غَمروات به باشد که با تازی سفر جل گویند، منجیك گوید: رنگ رخ من چو غمروات شد از غم موی سر من سپید گشت چو مهرب.
یا؟
مترب. [ ؟ رَ ] (اِ) ۞ تب باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 30):
استه ۞ و غامی شدم ز درد جدائی
هامی و وامی شدم ز خستن مترب.
منجک [کذا] (بنقل لغت فرس ایضاً ص 31).
واژگان پهلوی؟
واژگان پهلوی؟
ببخشید، حتماً! متن را به زبان فارسی تقدیم میکنم.
بیتهای مورد نظر شما پارهای از یک قطعه سه بیتی بسیار معروف از مُنجیک تِرمِذی است که در حواشی نسخه خطی لغت فرس اسدی طوسی (نسخه حاج محمد آقا نخجوانی) محفوظ مانده و صورت کامل آن چنین است:
کرد فراقت مرا چو زرین ابیب / استه و غامی شدم ز درد جدایی
هامی و وامی شدم ز خستن مترب / رنگ رخ من چو غمروات شد از غم
موی سر من سپید گشت چو مهرب
راز ادبی و ساختگی بودن این واژگان
پژوهشگران بزرگ لغتشناسی (مانند علامه دهخدا و مصححان لغت فرس) بر این باورند که منجیک ترمذی این واژگان غریب را به عنوان یک شوخی ادبی و نقیضه (شعر هزل/تفنن زبانی) خودش ساخته است. منجیک قرنها پیش از پیدایش اشعار مهمل در ادبیات مدرن، واژههایی کاملاً مندرآوردی اما با ظاهری بسیار شبیه به واژگان پهلوی و کهن باستانی ساخته است؛ واژگانی مثل: ابیب (خلال دندان یا تیر)، غامی (سست و ضعیف)، هامی (سرگردان)، وامی (درمانده)، مترب (تب)، غمروات (به) و مهرب (برف). این واژهها در هیچ متن دیگری در کل تاریخ زبان فارسی و متون کهن تکرار نشدهاند.
چون این کلمات برآمده از سیر طبیعی زبان نیستند، ریشه واقعی در زبان پهلوی (پارسی میانه) یا اوستایی ندارند؛ بلکه منجیک صرفاً با نبوغ خود ساختار آنها را شبیه به واژگان اصیل درآورده است. با این حال، لغتنامهنویسان بر اساس ابیات منجیک، برای آنها معنا تراشیدهاند که بررسی اتیمولوژیِ فرضی آنها و واژگان حقیقیِ بیت به شرح زیر است:
۱. واژگان ساختگی منجیک (ریشهشناسی فرضی)
- غَمروات (به / میوه سفرجل):
- معنای لغتنامهای: اسدی آن را به دلیل زرد شدن رخسار عاشق از غم، «به» معنا کرده است.
- بررسی پهلوی: این واژه هیچ ریشهای در پارسی میانه ندارد. در پهلوی کتابی به میوه به، bēh (به) میگفتند. منجیک احتمالاً کلمه عربی-فارسی «غم» را برداشته و یک پسوند سغدی یا پهلوینما (ـوات / -āt) به آن چسبانده تا یک کلمه جعلی برای «زردی غم» بسازد.
- مِتْرَب (تب):
- معنای لغتنامهای: در فرهنگها به معنی «تب» ناشی از مجروح شدن (خستن) دل آمده است.
- بررسی پهلوی: چنین واژهای در پهلوی وجود ندارد. واژه اصیل پهلوی برای تب، tap (از ریشه باستانی tap- به معنی داغ شدن و سوختن) است. منجیک عمداً این واژه را دستکاری کرده تا «مترب» را بسازد.
- مَهْرَب / مُتْرَب (قافیه مصراع آخر):
- معنای لغتنامهای: در حواشی لغتنامه آن را «برف» یا «موی سپید» معنا کردهاند تا سپید شدن موی شاعر را توجیه کنند.
- بررسی پهلوی: این واژه نیز کاملاً ساختگی است. در زبان پهلوی برای برف از واژه wafr (برف) یا asgōm استفاده میشد.
۲. واژگان حقیقی و اصیل بیت (دارای ریشه پهلوی)
اگرچه اسمهای این بیت ساختگی هستند، اما منجیک آنها را در ظرفی از واژگان کاملاً اصیل فارسی با ریشههای عمیق پهلوی قرار داده است:
- رنگ: در پارسی میانه دقیقاً به صورت rang (به معنی فام، رنگ یا صبغه) به کار میرفته است.
- رخ: در زبان پهلوی به صورت rox یا rux (به معنی چهره، صورت یا پهلو) بوده است.
- موی (مو): برآمده از واژه پهلوی mōy یا mōg به معنی موی سر یا تن است.
- سر: در پارسی میانه به صورت sar (به معنی سر، بالا یا منتهیالیه چیزی) بوده که از sara- در زبان اوستایی میآید.
- سپید (سفید): در زبان پهلوی به صورت spēd (سفید و درخشان) تلفظ میشده که ریشه در واژه اوستایی spaēta- دارد.
