۱۴۰۵ مرداد ۱, پنجشنبه

بهائیت فرقه‌ای مذهبی منشعب از آیین بابیه است که در قرن سیزدهم قمری توسط میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله پدید آمد. میرزا حسینعلی از پیروان سید علی‌محمد باب بود که پس از درگذشت باب، فرقه بهائیت را پایه‌گذاری کرد. پس از بهاءالله،‌ پسرش عباس افندی معروف به عبدالبهاء و سپس شوقی افندی، نوه دختری عبدالبهاء رهبریِ بهائیت را به‌عهده گرفتند. پس از شوقی، در جانشینی او اختلاف شد و بهائیان به گروه‌های مختلفی همچون بهائیان بیت‌العدلی و بهائیان ارتدوکسی‌ تقسیم شدند. امروزه رهبری بهائیان در دست بیت‌العدل اعظم است.

بهائیان، بهاءالله را پیامبر و بهائیت را دین جدیدی می‌دانند که دین اسلام را نَسخ کرده است. بهاءالله بر این باور است که قیامت مسلمانان با آمدن باب برپا شده و با مرگ او پایان یافته است. همچنین قیامت بابیان با ظهور بهاءالله برپا و با مرگش به پایان می‌رسد. بهائیان مناسکی مانند نماز، روزه، حج و حدود را با کیفیتی متفاوت از مسلمانان به جا می‌آورند.

بیت‌العدل مهم‌ترین مرکز بهائیان و مرجع همه امور آنها است. این مرکز در کوه کَرمِل در حیفا واقع شده و اعضای آن را محافل ملی، انتخاب می‌کنند که رابط جامعه بهائی هر کشور با بیت‌العدل‌اند. خانه علی‌محمد باب در شیراز، خانه بهاءالله در بغداد، باغ رضوان (محل ادعای مظهریت بهاءالله)، مقام اعلیٰ (مقبره باب در کوه کرمل) و روضه مبارکه (مقبره حسینعلی نوری در عکّا) از اماکن مقدس بهائیان به شمار می‌روند. همچنین عید نوروز و سالروز درگذشت و تولد باب و بهاءالله از اعیاد بهائیان است.

آثار بهاءالله مانند کتاب‌های اَقدس، ایقان، کلمات مکنونه و الواح، آثار عبدالبهاء و شوقی افندی و کتاب‌های الفرائد و گنجینه حدود و احکام از کتاب‌های مقدس بهائیت‌اند.

به باور مسلمانان، بهائیت فرقه‌ای ضاله و خارج از اسلام است. مراجع تقلید شیعه، اعتقاد به بهائیت را کفر و بهائیان را نجس و کافر مُحارِب می‌شمارند. بیش از ۴۰۰ کتاب و مقاله در نقد بهائیت نوشته شده است. برخی از این کتاب‌ها را بهائیان برگشته از آیین بهائی، همچون عبدالحسین آیتی بافقی یزدی، نوشته‌اند.

ادعای الوهیت،‌ نبوت و موعودیت بهاءالله مخالف باورهای اسلامی است و نوعی بت‌پرستی و خودپرستی شمرده شده است. تناقض باورهای بهائی،‌ اختلاف فراوان میان آنان، و تکفیر بزرگان فرقه همدیگر از نقدها بر بهائیت است. از دیدگاه منتقدان، بهائیت حزب و فرقه‌ای سیاسی است که دولت‌های روسیه، انگلیس، اسرائیل و آمریکا از آن حمایت می‌کنند.

تاریخچه

«آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی: ...به نیرنگ ‌‌انگلستان‌، با دست روسیه تزاری،بابیّه و بهاییّه و ازلیّه به شکل یک کانون‌ جاسوسی و ستون‌ پنجم‌ ایجاد‌ شد که علی محمد باب،پس از باز شدن مشت رسـوایی‌اش، با کفایت و درایت بزرگمرد‌ تاریخ ایران مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر اعدام شد و دو وارث پیش‌ساخته‌ شدهء او(روی سابقهء‌ خدمتگزاری‌شان‌)بین روس و انلگیس تقسیم‌ شدند که حسینعلی موجِد بهاییت به نام بهاء اللّه در سـهم روسـیه تزاری، و برادر او یحیی‌ موجد ازلیّت به‌عنوان صبح ازل در سهم انگلستان قرار گرفتند که‌ هرکدام سهم الارث‌ خود را متصرف شده و در خدمت مستقیم خود درآوردند...[۱]»

بهائیت فرقه‌ای مذهبی و برآمده از بابیه است[۲] که در قرن سیزدهم قمری (نوزدهم میلادی) به‌دست میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله پدید آمد.[۳] در رساله‌ای که به مناسبت صدمین سالگرد فوت میرزا حسینعلی به سفارش بیت‌العدل منتشر شده، آمده است که رسالت بهاءالله از آگوست ۱۸۵۲م (مرداد ۱۲۳۱ش/شوال ۱۲۶۸ق) در زندان آغاز شد.[۴]

گفته شده واژه «بهائی» از حدود سال‌های ۱۲۸۲-۱۲۸۴ق درباره بهائیت به‌کار رفته است.[۵] با این حال بهائیان نام‌های «آیین بهائی»،‌ «دیانت بهائی» و «امر بهائی» (The Bahá’í Faith) را برای اشاره به خود ترجیح می‌دهند.[۶]

زمینه شکل‌گیری

پس از مرگ سید علی‌محمد باب، بنیانگذار فرقه بابیه در سال ۱۲۶۶ق[۷] بابیان به عراق تبعید شدند. در آنجا میرزا یحیی نوری معروف به صبحِ‌اَزَل ریاست آنها را برعهده داشت؛ اما او در پنهانی زندگی می‌کرد و برادرش میرزا حسینعلی نوری امور را در دست داشت.[۸] در سال ۱۲۸۰ق بابیان به جهت رفتارهای غیراخلاقی به استانبول تبعید شدند و در همین ایام میرزا حسینعلی ادعای مظهریت [یادداشت ۱] کرد که باعث اختلاف در میان بابیان شد. بهائیان این روزها (۱۲ روز) را عید رضوان و بعثت بهاءالله می‌نامند.[۹] پس از آن، میرزا حسینعلی مدعی کهنگی بابیت شد و مذهب بهائیت را رسما اعلام کرد.[۱۰] پس از شدت گرفتن اختلافات میان آن‌دو، دولت عثمانی در سال ۱۳۸۵ق، میرزا حسینعلی را به عَکّا،‌ از شهرهای فلسطین، و میرزا یحیی را به کشور قِبْرِس فرستاد.[۱۱] بابی‌هایی که بر جانشینی صبح‌ازل باقی مانده و ادعای حسینعلی را نپذیرفتند، «ازلیه» و پیروان میرزا حسینعلی «بهائی» خوانده شدند.[۱۲]

آمار و وضعیت کنونی

بهائیت امروزه تشکیلاتی بین‌المللی به شمار می‌رود که مقر اصلی آن در اسرائیل است و در همه کشورهای جهان به‌ویژه کشورهای آسیایی و آفریقایی شعبه دارد.[۱۳] براساس گزارش دایرة‌المعارف جهان نوین اسلام، بهائیت در جهان، ۱۶۵ محفل روحانیِ ملی و ۲۰هزار محفل روحانی محلی دارد. آثار و ادبیات بهائی به ۸۰۲ زبان مختلف ترجمه شده است. همچنین هفت «مشرق‌الاذکار» (معبد بهائیان) در جهان وجود دارد و ۱۲۵۶ محل دیگر نیز برای همین منظور به مالکیت بهائیان درآمده است.[۱۴]

بهائیان، بهائیت را پس از مسیحیت، دومین آیین به لحاظ پراکندگی جمعیت می‌دانند؛ هرچند نسبت به پیروان دیگر ادیان، جمعیت قابل‌توجهی ندارند.[۱۵] گفته شده با وجود اینکه تشکیلات اداری بهائی از تعداد پیروان خود آگاه است، تاکنون آمار رسمی‌ای از جمعیت بهائیان ارائه نکرده است.[۱۶]

آمارهای غیررسمی، جمعیت پیروان بهائی را پنج تا هفت میلیون نفر اعلام کرده‌اند.[۱۷] طبق برخی گزارش‌ها، جامعه بین‌المللی بهائیت در سال ۲۰۱۰م جمعیت بهائیان را بیش از پنج میلیون گزارش داده است.[۱۸] این آمارها اغرا‌ق‌آمیز دانسته شده است؛ زیرا برای مثال جمعیت بهائیان هند، بیش از ۲ میلیون و ایران ۳۰۰ هزار نفر اعلام شده که با آمارهای رسمی این دو کشور ناسازگار است.[۱۹] جمعیت بهائیان هند، طبق آمار رسمی دولت هند، ۱۱۰هزار نفر[۲۰] و جمعیت بهائیان ایران حداکثر صد هزار نفر تخمین زده شده است.[۲۱]

امروزه بیشترین بهائیان ساکن آمریکا هستند.[۲۲] بیشترین میزان سکونت بهائیان در ایران را مربوط به استان تهران، به‌ویژه شهر فردیس کرج، اصفهان (شاهین‌شهر و نجف‌آباد)، شیراز، همدان و تبریز دانسته‌اند.[۲۳]

در آیین بهائی، افراد به‌محض پذیرفتن اعتقادات بهائیت، بهائی به حساب نمی‌آیند؛ بلکه پس از رسیدن به سن بلوغ و ثبت‌نام در تشکیلات بهائی، دریافت کد عضویت و اطاعت از تشکیلات اداری، بهائی شناخته می‌شوند.[۲۴]

باورها

بهاءالله دین اسلام را نسخ کرد و دین جدیدی ارائه کرد.[۲۵] بهائیان بر جدید بودن تعالیم بهاء‌الله تأکید دارند و او را پیامبری با پیام‌های جدید و بی‌سابقه از طرف خداوند معرفی می‌کنند. به ادعای آنها، بشر در زمان بهاءالله به حدی از بلوغ رسید که می‌توانست تعالیم جدیدی از طرف خدا دریافت کند. ازاین‌رو خداوند حسینعلی بهاء را برانگیخت تا تعالیم جدید را به بشر برساند.[۲۶] از نظر بهائیان، خداوند در طول تاریخ، سلسله‌ای از مربیان و پیام‌آوران الهی را برای بشر فرستاده که جدیدترین آنها بهاءالله است.[۲۷] برخی از تعالیم و باورهای بهائیان عبارت‌اند از:

توحید

بهائیان مدعی‌اند که بهاءالله خدا نیست؛ بلکه بنده‌ای است که مقام مظهریت الهی یافته و مظهر خدا در زمین است؛[۲۸] اما محققان و منتقدان بهائیت با استناد به سخنان بهاءالله، معتقدند بهائیان او را خدای جهانیان می‌دانند.[۲۹] از جمله عبارات بهاءالله که دلالت بر ادعای الوهیت و خدایی او دارد،[۳۰] اینهاست:

«لا اله اِلّا اَنا المَسجونُ الفَرید؛ خدایی نیست جز من زندانی یکتا»، «آنکه جهان را برای خود آفرید، در خراب‌ترین مکان‌ها به دست ستمکاران، زندانی شده است.»، «این‌گونه پروردگارت امر کرد، زمانی که در خراب‌ترین شهرها زندانی بود.»،[۳۱] «انَّهُ لا الهَ اِلّا اَنا الباقی الفردُ القدیم... لا الهَ اِلّا اَنا الباقی الغفورُ الکریم؛‌ خدایی نیست جز من که باقی و یکتا و قدیم هستم... خدایی جز من بخشنده و کریم نیست».[۳۲] میرزا حسینعلی نوری درباره شب ولادتش می‌نویسد: «... وَ فیهِ وُلِدَ مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ؛ در این صبح زاده شد آنکه نه زاده شده است و نه می‌زاید.»[۳۳]

به گفته دکتر جی. ای. اِسلِمُنت ( J. E. Esslemont) مبلّغ امریکایی فرقه بهاییت، در کتاب «بهائیت و عصر جدید»، بهاءالله گاه از جنبه بشری سخن می‌گوید و مقام خود را عبودیت و بندگی محض می‌داند و گاه از مقام الوهیت سخن می‌راند و در عباراتش، اثری از شخصیت انسانی او دیده نمی‌شود. از نظر وی، در مقام الوهیت، خداوند به واسطه بهاءالله با خلق خود سخن می‌گوید، محبت خود را اظهار می‌کند و شرایع و احکامش را اعلام می کند.[۳۴]

میرزا حسینعلی نوری در قصیده ورقائیه: «کُلُّ الاُلوه من رَشح أمری تألّهتْ و کُلُّ الرُبوبِ من طَفح حُکمی تَربَّت؛ همه خدایان بر اثر رشحه‌ای از فرمان من خدا شدند و همه پروردگاران بر اثر لبریز شدن حکم من پروردگار شدند.»

عبدالبهاء، مکاتیب، ۱۹۲۱م، ج۲، ص۲۵۵.

اعتقاد به الوهیت بهاءالله در آثار عبدالبهاء و مبلغان بهائی نیز وجود دارد.[۳۵]

در متون بهائی، از تأویل کلمات و عبارات نهی شده و دستور داده شده به معانی ظاهری و لغوی آنها تمسک شود.[۳۶]

نبوت

میرزا حسینعلی نوری در کتاب‌هایش ادعای نبوت کرده و خود را پیامبر خدا خوانده است.[۳۷] عباس افندی، فرزند او و رهبر دوم بهائیان، نیز علی‌محمد باب را در ردیف پیامبرانی همچون حضرت ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و محمد(ص) قرار داده و باب را بشارت‌دهنده ظهور بهاءالله می‌داند. از نظر او، بهاءالله در زمره آن پیامبران و حتی برتر از آنهاست.[۳۸]

به گفته جی. ای. اِسلِمُنت(J. A. Eslemont )،‌ بهائی به همه پیامبران احترام می‌گذارد و معتقد است بهاءالله حامل پیام الهی برای عصر حاضر است. او بزرگ‌ترین مربی و معلم جهانی است که برای کامل کردن تلاش‌های پیامبران پیشین آمده است.[۳۹] با این وجود میرزا حسینعلی در برخی آثارش، خاتمیت پیامبر(ص) را پذیرفته است.[۴۰]

به گفته علیرضا روزبهانی، بهائی‌پژوه معاصر، دقیق روشن نیست که بهاءالله خداست یا پیامبر یا هیچ‌کدام؛ چراکه در برخی عبارات به تبعیت از عبدالبهاء، او را پیامبر دانسته‌اند و در بعضی دیگر و با توجه به خاتمیت پیامبر اسلام(ص)، بهاءالله را موعود و مظهر الهی و برتر از پیامبران می‌دانند.[۴۱]

معاد

به گفته روزبهانی، در فرقه بهائیت، به صورت مبهم از معاد سخن گفته شده است به گونه‌ای که تنها می‌توان فهمید که عالَمی پس از مرگ وجود دارد.[۴۲] بهائیان، آنچه را که در قرآن درباره قیامت و ویژگی‌های آن آمده است، به قیام باب و بهاء تأویل می‌برند.[۴۳] باب در کتاب «بیان» گفته است با آمدن من، قیامت مسلمانان برپا شد و تا من زنده‌ام، قیامت آنها باقی است و روزی که بمیرم، قیامت به پایان می‌رسد.[۴۴] از دیدگاه حسینعلی بهاء نیز قیامتِ بابیان، با ظهور او برپا شد و با مرگ او نیز پایان می‌یابد.[۴۵]

به نقل اِسلِمُنت،‌ بهاءالله و عبدالبهاء آنچه را که در کتب مقدس پیشین درباره بهشت و جهنم آمده، رمزی می‌شمارند و معنای ظاهری آنها را صحیح نمی‌دانند. از نظر آنها، بهشت حالت کمال، و جهنم، عالَم کاستی‌هاست. بهشت کسب رضای الهی و انس با همگِنان است و جهنم نبود چنین انسی. شادی و فرح بهشت، شادی و سرور روح است و درد و رنج‌های جهنم،‌ محرومیت از چنین شادی و سروری است.[۴۶]

تعالیم دوازده‌گانه

عباس افندی، رهبر دوم بهائيان، با سفر به اروپا و آمریکا و شرکت در گردهمایی‌ها، کلیساها و کنیسه‌ها، در ترویج افکار و آثار بهاءالله، اصولی را در دوازده سرفصل به عنوان آموزه‌های بهائیت معرفی کرد که به تعالیم و اصول دوازده‌گانه بهائیت شهرت یافت.[۴۷] این اصول و تعالیم عبارت‌اند از:

  1. «تَحَرّی حقیقت» (جست‌وجوی حقیقت)؛
  2. وحدت عالم انسانی؛
  3. دین باید سبب اُلفت و محبت باشد؛
  4. دین باید مطابق علم و عقل باشد؛
  5. ترک تعصبات جنسی، دینی،‌ مذهبی،‌ وطنی و سیاسی که نابودکننده بنیان انسان است؛
  6. تعدیل معیشت مردم؛
  7. وحدت ادیان؛
  8. لزوم تعلیم و تربیت عمومی؛
  9. وحدت لسان و خط (ایجاد زبان دوم برای اهل‌عالَم)؛
  10. وحدت زنان و مردان و و برابری حقوق آنها؛
  11. ایجاد صلح عمومی و تشکیل دادگاه بین‌المللی؛
  12. همه عالم محتاج نفثات روح‌القدس است (یعنی عالم انسانی، با قوای عقلی و مادی ترقی نمی‌کند؛ بلکه به جهت ترقی صوری و معنوی و سعادت فوق‌العاده انسانی، الهام و فیض روح‌القدس لازم است).[۴۸]

بهائیان مدعی‌اند که این تعالیم جدید است و پیش از این، هیچ‌کس چنین تعالیمی برای انسان‌ها نیاورده بود؛[۴۹] اما بهائی‌پژوهان برخی از این تعالیم را برگرفته از ادیان به ویژه اسلام و بعضی از فضای فکری و فرهنگی غرب دانسته‌اند.[۵۰]

احکام

از نظر محققان، احکام بهائیت همان احکامی است که از جانب علی‌محمد باب در کتاب بیان آمده است؛ البته میان آن‌دو تفاوت‌هایی نیز وجود دارد.[۵۱]‍ برخی از احکام بهائیت چنین است:

مقبره بهاءالله در شهر عکّا (قبله بهائیان).
  • نماز: به گفته بهاءالله در کتاب اقدس، نماز از اول بلوغ[یادداشت ۲] واجب است.[۵۲] در بهائیت سه نماز وجود دارد: نماز صغرا، وُسطا و کبیر.[۵۳] نماز کبیر روزی یک مرتبه کافی است[۵۴] و کسی که این نماز را بخواند،‌ از دو نماز دیگر معاف است.[۵۵] وقت نماز وُسطا، صبح و ظهر و شام و وقت نماز صغیر هنگام ظهر‌ (زوال) است.[۵۶] براساس متون بهائیت، بهاءالله یک نماز نُه‌رکعتی نیز نازل کرده[۵۷] و کیفیت آن را در ورقه دیگری نوشته بود؛ اما به گفته عبدالبهاء آن ورقه به سرقت رفته است.[۵۸] چگونگی این نماز تاکنون مشخص نشده است.[۵۹]

براساس کتاب اقدس، نماز جماعت جز در نماز میت، ممنوع است.[۶۰]

قبله بهائیان، طبق گفته بهاءالله،‌ در زمان زنده بودن او، مکان اقامت بهاءالله است و پس از مرگ او، روضهٔ مبارکه یعنی قبر اوست.[۶۱]

  • روزه: روزه از اول بلوغ بر بهائیان واجب است.[۶۲] ایام روزه بهائیان، در ماه العلاء (یکی از ماه‌های تقویم بدیع بهائیان) شروع و به عید نوروز ختم می‌شود.[۶۳] عید نوروز،‌ عید صیام (عید فطر) بهائیان است.[۶۴] مسافران، بیماران، زنان باردار و شیرده و زنان در ایام عادت ماهیانه، شاغلانِ مشاغل سخت و افرادی که سنشان بیش از هفتاد سال است، از روزه گرفتن معاف‌اند.[۶۵]
  • حدود: براساس کتاب اقدس، قتل، زنا، غیبت و افترا حرام است.[۶۸] اگر کسی از روی عمد دیگری را به قتل رسانَد،‌ باید کشته شود و اگر کسی خانه دیگری را عمداً به آتش کشید، او را باید سوزاند.[۶۹] طبق کتاب اقدس، حد زنا دیه‌ای به مقدار نُه مثقال طلاست که باید به بیت‌العدل [یادداشت ۳] پرداخت شود.[۷۰] در صورت تکرار، دیه دوبرابر می‌شود.[۷۱]

در بهائیت همه‌چیز پاک است و نجس وجود ندارد.[۷۲] طبق گفته بهاءالله، بر بهائیان واجب است اگر اموالشان به یکصد مثقال طلا رسید، نوزده مثقال آن را به عنوان حقوق‌الله بپردازند.[۷۳] این حکم را برای تأمین مالی بهائیت و الگوبرداری‌شده از اسلام دانسته‌اند.[۷۴] در این آیین، ازدواج با محارم به جز زنِ پدر، جایز است.[۷۵]

رهبران

رهبران بهائیت عبارت‌اند از:

بهاءالله

میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله، بنیانگذار بهائیت.

