۱۴۰۵ تیر ۲۸, یکشنبه

پادشاهی هجر پادشاهی کهنی در شرق عربستان بود. اعتقاد بر این است که پادشاهی هجر شامل شرق عربستان و همچنین جزایر بحرین و جزیره فیلکه می‌شد، زیرا سکه‌های بی‌شماری در این مناطق یافت شده است.

 

پادشاهان

با مطالعه سکه‌های کشف شده، می‌توان سلسله‌ای از پادشاهان پادشاهی هجر را در شرق عربستان و جزایر بحرین تعیین کرد و دوره وجود آن را بین ۲۲۰ تا ۱۴۰ سال قبل از میلاد مسیح تعیین کرد.

 

دستور حاکم | دوره حکومت (پیش از میلاد)

1. ابیاتا 220-200

2. نامشخص 200-190

3. حارثا 190-170

4. نامشخص (ممکن است تلبوش، پدر ابییل بوده باشد) 170-160

5. ابییل 160-140

پایتخت پادشاهی

 

جبل رأس القره در شهر الکوارج، محل شهر باستانی هاجر

شهر هاجر

محقق عبدالخالق الجنابی در کتاب خود ثابت کرد که شهر گمشده افسانه‌ای "جره" [جره] همان شهر هاجر است. او اظهار داشت که هاجر در گوشه شمال غربی جبل القره واقع شده بود و بقایای آن هنوز هم در نزدیکی غار بزرگی معروف به غار عید دیده می‌شود و این منطقه هنوز هم با نام الکوارج شناخته می‌شود. این شهر مستقیماً مشرف به دریا نیست، اما بندری در دریا دارد و در داخل خشکی واقع شده است.

 

استرابون در مورد آن می‌گوید: «نوآوری در ابزارهای ساخته شده از طلا و نقره، از جمله تخت‌ها، پایه‌های مثلثی، لگن‌ها و ظروف نوشیدنی، و خانه‌های مجلل آنها که درها، دیوارها و سقف‌هایشان با رنگ‌ها تزئین شده و با عاج، طلا، نقره و سنگ‌های قیمتی منبت‌کاری شده بود.»

 

شهر هجر بخشی از منطقه بحرین محسوب می‌شد که از فرات در شمال تا عمان در جنوب امتداد داشت. در برخی مواقع، هیچ تمایزی در نام بین بحرین، هجر و الاحساء وجود نداشت. این موضوع در نوشته‌های برخی از مسافران اروپایی قبل از دو قرن گذشته، مانند نقشه‌کش کارستن نیبور در سال ۱۷۷۲ و فورستر سادلر در سال ۱۸۲۳، مشهود است. این دوره زمانی پایان یافت که نام بحرین به تدریج از اشاره به این منطقه کاسته شد و به گروهی از جزایر در خلیج فارس، معروف به عوال، اطلاق شد. سرانجام، نام فعلی احساء زمانی به آن داده شد که ابوطاهر الجنابی القرمطی شهری جدید در محل منطقه هجر مشرف به خلیج فارس ساخت و آن را به مقر حکومت خود تبدیل کرد. این شهر احساء نام گرفت و تا به امروز نیز این نام را حفظ کرده است.

 

شهر هجر بین جبل رأس القره و جبل ابوحصیص و بخش شمالی جبل القره در احساء امروزی واقع شده بود. این منطقه اکنون شهر الکواریج نامیده می‌شود. این شهر برای ساکنان شبه جزیره عربستان چنان اهمیتی داشت که به لطف بندر العقیر، که به عنوان یک پیوند حیاتی برای واردات و صادرات کالا به و از ایران، هند، چین، آفریقا و بین النهرین عمل می‌کرد، به بازار اصلی مناطق مرکزی و شرقی تبدیل شد.

 

در تاریخ به این موضوع اشاره شده است.

 

دریب بن الصمه می‌گوید:

 

حملات زیادی مانند حمله هجر در آنجا انجام شده است که یک نخل خرما را نابود کرده است. هجر به خاطر بیماری‌های واگیردار فراوانش مشهور است، تا جایی که عمر بن خطاب، رضی الله عنه، گفت: «من از تاجر هجر و دریانوردش در شگفتم.» شاعر در توصیف شترهایی که برای آذوقه به هجر می‌رفتند و دست خالی برمی‌گشتند، گفت: آنها بین شن‌های وقف و نخلستان‌های انبوه هجر نگه داشته می‌شدند.

 

داستان بادیه‌ای که در ضیافت عبدالملک بن مروان شرکت کرد، ضیافتی که ظرافت‌ها و تنوع آن از توصیف فصیح‌ترین سخنوران نیز فراتر است. از او پرسیدند: «آیا تا به حال غذایی لذیذتر و فراوان‌تر از این دیده‌ای، ای بادیه‌نشین؟» او پاسخ داد: «در مورد فراوانی، نه، اما در مورد خوشمزه بودن، بله...» و از غذایی نام برد که شامل خرمای هجر بود.

