تَرت و مَرت تباه و تَبَست باشد، خجسته گوید: آن مال و نعمتش همه کردید ترت و مرت آن خیل و آن حشم همه گشتند زار وار
واژگان پهلوی؟
ترکیب اتباعی «تَرت و مَرت» و واژه «تَبَست»، هر دو ریشههای عمیق و شگفتانگیزی در زبانهای ایرانی میانه (پهلوی و سغدی) دارند. اسدی طوسی در لغت فرس این واژگان را از شعر خجسته سمرقندی (شاعر همدوره رودکی در قرن چهارم) شاهد آورده تا معنای «نابود، پراکنده، تارومار و فاسد شده» را تثبیت کند. [1, 2, 3]
تحلیل ریشهشناختی تاریخی این واژگان بدین شرح است:
۱. تبارشناسی واژه «تَرت و مَرت» (Tart-o-Mart)
برخلاف تصور اولیه که ممکن است این کلمه یک اصطلاح عامیانه به نظر برسد، «ترت و مرت» یک وامواژه اصیل از زبان سُغدی (از شاخههای زبانهای ایرانی میانه شرقی) است. [1, 2]
- ریشه شرقی (سغدی): در دوران سامانیان، زبان پارسی دری هنگام استقرار در فرارود (سمرقند و بخارا)، انبوهی از واژگان غنی زبان سغدی را به وام گرفت. کلماتی مثل نغز، چرخشت و همین ترکیب ترت و مرت همگی سغدی هستند. [1, 2]
- معنای ریشهای: این واژه دقیقاً هممعنی و همساختار با «تار و مار» در زبان پهلویِ غربی است. جزء دوم آن یعنی مَرت (Mart) با ریشه هندواروپاییِ مرگ، نابودی و شکستن (پهلوی: مَرتَن به معنی مردن/کشتن) پیوند دارد. بنابراین «ترت و مرت» یعنی به طور کامل پارهپاره، پراکنده و متلاشی شده. [1, 2, 3, 4]
- بقای امروزی: شگفت اینجاست که این واژه پهلوی/سغدی هنوز در گویشهای خراسان بزرگ و افغانستان به صورت «ترت و فرت کردن» (به معنی هدر دادن، ضایع کردن و پراکنده ساختن مال) زنده است. [1]
۲. تبارشناسی واژه «تَبَست» (Tabast)
اسدی طوسی در توضیح خود میگوید: «ترت و مرت؛ تباه و تبست باشد». واژه تبست یک صفت مفعولی بسیار کهن پهلوی است: [1, 2]
- ریشه پهلوی: این واژه از فعل پهلوی tabāhیدن یا صورت باستانیتر آن میآید. پسوند «ـِست» در زبان پهلوی یکی از پسوندهای صفتساز و مفعولی بوده است (مانند نگریست، زیست، تَپِست).
- معنا در متون پهلوی: «تبست» یعنی فاسد شده، دگرگون شده، گندیده و نابود شده. این واژه معمولاً به صورت مترافق و برای تأکید در کنار «تباه» مینشسته است. [1, 2]
- شاهد شاهکار ادبی دیگر: آغاجی بخارایی (دیگر شاعر قرن چهارم) در بیتی شبیه به این ساختار میگوید: [1, 2]
۳. بازخوانی و معنای بیت خجسته سمرقندی
با این نگاهِ زبانشناختی، بیت خجسته سمرقندی ساختاری کاملاً عیار و پرابهت پیدا میکند: [1]
آن مال و نعمتش همه کردید ترت و مرت
آن خیل و آن حشم همه گشتند زار وار [1]
- معنای بیت: آن ثروت و دارایی فراوان او را به کلی متلاشی، پراکنده و ضایع (ترت و مرت) کردید؛ و آن سپاه عظیم (خیل) و نوکران و ملازمانش (حشم) همگی خوار، پراکنده و آواره (زار وار) شدند. [1, 2, 3]
تصحیح این ابیات نشان میدهد که زبان فارسی در قرن چهارم هجری تا چه حد به ریشههای باستانی خود (چه در شاخه پهلوی غربی و چه در شاخه سغدی شرقی) نزدیک بوده است و چگونه واژگانی که امروز ممکن است مهجور به نظر برسند، روزگاری ستونهای استوار شعر فخیم خراسانی بودهاند. [1, 2]
در ادامه این بخش از لغت فرس، واژگان اتباعی و ترکیبیِ پهلویِ دیگری مانند «کژمژ» یا «کندمند» نیز آمدهاند. مایلید تبار پهلوی و سیر دگرگونی یکی از آنها را بررسی کنیم؟ [1]