میرزا حسینعلی نوری (تولد ۱۲۳۳ق/۱۱۹۷ش) معروف به بهاءاللّه بنیانگذار بهائیت است و نام آیین بهاییت از همین لقب گرفته شده است.[۷۶] وی خواندن و نوشتن را نزد پدرش میرزا عباس نوری آموخت.[۷۷] او پس از ادعای بابیتِ سید علی‌محمد شیرازی، به بابیه پیوست و به ترویج آن پرداخت.[۷۸] میرزا حسینعلی در سال ۱۸۶۳م حدود ۱۳ سال پس از درگذشت علی‌محمد باب، ادعای موعود و مقام «مَن یُظهِره الله» کرد و به نام بهائی معروف شد.[۷۹]

در سال ۱۸۶۸م، میرزا حسنعلی بهاء به‌همراه پیروانش به عکّا،‌ از شهرهای فلسطین، تبعید شد.[۸۰] او در سال ۱۳۰۹ق (۱۸۹۲م) در ۷۵سالگی در آنجا درگذشت[۸۱] و در منزل مسکونی خود در باغ بَهجی دفن شد.[۸۲]

عبدالبهاء

عبدالبهاء، فرزند ارشد بهاءالله و جانشین وی.

میرزاعباس نوری مشهور به عباس افندی و عبدالبهاء (۱۲۶۰-۱۳۴۰ق) فرزند بزرگ میرزا حسینعلی بهاء بود که پس از وی، رهبری بهائیت به او رسید. بهاءالله، در «کتابُ عَهْدی» (وصیت‌نامه بهاء)، او را جانشین خود قرار داد و «غَصن اعظم» نامیده بود.[۸۳] بهائیان به او «مرکز میثاق» می‌گویند؛‌ ولی او خودش را عبدالبهاء نامید.[۸۴]

عبدالبهاء در سال ۱۳۲۸ق به دعوت بهائیان اروپا و آمریکا از فلسطین به مصر و از آنجا به اروپا و آمریکا رفت. عبدالبهاء در این سفر که سه سال طول کشید، تعالیمی را که امروزه به «تعالیم دوازده‌گانه» شناخته می‌شود، مطرح کرد.[۸۵] عبدالبهاء به جهت فراهم کردن آذوقه انگلیسی‌ها در جنگ جهانی اول،[۸۶] در ۲۷ آوریل ۱۹۲۰م(۱۲۹۹ش) از سوی دولت انگلستان نشان «نایت هود» (شوالیه‌گری=Knighthood) و لقب سِر (Sir) دریافت کرد.[۸۷]

او در سال ۱۳۴۰ق/۱۹۲۱م درگذشت. مقبره‌اش در جوار مقبره باب، واقع در کوه کِرمِل، در فلسطین قرار دارد.[۸۸]

شوقی افندی

شوقی افندی، جانشین عبدالبهاء و رهبر سوم بهائیان.

نوه دختری عباس افندی است که پس از وی رهبر بهائیان شد. او فرزند میرزا هادی افنان و ضیائیه دختر عبدالبهاء بود که در یازدهم اسفند ۱۲۷۶ش در عکّا به دنیا آمد و تا یازده‌سالگی در آنجا به سر برد.[۸۹] در سال ۱۹۰۸م،‌ شوقی همراه خانواده به شهر حیفا سفر کرد و در دانشگاه بیروت و سپس دانشگاه آکسفورد انگلستان تحصیل کرد.[۹۰] اجرای طرح مهاجرت بهائیان به مناطق مختلف جهان، گسترش تشکیلات اداری و سازمانی دینی بهائیت[۹۱] و تأسیس هیئت بین‌المللی بهائی یا «جنین بیت‌العدل»[۹۲] از اقدامات او بود. در دوره او عبدالحسین تفتی (آیتی) و میرزا صالح اقتصاد مراغه‌ای، از مبلغان بهائیت، به اسلام بازگشتند.[۹۳]

وی در سیزده آبان ۱۳۳۶ش (۱۹۵۷م) در لندن از دنیا رفت و همان‌جا دفن شد.[۹۴]

رهبری بهائیت پس از شوقی افندی

پس از شوقی افندی، درباره جانشینی وی میان بهائیان اختلاف شد و به انشعاب آنها انجامید. روحیّه ماکْسوِل، همسر شوقی افندی و تعدادی از گروه منتخب شوقی افندی ملقب به «ایادیان امرالله»، اکثریت بهائیان را به خود جلب کرده و بیت‌العدل اعظم را تأسیس کردند و رهبری بهائیت را برعهده گرفتند. این گروه به «بهائیان بیت‌العدلی» مشهورند و مقام ولی‌ِّامری را برای همیشه کنار گذاشتند.[۹۵]

در مقابل، چارْلز میسُن ریمی ادعای جانشینی شوقی و ولیّ‌امرالله بودن کرد و گروهی را با نام «بهائیان ارتدکس» یا «ریمی‌ها» پدید آورد.[۹۶] پیروان ریمی معتقدند هر تشکیلاتی اعم از ایادیان امرالله یا سازمان بیت‌العدل باید تحت نظارت ولایت امر بهائیان باشد و بدون آن مشروعیت ندارد. ازاین‌رو تشکیلات ایادیان امرالله و بیت‌العدل را مشروع نمی‌دانند.[۹۷] میسن ریمی، جوئل برای مارانجلا (Joel Bray Marangella) را به عنوان ولی‌ِّامر سوم بهائیان و جانشین خود انتخاب کرد و مارانجلا نیز در سال ۲۰۰۶م، نصرت‌الله بهره‌مند را به عنوان ولی‌امر چهارم بهائیان تعیین کرد.[۹۸]

انشعابات

پس از مرگ بهاءالله، انشعاباتی در بهائیت پدید آمد که در زمان شوقی افندی به اوج رسید.[۹۹] برخی از انشعابات این فرقه از این قرار است:

  1. بهائیان موحد: بهائیانی که معتقدند پس از بهاءالله، فرزندش میرزا محمدعلی‌ (غَصن اکبر) جانشین واقعی اوست.
  2. بهائیان آزاد: پیروان «زیمر هِرمان» که براین باورند که با مرگ بهاءالله، دوره قدرت بهائی به پایان رسیده و باید برای ظهور موعود بهاء، هزار سال صبر کرد.
  3. بهائیان اصلاح‌طلب: بهائیان متأثر از افکار و اندیشه‌های «روت وایت» و میرزا احمدسهراب هستند که بهائیت حیفایی (پیروان بیت‌العدل) را منحرف می‌دانند. رهبر فعلی این جریان،‌ فردریک گلیشر است.
  4. بهائیان تحت رهبری میثاق: بهائیانی که شوقی افندی را ولی‌امر از افنان و میسن ریمی را ولی‌امر از اغصان می‌دانستند. جوزف پیه، ولی‌امر دوم از اغصان و نیل چیس ولی‌امر سوم از اغصان و رهبر فعلی این گروه است.
  5. بهائیان ارتدکس: این گروه وجود ولی‌امر زنده را در هر عصر ضروری می‌دانند. شوقی،‌ ریمی و مارانجلا،‌ ولی‌امرهای این دسته‌اند.
  6. پیروان بیت‌العدل‌ (بهائیان حیفایی): این دسته که اکثریت بهائیان را تشکیل می‌دهند، براین باورند که پس از شوقی، وجود ولی‌امر ضرورتی ندارد و مرجع تشکلات اداری،‌ تصمیم‌گیری و صدور احکام، بیت‌العدل اعظم در حیفا است.[۱۰۰]

برخی دیگر از دسته‌ها و انشعابات بهائیت اینها هستند:

  • عصاره آیین بهائی (پیروان جمشید معانی که خود را پس از باب و بهاء، سومین «مَن یَظهَرُهُ الله» می‌دانست)؛
  • جامعه تربیت بهائی (بهائیانی که ریمی را به عنوان نائب پذیرفتند و معتقدند در آینده، ولی‌امری از نسل بهاءالله خواهد آمد)
  • جامعه تاریخ جدید (پیروان میرزا احمدسهراب، از فعالان بهائیت در آمریکا و منشی و مترجم عبدالبهاء)؛
  • قلب آیین بهائی؛
  • پیروان پیران خمسه؛
  • دهشی‌ها (پیروان دکتر دهش سلیم موسی الاوشی).[۱۰۱]

تشکیلات

تشکیلات بهائیت که از دو شاخه انتخابی و انتصابی تشکیل شده، زیر نظر بیت‌العدل اعظم اداره می‌شود.[۱۰۲]

مرکز جهانی بهائی (بیت العدل و ساختمان‌های پیرامون آن) در کوه کرمل شهر حیفا.
  • بیت‌العدل اعظم: دستور تشکیل بیت‌العدل را بهاءالله صادر کرد؛[۱۰۳] اما این مکان در سال ۱۹۶۳م تأسیس[۱۰۴] و اولین انتخابات آن برگزار شد.[۱۰۵] این مرکز از نُه نفر تشکیل شده که همه آنها باید مرد باشند[۱۰۶] و هر پنج سال یک‌بار، به‌وسیله محافل ملی بهائیان جهان انتخاب می‌شوند.[۱۰۷] این مرکز در کوه کَرمِل در شهر حیفا قرار دارد.[۱۰۸]

بیت‌العدل اعظم مرجع همه امور بهائیان به شمار می‌رود[۱۰۹] و دارای وظایفی است که از جمله مهم‌ترینشان تفسیر متون و آثار رهبران بهائیت، وضع قوانین و احکام غیرمنصوص متناسب با مقضیات هر زمان،[۱۱۰] اداره امور جامعه بهائیان در سراسر جهان، ایجاد مؤسسه‌های تبلیغی و تبلیغ بهائیت و فیصله دادن به اختلافات جامعه بهائیان است.[۱۱۱]

به گفته عبدالحمید اشراق خاوری،‌ پژوهشگر و نویسنده بهائی، آنچه در بیت‌العدل تصویب شود، حق و مرادالله بوده و مخالفت با قوانین بیت‌العدل،‌ مظهر نفاق و روی‌گردانی از درگاه الهی است.[۱۱۲] براساس متون بهائیت، تشکیلات بهائی بر دو پایه ولیِّ امرالله و بیت‌العدل استوار است. ولیِ امرالله رئیس دائمی بیت‌العدل است و طبق تصریح عبدالبهاء، بیت‌العدل بدون ولی‌ِّامر مشروعیت ندارد. برای همین، برخی می‌گویند به جهت عقیم بودن شوقی افندی، سلسلهٔ ولایت‌امری با مرگ او پایان پذیرفت. ازاین‌رو بیت‌العدل از مشروعیت برخوردار نیست و همین امر نیز موجب انشعابات متعددی در بهائیت شده است.[۱۱۳]

  • محافل ملی و محلی: در هر شهر یا روستایی که تعداد بهائیان، حداقل نُه نفر باشند، آنها موظف‌اند محفل روحانی محلی تشکیل دهند. محافل محلی،‌ زیرمجموعه محفل ملی هستند و نمایندگان این محافل، اعضای محفل روحانی ملی را انتخاب می‌کنند. محافل ملی، رابط جامعه بهائی هر کشور با بیت‌العدل و اجراکننده سیاست‌ها و اهداف بیت‌العدل هستند.[۱۱۴] اعضای بیت‌العدل نیز توسط محافل ملی انتخاب می‌شوند.[۱۱۵] محافل روحانی ملی و محلی هر دو سال یک بار انتخاب می‌شوند و همه انتخابات در نخستین روز از ضیافت رضوان انجام می‌گیرد.[۱۱۶]

در هر ماه بهائی‌ (هر نوزده روز یک بار)، هر محفل، با بهائیان محل خود، ملاقات می‌کند که نام این جلسات را «ضیافت نوزده‌روزه» می‌نامند و خود تشکیلاتی دارد.[۱۱۷]

بهائیت تشکیلات انتصابی نیز دارد که شامل دارالتبلیغ بین‌المللی، اَیادی امرالله،[یادداشت ۴] هیئت‌های مشاوران قاره‌ای و هیئت‌های معاونت می‌شود و از سوی بیت‌العدل منصوب می‌شود.[۱۱۸]

اماکن مقدس

مشرق‌الاَذکارِ عشق‌آباد، نخستین مشرق‌الاذکار بهائیان.

در بهائیت، اماکن مورداحترام و مقدسی وجود دارد که برخی از آنها عبارت‌اند از:

  • خانه علی‌محمد باب در شیراز (بیت‌النقطه)؛
  • خانه بهاءالله در بغداد؛
  • ‌ باغ رضوان (باغ نجیب‌پاشا) در بغداد که محل اظهار بهاءالله بود؛
  • مقام اعلیٰ که مقبره باب در کوه کَرمِل در شهر حیفاست؛
  • مقبره میرزا حسینعلی نوری در شهر عکّا (روضه مبارکه)؛
  • مقبره عبدالبهاء که در کنار قبر باب است؛
  • مقبره شوقی افندی در شهر لندن؛
  • مشرق‌الاذکار یا معابد بهائیان؛
  • حظیرةالقدس در تهران؛
  • قبرستان‌های بهائی که به «گلستان جاوید» مشهور هستند.[۱۱۹]

مشرق الاذکارِ عشق‌آباد نخستین مشرق الاذکار بهائیان شمرده می‌شود که در سال ۱۳۲۰ق (۱۹۰۲م) ساخته شد.[۱۲۰] طرح ظاهری معابد یا مشرق‌الاذکار بهائیان، دایره‌ای‌شکل است که شامل نُه خیابان، نُه باغچه، نُه حوض با فواره‌های آب و نُه دروازه در اطراف است.[۱۲۱] مشرق‌الاذکارِ شیکاگو در آمریکا، سیدنی در استرالیا، فرانکفورت در آلمان[۱۲۲] و مشرق‌الاذکار نیلوفر آبی (معبد لوتوس) در هند[۱۲۳] از دیگر معابد مهم بهائیان است.

تقویم بهائی

براساس تقویم و سال بهائی که بدیع[۱۲۴] یا دور بهائی[۱۲۵] نامیده می‌شود، هر سال بهائی، نوزده ماه و هر ماه، نوزده روز است.[۱۲۶] تقویم بهائی از سال ۱۸۴۴م/۱۲۶۰ق که به اصطلاح بهائیان، سال ظهور باب است،[۱۲۷] آغاز می‌شود و اولین ماه سال،‌ شَهرُالبهاء است که معمولاً از اول فروردین و (۲۱ مارس) شروع می‌شود.[۱۲۸] آخرین ماه سالِ بدیع،‌ شَهرُالعلاست که از یازدهم اسفند (دوم مارس) آغاز می‌شود.[۱۲۹]

اعیاد بهائی

اعیاد بهائیان که روزهای تعطیل محسوب می‌شوند و هرگونه کار و تجارت در آنها حرام است،[۱۳۰] عبارت‌اند از:

  1. عید نوروز: (اول سال جدید بهائی)، ۱ فروردین (۲۱ مارس)؛
  2. اول عید رضوان (اعلام دعوت بهاءالله)، ۱۱ اردیبهشت (۲۱ آوریل)؛
  3. نهم عید رضوان (۳۰ آوریل
  4. دوزادهم عید رضوان (۲ مه
  5. اعلام دعوی باب، ۳ خرداد (۲۳ مه)؛
  6. درگذشت بهاءالله، ۸ خرداد (۲۹ مه)؛
  7. درگذشت باب، ۱۹ خرداد (۹ ژوئیه)؛
  8. تولد باب، ۲۸ مهر (۲۰ اکتبر)؛
  9. تولد بهاءالله، ۲۱ آبان (۱۲ نوامبر).[۱۳۱]

اعداد نُه و پنج نزد بهائیان مهم و مبارک است. ستاره نُه‌پَر و پنج‌پَر از نشانه‌های بهائیت به شمار می‌رود. طبق حروف ابجد،‌ نام باب مساوی با پنج و نام بهاء مساوی با نُه است. نُه‌ضلع بودن مشرق‌الاذکارها هم به جهت عدد نُه و نام بهاء است.

شاهرخ، اصول دیانت بهائی، ۱۹۹۸م، ص۵۸.