- گشت (گردید): بن ماضی از فعل گشتن است که در پهلوی به صورت wašt- (مصدر: waštan، بن مضارع: ward-) به معنی چرخیدن و دگرگون شدن بوده است.
- درد: در پارسی میانه دقیقاً به صورت dard به معنی رنج جسمی یا روحی به کار میرفته است.
- جدایی: در زبان پهلوی به صورت judāgīh (برگرفته از صفت judāg به معنی جدا و پسوند مصدریساز -īh) وجود داشته است.
Quick questions if you have time:
- آیا توضیح ساختگی بودن کلمات شفاف بود؟
- نیاز به بررسی کدام کلمه دیگر دارید؟
/////////////////
The complete three-byte fragment by Monjik Termezi (preserved in the margins of Haj Mohammad Agha Nakhjavani's manuscript of Asadi Tusi's Lughat al-Furs) reads as follows: [1, 2]
کرد فراقت مرا چو زرین ابیب / استه و غامی شدم ز درد جدایی
هامی و وامی شدم ز خستن مترب / رنگ رخ من چو غمروات شد از غم
موی سر من سپید گشت چو مهرب [1]
The Literary Secret of this Fragment
Prominent philologists, including those cited by Ali-Akbar Dehkhada, maintain a strong consensus that Monjik Termezi created these vocabulary words as a playful linguistic joke (parody/nonsense verse). Centuries before later poets attempted to compose meaningless poetry, Monjik manufactured highly realistic-sounding, pseudo-archaic words—specifically ابیب (toothpick or arrow), غامی (weak), هامی (wandering), وامی (helpless), مترب (fever), غمروات (quince), and مهرب (snow)—solely to mimic rare vocabulary. These specific forms appear nowhere else in ancient or modern Persian literature. [1, 2]
Because these words are deliberately fabricated literary inventions rather than organic components of the historical lexicon, they do not possess genuine Middle Persian (Pahlavi) or Avestan roots. However, their fabricated structures leverage real historical patterns, and the legitimate words in the poem have true Pahlavi etymologies: [1]
1. The Fabricated "Archaic" Words (Artificial Etymology)
- غمروات (Quince / Cydonia oblonga):
- Lexicon Meaning: Defined by Asadi as "Quince" (Safarjal in Arabic) due to the yellowing of the skin from grief.
- Pahlavi Analysis: This word has no Middle Persian root. In genuine Book Pahlavi, a quince is called bēh (which became Beh in New Persian). Monjik likely created Ghamrovat by combining the Arabic-Persian word Gham (grief) with a pseudo-Sogdian or ancient-sounding suffix (-āt) to make a joke about a face turning yellow from sorrow. [1]
- مِترَب (Fever):
- Lexicon Meaning: Defined in the glossary as "Fever" (Humma in Arabic) arising from the wounding (khastan) of the heart.
- Pahlavi Analysis: This form is not found in Middle Persian. The authentic Pahlavi word for fever or heat is tap (from the Aryan root tap- meaning to burn). Monjik purposefully modified this common structure to invent Motarab. [1]
- مَهرَب / مُترَب (The rhyme variation):
- Lexicon Meaning: Depending on the manuscript, it is glossed as "Snow" or "White Hair" to explain why the poet's hair turned white.
- Pahlavi Analysis: This is an artificial creation. Authentic Pahlavi words for snow or frost are wafr (New Persian Barf) or asgōm. [1]
2. The Genuine Pahlavi Words in the Fragment
While the nouns are satirical fabrications, Monjik set them within a grammatically perfect framework of authentic Persian words that feature deep Pahlavi roots:
- رنگ: In Middle Persian, it was pronounced exactly as rang (meaning colour or pigment), inheriting from ancient roots associated with dyeing.
- رخ: In Pahlavi, it was rox or rux (meaning face, cheek, or side).
- مو (موی): Derived from the Middle Persian mōy or mōg (meaning hair).
- سر: Rooted in the Pahlavi sar (meaning head or top), which originates from the Avestan sara-.
- سپید (سفید): In Middle Persian, this was spēd (white), deriving from the ancient Avestan form spaēta-.
- گشت (گردید): From the Pahlavi past tense root wašt- (infinitive waštan, present stem ward-), meaning to turn, rotate, or become.
- درد: Rooted in the Middle Persian dard, which originally implied physical or mental suffering.
- جدایی: Derived from the Pahlavi judāgīh (separation), constructed from the adjective judāg (separate/distinct) and the abstract suffix -īh.
Would you like to analyze the Pahlavi roots of the other fabricated words in this specific fragment, such as "Abib" or "Ghami"? Alternatively, we can explore how medieval lexicographers like Asadi Tusi were occasionally tricked by satirical verses.
/////////////////
غمروات. [ غ َ رَ ] (اِ) به باشد که با تازی سفرجل گویند. (فرهنگ اسدی). بهی . آبی . رجوع به ابیب و غامی و به شود:
رنگ رخ من چو غمروات شد از غم
موی سر من سپید گشت چو مهرب ۞.