 

وقتی خلف احمر و یحیی یزیدی نزد ابوالمهدی، بادیه‌ای فصیح و مسلط، آمدند و او از بیماری رنج می‌برد، او را در حال نماز یافتند. وقتی برگشت، پرسید: «چه شده است؟» گفتند: «چگونه می‌گویی که نوشیدنی جز عسل نیست؟» او پاسخ داد: «پس سیاه‌پوستان هجر چه می‌کنند؟ آنها نوشیدنی جز این خرما ندارند.»

 

گفته می‌شود که شاعر محلل، اولین کسی که شعر خود را اصلاح و پالایش کرد، در آنجا درگذشت. او در گرمای سوزان تابستان از تشنگی درگذشت. عجیب است که علت مرگ او همین شراب هجر بود: عمرو بن مالک و محلل در یکی از حملات بین بکر و تغلب، سوار بر اسب با هم روبرو شدند، بدون اینکه درگیر جنگ شوند. اسب محلل شکست خورد و عمرو بن مالک به او رسید و او را اسیر کرد. او او را نزد قوم خود که در مجاورت هجر زندگی می‌کردند، برد و با او مانند یک زندانی به خوبی رفتار کرد. تاجری که شراب می‌فروخت، از هجر آمده بود و با محلل که از او شراب خریده بود، دوست بود. او از آنجا گذشت و در حالی که محبوس بود، ظرفی شراب به او هدیه داد. بنی‌مالک دور او جمع شدند، شتر جوانی را کشتند و در خانه محلل نوشیدند - عمرو به او اتاقی برای اقامت داده بود. وقتی از شراب آنها نوشید، محلل شروع به خواندن اشعاری کرد که قبلاً در سوگ کلیب می‌خواند. عمرو بن مالک این را شنید و آوازش خشمی را که در درونش شعله‌ور بود، برانگیخت. او گفت: «او مست است و به خدا قسم تا زمانی که به ربیع برنگردد، آب نخواهد نوشید.» ربیع شتری متعلق به عمرو بن مالک بود که در بوته‌های خار هجر می‌چرید. او ده روز پس از گرمای تابستان، یک روز در میان در آنجا می‌چرید. برادران عمرو از این سوگند می‌ترسیدند و نگران بودند که اگر محلل بمیرد، درگیری بین دو قبیله بدتر شود. بنابراین سواران آنها برای یافتن شتر، ربیع، شتافتند و مصمم شدند از مرگ محلل جلوگیری کنند. آنها نتوانستند شتر را پیدا کنند و محلل از تشنگی درگذشت. در آن روز، عمرو یک شتر ماده پیر را ذبح کرد، پوست آن را روی بدن محلل گذاشت و سرش را بیرون آورد.

 

ابن فقیه همدانی در کتاب «البلدان» خود ذکر کرده است که هجر سه قلعه داشت، که به مرکز شهر اشاره دارد و بسیار به هم نزدیک بودند. این قلعه‌ها عبارت بودند از: قلعه مشقر، که شاهد شکست پادگان ساسانی در زمان ظهور اسلام و قبل از هجرت پیامبر به مدینه بود. این روز به روز مشقر معروف شد؛ قلعه صفا، که در نزدیکی قلعه مشقر بود و بر روی کوه رأس القره در شهر القره قرار داشت؛ و کوه ... الشبعان، همان کوهی است که در حال حاضر در احساء به عنوان کوه القره شناخته می‌شود. بین صفا و مشقر، رودخانه‌ای به نام محلم جریان دارد که میمون بن قیس بکری (اعشی) شاعر درباره آن گفته است:

 

«و ما، در صبحگاه چشمه، روز فاطمه، بنی شیبان را از نوشیدن آب محلم منع کردیم.» محمد بن احمد ازهری، زبان‌شناس و نویسنده کتاب «التهذیب فی اللغه»، درباره آن گفته است:

 

«قلمرو هجر محلم، چشمه جوشانی در بحرین را دارد. من هرگز چشمه‌ای پرآب‌تر از آن ندیده‌ام.» آب آن در سرچشمه‌اش داغ است و وقتی سرد می‌شود، ..." آب شیرین است، و این چشمه، وقتی به رودخانه‌اش می‌ریزد، نهرهای زیادی از آن منشعب می‌شود که نخلستان‌های جواثا، اسلج و روستاهای هجر را سیراب می‌کند. من معتقدم محلم نام مردی است که چشمه و پادشاهی هجر به او نسبت داده شده است.

 

اخطل شاعر گفته است:

 

سواران سوار بر شتر به نجران رسیده‌اند، یا اعمال ننگین آنها در هجر گفته شده است.

 

شهر الجرحه

مقاله اصلی