روز میثاق (۵ آذر/۲۶ نوامبر) و درگذشت عبدالبهاء(۷ آذر/۲۸ نوامبر) را نیز «مناسبات امریه» نامیده‌اند؛[۱۳۲] ولی در برخی منابع، این دو روز به جای نهم و دوازدهم عید رضوان، از جمله اعیاد بهائیت شمرده شده است.[۱۳۳]

به گفته اِسلِمُنت، عید نوروز، عید رضوان، روز تولد باب و بهاءالله و اظهار دعوی باب (که هم‌زمان با تولد عبدالبهاء است) بزرگ‌ترین اعیاد و ایام سرور بهائیان شمرده می‌شود.[۱۳۴]

کتب بهائیت

نوشته‌های رهبران بهائیت، به‌ویژه میرزا حسینعلی و پسرش عباس افندی، برای بهائیان مقدس است و در مجالسشان قرائت می‌شود.[۱۳۵] برخی از آثار و متون مقدس بهائیت به شرح زیر است:

  • آثار بهاءالله: کتاب اَقدس، کتاب ایقان، هفت‌وادی، کلمات مَکنونه مبین، اِشراقات،‌ اِقتدارات، بَدیع و الواح سلاطین[یادداشت ۵] از آثار میرزا حسینعلی نوری به شمار می‌روند.[۱۳۶] به گفته عبدالبهاء، کتاب اقدس «مُهیمِن بر جمیع کُتُب و صُحُف، ناسخ همه آنها و مرجع تمام احکام و اوامر و نواهی»[۱۳۷] و از نظر شوقی افندی، مهم‌ترین اثر بهاءالله و ام‌الکتاب بهائیت است.[۱۳۸] این کتاب دربرگیرنده احکام و آموزه‌های بهائیت است و در عَکّا نوشته شده است.[۱۳۹] بهائیان، کتاب بیان را ناسخ قرآن و کتاب اقدس را ناسخ بیان می‌دانند.[۱۴۰]

مجموع آثار و الواح بهاءالله در مجموعه‌ای با نام «آثار قلم اَعلیٰ» در شش جلد به چاپ رسیده است.[۱۴۱]

  • آثار عبدالبهاء: مقاله شخصی سیاح، رساله مَدَنیّه، کتاب سیاسیه، کتاب مُفاوِضات، کتاب مَکاتیب، تذکره الوفا، خطابات مبارکه، الواح وصایای مبارکه (وصیتنامه) از جمله آثار عبدالبهاء هستند.[۱۴۲]
  • آثار شوقی افندی: برخی از آثار شوقی عبارت‌اند از: نظم بدیع، نظم اداری دیانت بهائی‌ (شامل دستورهای تشکیلات بهائی)، ظهور عدل الهی، لوح قرن، قرن بدیع، نظامات بهائی، دور بهائی (ترجمه کتاب تاریخ نبیل زرندی به انگلیسی) و مَطالِع‌الاَنوار. برخی از آثار وی به انگلیسی و برخی به فارسی است.[۱۴۳]

کتاب «الفَرائد» اثر میرزا ابوالفضل گلپایگانی، از مبلغان و نویسندگان برجسته بهائی، «گنجینه حدود و احکام» اثر عبدالحمید اشراق خاوری، از مبلغان و نویسندگان برجسته بهائیت، و «کَواکِبُ الدُّرّیَّة فی مَآثر البَهائیّة» (در تاریخ بابیت و بهائیت) از عبدالحسین آیتی، از مبلغان سابق بهائی که مسلمان شد، از دیگر کتاب‌های مقدس بهائیت به شمار می‌روند.[۱۴۴] الفرائد، استدلالی‌ترین کتاب بهائیان دانسته شده است.[۱۴۵] گنجینه حدود و احکام، مجموعه‌ای از احکام و حدود بهائی است و بخش قابل‌توجهی از احکام بهائیان در این کتاب آمده است.[۱۴۶]

دُرَرُالبَهیّه، حُجَجُ‌البَهیّه، کشف‌الغِطاء و برهان لامِع از آثار ابوالفضل گلپایگانی، و رحیق مختوم در شرح و تفسیر لوح قرن، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اَقداح‌الفلاح و قاموس ایقان از آثار عبدالحمید اشراق خاوری، و اصول نظم اداریِ بهائی اثر علی‌اکبر فروتن، و ظهورالحق (تاریخ بهائی) و اسرارالآثار خصوصی نوشته اسدالله فاضل مازندرانی از دیگر کتب مهم بهائیت به شمار می‌روند.[۱۴۷]

دیدگاه مراجع شیعه

استفتاء از امام خمینی درباره بهائیت.

مراجع تقلید شیعه اعتقاد به بهائیت را کفر[۱۴۸] و بهائیان را نجس[۱۴۹] می‌دانند و از هر گونه معاشرت با آنان برحذر می‌دارند.[۱۵۰] از نظر آنان، بهائیان دشمن دین و ایمان[۱۵۱] و کافر مُحارِب[۱۵۲] هستند، ازدواج با آنان حرام و باطل است،[۱۵۳] تصرف در اموال آنان حرام نیست[۱۵۴] و هر کاری که تقویت و ترویج این فرقه محسوب شود، جایز نیست.[۱۵۵]

آیت‌الله بروجردی (۱۲۹۲ق-۱۳۸۰ق/ ۱۲۵۴ش-۱۳۴۰ش)،‌ از مراجع تقلید شیعه، بهائیت را ضد شیعه و استقلال کشور ایران می‌دانست.[۱۵۶] او خطر بهائیت را جدی می‌دانست و گفته شده مبارزه با بهائیت توسط او آغاز شد. او برای این منظور، برخی از علما همچون آیت الله منتظری، ابراهیم امینی و احمدی شاهرودی را به شهرهای دیگر می‌فرستاد.[۱۵۷] در واقعه‌ای که مشکلاتی بین برخی مسلمانان و بهائیان به وجود آمده بود، آیت‌الله بروجردی، امام خمینی را به ملاقات محمدرضا شاه فرستاد تا از اقدام علیه مسلمانان جلوگیری کند.[۱۵۸] اقدامات سید حسین بروجردی باعث شد به دستور شاه حظیرة‌القدس، ساختمان مرکز اداری بهائیان در تهران، در سال ۱۳۳۴ش بسته شود،[۱۵۹] هر چند مرکز آنان، پس از آرام شدن اوضاع فعالیت خود را دوباره آغاز کرد.[۱۶۰]

امام خمینی بهائیان را عُمّال اسرائیل[۱۶۱] و جاسوسان اسرائیل و آمریکا می‌دانست.[۱۶۲] از دیدگاه او بهائیت برای شکستن مذهب شیعه به وجود آمده است.[۱۶۳] از نظر امام، صهیونیست‌ها در ایران به صورت حزب بهائی ظاهر شدند و درصددند استقلال و اقتصاد ایران را در دست گیرند.[۱۶۴]

در سال ۲۰۰۳م، مجمع تحقیقات اسلامی در دانشگاه الازهرِ مصر، بهائیت را بدعت دانست و اعلام کرد این فرقه ارتباطی با ادیان آسمانی ندارد. محمد سید طنطاوی، شیخ الازهر، نیز بهائیت را با اسلام در تضاد کامل می‌دانست و بر آن بود نباید آن را به عنوان دینی مستقل، به رسمیت شناخت. از نظر وی، بهائیت یک دین ابداعی است که در اواخر قرن نوزدهم میلادی، توسط استعمارگران انگلیسی جهت زیرسؤال بردن اسلام و تفرقه میان مسلمانان به وجود آمده است.[۱۶۵]

انتقادات

گفته شده هرچند پیشوایان بهائیت، در ابتدا شیعه بودند و حرکت ابتدایی آنها براساس آموزه‌های شیعی بود، ولی با ادعای دین و شریعت جدید که لازمه آن انکار خاتمیت پیامبر(ص) است، نمی‌توان این فرقه را صورت جدیدی از شیعه به شمار آورد. از همین رو، علمای شیعه و مسلمان، بهائیت را خارج از دین اسلام می‌دانند[۱۶۶] و آیین بهائی در میان مسلمانان، انحرافی اعتقادی و فرقه ضاله شناخته می‌شود.[۱۶۷] با این حال، بی. تاد. لاوسون نویسنده مقاله «بهائیت» در «دایرة‌المعارف جهان نوین اسلام»، بهائیت را گونه‌ای جدید از توحید اسلام و شیعه قلمداد کرده است.[۱۶۸]

حسن مصطفوی،‌ مفسر و فقیه شیعهٔ قرن پانزدهم قمری، در کتاب «محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء» ده اصل کلی و اساسی اسلام را نام می‌برد و می‌گوید هریک از این ده اصل، در بطلان و بی‌پایه و جعلی بودن بابیت و بهائیت کافی است.[۱۶۹] برخی از این ده اصل عبارت‌اند از: خاتمیت و باقی بودن دین اسلام تا روز قیامت؛ امامتِ امام مهدی(عج) امام دوازدهم؛ نبوت، توحید، توقیفی بودن عبادات و عدم تناقض در دین.[۱۷۰] از نظر علامه مصطفوی، اگر دین اسلام و قرآن و احکام و آداب اسلامی با کتاب پر از غلط‌های لفظی، ادبی و معنویِ کتاب بیان و اقدس و مطالب و احکام آنها مقایسه شود، پاینده و همیشگی بودن دین اسلام ثابت خواهد شد.[۱۷۱]

شرح برخی انتقادات به بهائیت بدین ترتیب است:

  • ادعای الوهیت: به گفته عبدالبهاء در کتاب مکاتیب،‌ بهاءالله، فراوان اظهار الوهیت و ربوبیت کرده است و یک کتاب نیز در تفسیر صمد نوشته است که از عنوان کتاب تا پایانش، «إنی أنا الله» (من خدا هستم) است.[۱۷۲] میرزا حسینعلی نوری نیز در موارد مختلف ادعای الوهیت کرده است.[۱۷۳] ادعای الوهیت برخلاف آموزه‌های اسلام و به‌نوعی دعوت به بت‌پرستی و خرافه‌پرستی و جهالت و نادانی دانسته شده است.[۱۷۴] همچنین در بهائیت،‌ برخلاف آموزه‌های صریح اسلام، میرزا حسینعلی نوری معبود خوانده شده و عبادت او،‌ جزو وظایف بهائیان شمرده شده است.[۱۷۵]
  • ادعای نبوت: از آنجا که تشخیص مقام نبوت و صدق ادعای پیامبری، دشوار است، پیامبران برای اثبات نبوت خود باید معجزه ارائه کنند.[۱۷۶] میرزا حسینعلی با اینکه ادعای مقام نبوت داشت، نبوت را تنها نیازمند نزول آیات می‌دانست. ازاین‌رو،‌ وی مطالب کتاب اقدس و دیگر الواح را که با ترکیب خاص کلمات و جملات و به تقلید از قرآن، اما پر از غلط‌های لفظی و معنوی و ادبی بسیار است، آیات آسمانی و به نوعی معجزه خواند.[۱۷۷] در نقد آیات بهائیت،‌ گفته شده در این صورت هر شخص عربی که با فصاحت و بلاغت صحبت کند نیز می‌تواند ادعای پیامبری کند. همچنین مقام نبوت کسانی همچون میرزا یحیی صبح ازل که آیاتی نظیر آیات بهاءالله صادر و ادعای نبوت کرده‌اند نیز ثابت می‌شود.[۱۷۸]
  • خاتمیت: از جمله انتقادات به بهائیت، خاتمیت پیامبر(ص)‌ است. از نظر مسلمانان، هر ادعایی که با این اعتقاد سازگار نباشد، مردود و باطل است و هر فرقه‌ای این اصل را نپذیرد،‌ از اسلام خارج است.[۱۷۹] میرزا حسینعلی، خود را «مَن یَظهَرُهُ الله» نامید و ادعای شریعت مستقل کرد.[۱۸۰]
  • ادعای موعود بودن: میرزا حسینعلی نوری، با اینکه نبوت خود را مسلم گرفته بود، خود را موعود و منتظَر نیز می‌خواند و در عین‌حال روایات مربوط به غیبت و ظهور و امام منتظر را ضعیف و موهوم معرفی می‌کرد؛‌ در حالی که اگر این روایات ضعیف باشند، زمینه‌ای برای ادعای موعود و منتظَر بودن باقی نمی‌ماند.[۱۸۱] افزون بر این، با توجه به روایات و گفته علما و محدثین، ویژگی‌ها و علائم و اسم و نسب موعود و منتظَرِ واقعی با میرزا حسینعلی منطبق نیست.[۱۸۲] من یظهره الله و موعود باب نیز با حسینعلی مطابقت ندارد؛ زیرا براساس اظهارات باب در کتاب بیان، نام او محمد،‌ لقبش قائم و محل ظهورش مسجدالحرام است و این شرایط هیچ‌کدام در بهاء‌الله نیست.[۱۸۳] همچنین براساس اظهارات علی‌محمد باب، ظهور من یظهره الله ۱۵۱۱ یا ۲۰۰۱ سال پس از ظهور باب است.[۱۸۴]
  • تناقضات: در دین و کتاب آسمانی نباید مطالب ضدونقیض وجود داشته باشد؛[۱۸۵] اما به گفته سیدمحمدباقر نجفی نویسنده کتاب «بهائیان»، آثار بهائیت در مسائل مهم عقیدتی، متناقض است و باید برخی باورها و عقاید را با رد برخی دیگر بپذیریم و نمی‌توان همه آنها را با هم پذیرفت.[۱۸۶] حسن مصطفوی نیز نوشته‌ها و سخنان میرزا حسینعلی را پر از تناقض می‌داند و برخی از آنها بیان می‌کند.[۱۸۷] برای نمونه، براساس منابع مهم بهائیان، قرآن تحریف نشده، اما در عین‌حال معتقدند که قرآن به دلیل تحریف، توسط کتاب بیان منسوخ شد.[۱۸۸]
  • اختلاف و نزاع در بهائیت: از دیدگاه حسن مصطفوی، تا به حال در هیچ دین و مسلکی، به اندازه بهائیت، اختلاف و نزاع و تکفیر نبوده است.[۱۸۹] پس از درگذشت باب، میرزا بهاء با برادرش صبح‌ازل اختلاف پیدا کرد و در طعن همدیگر کتاب نوشتند. پس از فوت بهاء، میان غَصن اعظم (عبدالبهاء) و غَصن اکبر (محمدعلی) اختلاف شدید پیدا شد.[۱۹۰] عبدالبهاء، میرزا محمدعلی را ناقض اکبر خواند و محمدعلی نیز پیروان عباس و شوقی را مشرک می‌دانست.[۱۹۱] پس از شوقی افندی نیز اختلافات به اوج رسید و باعث انشعابات متعدد در این فرقه شد.[۱۹۲]
  • بهائیت، حزبی سیاسی: منتقدانِ بهائیت این فرقه را حزب و فرقه‌ای سیاسی می‌دانند[۱۹۳] که مانند یک سازمان سیاسی، همه طرفداران خود را کنترل می‌کند و از آنها بهره می‌گیرد[۱۹۴] و تحت حمایت روسیه،[۱۹۵] انگلیس، اسرائیل و آمریکا است.[۱۹۶] گفته شده حمایت این دولت‌ها از بهائیت، به این خاطر است که نشر عقاید بهائیت یکی از راه‌های مهم مقابله با حرکت‌های اسلامی، به‌ویژه در خاورمیانه است.[۱۹۷] از نظر علیرضا روزبهانی، بهائی‌پژوه، روابط بسیار نزدیک بهائیت با دولت‌های استعماری چنان آشکار است که تاریخ‌نگاران تاریخ معاصر ایران، بهائیت را دست‌ساخته سیاست‌های استعماری غربی جهت تغییر بنیان فکری و اجتماعی جوامع اسلامی می‌دانند.[۱۹۸] بهائیت امروزه تشکیلاتی بین المللی است که مقر آن در اسرائیل است و بیشترین پیروان آن در آمریکا ساکن هستند.[۱۹۹]

سید سعید زاهدزاهدانی، جامعه‌شناس و نویسنده کتاب بهائیت در ایران، بهائیت را ابزار قدرت‌های استعماری برای شکستن اقتدار دینی در ایران دانسته است؛ زیرا هرجا موضوع دین‌زدایی از نهاد سیاست یا جامعه مطرح بوده است، بهائیان نقش فعالی داشته‌اند. هم در دوران انقلاب مشروطه و هم در دوران پهلوی، همکاری بیگانگان و بهائیان برای مقابله با دیانت و روحانیت، به‌روشنی به چشم می‌خورد. این جنبش،‌ هم‌اکنون نیز در خاورمیانه و شمال آفریقا،‌ یکی از ابزارهای فرهنگیِ در اختیار قدرت‌های بزرگ جهان برای مقابله با جنبش‌های اسلامی است.[۲۰۰]

به گفته روزبهانی، هیچ از یک دولت‌های اسلامی، بهائیت را به رسمیت نشناخته‌اند.[۲۰۱]

کتابشناسی

تصویر کتاب کشف الحیل

درباره بهائیت و نقد آن، کتاب‌ها و مقاله‌هایی نگارش شده است. در نرم‌افزار «به سوی حقیقت: رد فرقه ضاله بهائیت» تولید حوزه علمیه و سازمان اوقاف اصفهان، ۳۱۳ کتاب و مقاله و در نرم‌افزار «بهاء بی‌بها» تولید مؤسسه احرار اندیشه،‌ ۴۱۶ کتاب و مقاله گرد‌آوری شده است.[۲۰۲]

برخی از این کتاب‌ها را مبلغان بهائی که از بهائیت برگشته‌اند، در نقد آن نوشته‌اند؛ ازجمله:

  • کشف‌الحیل، عبدالحسین آیتی (آواره)؛
  • فلسفه نیکو، میرزا حسن نیکو؛
  • ایقاظ یا بیداری در کشف خیانات دینی و وطنی بهائیان، صالح اقتصاد مراغه‌ای؛
  • خاطرات صبحی، فضل‌الله صبحی مهتدی (کاتب مخصوص عباس افندی)؛
  • راه راست؛ چرا از بهائیت برگشتم، مسیح‌الله رحمانی (رئیس سابق بهائیان بشرویه)؛
  • نامه‌ای از سن‌پالو، تألیف امان‌الله شفا.[۲۰۳]

برخی دیگر از آثاری که در رد و نقد بهائیت نگارش شده‌اند، عبارت‌اند از:

  • محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء» (۳ جلد)، حسن مصطفوی؛
  • بهائیان، سید محمدباقر نجفی،
  • تاریخ جامع بهائیت، بهرام افراسیابی؛
  • مِفتاحُ بابِ الابواب، محمدمهدی خان زعیم‌الدوله تبریزی؛
  • بابی‌گری و بهائی‌گری، محمدمهدی اشتهاردی؛
  • بهائیت در ایران، سید سعید زاهدزاهدانی؛
  • پشت پرده تشکیلات به روایت بهزاد جهانگیری، سعید سجادی؛
  • ماجرای باب و بهاء، سید مصطفی حسینی طباطبایی.[۲۰۴]

