زردهشت و زردشت پیغمبر آتش پرستان بود، شاعر گوید: شاہ ایران کی پذیرفتیش دین زردهشت گر نه از باجت نشان دادی نه از تیغت خبر. واژگان پهلوی؟
این بیتِ مدحآمیز که اسدی طوسی در لغت فرس (https://www.google.com/search?kgmid=%2Fg%2F11w3m92p1w&q=%D9%84%D8%BA%D8%AA+%D9%81%D8%B1%D8%B3) نقل کرده، با هوشمندی تمام از گویشهای پهلویِ نامِ پیامبر ایران باستان بهره برده است. شاعر در این بیت (که در ستایش ممدوح خود و در قالب صنعتِ اغراق سروده شده) میگوید:
«شاه ایران (گشتاسپ) چگونه میتوانست دین زردهشت را بپذیرد، اگر شمشیر و اقتدار تو نبود که خراجگذاران را سر جایشان بنشاند و از تیغ تیزت به او خبر برسد؟» [1] (https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/goshtasp/sh4), [2] (https://www.instagram.com/p/DbfR34boiAg/)
این بیت مستقیماً به روایت شاهنامه (بخش اشعار دقیقی توسی) اشاره دارد که طبق آن، زرتشت پس از آشکار کردن دین، به گشتاسپشاه فرمان داد که دیگر به ارجاسپ شاه توران (چین) باج و خراج ندهد و همین تکیه بر تیغ و نپذیرفتن باج، مایهٔ جنگهای بزرگ شد. [1] (https://www.instagram.com/reel/CM9Bir-D2IP/), [2] (https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/goshtasp/sh4)
ریشهشناسی واژگان پهلوی و اوستایی این مدخل تاریخی بدین شرح است:
۱. تبارشناسی واژه «زَردُهشت» و «زَردُشت» در زبان پهلوی
نام پیامبر ایران باستان، تطور واجیِ شگفتانگیزی را از متن اوستا تا پارسی دری طی کرده است: [1] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA)
• در زبان اوستایی (باستان): این نام در کهنترین بخش اوستا (گاتها) به صورت «زَرَثُشْترَه» (Zaraϑuštra) ضبط شده است. [1] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA)
• در زبان پهلوی (پارسی میانه): در متون پهلوی ساسانی (مانند کتابهای دینکرد و گزیدههای زادسپرم)، این نام به صورت «زَرْتُخْشْت» (Zartuxšt) یا «زَرادُروُشْت» نویسهگردانی و خوانده میشد. واج «خ» در تلفظ پهلویِ آن بسیار برجسته بود. [1] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA), [2] (https://2or.blogsky.com/1391/12/03/post-1462/)
• سیر تحول به پارسی نو: با ساییده شدنِ صامتهای سنگین پهلوی، آن واج «خ» در پهلوی (زرتوخشت) تبدیل به یک هایِ بیان حرکت یا هجای میانی شد و صورتهای «زَردُهشت» و سپس شکل سادهترِ «زَردُشت / زرتشت» را پدید آورد. فردوسی نیز در شاهنامه ۲۴ بار این نام را دقیقاً با همین گویشهای پهلوی یعنی زردشت و زردهشت به کار برده است (مانند: «پرستندهٔ آتش زردهشت / همی رفت با باژ و برسم به مشت»). [1] (https://www.instagram.com/p/DbfR34boiAg/), [2] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA)
۲. معنی نام زرتشت بر پایه ریشههای ایرانی باستان
این نام یک اسم مرکبِ توصیفیِ آریایی است که از دو جزء اصلی ساخته شده است: [1] (https://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-33367.html), [2] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA)
1. جزء اول «زَرَت» (Zarat): در زبان پهلوی و اوستایی، برای این جزء سه ریشه یابی مطرح است: یا از «زَر» به معنی طلایی و زرین است؛ یا از «زارانٹ» به معنی پیر و سالخورده؛ و یا به معنی خشمگین. [1] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA), [2] (https://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-33367.html)
2. جزء دوم «اُشْتْرَ» (Uštra): این واژه در پهلوی و اوستایی دقیقاً به معنی «شُتُر» است (حیوان ملّی و مایه ثروت در اواخر عصر برنز در فلات ایران).
• معنای نهایی: بر اساس اجماع زبانشناسان بزرگ (مانند بارتولومه و نیبرگ)، زرتشت در زبان پهلوی و باستان کنایه از «دارندهٔ شتر زرد/زرین» یا «دارندهٔ شتر پیر/رهوار» بوده است. در جامعهٔ دامداری آن روزگار، داشتن چنین نامهایی نشاندهندهٔ تبار، ثروت و اصالت خانوادگی فرد بوده است. [1] (https://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-33367.html)
۳. بررسی واژه «باج» در زبان پهلوی
در بیتی که آوردید، واژه «باج» (یا باژ) نیز یک اصطلاح کلیدی پهلوی است: [1] (https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/goshtasp/sh4), [2] (https://www.instagram.com/p/DbfR34boiAg/)
• در زبان پهلوی این واژه به صورت bāž یا bāj به کار میرفته که دو معنای کاملاً متفاوت داشته است: یکی به معنی «خراج، ساوه و مالیات پادشاهان» و دیگری به معنی «زمزمه و دعای زیر لب موبدان پیش از غذا یا نیایش». در این بیت، دقیقاً معنای اول یعنی خراج و مالیاتِ حکومتی اراده شده است. [1] (https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/goshtasp/sh4), [2] (https://www.instagram.com/p/DbfR34boiAg/)
ثبت دو فرم «زردشت» و «زردهشت» در کنار هم توسط اسدی طوسی نشان میدهد که در قرن پنجم هجری، هنوز تلفظهای مختلف پهلویِ این نام تاریخی در خراسان و آذربایجان زنده بودهاند و شاعران برای گشایش در وزن شعر و قافیه، از شکلِ هجاییِ کهنتر آن (زردهشت) استفاده میکردند. [1] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA), [2] (https://www.instagram.com/p/DbfR34boiAg/)
آیا مایلید اصطلاحاتِ دفتری و دیوانی دیگری از زبان پهلوی که در این بخش از لغتنامهها آمدهاند (مانند «ساو» به معنی خراج، یا «پیمان») را ریشهیابی کنیم؟
