۱۴۰۵ آبان ۵, سه‌شنبه

وُرُوت خشم بود، بارانی گوید: بر من ای سنگدل وروت مکن ناز بر من تو با بروت مکن هر چه بینی ز مردمان بستان هر چه پایی ز حرص کوت مکن.

 وُرُوت   خشم بود، بارانی گوید:   بر من ای سنگدل وروت مکن          ناز بر من تو با بروت مکن   هر چه بینی ز مردمان بستان         هر چه پایی ز حرص کوت مکن. واژگان پهلوی؟

این ابیات بسیار زیبا و پندآموز از بارانی (از شاعران کهن و باستانی که نامش در لغت‌نامه اسدی طوسی ثبت شده) [۱.۱.۲]، شواهدی بی‌نظیر برای واژه فراموش‌شده «وُروت» هستند.
اسدی طوسی «وروُت» را به معنی «خشم، عصبانیت و غضب» معنا کرده است. شاعر خطاب به معشوق یا مخاطب خود می‌گوید: «بر من ای سنگدل خشم و غضب مکن (وروُت مکن)، و با تکبر و ناز به پشتوانه سبیلت (بروت) بر من فخر مفروش. هرچه از مال دنیا در دست مردم می‌بینی مستان (بستان) [۱.۱.۲]، و هرچه را از روی حرص به دست می‌آوری، انبار و ذخیره (کوت) مکن.»
ریشه پهلوی (پارسی میانه) واژگان کلیدی این بیت و مدخل لغوی آن به شرح زیر است:
۱. وُروت (خشم)
  • ریشه پهلوی: این واژه یک لغت بومی و کهن شرقی است. در پارسی میانه (پهلوی کتابی)، واژه استاندارد برای خشم xam یا xēšm (برگرفته از aēšma- اوستایی، نام دیو خشم) بود. اما واژه «وروُت» با واژه اوستایی -vərəθ (به معنی سد کردن، مانع شدن و در هم کشیدن) هم‌ریشه است که کنایه از در هم کشیدن چهره و عبوس شدن از روی خشم دارد.
۲. بروت (سبیل)
  • ریشه پهلوی: این واژه در پارسی میانه به صورت barūt به کار می‌رفته و مظهر غرور، مردانگی و گاهی تکبرِ پهلوانان و مردان بوده است.
۳. سنگدل
  • ریشه پهلوی: یک صفت مرکب اصیل است. جزء اول آن یعنی «سنگ» در پهلوی به صورت sang (برگرفته از asanga- باستانی) و جزء دوم آن «دل» به صورت dil یا dilam بوده است.
۴. ناز
  • ریشه پهلوی: واژه ناز در زبان پهلوی دقیقاً به صورت nāz (از فعل nāzīdan به معنی افتخار کردن، فخر فروختن و گرامی داشتن) به کار می‌رفته است.
۵. مستان / بستان (برداشتن و گرفتن)
  • ریشه پهلوی: این فعل در زبان پهلوی به صورت apastān- یا ōstān- (برگرفته از ستاک باستانی upa-stā- به معنی به دست آوردن و ستاندن) ریشه دارد. در پارسی میانه بن ماضی آن به صورت ستادن/ستاندن درآمد.
۶. حرص
  • ریشه پهلوی: این واژه عربی است. در زبان پهلوی (همان‌طور که در اندرزنامه‌ها آمده است) [۱.۳.۳]، به جای حرص و طمع شدید از واژه اساطیری و بسیار مهم āz (آز/دیو طمع و افزون‌خواهی) استفاده می‌کردند [۱.۳.۳].
۷. کوت (کوت مکن / انبار مکن)
  • ریشه پهلوی: واژه «کوت» یا «کوت کردن» به معنی پشته کردن، توده کردن و انبار کردن مال است. این واژه در زبان پهلوی به صورت kōt یا kōdag به معنی تپه، توده یا انباشتگی وجود داشته است.
۸. پایی / یابی (پیدا کردن و به دست آوردن)
  • ریشه پهلوی: نسخه درست این کلمه «یابی» است [۱.۱.۲]. فعل یافتن در پارسی میانه به صورت ayāftan یا yāftan (بن مضارع: yāb-) به معنی به دست آوردن و پیدا کردن بوده است.
آیا مایلید ریشه پهلوی واژگان دیگری از اشعار بارانی (مانند واژه «کولا» که به معنی کلاه پشمین برزگران است) را بررسی کنیم، یا تمایل دارید درباره دیگر واژگان کهن مربوط به مهار خشم و آز در ایران باستان گفتگو کنیم؟