جستارهای وابسته

پانویس

  1.  سایت موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، تقریر و توضیح؛حجت الاسلام دکتر علی ابو الحسنی(منذر‌)
  2.  صدری، «بهائیت»،‌ ص۷۳۳.
  3.  بخش تاریخ، «بهائیت»، ص۱۱۴؛ لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۲۹و۷۳۰.
  4.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌ ۱۳۸۹ش، ص۷۲.
  5.  لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۳۰.
  6.  نگاه کنید به لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۳۰.
  7.  افنان، چهار رساله تاریخی درباره قرة العین، ‍۱۳۷۸ش، ص۴۲.
  8.  نگاه کنید به افندی، مقاله شخصی سیاح، ۲۰۰۱م، ص۳۷.
  9.  نگاه کنید به اعتضاد السلطنة، فتنه باب، ۱۳۵۱ش، ص۲۲۷و۲۲۸، تعلیقات عبدالحسین نوائی؛ فاضل مازندرانی، اسرار الآثار، مؤسسه ملی مطبوعات، ج۵، ص۳۰۹ و ۳۱۰.
  10.  لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۳۰.
  11.  نگاه کنید به اعتضاد السلطنة، فتنه باب، ۱۳۵۱ش، ص۲۲۷و۲۲۸، تعلیقات عبدالحسین نوائی؛ فاضل مازندرانی، اسرار الآثار، مؤسسه ملی مطبوعات، ج۵، ص۳۰۹ و ۳۱۰.
  12.  صدری، «بهائیت»، ص۷۳۷.
  13.  زاهدزاهدانی، بهائیت در ایران، ‌۱۳۸۸ش، ص۲۸۶.
  14.  لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۳۷.
  15.  فتاح‌زاده، «جمعیت بهائی از ادعا تا واقعیت»، ص۵۸.
  16.  فتاح‌زاده، «جمعیت بهائی از ادعا تا واقعیت»، ص۵۳ و۵۴.
  17.  لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۳۷؛ فتاح‌زاده، «جمعیت بهائی از ادعا تا واقعیت»، ص۵۴.
  18.  «The Future of World Religions: Population Growth Projections,2010-2050»، ص۱۲۴.
  19.  فتاح‌زاده، «جمعیت بهائی از ادعا تا واقعیت»، ص۵۵.
  20.  فتاح‌زاده، «جمعیت بهائی از ادعا تا واقعیت»، ص۶۰.
  21.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۱۷۵.
  22.  زاهدزاهدانی، بهائیت در ایران،‌۱۳۸۸ش، ص۲۸۶.
  23.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۱۷۵.
  24.  فتاح‌زاده، «جمعیت بهائی از ادعا تا واقعیت»، ص۵۴.
  25.  زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران،‌۱۳۸۸ش، ص۱۰۹.
  26.  نیازی، گذرگاه تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۳۱۲.
  27.  نگاه کنید به صفحه نخست وبسایت جامعه جهانی بهائی؛ صفحه نخست وبسایت بهائیان ایران.
  28.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۷۶؛ اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۸۶و۸۷.
  29.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۷۶.
  30.  نگاه کنید به نجفی، بهائیان، ۱۳۸۳ش، ص۴۰۲-۴۱۷؛ موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۷۶-۸۱؛ روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۹۳-۹۸.
  31.  نجفی، بهائیان، ۱۳۸۳ش، ص۴۰۲.
  32.  نوری، کتاب اقدس، ص۸۴-۸۷.
  33.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۹۴ و ۹۵.
  34.  اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۵۳-۵۵.
  35.  نگاه کنید به نجفی، بهائیان، ۱۳۸۳ش، ص۴۱۱-۴۱۷؛ موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۸۱-۸۵.
  36.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۳۴۰ و ۳۴۱.
  37.  نوری،‌ اقتدارات، ص۲۱۳ و ۲۱۴؛ موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۸۶.
  38.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۸۶ به نقل از عبدالبهاء، مفاوضات، ص۱۲۴.
  39.  اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۸۷.
  40.  نگاه کنید به نجفی،‌ بهائیان،‌۱۳۸۳ش، ص۴۱۸-۴۲۰.
  41.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۹۸-۱۰۱.
  42.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهاییت، ۱۳۸۹ش، ص۱۰۲.
  43.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۰۳ و ۱۰۴.
  44.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۱۰۶ به نقل از: علی‌محمد شیرازی، بیان، باب سابع از واحد ثانی.
  45.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۱۰۹.
  46.  اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۲۱۳ و ۲۱۴.
  47.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۰۷.
  48.  با اندکی اختلاف، نگاه کنید به نیازی، گذرگاه تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۳۱۵؛ روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۰۷-۱۲۴؛ موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۱۱۳-۱۱۴.
  49.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۱۱۴.
  50.  نیازی، گذرگاه تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۳۱۴.
  51.  زاهدزاهدانی، بهائیت در ایران، ‌۱۳۸۸ش، ص۱۱۰؛ موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۱۹۷.
  52.  نوری، کتاب اقدس، ص۱۰، بند۱۰.
  53.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۲۲ و۲۳.
  54.  نوری، لوح اشراقات، اشراق هشتم، ص۳۲.
  55.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۲۳.
  56.  نوری، لوح اشراقات، اشراق هشتم، ص۳۸ و ۴۰.
  57.  نوری، کتاب اقدس، ص۶، بند ۶.
  58.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۳۰-۳۲.
  59.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۰۵.
  60.  نوری، کتاب اقدس، ص۱۲، بند۱۲؛ اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۳۰.
  61.  نوری، کتاب اقدس، ص۷، بند۶ و بخش یادداشت‌ها و توضیحات، ص۱۰۹ و۱۱۰.
  62.  نوری، کتاب اقدس، ص۱۰، بند ۱۰ و ص۱۶، بند۱۶.
  63.  نوری، کتاب اقدس، بخش یادداشت‌ها و توضیحات،‌ ص۱۲۱ و ۱۲۲؛ جزوه تلخیص و تدوین حدود و احکام کتاب اقدس، ص۸۱.
  64.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۵۲.
  65.  نگاه کنید به نوری،‌ کتاب اقدس، ص۱۷، بند۱۶؛ اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۴۶-۴۸؛ جزوه تلخیص و تدوین حدود و احکام کتاب اقدس، ص۸۲ و ۸۳.
  66.  نوری،‌ کتاب اقدس، ص۲۷ و ۲۸، بند۳۲.
  67.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۶۷ و ۶۸.
  68.  نوری، کتاب اقدس، ص۱۹، بند۲۰.
  69.  نوری، کتاب اقدس، ص۵۶ و ۵۷، بند۶۲.
  70.  نوری، کتاب اقدس، ص۴۷، بند۴۹.
  71.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۳۰۱.
  72.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۲، ص۸۷-۹۲؛ روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۲۵.
  73.  نوری، کتاب اقدس، ص۹۴، بند ۹۷.
  74.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۲۸.
  75.  زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران،‌۱۳۸۸ش، ص۱۱۲؛ موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۰۹ و ۲۱۰.
  76.  صدری، «بهائیت»، ص۷۳۳.
  77.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهاییت، ۱۳۸۹ش، ص۷۳.
  78.  بالیوزی، بهاءالله شمس حقیقت، ص۴۸ و ۸۵.
  79.  اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۴۱.
  80.  اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۴۱.
  81.  اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۵۰؛ روزبهانی، تحلیل و نقد بهاییت، ۱۳۸۹ش، ص۸۰.
  82.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهاییت، ۱۳۸۹ش، ص۸۰.
  83.  نوری، کتاب عهدی، مصر، ص۳۹۹.
  84.  عبدالبهاء، مکاتیب، ۱۹۲۱م، ج۱، ص۲۶۴.
  85.  مواژن مؤمن، جامعه بهائی عشق‌آباد، ص۱۵۸.
  86.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۸۵.
  87.  عبدالبهاء، مکاتیب، ۱۹۲۱م، ج۱،‌ ص۲۹۹؛ اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۷۷.
  88.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۸۶ و ۸۷.
  89.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۸۸.
  90.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌ ۱۳۸۹ش، ص۷۶.
  91.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۹۰.
  92.  نیازی، گذرگاه تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۷۳.
  93.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌ ۱۳۸۹ش، ص۹۰ و۹۱.
  94.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌ ۱۳۸۹ش، ص۹۱.
  95.  فلاحتی و فاطمی‌نیا،‌ «انشعابات و اختلافات در بابیت و بهائیت»، وبگاه راسخون.
  96.  فلاحتی و فاطمی‌نیا،‌ «انشعابات و اختلافات در بابیت و بهائیت»، وبگاه راسخون.
  97.  فلاحتی و فاطمی‌نیا،‌ «انشعابات و اختلافات در بابیت و بهائیت»، وبگاه راسخون.
  98.  «ولی امر جدید بهائیان ارتدکس»، وبگاه بهائی پژوهی.
  99.  نیازی، گذرگاه تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۷۳.
  100.  نیازی، گذرگاه تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۷۴-۲۷۶.
  101.  نیازی، گذرگاه تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۷۴-۲۷۶.
  102.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۶۳.
  103.  نوری،‌ کتاب اقدس، ص۲۶،‌ بند۳۰؛ اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۲۱۳-۲۱۶.
  104.  نوری،‌کتاب اقدس، مقدمه،‌ ص۱۱.
  105.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۱۷۱.
  106.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۲۱۸ و۲۱۹.
  107.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۱۷۰؛ موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۶۴.
  108.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۱۷۱.
  109.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۲۱۶.
  110.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۲۱۶؛ نوری،‌ کتاب اقدس، مقدمه،‌ ص۱۲-۱۴.
  111.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۱۷۲ و ۱۷۳؛ موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۶۴ و ۲۶۵.
  112.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۲۱۷.
  113.  نگاه کنید به موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۶۵-۲۷۳.
  114.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۱۷۳.
  115.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۷۸.
  116.  لاسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۳۶.
  117.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۷۹.
  118.  نگاه کنید به موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۸۱-۲۸۴.
  119.  نیازی، گذرگاه تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۸۳.
  120.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۲۳۴.
  121.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۸۲.
  122.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۲۳۸-۲۴۰.
  123.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۳۵.
  124.  اسلمنت،‌ بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۲۰۰.
  125.  شاهرخ، اصول دیانت بهائی، ۱۹۹۸م، ص۵۸.
  126.  اسلمنت،‌ بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۲۰۰.
  127.  شاهرخ، اصول دیانت بهائی، ۱۹۹۸م، ص۵۸.
  128.  اسلمنت،‌ بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۲۰۰ و۲۰۱.
  129.  اسلمنت،‌ بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۲۰۱.
  130.  اسلمنت،‌ بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۲۰۵.
  131.  اسلمنت،‌ بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۲۰۴.
  132.  اسلمنت،‌ بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۲۰۵.
  133.  لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۳۷.
  134.  اسلمنت،‌ بهاءالله و عصر جدید، ۱۹۸۸م، ص۲۰۶.
  135.  صدری، «بهائیت»، ص۷۴۲.
  136.  زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران،‌۱۳۸۸ش، ص۱۵۱؛ روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۸۰ و ۸۱.
  137.  عبدالبهاء، مکاتیب، ۱۹۲۱م، ج۱،‌ ص۳۴۳؛ فاضل مازندرانی، اسرار الآثار، مؤسسه ملی مطبوعات، ج۱، ص۱۶۱.
  138.  نوری، کتاب اقدس، ص۲۳ (بخش توصیف کتاب اقدس بقلم حضرت ولی امرالله).
  139.  اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، مقدمه، ص۳.
  140.  نجفی، بهائیان، ۱۳۸۳ش، ص۴۲۴.
  141.  «آثار قلم اعلی»،‌ وبگاه بهائی پژوهی.
  142.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۸۷.
  143.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۹۲.
  144.  حاج قلی و دیگران، فرقه‌های انحرافی، ۱۳۹۵ش، ص۳۹۰-۳۹۳.
  145.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۲،‌ ص۲۵۷؛ حاج قلی و دیگران، فرقه‌های انحرافی، ۱۳۹۵ش، ص۳۹۱.
  146.  حاج قلی و دیگران، فرقه‌های انحرافی، ۱۳۹۵ش، ص۳۹۰ و ۳۹۱.
  147.  حاج قلی و دیگران، فرقه‌های انحرافی، ۱۳۹۵ش، ص۳۷۶-۳۷۸.
  148.  برای نمونه نگاه کنید به گلپایگانی،‌ مجمع المسائل، ۱۴۱۳ق، ج۳،‌ص۲۱۵؛ تبریزی، استفتاءات جدید، قم، ج۲، ص۱۹۹؛ بهجت، استفتاءات، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۱۱۰؛ مکارم شیرازی، استفتاءات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۲، ص۵۰۳.
  149.  بهجت، استفتاءات، ۱۴۲۸ق، ج۱، ص۱۱۰؛ خامنه‌ای، اجوبة الاستفتاءات، ۱۴۲۴ق، ص۶۵ و۶۶.
  150.  تبریزی، استفتاءات جدید، قم، ج۲، ص۱۹۹ و۳۲۷؛ خامنه‌ای، اجوبة الاستفتاءات، ۱۴۲۴ق، ص۶۶.
  151.  خامنه‌ای، اجوبة الاستفتاءات، ۱۴۲۴ق، ص۶۶.
  152.  مکارم شیرازی، استفتاءات جدید، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۳۴۹ وج۲، ص۵۰۳.
  153.  امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، ۱۴۲۴ق، ج۲،‌ ص۸۱۲ و۸۷۲؛ تبریزی، استفتاءات جدید، قم، ج۲، ص۳۲۷ و۳۴۸.
  154.  بهجت، استفتاءات، ۱۴۲۸ق، ج۴، ص۳۱۵.
  155.  تبریزی، استفتاءات جدید، قم، ج۲، ص۱۹۹و۲۰۰؛ بهجت، استفتاءات، ۱۴۲۸ق، ج۳، ص۲۳۸.
  156.  نگاه کنید به رجبی، «نگران از نفوذ؛ آیت الله بروجردی و بهائیان»، ص۳۴۴.
  157.  رجبی، «نگران از نفوذ؛ آیت الله بروجردی و بهائیان»، ص۳۴۱.
  158.  جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران، ۱۳۹۰ش، ص۲۱۰.
  159.  رجبی، «نگران از نفوذ؛ آیت الله بروجردی و بهائیان»، ص۳۴۳ و۳۴۴.
  160.  جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران، ۱۳۹۰ش، ص۲۱۱.
  161.  رفیعی، «خروش بر توطئه‌ها؛ امام خمینی و بهائیت»، ص۳۵۱ و ۳۵۲.
  162.  نگاه کنید به امام خمینی، صحیفه امام، ۱۳۸۹ش، ج۱۷، ص۲۶۷ و ۴۶۱؛ رفیعی، «خروش بر توطئه‌ها؛ امام خمینی و بهائیت»، ص۳۵۲و۳۵۵.
  163.  رفیعی، «خروش بر توطئه‌ها؛ امام خمینی و بهائیت»، ص۳۵۲.
  164.  امام خمینی، صحیفه امام، ۱۳۸۹ش، ج۱،‌ ص۱۱۰ و۲۱۶.
  165.  «شیخ الازهر: به رسمیت شناختن بهائیت، خروج از اسلام است»، خبرگزاری ابنا.
  166.  لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ج۱، ص۷۳۱(پاورقی مترجم).
  167.  صدری، «بهائیت»، ص۷۴۳.
  168.  لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۳۰.
  169.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۱۳.
  170.  نگاه کنید به مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۱۴-۲۰۵.
  171.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۳۲.
  172.  عبدالبهاء، مکاتیب، ۱۹۲۱م، ج۲، ص۲۵۴.
  173.  برای نمونه نگاه کنید به نجفی، بهائیان، ۱۳۸۳ش، ص۴۰۲-۴۱۷.
  174.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۷۶-۷۹.
  175.  نگاه کنید به مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۸۵.
  176.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۵۹.
  177.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۶۰-۶۷.
  178.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۶۲-۶۷.
  179.  صدری، «بهائیت»، ص۷۴۳.
  180.  صدری، «بهائیت»، ص۷۴۳.
  181.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۴۹ - ۵۱.
  182.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۵۶.
  183.  زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۸ و ۱۰۹.
  184.  نجفی، بهائیان، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۸.
  185.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۲۰۵.
  186.  نجفی، بهائیان، ۱۳۸۳ش، ص۴۲۱.
  187.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۱، ص۲۱۲-۲۲۴.
  188.  نجفی، بهائیان، ۱۳۸۳ش، ص۴۲۴.
  189.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۲، ص۳۲.
  190.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۲، ص۳۲.
  191.  زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران،‌۱۳۸۸ش، ص۱۵۲.
  192.  نیازی، گذرگاه تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۷۳.
  193.  مصطفوی، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ج۲، ص۵۵؛ روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۶۹.
  194.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۶۹.
  195.  موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۲۹-۲۳۱؛ روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۳۷-۱۳۹.
  196.  زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ‌۱۳۸۸ش، ص۲۸۳-۲۸۵.
  197.  زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ‌۱۳۸۸ش، ص۲۹۴.
  198.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت،‌۱۳۸۹ش، ص۱۳۶.
  199.  زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ‌۱۳۸۸ش، ص۲۸۶ و۲۹۳.
  200.  زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ‌۱۳۸۸ش، ص۲۹۴.
  201.  روزبهانی، تحلیل و نقد بهاییت، ۱۳۸۹ش، ص۱۷۴.
  202.  حاج‌قلی و دیگران، فرقه‌های انحرافی، ۱۳۹۵ش، ص۳۹۵.
  203.  مظاهری، «بهائیت؛ ریزشها و بحرانهای مداوم»،‌ ص۲۵۳ و۲۵۵.
  204.  نگاه کنید به حاج‌قلی و دیگران، فرقه‌های انحرافی، ۱۳۹۵ش، ص۳۹۶-۴۰۰.

یادداشت

  1.  مظهریت (مَنْ یُظْهِرُه الله؛ کسی که خدا او را آشکار می‌کند) عنوانی است از علی‌محمد باب درباره فردی که پس از او ظهور کرده و احکام بابیه را نسخ می‌کند. (صدری، «بهائیت»، ص۷۳۶؛ لاوسون، «بهائی/بهائیت»، ص۷۳۰)
  2.  سن بلوغ در بهائیت، برای پسران و دختران، پانزده‌سالگی است و تفاوتی میان پسر و دختر نیست (اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۱۴).
  3.  عالی ترین هیئت منتخب بهائی است که سرپرستی بهائیان تابع خود را در سراسر دنیا به عهده دارد. مقرّ این بیت العدل در فلسطین اشغالی و در دامنۀ کوه کرمل، از ارتفاعات شهر حیفا است. مراد از بیت العدل در گفتار و نوشته‌های امروزی بهائیان، بیت العدل عمومی است که از آن به «معهد أعلی» نیز تعبیر می شود.
  4.  بهاءالله در دوران حیات خود، تعدادی از بهائیان مشهور را به عنوان اَیادی امرالله برای حفظ و تبلیغ بهائیت برگزید (موسوی‌زاده، منادیان تاریکی، ۱۳۹۳ش، ص۲۸۲). در سال ۱۹۵۷م/۱۳۳۵ش نیز ۲۷ نفر توسط شوقی افندی به عنوان اَیادیان امرالله انتخاب شدند (زاهدزاهدانی، بهائیت در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۲۶۳)؛ اما از آنجا که ایادی امرالله تنها توسط ولی‌امر منصوب می‌شوند، پس از مرگ شوقی افندی و با مرگ آخرین نفر از آنها، عمر این نهاد به پایان رسید (لاوسون، «بهائی/بهائیت»،‌ ص۷۳۶).
  5.  نامه‌های میرزا حسینعلی به پیروانش یا خطاب به پادشاهان، در میان بهائیان، به لوح مشهورند و تعدادشان را بیش از ۱۶هزار دانسته‌اند (روزبهانی، تحلیل و نقد بهائیت، ۱۳۸۹ش، ص۸۱).

