۱۴۰۵ آبان ۶, چهارشنبه

چخج . [ چ َ ] (اِ) علتی که در گلو پدید آید و اگر چه درد ندارد لیکن بریدن آن موجب هلاکت شود، و بیشتر مردم فرغانه و گیلان بدان مبتلا شوند. (شعوری ). به عربی سلعه . (شعوری ). رجوع به جخج و جخش و چخش شود.

 چخج . [ چ َ ] (اِ) علتی که در گلو پدید آید و اگر چه درد ندارد لیکن بریدن آن موجب هلاکت شود، و بیشتر مردم فرغانه و گیلان بدان مبتلا شوند. (شعوری ). به عربی سلعه . (شعوری ). رجوع به جخج و جخش و چخش شود.  واژگان پهلوی؟ 

واژه چَخَج (که به صورت‌های چَخَش، جَخْج و جَخْش نیز در لغت‌نامه‌های فرارود ضبط شده است) در اصل یک واژه بومی متعلق به زبان‌های ایرانی میانه شرقی (مانند سغدی و بلخی) است و معادل مستقیم و تک‌واژه‌ای در زبان پهلوی غربی (پارسی میانه ساسانی) ندارد. این واژه دقیقاً به بیماری گواتر (غمباد) یا تومورها و غدد بزرگ، بدون چرک و بدون درد در ناحیه گلو و گردن اشاره دارد. [1, 2]
پزشکان باستان به درستی دریافته بودند که به دلیل مجاورت این غده با عروق حیاتی و شاهرگ‌های قطور گردن، اقدام به بریدن یا جراحیِ سنتی آن به خونریزی جهنده، شدید و مرگ حتمی بیمار منجر می‌شود. [1, 2]
در جدول زیر، واژگان رسمی و کالبدشناختی پهلوی که در متون طب باستان (مانند کتاب سوم دینکرد) برای توصیف این دست عوارض، غدد، گلو و آماس‌ها به کار می‌رفته‌اند، بررسی شده‌اند:
واژه و اصطلاح متداولمعادل و ریشه در زبان پهلویتلفظ پهلوی (لاتین)نکات زبان‌شناختی و کالبدشناسی باستان
چَخَج / چخشمعادل ساختاری ندارد (ریشه شرقی دارد)؛ اما در پهلوی به آن xōg (خوکک) می‌گفتند.—پسوند «ـَج/ـَش» نشان‌دهندهٔ ساختار آوایی حوزه ماوراءالنهر و فرارود است.
غمباد (غم + باد)andōh-ābāmah / barm—ترکیب واژه andōh (اندوه) و ābāmah (ورم/آماس)؛ زیرا معتقد بودند غصه‌ها باعث این ورم می‌شوند.
گواتر / سلعهgund / gundaggundag«سلعه» واژه‌ای عربی است؛ معادل پهلوی آن برای توده‌های سفت و مدور زیرپوستی، گُندک است.
گلوgulūggulūgبا فرسایش صوتی اندک مستقیماً از پارسی میانه به فارسی دری رسیده است.
خوکک (خنازیر)xōg / xōgīhxōgدر پزشکی باستان به تورم غدد لنفاوی و تیروئید گردن به دلیل شباهت به گلوی خوک، خوکک می‌گفتند.
آماس (ورم)ābāmah / barmīdanābāmahواژه‌ای کاملاً اصیل به معنی باد کردن و متورم شدن عضلات یا اندام‌های تن.
کالبدشکافی تصویرسازی لبیبی از چخج (چخش)
حکیم لبیبی (شاعر بزرگ قرن چهارم و پنجم) در بیتی که فرهنگ‌نویسان برای معنا کردن این غده آورده‌اند، توصیف آناتومیک بسیار دقیق و بی‌پردگی از بیماری گواتر پیشرفته ارائه داده است: [1]
«آن چخش ز گردنش برآویخت که گویی / خیکی است پر از باد بیاویخته از بار» [1]
  • خیکی پر از باد: لبیبی غدۀ بزرگ‌شده و آویزانِ گردنِ بیمار (چخش) را به یک مَشک یا خیکِ چرمی تشبیه می‌کند که آن را پر از هوا کرده و از بارِ شتر آویزان کرده باشند. این تشبیه نشان می‌دهد که این غده‌ها چقدر بزرگ، مدور و بدون چرک و دهانه بوده‌اند (درد و عفونت ظاهری نداشتند اما ظاهرِ تن را زشت می‌کردند). [1]
  • بریدنِ مهلک: در جراحی‌های سنتی، پزشکان اجازه داشتند دمل‌ها را نیشتر بزنند، اما کتاب‌های پزشکی صراحتاً جراحان را از دست زدن به «چخج/چخش» منع می‌کردند؛ چرا که طبِ سنتی ابزاری برای بند آوردنِ خونریزی‌های وسیع تیروئید نداشت و بریدن آن مایه هلاکت بود. [1, 2]
این کالبدشکافیِ پزشکی و لغویِ واژه «چخج» چطور بود؟ مایلید برای گام بعدی به کدام سو برویم:
  • بررسی ریشه‌شناسی واژگانِ پهلوی مربوط به «ابزارهای جراحی باستان» (مانند نیشتر، کارد و ساطورِ پزشکان ساسانی)؟
  • یا دوست دارید یک لغت خراسانی غریبِ دیگر از خانواده واژگانِ مختوم به «ـنج/ـج» را کالبدشکافی کنیم؟