د وران سامانی دوران تلاشِ ایرانیانِ شرقی در راه بازشناسیِ ایران و ایرانی بهشمار میرود. در این دورانْ بزرگانی در ایرانِ شرقی سر برآوردند که پس از خودشان برای همیشه مایهٔ افتخار ایرانیان بودهاند و هستند. یکی از اینها ابوشکور بلخی بود که تاریخ داستانی ایرانِ باستان را در کتابی بهنام «آفریننامه» بهنظم کشید. در همان زمان ادیبِ بزرگی بهنام ابوالمؤید بلخی کتابی با عنوان «گرشاسپنامه» بهنثر تألیف کرد و این در نیمهٔ نخستِ سدهٔ چهارم هجری بود.
سپس دقیقی کارِ احیایِ تاریخ ایران را دنبال کرد و بهنظمِ داستانهای تاریخی ایران بهسیاق ابوشکور بلخی ادامه داد، و سرودههایش را «شاهنامه» نامید. آهنگی (وزنِ شعریئی) که دقیقی برای سُرایشِ شاهنامه خویش برگزیده بوده شاید نظر به بیتهائی از یک سرودهٔ دوران ساسانی داشته که بر سردرِ کاخ خسرو پرویز که بعدها «قصر شیرین» نام گرفته نوشته شده بوده است. یک بیت از این سروده را دولتشاهِ سمرکندی از یادداشتِ مردِ ادیبی بهنامِ بوطاهر خاتونی آورده که آنرا بهچشمِ خویش دیده و یادداشت کرده بوده است، و چنین است:
هُژبرا، به گیهان انوشَه بِزی / جهان را به دیدار توشَه بزی
ایرانگرایی شدیدِ دقیقی که ستیزهٔ فکریِ همهجانبه با سلطهٔ سنتهای عربی و تبلیغ برای بازگشت بهفرهنگ و سنتهای ایرانی را بههمراه داشته کار را بر او سخت کرده و سرانجام بهفتوای کسانی و بهدستِ کسانی ترور شده است. فردوسی در یک سخنِ اشارهوار دربارهٔ فرجامِ اندوهبارِ دقیقی چنین گفته است:
جوانیش را خــوی بد یــار بـــــود / که با بــــــد همـیشـــــه بهپیـکار بـــــود
یکایک از او بخت برگشته شـد / به دستِ یکی بندهئی کشته شد
این «خوی بد» که فردوسی دربارهٔ دقیقی از آن یاد کرده است تندرویِ او در ایرانستایی (بهبیانِ امروز: ملیگرایی) بوده است. ما میتوانیم از اشارهٔ فردوسی در این بیتها دریافت کنیم که کسی - مثلاً فقیهی - غلامِ خویش را فرستاده و دقیقی را ترور کرده است. یعنی، دقیقیِ ملیگرا را یک سربازِ گمنامِ مؤمن به دینِ فقاهتی بهفتوای یک فقیهی ترور کرده است. دکتر امیر حسین خنجی.