منابع

  • «آثار قلم اعلی»،‌ وبگاه بهائی پژوهی، تاریخ بازدید:‌ ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰ش.
  • ‌ اسلمنت، جی. ای. بهاءالله و عصر جدید، ترجمه ع. بشیر الهی، ه. رحیمی و ف. سلیمانی، برزیل، منشورات دار النشر البهائیة، ۱۹۸۸م.
  • ‌ اشراق خاوری، عبدالحمید، گنجینه حدود و احکام، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری، نشر سوم، سال ۱۲۸ بدیع.
  • اعتضادالسلطنة، عليقلی ميرزا، فتنه باب، ترجمه و تعلیقات عبدالحسین نوایی، تهران، انتشارات بابک، ۱۳۵۱ش.
  • افنان، ابوالقاسم، چهار رساله تاریخی درباره قره العین، مؤسسه عصر جدید آلمان، چاپ اول، ‍۱۳۷۸ش/۱۵۶بدیع.
  • امام خمینی، سید روح‌الله، توضیح المسائل (محشّی)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، ۱۴۲۴ق.
  • امام خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش.
  • بخش تاریخ، «بهائیت»، در دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳، تهران، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۳ش.
  • بهجت، محمدتقی، استفتاءات، قم، دفتر آیت‌الله بهجت، چاپ اول، ۱۴۲۸ق.
  • تبریزی، جواد، استفتاءات جدید، قم، بی‌نا، چاپ اول، بی‌تا.
  • ‌ جزوه تلخیص و تدوین حدود و احکام کتاب اقدس، در کتاب اقدس، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.‌(از کتابخانه الکترونیکی مراجع و آثار بهائی)
  • جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران، تهران، نشر علم، ۱۳۹۰ش.
  • حاج قلی، احمد و دیگران، فرقه‌های انحرافی: شیخیه،‌ بابیه و بهائیت، قم، حوزه علمیه؛‌ مرکز تخصصی مهدویت، چاپ دوم، ۱۳۹۵ش.
  • خامنه‌ای، سید علی، اجوبة الاستفتاءات، قم، دفتر معظم له، چاپ اول، ۱۴۲۴ق.
  • رجبی، محمدحسن، «نگران از نفوذ؛ آیت الله بروجردی و بهائیان»، در بهائیت آنگونه که هست، تهران، مؤسسه جام جم، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
  • رفیعی، مریم، «خروش بر توطئه‌ها؛ امام خمینی و بهائیت»، در بهائیت آنگونه که هست، تهران، مؤسسه جام جم، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
  • روزبهانی، علیرضا، تحلیل و نقد بهاییت، قم، مرکز پژوهش‌های صدا و سیما، ۱۳۸۹ش.
  • زاهدزاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۸۸ش.
  • شاهرخ، داریوش و گریس، اصول دیانت بهائی، ترجمه مینو ثابت، انتشارات ایمجز اینترنشنال، ۱۹۹۸م.
  • «شیخ الازهر: به رسمیت شناختن بهائیت، خروج از اسلام است»، خبرگزاری ابنا، تاریخ درج مطلب: ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ش، تاریخ بازدید: ۲۵ اردیبشهت ۱۴۰۰ش.
  • صدری، محمود، «بهائیت»، در دانشنامه جهان اسلام (ج۴)، زیرنظر غلامعلی حدادعادل، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
  • صفحه نخست وبسایت جامعه جهانی بهائی، تاریخ بازدید: ۲۶ اردیبشهت ۱۴۰۰ش.
  • صفحه نخست وبسایت بهائیان ایران، تاریخ بازدید: ۲۶ اردیبشهت ۱۴۰۰ش.
  • عبدالبهاء،‌ عباس افندی، مقاله شخصی سیاح، مؤسسه مطبوعات امری آلمان، ۲۰۰۱م.
  • ‌ عبدالبهاء، عباس افندی، مکاتیب، به اهتمام فرج الله ذکی الکردی،‌ چاپ مصر،‌۱۳۴۰ق-۱۹۲۱م.
  • فاضل مازندرانی، اسدالله، اسرار الآثار، مؤسسه ملی مطبوعات، (۱۲۹ بدیع) ۱۳۴۶ش.
  • فتاح‌زاده، محمد، «جمعیت بهائی از ادعا تا واقعیت»، فصلنامه بهائی‌شناسی، شماره ۱،‌ تابستان ۱۳۹۵ش.
  • فلاحتی، حمید و مهدی فاطمی‌نیا،‌ «انشعابات و اختلافات در بابیت و بهائیت»، وبگاه راسخون، تاریخ درج مطلب: ۴ خرداد ۱۳۹۲ش، تاریخ بازدید: ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰ش.
  • گلپایگانی،‌ سید محمدرضا، مجمع المسائل، قم،‌ دار القرآن الکریم، چاپ چهارم، ۱۴۱۳ق-۱۳۷۲ش.
  • ‌ لاوسون، بی. تاد، «بهائی/بهائیت»، در دایرة المعارف جهان نوین اسلام‌ (ج۱)، ترجمه و تحقیق و تعلیق زیر نظر حسن طارمی، محمد دشتی و مهدی دشتی، تهران، نشر کتاب مرجع-نشر کنگره، چاپ اول، ۱۳۸۸ش.
  • مصطفوی، حسن، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء،‌ تهران، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، بی‌تا.
  • ‌ مظاهری، ابوذر، «بهائیت؛ ریزشها و بحرانهای مداوم: آشنایی با برخی از بهائیان نادم و مستبصر»،‌ در مجله تاریخ معاصر ایران، شماره ۴۷ و ۴۸، پاییز و زمستان ۱۳۸۷ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر، استفتاءات جدید، تحقیق و تصحیح ابوالقاسم علیان‌نژادی، قم، مدرسه امام علی بن ابی‌طالب(ع)، چاپ دوم، ۱۴۲۷ق.
  • ‌ موسوی‌زاده، سید حسین‌علی با همکاری پژوهشکده باقرالعلوم،، منادیان تاریکی: افشای باورهای بهائیت، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ اول، ۱۳۹۳ش.
  • نجفی،‌ سید محمدباقر، بهائیان،‌ تهران، نشر مشعر،‌ چاپ اول، ‌۱۳۸۳ش.
  • نیازی، حامد، گذرگاه تاریکی: نقد و بررسی اسنادی و تصویری فرقه بهائیت، اصفهان، مرکز مدیریت حوزه علمیه اصفهان، چاپ اول، ۱۳۹۳ش.
  • نوری، میرزا حسینعلی، آثار قلم اعلی،‌ تهران، نشر مؤسسه ملی مطبوعات امری.
  • ‌ نوری، لوح اشراقات، در کتاب اقدس، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.‌(از کتابخانه الکترونیکی مراجع و آثار بهائی)
  • نوری، میرزا حسینعلی، کتاب اقدس، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.‌ (این کتاب از انگلیسی ترجمه و با برخی الواح، ملحقات و توضیحات چاپ شده است.)
  • نوری، میرزا حسینعلی، اقتدارات و چند لوح دیگر، در مجموع الواح مبارکه حضرت بهاءالله، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا (از کتابخانه الکترونیکی مراجع و آثار بهائی).
  • نوری، میرزا حسینعلی، کتاب عهدی، در مجموع الواح بهاءالله، مصر، بی‌نا، ‌بی‌تا.
  • «ولی امر جدید بهائیان ارتدکس»، وبگاه بهائی پژوهی، تاریخ درج مطلب: ۴ آبان ۱۳۸۶ش، تاریخ بازدید: ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰ش.
  • Pew Research Center, “The Future of World Religions: Population Growth Projections, 2010-2050”, April 2, 2015.

پیوند به بیرون


////////////////////// 

آئین بهائی، دیانتی جهانی است که در میانه قرن نوزدهم از ایران آغاز شد.[۱] در حال حاضر بهائیان از پیشینه‌های نژادی، قومی و اعتقادی مختلف در اکثر کشورهای جهان زندگی می‌کنند[۲] و در ایران پس از مسلمانان پرجمعیت‌ترین جامعهٔ دینی را تشکیل می‌دهند.[۳]

ایران بستر بسیاری از وقایع مهم تاریخ آئین بهائی است و بسیاری از متون مقدس بهائی به زبان فارسی نازل شده‌است. این کشور زادگاه سه شخصیت برجسته و محوری آئین بهائی یعنی سید علی‌محمد باب، بهاءالله و عبدالبهاء و همچنین پیروان اولیهٔ آنهاست که در این میان می‌توان به حروف حیّ، حواریون بهاءالله و ایادیان امرالله اشاره کرد.[۱]

اگر چه در ابتدا اکثریت باورمندان به آئین بهائی در ایران پیشینه بابی یا شیعی داشتند، ولی بعدها ایرانیان از پیشینه‌های گوناگون مذهبی به این آئین گرویدند. به عنوان مثال در اواخر قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم شمار قابل توجهی از ایرانیان یهودی و زرتشتی بهائی شدند.[۴][۵]

از بدو پیدایش آئین بهائی، بهائیان ایران در تلاش برای ترویج و اجرائی کردن آموزه‌هایی بهائی در این کشور بوده‌اند - آموزه‌هایی مانند تلفیق خدمت و عبادت، برابری زنان و مردان،[۶] تعلیم و تربیت به عنوان یک اولویت با تأکید بر آموزش دختران و زنان[۷] و همچنین اداره امور جامعه بر اساس تشکیل شوراهایی که به صورت دموکراتیک انتخاب می‌شوند.[۸] بهائیان همچنین اقداماتی در زمینه تأسیس مدارس مدرن،[۹] تعاونی‌های کشاورزی و مراکز درمانی، ترویج بهداشت عمومی[۱۰] و سواد آموزی و آموزش به خصوص برای دختران و زنان انجام داده‌اند.[۹][۱۱] بهائیان در عین حال از بدو پیدایش آئین بهائی انواع گوناگونی از آزار و اذیّت را تجربه کرده‌اند، از نفرت‌پراکنی‌های مستمر گرفته تا سرکوب فرهنگی و اجتماعی، محرومیت از تحصیل، خفقان اقتصادی، دستگیری‌های خودسرانه، زندان و اعدام. وب‌سایت «خانهٔ اسناد بهائی‌ستیزی در ایران» هزاران سند، گزارش، شهادت‌نامه، عکس و فیلم جمع‌آوری کرده‌است که نشان‌دهندهٔ تلاش روحانیون و حکومت برای سرکوب و نابودی جامعه بهائی ایران، به ویژه بعد از انقلاب سال ۱۹۷۹ می‌باشد.[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵]

پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ سرکوب و آزار بهائیان از سوی حکومت جنبه‌های مختلفی به خود گرفت و به‌طور فراگیر، سیستماتیک و بی‌وقفه ای ادامه پیدا کرد. موسسات اداری بهائی تعطیل شد و بیش از دویست بهائی از جمله اعضای نهادهای دموکراتیک بهائی اعدام شدند. توجه جامعه جهانی به نقض حقوق بهائیان در ایران افزایش پیدا کرد و در نتیجه حمایت‌های بین‌المللی از حقوق ایشان بیشتر شد و اکنون مجمع عمومی و نهادهای مختلف سازمان ملل متّحد، مقامات و دولت‌های مختلف و سازمان‌های بین‌المللی و حقوق بشری در کشورهای گوناگون، اقدامات حکومت ایران در قبال شهروندان بهائی خود را پیوسته محکوم می‌کنند. علاوه بر آن، ایرانیان هم در خارج و هم در داخل ایران به‌طور فزاینده‌ای از حقوق هم‌وطنان بهائی خود در ایران دفاع می‌کنند و اعتراض خود را به گوش حکومت ایران نسبت به اذیّت و آزارهای سیستماتیک می‌رسانند به شکلی که از همان ابتدا، واکنش و اعتراض بین‌المللی در جلوگیری از تشدید خشونت، آزار و اذیّت علیه بهائیان در ایران تأثیر بسزایی داشته‌است.[۱۶]

با وجود سرکوب‌های شدید، اکثر بهائیان ترجیح داده‌اند که برای احقاق حقوق خود و کمک به بهبودی و پیشرفت ایران در این کشور بمانند. جامعهٔ بهائیان ایران در زیر فشار حکومت تبدیل به یک جامعه‌ای خودجوش و پویا شده‌است که با نفی کامل خشونت و فرهنگ نفرت، استقامت سازنده و صلح‌آمیز را به جای درگیری با حکومت یا دست‌کشیدن از عقیده و ایمان، که در تضاد با تعالیم بهائی است، در پیش گرفته‌است. از نمونه‌های این نوع راهکار می‌توان به تأسیس دانشگاه علمی آزاد که در سال ۱۳۶۶خ به منظور فراهم کردن امکان تحصیلات عالیه برای بهائیان محروم از تحصیل ایجاد شد اشاره کرد. دانشگاه علمی آزاد به عنوان یکی از معدود مؤسّسات خودجوش شناخته می‌شود که در یک جامعهٔ بسته و محدود امکان تحصیلات دانشگاهی را برای محرومان از این حق فراهم می‌کند. از این دانشگاه به عنوان نمونه‌ای از استقامت سازنده و صلح‌آمیز در برابر ظلم و نمونه‌ای از توان‌مندسازی از طریق آموزش یاد می‌شود.[۱۷]

شخصیت های محوری

سید علی محمد باب

بهائیان منشأ آیین خود را در ظهور سیّد علی‌محمّد باب، که در سال ۱۲۲۳ شمسی در شیراز ظاهر شد می‌دانند. باب اظهار داشت که او یک فرستادهٔ الهی است و مأموریت آماده‌سازی مردم برای ظهور قریب‌الوقوع موعود همهٔ ادیان (یعنی مَن یُظهِرُهُ الله به معنی کسی که خدا او را ظاهر خواهد کرد) را دارد.[۱۸] سید باب از نسل محمّد بود و در ۲۰ اکتبر ۱۸۱۹ متولد شد. وی لقب باب - به معنی دروازه - را برای خود برگزید،[۱۹] بدان معنا که او حامل ظهوری الهی است، ظهوری که مقدر است نه تنها اسلام را متحول سازد بلکه حیات معنوی نوع بشر را جهتی جدید بخشد. پایه و اساس الهیات باب این بود که دورهٔ جدیدی در تاریخ بشر آغاز شده که طی آن، وحدت همهٔ ادیان و ماهیت تکاملی آنها از سوی آفریدگار روشن و مشخص می‌شود.[۲۰] سیّد باب اعلام کرد که او اوّلین مظهر ظهور (پیام‌آور) از دو مظهری است که از سوی پروردگار برای آماده‌سازی بشریت و دعوت آن به دورهٔ بلوغش آمده‌است.[۲۱] وی آن را دوره‌ای که بشریت به یک فهم کلی از وحدت بشر و اتحاد جهانی خواهد رسید می‌دانست.[۲۲] بهائیان معتقدند که آموزه‌های باب زمینه را فراهم کرد تا در نهایت جامعه‌ای با ویژگی‌هایی همچون وحدت ملّت‌ها، همزیستی ادیان، حقوق برابر همهٔ مردم و یک نظم جهانیِ مبتنی بر اخلاق، شفقت، مشورت، مدارا و دموکراسی پایه‌گذاری شود.[۲۳] علاوه بر این سید باب در آثارش بر بهبود وضعیت زنان،[۲۴] حذف طبقهٔ روحانی، جستجوی مستقل حقایق معنوی،[۲۵] سیر تکاملی و تداوم ظهور ادیان،[۲۶][۲۷] و اهمیت ایمان به پیامبری که بعد از او ظاهر می‌شود تأکید کرد.[۲۸]

روحانیون مسلمان ایران دست به دشمنی با سید باب و خشونت علیه طرفداران او (که بابی نامیده می‌شدند) زدند. آنان با اصرار بر اینکه وحی الهی با پیامبر اسلام به پایان رسیده، آموزه‌های باب را بدعت‌آمیز خواندند و آنها را موجب بی‌ثباتی منافع حاکم وقت جلوه دادند.[۲۹] آنان با مخدوش‌سازی افکار مقاماتی که بیم از دست دادن موقعیت خود را داشتند دست به آزار و شکنجهٔ بابیان زدند.[۳۰][۲۹] تخمین زده می‌شود که در ایران حدود ۲۰٬۰۰۰ بابی در دوران قاجار کشته شدند.[۳۱]

حکومت قاجار سید باب را به دورترین نقاط ایران در آذربایجان تبعید کرد، و به تحریک روحانیون به اذیت و آزار، شکنجه و قتل پیروان باب در سراسر ایران پرداخت و در نهایت شش سال بعد از آغاز جنبش بابی، باب را در سن ۳۱ سالگی به همراه یکی از پیروانش در تبریز تیرباران کرد.[۳۲] کمی بیش از یک دهه از اعدام باب و کشتار بسیاری از بابیان در ایران، بهاءالله خود را موعود آئین بابی یا همان من یُظهِره‌الله نامید.[۳۳] اکثر بابیان به او ایمان آوردند و بعدها بهائی نام گرفتند. بهاءالله پیامبر و مؤسس آئین بهائی است.[۳۴]

آرامگاه باب در دامنه کوه کرمل در حیفا

بهاءالله

میرزا حسین علی نوری، ملقب به بهاءالله، (۱۱۹۶–۱۲۷۱ هجری شمسی، ۱۸۱۷–۱۸۹۲ میلادی) در بیست و هفت سالگی، با مطالعهٔ برخی از آثار باب که از طریق مُلاحسین بشرویه‌ای (اولین مؤمن به باب) به‌دست او رسیده بود به او ایمان آورد و به ترویح آئین باب پرداخت. حکومت قاجار به تحریک روحانیون به آزار و اذیت و کشتار بابیان پرداخت[۳۵] و باب را که چند سال در آذربایجان زندانی بود به همراه یکی از پیروانش در تبریز تیرباران کرد.[۳۶] سه سال بعد از اعدام باب بهاءالله به زندان افتاد و مدت چندین ماه در غل و زنجیر نگه داشته شد.[۳۷] بهاءالله در این زندان شاهد اعدام بسیاری از دوستان بابی‌اش بود.[۳۸] وی می‌نویسد که در این سیاه‌چال، چندین بار حالات عرفانی-معنوی را تجربه کرده و به مقام رسالت خود آگاه شده‌است.[۳۹] بعد از آزادی از زندان یک ماه به او فرصت داده شد تا از ایران خارج شود. بهاءالله برای ترک ایران عراق را انتخاب می‌کند و به همراه خانواده و دو برادرش ایران را به قصد عراق ترک کرد.[۴۰] آن‌ها پس از یک سفر سخت و عبور از مناطق کوهستانی در سرمای زمستان در اوایل آوریل ۱۸۵۳ وارد بغداد شدند.[۴۰][۴۱]

در بغداد بهاءالله به تدریج به عنوان رهبر جامعهٔ بازماندهٔ بابیان شناخته شد[۴۲] و به احیای جامعه به شدت سرکوب شده و نابسامان بابی پرداخت.[۴۲] او در آثار خود درکی جدید از دین بابی را در اختیار بابیان قرار داد. تعداد پیروان او به شکل فزاینده‌ای رشد کرد و ظرف مدت کوتاهی هم بابی‌ها و هم مقامات ایرانی و عثمانی او را به عنوان رهبر برجسته بابیان شناختند.[۴۲]

