۱۴۰۵ تیر ۲۸, یکشنبه

امروز، ۲۸ تیر ۱۴۰۵، اسماعیل یغمایی چشم از جهان فروبست. به‌عنوان کسی که بیش از بیست سال افتخار همکاری و ارتباط پژوهشی با آقای یغمایی را داشته‌ام، مایلم چند سطر را در بزرگداشت انسانی بنویسم که نقش او، نه‌تنها در باستان‌شناسی ایران، بلکه در شکل‌گیری مسیر حرفه‌ای اشخاصی مانند من نیز انکارناپذیر است.یغمایی از پیشکسوتان باستان‌شناسی ایران بود که در محوطه‌های متعدد باستان‌شناسی در سراسر کشور به بررسی و کاوش پرداخت، اما برای من، نام او بیش از هر چیز با دشت برازجان پیوند خورده است؛ جایی که کاوش در کاخ‌های هخامنشی سنگ سیاه و بردک سیاه و نیز محوطه ساسانی/اوایل اسلامی دهقاید، که در گزارش‌های او با نام «محمدآباد» معرفی شده است، از مهم‌ترین بخش‌های فعالیت علمی او به شمار می‌رود. چندین محوطه‌ که امروز جایگاهی اساسی در مطالعات باستان‌شناسی دشت برازجان دارند، نخستین بار با نگاه دقیق و تشخیص علمی او اهمیتشان آشکار شد. او پژوهشگری سخت‌کوش، دقیق و دلبسته ایران بود که همواره می‌کوشید یافته‌های خود را با بیشترین دقت و جزئیات مستند کند و میراثی ارزشمند برای پژوهشگران پس از خود بر جای بگذارد.اما آنچه بیش از هر چیز از اسماعیل یغمایی در ذهن من باقی مانده، منش انسانی و اخلاق حرفه‌ای اوست. انسانی فروتن، خوش‌مشرب، سخاوتمند و قابل اعتماد که هیچ‌گاه جایگاه علمی خود را دستاویزی برای برتری‌جویی قرار نداد و با رویی گشاده، دانش و تجربه‌اش را در اختیار دیگران می‌گذاشت. او عاشق ایران بود و باستان‌شناسی برایش تنها یک حرفه نبود، بلکه بخشی از هویت و شیوه زندگی‌اش به شمار می‌رفت. با وجود دشواری‌های زندگی شخصی، تا آنجا که توان و شرایط اجازه می‌داد، میدان پژوهش را ترک نکرد. هنوز به‌خوبی به یاد دارم که مهرداد، فرزند عزیزش، در سال‌های آغازین دهه هشتاد، همواره همراه او در سفرهای پژوهشی به برازجان می‌آمد و ساعت‌های طولانی در گرمای دشت، کنار محوطه‌های کاوش حضور داشت و ما را نظاره می‌کرد. حتی در سال‌هایی که حضور میدانی برای آقای یغمایی دشوارتر شده بود، ذهن او همچنان سرشار از ایده، یادداشت، گزارش، عکس و اسناد پژوهشی بود. او تا واپسین سال‌های فعالیتش، با همان شور همیشگی درباره محوطه‌ها، یافته‌ها و پرسش‌های باستان‌شناختی سخن می‌گفت.آشنایی من با ایشان به سال ۱۳۸۳ بازمی‌گردد؛ زمانی که دانشجوی ترم دوم کارشناسی باستان‌شناسی بودم و برای نخستین بار به بازدید از کاوش بردک سیاه رفتم. برخورد گرم و صمیمانه او با دانشجویی که هنوز هیچ تجربه میدانی نداشت، خیلی زود به پیشنهادی انجامید که مسیر زندگی حرفه‌ای مرا تغییر داد👇