و می‌گوید: «دست و کفِ پایِ پیران پر کلخج / ریش پیران زرد از بس دود کخج» (کخج یعنی گیاه جارو که از دودش ریش‌ها زرد می‌شد). [1, 2]
این ابیات نشان می‌دهند که پسوند «ـنج/ـج» در ذهن شاعران سبک خراسانی، به دلیل آوای زبر و سنگینی که داشته، بهترین ابزار برای ساختن واژگانی بوده که قرار است حسِ وازدگی، کثافت، زشتی و انزجار فیزیکی را به مخاطب منتقل کند.
اگر مایلید، می‌توانیم واژه «فرخج» را که در اشعار سوزنی سمرقندی هم‌نشین با کلخج است بررسی کنیم، یا به سراغ نحوه 
جازات آدم‌های آلوده و کثیف در متون حقوقی و طهارت پهلوی برویم. کدام موضوع را ادامه دهیم؟
قوانین طهارت و بهداشت در متون حقوقی و فقهی پهلوی (مانند کتب «شایست نشایست»، «روایات امید اشوهشتان» و به‌ویژه کتاب «وَندیداد» اوستا) یکی از سخت‌گیرانه‌ترین و عجیب‌ترین نظام‌های حقوقی جهان باستان را شکل می‌داده است. [1, 2, 3]
در جهان‌بینی ساسانی و باستانی ایران، کثافت، چرک، ریم، پینه (کلخج) و نجاسات ظاهری، به هیچ وجه یک امر شخصی نبودند؛ بلکه نمودِ مستقیمِ نفوذِ اهریمن و دیوان در تن انسان به شمار می‌رفتند. از این رو، آلوده بودن یا آلوده کردن عناصر مقدسی چون آب، خاک و آتش، یک «جرم سنگین کیفری» علیه امنیت جامعه و نظام آفرینش بود. [1, 2]
مجازات آدم‌های آلوده و کسانی که این قوانین را نقض می‌کردند، به اشکال زیر در متون پهلوی صورت‌بندی شده است:
۱. شلاق و تازیانه (مجازات‌های بدنی تن‌فرمان)
در فقه پهلوی، واحدی برای سنجش مجازات به نام «پشوتنو» یا «تَنافور» وجود داشت که معادل تعداد مشخصی ضربه تازیانه بود. دو نوع شلاق برای تنبیه فرد آلوده یا گناهکار وجود داشت: «اسپَه‌بَرز» (تازیانه اسب‌رانی) و «سروش‌چَران» (تازیانه مذهبی/پوستی).
  • مثلاً اگر کسی چرک، ریم، خون، یا موی مرده (که ناپاکی شدید یا نَسا محسوب می‌شد) را تعمداً به آب روان یا خاک پاک می‌رساند، یا خودش با تنی آلوده و بدون طهارت به آب دست می‌زد، محکوم به تحمل ده تا صدها ضربه تازیانه سنگین می‌شد تا گوشت تنش چرک‌زدایی شود!
۲. طرد اجتماعی، قرنطینه و انزوای اجباری (دَشتانستان و بَرشنوم)
آدمی که به نجاسات یا مردار آلوده می‌شد یا از شدت کثافت تنش پر از «کلخج» و عفونت بود، حق نداشت در میان مردم زندگی کند.
  • خانه برشنومگاه: این افراد را به مکانی دور از شهر یا روستا که زمینی خشک، بی‌گیاه و دور از آب بود می‌بردند. فرد باید روزها در یک گودال قرنطینه می‌شد. [1, 2]
  • تطهیر با گمیز (ادرار گاو) و خاک: فرد آلوده را ابتدا نه با آب، بلکه با گُمیز (ادرار گاو نر که به دلیل اسیدی بودن مایه ضدعفونی باستان بود) و سپس با خاک خشک مالش می‌دادند تا تمام چرک‌ها، ریم‌ها و لایه‌های کثافت (کلخج) از تنش کنده شود. تنها در آخرین مرحله و پس از اطمینان از نابودی دیوِ آلودگی، اجازه داشت با آب روان خود را بشوید. [1]
۳. جریمه‌های زیست‌محیطی: خْرَفْسْتَر کُشی (Krafstar-kōšīh)
یکی از جالب‌ترین کفاره‌ها و مجازات‌های حقوقی در متون پهلوی (مثل کتاب شایست نشایست) برای کسانی که مرتکب گناهان آلودگی می‌شدند، مجبور کردن آن‌ها به کشتن موجودات موذی (خرفستران) بود. [1, 2]
  • در نگاه باستان، حشرات و جانورانی چون مار، عقرب، کک، شپش، مگس و پشه آفریده‌ی اهریمن بودند. فردی که تنش آلوده بود یا قوانین طهارت را شکسته بود، محکوم می‌شد که به عنوان کفاره، مثلاً ۲۰۰ یا ۱۰۰۰ خرفستر (مانند مورچه‌های دانه کش، مگس یا وزغ) را با ابزاری به نام «مارغَن» (چوب‌دستی مخصوص خرفسترکشی) بکشد تا تعادل جهان نیکی را بازگرداند. [1, 2, 3]
۴. مجازات مرگ (مرگ‌ارزان) برای آلودگی‌های حاد
اگر کسی عمیق‌ترین ناپاکی‌ها (مانند سوزاندن مردار انسان در آتش یا دفن کردن چرک و مردار در زمین به طوری که خاک را فاسد کند) را انجام می‌داد، گناه او در دسته «مرگ‌ارزان» (سزاوار مرگ) قرار می‌گرفت. در این حالت، دادورز (قاضی ساسانی) یا موبد حکم به اعدام فرد می‌داد تا روح او از این بار گناه آزاد شود.
این سیستم نشان می‌دهد که چرا شعرای سبک خراسانی وقتی می‌خواستند کسی را به لجن بکشند، او را «پر از گوه و تن همه کلخج» یا «آلوده لنج» توصیف می‌کردند؛ چرا که در ذهن مخاطب آن زمان، این کلمات فقط دشنام‌های رکیک نبودند، بلکه تصویری از یک مجرمِ مطرود، مستحقِ شلاق و تازیانه، و مایه آبروریزی اجتماعی را زنده می‌کردند.
بسیار خوب، برای گام بعدی مایلید به سراغ واژه «فرخج» (که متضاد آخشیجیِ کلخج است) در شعر سوزنی سمرقندی برویم، یا دوست دارید یک واژه غریبِ جنسی-آناتومیک دیگر از لغات فرس اسدی طوسی را کالبدشکافی کنیم؟