حکومت ایران که از احیای جامعهٔ بابی تحت رهبری بهاءالله نگران بود مقامات عثمانی را مورد فشار قرار داد تا بهاءالله و یاران در حال فزونی او را به محلی دورتر از مرزهای ایران تبعید کند.[۴۳] مقامات عثمانی این موضوع را قبول کرده و بهاءالله را در ۱۸۶۳ به استانبول فراخواندند.[۴۲]

در ۲۱ آوریل ۱۸۶۳ قبل از حرکت به استانبول بهاءالله و همراهانش برای دوازده روز در باغ نجیب پاشا در حومه بغداد اقامت کردند. در این مکان بود که بهاءالله به بابیان حاضر اعلان کرد که او پیام‌آور الهی و همان موعودی است (من‌یظهره‌الله) که باب به آمدنش وعده داده.[۴۳] این مناسبت در بین بهائیان به عید رضوان شناخته می‌شود.[۴۴]

پس از چهار ماه سفر زمینی بهاءالله و همراهانش به استانبول وارد شدند.[۴۵] پس از حدود سه و ماه نیم اقامت در استانبول، مسئولان حکومت عثمانی دستور تبعید بهاءالله به ادرنه را دادند.[۴۶] بهاءالله چهار سال و نیم در ادرنه اقامت داشت.[۴۷] در دوران اقامتش در ادرنه بود که شروع به اعلان عمومی رسالت خود نمود. این اعلان عمومی در قالب صدور نامه‌هایی به پادشاهان و سران ممالک صورت گرفت.[۴۳] که می‌توان از آن جمله نامه‌هایی به ناپلئون سوم در فرانسه، پاپ اعظم (پی نهم)، ناصرالدین شاه پادشاه ایران و سلطان عبدالعزیز ترکیه اشاره نمود.[۴۳] وی در این نامه‌ها خود را موعود تمامی ادیان[۴۸] که برای اتحاد نوع بشر ظهور کرده خواند[۴۹] و سران کشورها را به پذیرش رسالت خود دعوت نمود[۵۰] و از آنها خواست تا از مسابقه تسلیحاتی و تحمیل هزینه‌های آن بر مردم دست بکشند،[۵۰][۵۱][۵۲][۵۳] برای حل و فصل اختلافاتِ موجود و دستیابی به صلح گرد هم جمع شوند و با ایجاد امنیت جمعی از آن پاسداری کنند.[۵۴][۵۰][۵۱][۵۵] بهاءالله در این نامه‌ها همچنین از دموکراسی، حکمرانی قانون و تساوی برای همگان بدون در نظر گرفت دین پشتیبانی نمود.[۵۰][۵۲][۵۶]

در سال ۱۸۶۸ حکومت عثمانی بار دیگر دستور تبعید بهاءالله را صادر کرد و او و گروهی از پیروانش در ۳۱ اوت ۱۸۶۸ وارد زندان-شهر عکا شدند.[۵۷] برای دو سال بهاءالله و همراهانش در شرایط بسیار دشوار و نامناسبی در قلعه‌ای محبوس بودند و چندین نفر از همراهان بهاءالله و یکی از پسرانش به اسم میرزا مهدی به دلیل بیماری و سختی شرایط درگذشتند.[۵۸][۵۷] بهاءالله و همراهانش در ۱۸۷۰ اجازه یافتند زندان را ترک کنند ولی همچنان زندانی به‌شمار می‌رفتند و اجازه خروج از شهر عکا را نداشتند.[۴۷]

در ۱۸۷۷ بهاءالله اگرچه همچنان یک زندانی بود اجازه یافت که از شهر عکا خارج شود. او ابتدا برای حدود دو سال در عمارتی در شمال عکا به نام مزرعه ساکن شد[۴۷] و سپس از ۱۸۷۹ تا هنگام درگذشت در ۱۸۹۲ در بهجی سکونت گزید.[۵۹] او در ۲۹ ماه مه سال ۱۸۹۲ میلادی به دنبال تب خفیفی در سن ۷۵ سالگی در بهجی درگذشت و در محوطه عمارت بهجی به خاک سپرده شد.[۴۷]

زندانی که بهاءالله دو سال در آن در عکا زندانی بود.

بهاءالله کتاب‌ها، نامه‌ها (الواح) و ادعیه و مناجات‌های بسیاری نگاشت،[۶۰] که از آن میان حدود پانزده هزار نامه و متن تا به حال شناسایی شده‌است.[۶۱] از جمله این آثار می‌توان به کتاب ایقان، کلمات مکنونه، جواهر الاسرار، چهار وادی، هفت وادی، کتاب عهدی و کتاب اقدس اشاره کرد.[۶۲] بهاءالله در کتاب اقدس که آن را در عکا به درخواست پیروان خویش برای احکام دینی به رشته تحریر درآورد،[۶۲] طبقه پیشوایان دینی را در آئین بهائی منسوخ می‌نماید، نظم اداری بهائی که در راس آن بیت العدل اعظم قرار دارد را تشریح و قوانین مدنی، کیفری، اخلاقی و دینی بهائی را که قرار است با تفسیرهای رسمی و یک نظام اداری همراه باشد مشخص می‌نماید.[۶۳] در آثار بهاءالله بارها آمده‌است که مخاطب پیام او همه نوع بشر است و هدف از آموزه‌های او بازسازی عالم و ترقّی بشریت به عنوان یک کل است. او به‌طور مشخص اصل یگانگی نوع انسان را اعلان می‌دارد، سران ممالک را ترغیب می‌کند تا برای حل و فصل اختلافاتِ موجود و دستیابی به صلح گرد هم جمع شوند و با ایجاد امنیت جمعی از آن پاسداری کنند. او همچنین در راستای رسیدن به یک جامعه متحد جهانی خواستار اتخاذ یک زبان و خط بین‌المللی، ترویج یک نظام آموزشی همگانی و اجباری، و تعیین واحد پول و اندازه‌گیری یکسان می‌شود. بهاءالله بر ترکِ تعصبات دینی و نژادی و پرهیز از ملی‌گرایی افراطی تأکید می‌کند.[۶۴][۶۵] بهاءالله در آثار خود بیان می‌کند که نزد خدا زن و مرد برابر هستند و هیچ‌یک بر دیگری برتری ندارد.[۶۶] آموزه‌های او طرفدارِ جدی آزادی زنان است[۶۷] و تأکید او بر تعلیم و تربیت دختران یکی از نمونه‌های متعددِ حمایت وی از بهبود وضعیت زنان است.[۶۸]

بهاءالله از بهائیان می‌خواهد فضائل اخلاقی چون راستگویی، پاکدامنی، درستکاری، امانت‌داری، وفاداری، ادب، بردباری، عدالت و انصاف را در پیش گیرند[۶۹] و با ادیان دیگر با منشی دوستانه و با محبت معاشرت نمایند.[۷۰] او همچنین از آنها می‌خواهد شهروندان نمونه ممالک محل سکونت خود بوده و نسبت به دولت مطبوع خود صادق، درستکار و وظیفه‌شناس باشند، به هیچوجه سبب خشونت و فساد نشوند،[۷۰] و از تعصب، غرور، مجادله، نزاع، غیبت و افتراء پرهیز کنند.[۶۹] او هر شکلی از خشونت مذهبی به خصوص جهاد را محکوم و ممنوع اعلام می‌کند،[۷۰] و به تفصیل از نقش دین به عنوان عاملی بازدارنده برای جلوگیری از جرم و حفظ نظم اجتماعی سخن می‌گوید.[۷۰] بهاءالله همچنین جمع‌آوری صدقه، رهبانیت و بطالت را نفی و بر ضرورت اشتغال به کار تأکید می‌کند.[۶۹]

در اندیشه بهاءالله ذات خداوند قابل شناخت نیست و انسان‌ها او را از طریق تجلی او در پیامبرانش می‌شناسند.[۷۱] به عقیده بهاءالله خداوند خود را در این جهان به واسطه پیام‌آورانش در یک فرایند تدریجی-ادواری، و منطبق با استعداد درک بشر و مقتضیات زمان و محیط، متجلی می‌سازد. ادیان از طریقِ فرایندِ «ظهور تدریجی وحی» به هم پیوند می‌خورند. این فرایند متناوب و در عین حال تکاملی است. با ظهور هر دینی «حقایق ابدی» (اصول معنوی و اخلاقی) که در دین قبل با گذشت زمان و تمسک کورکورانه به سنت به فراموشی سپرده شده بود دوباره زنده می‌شود. در این نگاه، ظهور پیاپی ادیان را می‌توان به آمدن فصل بهار تشبیه کرد، با آمدن هر بهاری شکوفایی و نوزایی جایگزین سرما و مرگِ زمستانِ قبل می‌شود. در تعالیم بهاءالله، حقایق دینی نسبی هستند و سیری تکاملی می‌پیمایند به این معنی که آموزه‌های دینی از طریق ظهور دائمی ادیان با تغییر مقتضیات زمان و ظرفیت فهم بشر تغییر می‌کنند.[۷۲] در دیدگاه بهاءالله، پیامبران هم دارای مقام انسانی و هم مقام الهی هستند. در مقام الهی از آنجا که همگی تجلی خداوند واحد هستند و اسماء و صفات او را منعکس می‌کنند در حقیقت یکی هستند، ولی در مقام انسانی شخصیتهای انسانی متفاوتی دارند.[۷۳]

عبدالبهاء

عباس افندی (۱۲۲۳–۱۳۰۰ هجری شمسی، ۱۸۴۴–۱۹۲۱ میلادی) فرزند ارشد بهاءالله که به نام عبدالبهاء شناخته می‌شود، سومین شخصیت محوری آیین بهائی است که پدرش بهاءالله آنچنانکه در کتاب اقدس و نیز در کتاب عهدی اشاره کرده‌است، وی را به مقام جانشین، مبیّن و مفسر متون بهائی برگزید.[۷۴] او در فاصلهٔ سال‌های ۱۸۹۲ تا ۱۹۲۱ میلادی مسئولیّت ادارهٔ جامعهٔ بهائی را برعهده داشت.[۷۵] بهائیان عبدالبهاء را مفسّر و تبیین کنندهٔ رسمی آثار بهائی، جلوهٔ تمامی آرمان‌ها و ایده‌آل‌های بهائی و معمار نظم جهانی بهاءالله می‌دانند.[۷۶]

در زمان درگذشت بهاءالله، آئین بهائی در ۱۳ کشور جهان در آسیا و آفریقا رشد کرده بود. به رهبری عبدالبهاء، آئین بهائی در اروپا و آمریکا نیز گسترش پیدا کرد و در ایران تقویت شد – اگرچه آزار و اذیت‌ها نسبت به بهائیان آن کشور همچنان ادامه پیدا کرد.[۷۷]

در زمان حیات بهاءالله، او منشی و نماینده پدرش بود. عبدالبهاء اکثر عمر خود را در زندان و تبعید به سر برد. ۹ ساله بود که به همراه پدر به عراق تبعید شد و در نهایت در ۶۴ سالگی (در سال ۱۹۰۸ میلادی) با آزادی تمامی زندانیان عقیدتی امپراتوری عثمانی در نتیجهٔ انقلاب جوانان تُرک، بعد از بیش از پنج دهه از تبعید و زندان رهایی یافت. او بعد از آزادی برای انتشار آئین بهائی و ترویج آموزه‌های پدر به مصر، اروپا و آمریکای شمالی سفر کرد.[۷۸] سفرهای سه ساله او در غرب نقش به سزایی در ایجاد جوامع بهائی در آنجا و انتشار آئین بهائی در سایر نقاط دنیا ایفا نمود. در آمریکای شمالی به حدود ۴۵ شهر در ایالات متحده و کانادا سفر کرد.[۷۹] در این سفر حدود ۳۷۳ سخنرانی داشت و جمعاً حدود ۹۳ هزار نفر مخاطب وی قرار گرفتند.[۷۹] عبدالبهاء در اروپا و آمریکا به نام پیامبر صلح معروف شد. مطبوعات آن زمان، اغلب او را «پیامبر ایرانی» می‌نامیدند.[۸۰] عده‌ای از صاحب‌نامان غرب چون الکساندر گراهام بل مخترع تلفن، پرزیدنت روزولت رئیس‌جمهور سابق ایالات متحده آمریکا و آدمیرال پری کاشف قطب جنوب در این اسفار با وی دیدار کردند.[۸۱]

عبدالبهاء در جوانی

عبدالبهاء اغلب در سخنرانی‌های خود در غرب، اعتقادات اساسی و اصول آئین بهائی را شرح می‌داد،[۸۲] از جمله اینکه: هر فرد باید خود به‌طور مستقل و به دور از تعصّب به جستجوی حقیقت بپردازد،[۸۲] تمام ادیان الهی جلوه‌های مختلف یک حقیقت واحد هستند،[۸۲] دین باید در هماهنگی با علم و عقل باشد،[۸۲] نوع انسان یکی است و همه در مقابل خداوند برابرند،[۸۲] تعصّبات دینی، سیاسی و ملّی مخرّب و مبتنی بر جهل است،[۸۱] فقر شدید و ثروت مفرط باید از میان برداشته شود،[۸۱] همهٔ افراد باید در مقابل قانون یکسان باشند و عدالت در اجتماع برقرار باشد،[۸۱] زنان و مردان با هم برابرند و باید از حقوق برابر مخصوصاً در امر آموزش برخوردار باشند،[۸۱][۸۳] دین باید باعث محبت و وفاق بین مردم شود، در غیر این صورت بی‌دینی بهتر است[۸۳] همهٔ کودکان باید آموزش دریافت کنند[۸۱] و دین باید از سیاست جدا باشد.[۸۳] عبدالبهاء همچنین به موضوع صلح بسیار در سخنرانی‌های خود توّجه می‌کرد و هشدار می‌داد که ناآرامی‌ها در منطقهٔ بالکان می‌تواند به جنگی تبدیل شود که سراسر اروپا را بگیرد.[۸۱] همچنین در آمریکا، برای مسئلهٔ روابط نژادی اهمیّت ویژه‌ای قائل بود و افراد از نژادهای مختلف را تشویق می‌کرد که به دنبال یافتن نقاط مشترک و همکاری باشند.[۸۱] وی هم در آمریکا و هم در اروپا با فقرا ملاقات می‌کرد و بر وظیفهٔ اجتماعی ثروتمندان در قبال فقرا تأکید می‌نمود.[۸۱]

عبدالبهاء در ماه ژوئن ۱۹۱۳ بعد از سه سال سفر در غرب از طریق مصر به حیفا بازگشت.[۸۴] در مدّتی کمتر از یک سال با آغازجنگ جهانی اول در اوت ۱۹۱۴ دیگر امکان سفرهای بیشتر برای وی وجود نداشت.[۸۵] آن روزها دوران خطرناکی برای وی و اطرافیان‌اش بود[۸۶] و عبدالبهاء از طرف جمال پاشا، فرماندار جدید سوریه مورد تهدید قرار گرفته بود.[۸۵] سال‌های جنگ باعث وقوع قحطی در منطقه شد که عبدالبهاء با تأمین غلات از مزارع تحت اختیار بهائیان در درّهٔ اردن توانست از وقوع فاجعهٔ محلّی جلوگیری کند.[۸۵] با آغاز حکومت قیمومت بریتانیا بر فلسطین، دولت جدید در تاریخ ۲۷ آوریل ۱۹۲۰ میلادی به دلیل «تلاش‌های انسان‌دوستانه در طول جنگ جهانی اول» لقب سلطنتی «سِر» به او داد.[۸۵] عبدالبهاء سال‌های بعد از جنگ را به رسیدگی به امور جامعهٔ بهائی پرداخت.[۸۵] وی علاوه بر اینکه در این دوران یک چهرهٔ برجستهٔ محلّی بود، به عنوان رهبر یک آئین بین‌المللی نیز شناخته می‌شد.[۸۵]

عبدالبهاء در سال ۱۹۲۱ درگذشت.[۸۶] جمعیتی بالغ بر ۱۰٬۰۰۰ نفر از جمله کمیسر عالی فلسطین، فرماندار اورشلیم، والی فنیقیه، مقامات ارشد دولت، کنسول‌های کشورهای مختلف در حیفا، سران جوامع مختلف مذهبی فلسطین، یهودیان، مسیحیان، مسلمانان، دروزها، مصری‌ها، یونانی‌ها، ترک‌ها و کردهای سرشناس و انبوهی از دوستان آمریکایی، اروپایی و بومی او، مردان، زنان و کودکان در تشییع جنازه او شرکت کردند.[۸۷]

مؤسّسات اداری بهائی

جامعهٔ بهائی طبقه روحانیون و مجتهدان دینی ندارد و امور جامعهٔ خود را از طریق نظامی از مؤسسات انتخابی که بر پایهٔ اصول مشورت و تصمیم‌گیری جمعی می‌باشد، اداره می‌کند.[۸۸] این موسسات به تدریج و در طی چند مرحله شکل گرفتند و در جوامع بهائی همه‌گیر شدند. اصول این نظام در آثار بهاءالله، مؤسس آئین بهائی، آمده‌است. عبدالبهاء و شوقی ربانی جزئیات اصول این نظام را تشریح کردند و به مرحلهٔ اجرا درآوردند.[۸۸]

از ابتدای ظهور این آیین در ایران تا اواخر قرن نوزدهم، امورات مذهبی و اجتماعی جوامع بهائی از طریق مشورت‌های غیررسمی و کدخدامنشی‌های بهائیان سرشناس در هر محل صورت می‌گرفت. ایادیان امرالله که توسط بهاءالله منسوب شده بودند، مسئولیت تبلیغ، صیانت امر، و تا حدودی همکاری در توسعهٔ عمدهٔ جوامع را بر عهده داشتند. بر اساس رهنمودهای عبدالبهاء، محافل شُوری در آذربایجان تشکیل شدند که به تدریج به دیگر استان‌ها هم گسترش یافتند. در سال ۱۲۷۶ شمسی، یعنی شش سال بعد، هیئت شور تهران شکل گرفت و در ۱۲۸۲ شمسی رسماً با چهار ایادی و پنج نفر دیگر که خود این ایادیان انتخاب کرده بودند یک محفل تشکیل گشت. این اوّلین محفل روحانی محلی بود که در تهران تأسیس شد و هر هفته جلساتی برگزار می‌کرد تا به امورات جامعه رسیدگی کند.[۸۹]

بر اساس الگوی شکل گرفته در تهران، محافل محلی دیگری هم به تدریج در دیگر نقاط ایران تشکیل شدند، و در سال ۱۲۹۹ شمسی، پیروان آیین بهائی به تدریج اصول انتخابات بهائی در تشکیل این محافل و نقش قانونی و اجرایی و حقّ هدایت امور جامعه را توسط این محافل به رسمیت شناختند.[۸۹]

گزارش‌های آماری از سال ۱۳۲۹ شمسی حاکی از آن است که مناطقی که بهائیان ایران در آن ساکن بودند رشد چشم‌گیری در تعداد محافل روحانی داشته‌است. در آن سال تعداد ۲۸۰ محافل روحانی در ۷۱۲ منطقه بود، امّا تعداد محافل روحانی در سال ۱۳۴۷ شمسی به رقم ۵۶۰ در ۱۵۴۱ منطقه افزایش یافت. در سال ۱۳۵۸ شمسی ۶۷۹ محفل روحانی در ۱۶۹۹ منطقه گزارش گردید.[۸۹]

در اوّلین کانونشن ملّی بهائیان ایران که در تهران و به مدّت هشت روز از ۶ اردیبهشت ۱۳۱۳ شمسی برگزار شد، اوّلین محفل روحانی ملّی ایران که محل برگزاری جلسات آن در تهران بود انتخاب گردید. این رویدادی مهم در تاریخ جامعهٔ بهائیان ایران محسوب می‌شد. امور اجتماعی و مذهبی جامعهٔ ملّی بهائیان ایران که تا قبل از سال ۱۳۱۳خورشیدی (۱۹۳۴م) توسط محفل مرکزی تهران هدایت می‌شد، پس از آن به محفل روحانی ملی ایران محول گردید. همچنین لجنات ملّی تشکیل گردید تا در ادارهٔ امور به محفل روحانی ملّی کمک کند.[۸۹]

پس از انقلاب، بسیاری از بهائیانی که در نهادهای اداری بهائی در سطوح محلی و ملی خدمت می‌کردند، زندانی، اعدام یا ناپدید شدند.[۹۰] در سال ۱۳۶۲خ، دادستان کل کشور در یک اعلان رسمی خواستار تعطیلی موسسات اداری بهائی شد و عضویت در نهادهای اداری بهائی را جرم دانست.[۹۱] در پاسخ به این اطلاعیه، محفل روحانی ملی بهائیان ایران طی نامه ای سرگشاده مورخ ۱۲ شهریور ۱۳۶۲خورشیدی (۳ سپتامبر ۱۹۸۳م) خطاب به مقامات ایرانی، به تشریح آزار و اذیت بهائیان در جمهوری اسلامی پرداخت و از مردم ایران و حکومت اسلامی خواست حقوق آنها را به عنوان شهروند ایرانی و انسان بازگردانند. این نامه آخرین اقدام محفل روحانی ملی ایران قبل از انحلال داوطلبانه خود بود. بعد از آن جامعه بهائیان ایران تمام موسسات اداری خود را برای نشان دادن حسن نیت تعطیل کرد.[۹۱]

اذیت و آزار بهائیان

از هنگام پیدایش آئین بابی در سال ۱۸۴۴ میلادی و پس از آن، آیین بهائی در ۱۸۵۲ میلادی بابی‌ستیزی و بهائی‌ستیزی، از سوی عالمان دینی شیعه و حکومت قاجار آغاز شد.[۹۲] دلیل مذهبی بهائی‌ستیزی این بود که برخی مجتهدان دینی و حکومت ادعا می‌کردند پس از اسلام دین جدیدی نباید ظاهر شود. از نظر اجتماعی و سیاسی علّت مخالفت آن بود که در صورت قبول آئین بهائی، قدرت مادی و مذهبی و سیاسی طبقهٔ روحانیون و حکومت با چالش‌های جدّی روبه‌رو می‌شد.[۹۳][۹۴]

دوران قاجار

بهائی‌ستیزی در دوران حکومت قاجاریان در ایران به اشکال گوناگون دیده می‌شد. انتشار مطالب بر ضدّ آئین بابی و بهائی و تبعید، حبس، شکنجه و قتل و کشتار پیروان، از روش‌های رایج بهائی‌ستیزی در آن دوران بود.[۹۳][۹۴][۹۵]

جنبش بابی از همان ابتدای خود با مخالفت سران قاجار روبه‌رو شد.[۹۳] در فاصلهٔ ۱۸۴۸–۱۸۴۹ شاه ایران حدود ۶ هزار نیروی لشکری و تسلیحات برای مقابله با حدود ۵۰۰ بابی که در مقبرهٔ منتسب به شیخ طبرسی در نزدیکی دریای خزر پناه گرفته بودند فرستاد. در نهایت در ماه مه ۱۸۴۹ بابیان که به علت گرسنگی مفرط تضعیف شده بودند فریب وعدهٔ آتش‌بس نیروهای حکومتی را خوردند اما به محض خارج شدن از پناهگاه خود قتل‌عام شدند.[۹۳] دو حادثهٔ مشابه دیگر در نی‌ریز و زنجان دو شهری که جمعیت بابی بالایی داشتند اتفاق افتاد. هر دو واقعه با قتل‌عام بابیان پایان یافت.[۹۳] در سال ۱۸۵۰، صدراعظم وقت امیرکبیر این‌طور تصمیم گرفت که برای پایان دادن به جنبش بابی بهترین راه، اعدام مؤسس این جنبش است که در آن هنگام در زندان بود. باب در ژوئیهٔ ۱۸۵۰ در تبریز اعدام شد.[۹۳]

خشم و درماندگی بابیان از اعدام باب، در ۱۸۵۲ گروه کوچکی از آنان را تحریک کرد تا به جان ناصرالدین‌شاه سوءقصد کنند.[۹۳] پس از ترور نافرجام ناصرالدین‌شاه با بابیان برخورد شدیدی شد. اگر چه تنها عدهٔ کمی از بابیان مسئول این واقعه بودند اما شاه دستور قتل‌عام بابیان را داد.[۹۳] از تعداد دقیق بابیانی که در این دوران کشته شدند اطلاعی در دست نیست.[۹۳] اما به‌طور کلی این رقم معادل ۲۰ هزار نفر در نظر گرفته می‌شود.[۹۴] گزارش‌های کتبی که شاهدان عینی اروپایی از این دوره برجا گذاشته‌اند، روایت می‌کند که چگونه پیروان باب را با آهن گداخته داغ می‌کردند، سنگسار کرده یا با بستن به توپ دو نیم می‌کردند، و به عنوان هدف برای تمرین استفاده می‌نمودند، جمجمه‌هایشان را می‌شکستند، وارونه از درختان آویزان می‌کردند، دندان‌هایشان را از ریشه بیرون می‌کشیدند، چشم‌هایشان را از حدقه درمی‌آوردند، آن‌ها را مجبور می‌کردند تکه‌های بریده شدهٔ بدن خودشان را بخورند، شمع‌های روشن در بدنشان فرومی‌کردند، پوست کف پای آن‌ها را می‌کندند و در روغن داغ می‌گذاشتند، پاهایشان را نعل می‌زدند و قبل از اعدام کردن آن‌ها را می‌دواندند.[۹۴]

دوران پهلوی

بهائی‌ستیزی در دوران حکومت پهلوی نیز اگرچه نسبت به دوران قاجاریان کمتر بود، ولی به همان اَشکال سابق ادامه داشت.[۹۳][۹۴][۹۵] در دوران قاجار آزار و اذیت‌ها بیشتر از طرف عوامل محلی صورت می‌گرفت و حکومت مرکزی گاهی از این برخوردها حمایت می‌کرد و گاهی به دلیل ترس از دست دادن کنترل با آن‌ها مخالفت می‌نمود؛ اما در دوران پهلوی با قوی‌تر شدن حکومت مرکزی، این، خود دولت بود که به تدریج عامل اصلی آزار و اذیت بهائیان شد. در نتیجه شکل آزار از حرکت‌های تهاجمی عوام در دوران قاجار تغییر کرد و ماهیتی اداری به خود گرفت که بیشتر، همراه با بخشنامه‌ها و آیین‌نامه‌های دولتی بود.[۹۳] برای مثال در ۱۹۳۴ دولت به دلیل این‌که یکی از مدارس بهائی در یکی از روزهای تعطیلی بهائی مدرسه را بسته بود، حکم تعطیلی دائم حدود ۶۰ مدرسهٔ بهائی را صادر کرد. همچنین چاپ و انتشار آثار بهائی ممنوع شد و ازدواج بهائی به رسمیت شناخته نمی‌شد.[۹۳]

ویران سازی گنبد حظیره‌القدس تهران به تحریک محمدتقی فلسفی و دستور ارتش در زمان محمدرضا پهلوی

دوران جمهوری اسلامی

در دورهٔ جمهوری اسلامی، بهائی ستیزی شکل جدیدِ سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران را به خود گرفت.[۹۳][۹۴][۹۶] برخلاف دوران قاجار و پهلوی که بهائیان قربانیان اقدامات پراکندهٔ حکومتی بودند، پس از انقلاب ۱۳۵۷ طرحی مشخص و برنامه‌ریزی‌شده‌ای برای نابودی جامعهٔ بهائی شکل گرفت.[۹۳] آئین بهائی تنها دینی در ایران است که روحانیّت شیعه برای مبارزه با آنان نهاد ویژه‌ای تأسیس کرده‌است.[۹۷]

روح‌الله خمینی پیش از این‌که به قدرت برسد دشمنی خود با بهائیان را اعلام کرده بود و واضح ساخته بود که اقلیت سیصد هزار نفرهٔ بهائیان ایران که بزرگ‌ترین اقلیت دینی کشور بود از حقوق پایهٔ انسانی که سایر اقلیت‌های دینی برخوردار بودند محروم خواهند شد.[۹۴] پس از انقلاب، قانون اساسی جدید کشور به عمد بهائیان را به رسمیت نشناخت و برای آن‌ها هیچ حقی قائل نشد. دادگاه‌های جمهوری اسلامی ایران به نوبهٔ خود از بهائیان در برابر قتل و ضرب و تعرضات دیگر حمایت نمی‌کنند و آنان را مشمول حق دریافت خسارت ندانسته به این ترتیب هر آزار و تجاوزی به بهائیان مجاز انگاشته می‌شود و مصونیت قضایی دارد.[۹۴][۹۸]

ایران — اعضای محفل روحانی ملی بهائيان ایران که در اوت ۱۹۸۰ ناپدید شدند؛ به احتمال قوی همگی توسط جمهوری اسلامی ایران کشته شده‌اند.

پس از انقلاب، بسیاری از بهائیان سرشناس و بهائیانی را که در نهادهای اداری بهائی در سطوح محلی و ملی خدمت می‌کردند، زندانی، اعدام یا ناپدید شدند.[۹۰] در سال ۱۳۶۲، دادستان کل کشور در یک اعلان رسمی خواستار تعطیلی موسسات اداری بهائی شد و عضویت در نهادهای اداری بهائی را جرم کیفری تلقی کرد.[۹۱] در پاسخ به این اطلاعیه، محفل روحانی ملی بهائیان ایران طی نامه ای سرگشاده مورخ ۳ سپتامبر ۱۹۸۳ خطاب به مقامات ایرانی، به تشریح آزار و اذیت بهائیان در جمهوری اسلامی پرداخت و از مردم ایران و حکومت اسلامی خواست حقوق آنها را به عنوان شهروند ایرانی و انسان بازگردانند. این نامه آخرین اقدام محفل روحانی ملی قبل از انحلال داوطلبانه خود بود. بعد از آن جامعه بهائیان ایران تمام موسسات اداری خود را برای نشان دادن حسن نیت تعطیل کرد.[۹۱]

از آن زمان تاکنون، بیش از ۲۰۰ بهائی ایرانی اعدام شده یا به قتل رسیده‌اند، هزاران نفر دستگیر، بازداشت و بازجویی شده‌اند، و ده‌ها هزار نفر دیگر از شغل، بازنشستگی و فرصت‌های تحصیلات عالی محروم شده‌اند. اماکن مقدس، قبرستان‌ها و اموال جامعه بهائی مصادره، تخریب یا ویران شده‌است. منازل و سایر اموالشان بسیاری از بهائیان مصادره یا آسیب دیده‌است.[۹۱]

مستند بهائیت در ایران

سیاست رسمی حکومت ایران در قبال شهروندان بهایی خود در یک یادداشت حکومتی که در سال ۱۹۹۳ توسط گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران به دست آمده خلاصه شده‌است. این سند با عنوان «مسئله بهائی» که در سال ۱۹۹۱ توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی تهیه شده و به تأیید رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای رسیده‌است، دستورالعمل‌های خاصی را برای برخورد با بهائیان بیان می‌کند. در این بیانیه آمده‌است که «برخورد نظام با آنان باید طوری باشد که راه ترقی و توسعه آنان مسدود شود». این یادداشت همچنین مجموعه ای از اقدامات برای محدود کردن و سرکوب سیستماتیک بهائیان در زمینه‌های آموزشی، اقتصادی و فرهنگی را تشریح می‌کند. این تفاهم نامه همچنان به قوت خود باقی است.[۹۱]

آزار و اذیت سیستماتیک بهائیان، همواره با نفرت‌پراکنی سیستماتیک حکومتی علیه بهائیان همراه بوده‌است.[۹۹]

در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۶ علی خامنه‌ای، رهبر ایران، فتوای جدیدی در خصوص «ارتباط و برخورد با بهائیان» در وب‌سایت خود صادر کرد و گفت: «از هرگونه معاشرت با این فرقه ضاله مضلّه، اجتناب نمایید».[۱۰۰] چنین درخواستی همراه با «فرقه» خواندن و «ضالهٔ مضلّه» نامیدن این آئین از سوی بالاترین مرجع دینی و سیاسی تاکتیکی از سوی این حکومت جهت نفرت‌پراکنی، ایجاد تفرقه بین بهائیان و هم‌وطنان‌شان و انحراف افکار عمومی از مشکلات عمدهٔ مملکت که جمهوری اسلامی به خاطر بی‌کفایتی و فساد آنها را به وجود آورده‌است می‌باشد.[۱۰۱]

دبیرکل سازمان ملل متحد، بان کی‌مون، در گزارش سال ۲۰۱۶ خود در ارتباط با وضعیت حقوق بشر در ایران، بهائیان را ستم‌دیده‌ترین اقلیت دینی ایران نامید.[۱۰۲]

واکنش‌ها به اذیّت و آزار بهائیان

حمایت بین‌المللی از بهائیان ایران

اندکی پس از تخریب خانهٔ باب در سال ۱۹۷۹ توسط رژیم اسلامی و به دنبال آن، ربوده شدن و قتل ۹ نفر از اعضای محفل ملّی بهائیان که در آن زمان در ایران پس از انقلاب به رتق و فتق امور اداری و روحانی بهائیان می‌پرداختند، بسیاری از نهادهای دولتی خارجی، سازمان‌های حقوق بشر، و افراد برجسته در سراسر جهان شروع به محکوم کردن آزار و اذیّت بهائیان در ایران نمودند. در تاریخ ۱۰ سپتامبر ۱۹۸۰، کمیسیون فرعی منع تبعیض و حمایت از اقلیت‌ها «نگرانی عمیق» خود را در مورد آزار و اذیّت بهائیان در ایران ابراز کرد. این اوّلین قطع‌نامه از این دست توسط یک نهاد سازمان ملل متّحد بود.[۱۰۳]

از سال ۱۹۷۹، محکومیت همهٔ جنبه‌های آزار و اذیّت فراگیر و بی‌وقفهٔ حکومت ایران بر جامعهٔ بهائی به صورت گسترده، جهانی و مستمر در جریان بوده‌است. مجمع عمومی و نهادهای مختلف سازمان ملل متّحد، پارلمان اروپا، کنگره و سنای آمریکا، سران کشورها، و نمایندگان مجلس در کشورهای گوناگون، اقدامات حکومت ایران در قبال شهروندان بهائی خود را پیوسته محکوم می‌کنند. در طول این سال‌ها تعداد فزاینده‌ای از ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج از ایران، با صدایی رسا نسبت به آزار و اذیّت بهائیان اعتراض و آن را محکوم کرده‌اند. در نوامبر ۲۰۱۸ گروهی از روشن‌فکران مسلمان ایرانی «نقض سیستماتیک و عمیقاً ریشه‌دار حقوق شهروندان بهائی» را محکوم کردند و آن را «غیرانسانی و مغایر با تعهدات دینی و اخلاقی» توصیف نمودند.[۱۰۴]

به گفتهٔ جامعهٔ جهانی بهائی، «در طول چهار دهه آزار و اذیّت سیستماتیک بهائیان در ایران، همیشه واکنش و اعتراض بین‌المللی در جلوگیری از تشدید خشونت بسیار حیاتی بوده‌است».[۱۰۵]

واکنش بهائیان؛ استقامت سازنده

علیرغم این واقعیت که بهائیان تنها اقلیت غیرمسلمان ایران هستند که مقام الهی محمد را پذیرفته و اعتبار قرآن را به رسمیت می‌شناسند، ولی آنها به‌طور مداوم از حقوق اوّلیّهٔ مدنی اعطا شده به سایر گروه‌های اقلیت مذهبی در کشور محروم می‌شوند.[۱۰۶] از سال ۱۸۴۴ میلادی افراد و جوامع بهائی در ایران «آماج مکرر تبلیغات خصمانه و سانسور، حذف و طرد اجتماعی، محرومیت از حقّ تحصیل و اشتغال، محرومیت از روند دادرسی عادلانه، غارت و تخریب اموال، مصادرهٔ دارایی‌های فردی و جمعی، آتش‌افروزی عمدی، تحریک به خشونت اوباش، دستگیری‌ها و زندان‌های خودسرانه، شکنجه‌های جسمی و روانی، تهدید به مرگ، اعدام و ناپدید شدن قهری بوده‌اند. تمام این آزارها در جهت از بین بردن جامعه بهائی بوده‌است.»[۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰]

بهائیان ایران از ابتدای پیدایش آیین بهائی در اواسط قرن نوزدهم همیشه به عنوان یک اقلیت تحت ستم و آسیب‌پذیر در ایران زندگی کرده و دوره‌های مکرری از آزار و اذیّت خشونت‌آمیز را تجربه کرده و می‌کنند. این دوره‌ها از تحریکات علماء بر منابر و همچنین تبلیغات رسانه‌ای نشأت می‌گیرند که منعکس‌کننده تلاش حساب‌شدهٔ حکومت برای مسموم کردن احساسات عمومی نسبت به بهائیان و ارعاب ایرانیان منصف و دلسوزی است که ممکن است برای دفاع از آنها اقدام کنند. دوره‌های آزار و اذیّت خشونت‌آمیز به مسموم کردن احساسات عمومی منتهی نمی‌شود. حکومت مستقیماً نیز به شدّت حقوق بهائیان را نقض می‌کند و آنها را به عناوین مختلف مثل در خصوص مسئلهٔ حجاب و سیل سراسری که در سال ۲۰۲۲ رخ داد سپر بلا می‌کند. بهائیان ایران که در طی تقریباً هجده دهه، آزار و اذیّت دائمی را تجربه کرده و می‌کنند «از پذیرفتن فرهنگ قربانی‌سازی یا پاسخ به ستمگران خود با نفرت امتناع می‌ورزند»،[۱۱۱] در عوض آنها همواره با «مقاومت سازنده» با آزارها و مخالفت‌ها برخورد می‌کنند.[۱۱۲][۱۱۳][۱۱۴][۱۱۵][۱۱۶] بهاءالله در نوشته‌های خود چنین واکنشی را در میان مؤمنان اوّلیّه تشویق و تمجید کرد و بدین ترتیب الهام بخش نسل‌های بعدی شد:

ای دوستان بر شما وارد شده آنچه بر نفس حق وارد شده. الحمدلله ظلم ننمودید و مظلوم واقع شدید. در صدد اذیت نفسی نبودید و به منتهی اذیت مبتلا گشتید. از برای خلق، به کمال شفقت، از حق رحمت خواستید، سطوت نقمت دیدید؛ آزادی خواستید، به اسیری رفتید…. وصیت این مظلوم آن که این مقام بلند اعلی را از دست مدهید؛ از شئون انسانیت در هیچ احوال خارج نشوید. … بشنوید و نگویید؛ عطا نمایید و در صدد اخذ عطا نباشید. ان‌شاءالله اَمام وجوه هر یک از شما عَلَم عدل و رایة عقل مشاهده شود و البتّه از این اعمال پاک و اخلاق پاکیزهٔ طاهره انوار عدل که از ظلم ظالمین محجوب و مستور است به اسم الهی اشراق نماید ….[۱۱۷]

بهائیان به جای «تسلیم شدن در برابر ظلم و ستم، شجاعانه به همان مقاماتی که به دنبال آزار و اذیّت‌شان هستند مراجعه می‌کنند، در برخورد با آزار و اذیّت‌های دینی به تعالیم اسلامی استناد می‌کنند و با استفاده از استدلالات حقوقی که بر قوانین ایران و قانون اساسی کشور مبتنی است برای گرفتن حقوق مشروع خود از مقامات دولتی تلاش می‌کنند.[۱۱۸][۱۱۹]

آثار بهاءالله از «توانمندسازی» برای مواجه با ظلم سخن می‌گوید. این «توانمندسازی» روشی برای ریشه‌کن کردن ظلم است و از تحقق و شکوفایی نیروی روحانی درونی انسان نشأت می‌گیرد، از طریق زور، خشونت یا هر شکلی از اجبار و تهدید حاصل نمی‌شود، بلکه تنها از طریق بیداری قوای روحانی و آگاهی به دست می‌آید.[۱۲۰][۱۲۱] بنابراین برای بهائیان مواجهه با ظلم از طریق خشم و نفرت نسبت به ظالم انجام نمی‌پذیرد بلکه از طریق عشق‌ورزی به تمام مردمان بر اساس اعتقاد به کرامت و شرافت نوع انسان انجام می‌شود. از این منظر کسی که در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستد، نه برای خواری ظالم چنین می‌کند بلکه هدفش این است تا کرامت انسانی و حقوق مظلوم را بازگرداند و به ظالم کمک کند تا بر خودبیگانگی، انسانیت‌زدایی از خویش و دیگران و مقابله با نفس ظلم چیره شود.[۱۲۲] چنین روشی نه تنها نیاز به امتناع از خشونت فیزیکی دارد، بلکه مستلزم نفی خشونت لسانی و عاطفی نیز هست.[۱۲۳]

برخلاف انتظار حکومت اسلامی که از سرکوب برای از بین بردن کامل جامعهٔ بهائی استفاده می‌کند، جامعهٔ بهائیان ایران در زیر فشار تبدیل به یک جامعه‌ای خودجوش شده‌است که استقامت سازنده را به جای درگیری با حکومت یا تسلیم عقیده و ایمان، که برخلاف تعالیم بهائی است، پیش گرفته‌است. دلایل استقامت بهائیان در ایران زیاد است.[۱۷] دلیل اوّل آن تلاش آنان برای احقاق حقوق حقّه‌ی‌شان است. آنها در ایران به دنیا آمده‌اند و همانند همهٔ افراد باید حقّ زندگی در کشور مورد انتخاب خود را داشته باشند. آنان ایران را انتخاب کرده‌اند و می‌خواهند در کنار هموطنان‌شان در آسایش زندگی کنند.[۱۷] آنها باور دارند که این حقّ باید با توسعهٔ تمامیت فردی و تمام حقوق پایه‌ای همراه باشد و در طیّ این چهار دهه‌ای که مورد سرکوب قرار گرفته‌اند همچنان به استقامت سازندهٔ خود برای احقاق این حقوق ادامه داده و می‌دهند. یکی از مثال‌های بارز این استقامت سازنده به وجود آوردن مؤسّسهٔ علمی است که در آن استادان بهائی به دانشجویان بهائی تدریس می‌کنند تا خلأیی که حکومت با منع کردن آنها به رفتن به دانشگاه‌ها به وجود آورده‌است پر کنند. دلیل مهم دیگری که بهائیان می‌خواهند در ایران بمانند این است که می‌خواهند به هم‌وطنان خود خدمت کنند، و آن کشور را آباد کنند زیرا به وطن‌شان عشق می‌ورزند.[۱۷] ایران کشوری است که بهاءالله، پیامبر خدا، در آن ظاهر شده و به همین دلیل از اهمیّت خارق‌العاده‌ای برخوردار است. بهاءالله تعالیمی آورده که شامل تساوی حقوق زن و مرد، اتّحاد، و وحدت در کثرت است و این تعالیم تنها مختص ایران نیست و قرار است جهانی فارغ از جنگ، ستیز و تفرقه به وجود آورد که مانندش را احدی تا به حال ندیده‌است. بهائیان ایران هم در تلاشند تا با وجود آزارها، اذیّت‌ها، نفرت‌پراکنی‌ها و تفرقه‌هایی که حکومت در صدد است علیه آنها به وجود آورد، عشق، محبت، و اتّحاد را در جامعهٔ ایران ترویج دهند.[۱۷]

تعداد فزاینده‌ای از کشورها، سازمان‌های حقوق بشری و مردم در سراسر جهان در سال‌های اخیر حکومت ایران را به دلیل ادامهٔ آزار و اذیّت سیستماتیک بهائیان محکوم کرده‌اند.[۱۲۴] در خود ایران، تعداد فزاینده‌ای از افراد، «از جمله روشن‌فکران، روزنامه‌نگاران، فعّالان، سینماگران، هنرمندان و تعدادی از روحانیون»[۱۲۵][۱۲۶][۱۲۷][۱۲۸] با اذعان به این نکته که وضعیت بهائیان در آن کشور «سنگ محک وضعیت کلی آن جامعه و توانایی آن برای پاسداری از حقوق تک تک شهروندان است»، حمایت خود را از حقوق بهائیان اعلام کرده‌اند.[۱۲۹] همچنین «شهروندان عادی روز به روز بیشتر از دوستان و همسایگان بهائی خود پشتیبانی می‌کنند، از کسب و کارشان حمایت و به اخراج آنها از مدارس اعتراض می‌کنند.."[۱۳۰]

علی‌رغم تمام مشکلات روزمره، فشارهایی که بهائیان در ایران با آن مواجهند و تلاش‌هایی که توسط حکومت ایران انجام می‌شود تا آنها را تشویق به ترک وطن کند، بسیاری از بهائیان ماندن در وطن را انتخاب می‌کنند و عمیقاً معتقدند که شرکت در توسعه و پیشرفت کشور حتّی اگر به اندازهٔ ناچیزی در مشارکت با هموطنان‌شان باشد، مسئولیت وجدانی آنهاست.[۱۳۱][۱۳۲]

زنان بهائی

یکی از اعتقادات اساسی آئین بهائی برابری زنان و مردان است و زنان به مشارکت کامل در تمامی عرصه‌های اجتماع تشویق شده‌اند که لازمهٔ آن تحول و تغییر همه‌جانبه در ذهن و قلب افراد، چه زن و چه مرد، و نیز در ساختارهای اجتماع است. بر این اساس، در اوایل سال‌های ۱۳۰۹ شمسی، زنان بهائی به مشارکت در جامعه در حوزه‌های اداری و اجتماعی پرداختند. انجمن ترقی نسوان در ۱۳۲۳ شمسی تشکیل گردید، تا فعّالیّت زنان در سراسر کشور را سازماندهی نماید.[۸۹] از جمله بعضی از دست‌اوردهای این انجمن و مؤسّسات پشتیبان آن در مناطق مختلف ایران، برگزاری اوّلین کانونشن انجمن ترقی نسوان در تهران در ۱۳۲۶ شمسی است که متعاقب آن کنفرانس‌های منطقه‌ای، تجمعات آموزشی، و کلاس‌های منظم برای آموزش زنان بی‌سواد شکل گرفت.[۸۹]

در نتیجهٔ تلاش‌های مستمر و کلاس‌های آموزشی، خصوصاً در برنامهٔ چهار ساله برای زنان بهائی ایرانی (۱۳۲۵–۱۳۲۹ شمسی)، زنان به اندازهٔ کافی اعتماد به نفس و توجّه اجتماعی کسب نمودند تا بتوانند عهده‌دار وظایف محوله به ایشان در جامعه گردند. زنان بهائی برای اوّلین بار در ۱۳۳۳ شمسی توانستند به عضویت محافل روحانی درآیند. تا فروردین ۱۳۵۲ بی‌سوادی در بین زنان بهائی زیر چهل سال در سراسر کشور ریشه‌کن گردید. در سال‌های قبل از ۱۳۵۸ شمسی، زنان بهائی ایران در فعّالیّت‌های گوناگون بهائی مشارکت داشتند. پس از انقلاب اسلامی نیز، زنان بهائی نقش‌های مؤثّری در فعّالیّت‌های شهری و روستایی ایفا کردند، بسیاری از آنها به خاطر چنین فعّالیّت‌های بشردوستانه‌ای به زندان افتاده و بیش از بیست نفر آنان اعدام شدند.[۸۹]

جوانان بهائی

جوانان نقش بسزایی در نوسازی عالم بشریت بر اساس تعالیم بهاءالله دارند زیرا آنها درکی عمیق از مقتضیات عصر جدید نشان می‌دهند و همت و شهامتی شگفت‌انگیز دارند.[۸۹] جوانان بهائی در ایران هم از همان ابتدای تاریخ آئین بهائی نقش‌های مؤثّری در سرنوشت مادی و معنوی جامعه در طی تاریخ ایفا کرده‌اند، امّا فعّالیّت‌های منظم جوانان بهائی به تأسیس اوّلین گروه جوانان در تهران به سال ۱۳۰۸ شمسی برمی‌گردد، که خیلی زود منجر به تشکیل دیگر گروه‌های جوانان در تمامی نقاط دیگر در کشور گردید. در سال‌های ۱۳۲۸–۱۳۲۹ شمسی مجموعاً ۲۰۷ لجنهٔ جوانان در ایران موجود بود و آنها عهده‌دار فعّالیّت‌های جوانان، از قبیل برگزاری کلاس‌ها و کنفرانس‌های منظّم جهت تعمق و ازدیاد معلومات دینی جوانان، تأسیس کتاب‌خانه و انجمن‌ها، کلاس‌های سوادآموزی، کلاس‌هایی برای کودکان، برگزاری نمایشگاه‌های هنر و صنایع دستی، و معرفی تعالیم بهائی به غیر بهائیان بودند.[۸۹]

از سال ۱۳۲۵ شمسی، کانونشن‌های ملّی جوانان در ایران تشکیل شدند تا جوانان را فعّال و فعّالیّت‌های آنان را هماهنگی کنند. گزارش‌ها گویای این است که در طی چند سال، بین اواخر سال‌های ۱۳۳۹ شمسی و اوایل سال‌های ۱۳۴۹ شمسی، بیش از ۱۵۰۰ جوان بهائی به اقصی نقاط ایران مهاجرت کردند و بیش از ۱۰۰ جوان در خارج از کشور ساکن شدند. کارایی و تعداد لجنه‌های محلی جوانان در سال‌های قبل از انقلاب اسلامی ۱۳۵۸ شمسی افزایش یافته بود. این لجنه‌ها توسط لجنهٔ ملّی جوانان مستقر در تهران همراهی و حمایت می‌شدند.[۸۹]

تعلیم و تربیت

در آئین بهائی تأکید زیادی بر اهمیت تعلیم و تربیت وجود دارد و تعلیم و تربیت به عنوان یکی از عوامل اصلی پیشرفت معنوی و مادی فرد و اجتماع در نظر گرفته می‌شود.[۱۳۳] آثار بهائی بیان می‌کنند که با تعلیم و تربیت است که استعدادهای و توانمندی‌های بالقوه افراد پرورش می‌یابد. یکی از اهداف تعلیم و تربیت در آئین بهائی توانمندسازی افراد برای خدمت به جامعه است. آثار بهائی یکی از وظایف اصلی والدین را تعلیم و تربیت فرزندان خود می‌داند و به خصوص تأکید ویژه ای بر تعلیم و تربیت فرزندان دختر قرار می‌دهد زیرا در آینده به عنوان مادر نسل بعد را پرورش می‌دهند. تعالیم بهائی هم به لزوم تربیت معنوی و اخلاقی فرد و هم به تعلیم و آموزش انسانی از جمله کسب علم و یادگیری هنر و فن و حرفه تأکید دارند.[۱۳۴][۱۳۵]

یکی از فعالیت‌ها بهائیان در این راستا مؤسّسه‌ای بود مشابه مؤسّسهٔ آموزشی، نیایشی و تفریحی‌ای که در آمریکا در سال ۱۳۰۶ شمسی پا گرفته بود. این مؤسّسه در ایران تحت عنوان مدارس تابستانی بهائی در سال ۱۳۱۸ شمسی شکل گرفت. اوّلین مدرسهٔ تابستانهٔ بهائی ایران در حاجی‌آباد برگزار شد. این مکان در حدود چهل کیلومتری شمال شرقی تهران قرار داشت که شامل سه دوره و هر دوره، ده روزه بود که در مجموع ۲۱۴ بهائی شرکت کردند (جهان بهائی جلد ۸ صفحه ۷۸). مدارس تابستانی به مدّت چندین سال در نقاط مختلف تهران و دیگر استان‌ها برگزار گردیدند. محل دائمی مدارس تابستانه که تحت حمایت محفل روحانی ملّی بود، در حدیقه، بنایی در دامنهٔ کوه البرز در شمال شرقی پایتخت، برگزار می‌شد و هر ساله صدها نفر در آن شرکت می‌کردند.[۱۳۶]

از سال ۱۲۷۷ شمسی، کلاس‌های درس اخلاق در تهران و دیگر مراکز بهائی برگزار شدند. در سال‌های اخیر، توجّه زیاد و تخصصی به آموزش و ترقی کودکان بهائی معطوف می‌گردید، و تعداد قابل ملاحظه‌ای نشریات هم برای کودکان در ایران تهیه شد.[۱۳۶]

مدارس بهائی

مدرسه دخترانه بهائی تربیت در تهران

مدارس بهائی مؤسّسات آموزشی بودند که مؤسس و اداره‌کنندهٔ آن‌ها جامعهٔ بهائی در نقاط مختلف ایران و عشق آباد بود، که دولت آن‌ها را به رسمیت می‌شناخت، و بر اساس اصول بهائی از سال ۱۲۷۶ شمسی تا ۱۳۰۸ شمسی در عشق آباد و تا ۱۳۱۳ شمسی در ایران اداره می‌شدند.[۱۳۶]

دیانت بهائی تأکید زیادی بر آموزش کودکان در جنبه‌های جسمانی، انسانی، اخلاقی و معنوی دارد، ی، و اهمیّت این موضوع در نوشته‌های بهاءالله مطرح شده و آموزش کودکان، هم دختر و هم پسر را از وظایف والدین می‌داند. البته بر اساس باور بهائیان، تعلیم و تربیت کودکان فقط بر عهدهٔ والدین نیست، جامعه نیز سهم مهمی در این‌باره ایفا می‌کند. فرزند ارشد وی، عبدالبهاء، که جانشین او نیز بوده این موضوع را با جزئیات بیشتری توضیح می‌دهد. آزار مداوم و طولانی جامعهٔ بهائی که با نهضت بابی در سال ۱۲۲۳ شمسی در ایران آغاز و در دوران رسالت بهاءالله ادامه داشت (۱۲۷۱ شمسی)، مانع آموزش مستمر و رسمی کودکان بهائی تا سال ۱۲۷۶ شمسی گردید. تا آن موقع دروس ابتدایی در منازل افراد بهائی و به‌طور خصوصی ارائه می‌شدند. این دروس عمدتاً حول محور آموزش ادبیات فارسی و عربی و تاریخ و آثار دیانت بهائی بودند. آموزش این دروس در آغاز جوامع بهائی، در روسیه، ترکمنستان، برمه و در نقاط مختلف ایران مانند نجف آباد، نزدیک اصفهان برگزار می‌شدند.[۱۳۶]

بهائیان ایران در پی یافتن راه‌هایی برای اجرای اصول بهائی در زمینهٔ تعلیم و تربیت و با توجّه به رهنمودهای عبدالبهاء، بیش از ۳۰ مدرسهٔ بهائی به تدریج، و هر وقت که موقعیتی دست می‌داد، در سراسر ایران و در چند محل در هندوستان، مصر، ترکیه، فلسطین و روسیه تأسیس گردیدند. اوّلین مدارس بهائی که از طرف جامعهٔ بهائی حمایت، مدیریت و تأمین مالی می‌شدند، در تهران و عشق آباد تأسیس شدند، و بعد از راه اندازی این مدارس، مدارسی هم در روسیه، ترکمنستان، و متعاقب آن مدرسه توکل در قزوین تأسیس گردیدند، و سپس مدارس تأیید، محبت (برای دختران) در همدان، وحدت بشر در کاشان، معرفت در آران (نزدیک کاشان)، مدرسهٔ ترقی در شهمیرزاد (نزدیک سمنان)، میثاقیه در نیریز، و مدارسی هم در آباده، قمرود (نزدیک کاشاننجف‌آباد، بَهنَمیر (نزدیک ساریمریم‌آباد و مهدی‌آباد (نزدیک یزدبارفروش (بابل)، ساری، بشرویه (در خراسان)، اشتهارد (نزدیک کرج)، و مدارس دیگری در خارج از ایران در تاشکند، مرو اسکندرون (در ترکیه)، دایدانو (در برمه) تأسیس شدند. مدارس بهائی اگر چه توسط بهائیان تأسیس می‌شد، به روی همگان باز بود و در آنها دانش‌آموزانی با پیشینه‌ها و عقاید گوناگون اَعم از بهائی، مسلمان، زرتشتی، یهودی، مسیحی و … در کنار یکدیگر به تحصیل می‌پرداختند.[۱۳۶]

مدرسهٔ تربیت در تهران در سال ۱۲۷۶ شمسی تأسیس گردید و دو سال پس از تأسیس آن، حکومت آن را به رسمیت شناخت. مؤسّس مدرسهٔ تربیت، حاجی میرزا حسن ادیب ایادی (۱۲۹۷ شمسی) بود. طولی نکشید که مدرسهٔ تربیت به خاطر زحمات مربیانش، برنامه‌های آموزشی با کیفیت و مدرن آن، و نظم و انضباط بالای آن، تبدیل به یکی از بهترین و مشهورترین مدارس ایران گشت. مدرسهٔ تربیت ابتدا در سال‌های اوّلیّهٔ تأسیس خود، توسط افراد بهائی حمایت مالی می‌شد، امّا همچنان که در سال‌های بعد توسعه یافت، محفل روحانی محلی تهران کمیسیونی را برای مدیریت آن تشکیل داد. در میان مدیران اوّلیّهٔ این مدرسه، دکتر عطاالله بخشایش (۱۳۲۳ شمسی) و دکتر محمد منجّم (۱۲۹۹ شمسی) را می‌توان نام برد. سپس بعد از آنها، عزیزالله مصباح (۱۳۲۴ شمسی) و علی اکبر فروتن از مدیران آن شدند. بر اساس گزارشی، این مدرسه در سال ۱۲۹۰ شمسی مجموعاً ۳۷۱ دانش‌آموز در ۸ سطوح درسی (در ۱۱ کلاس درس)، ۱۸ نفر کادر تدریس، و ۴ نفر پرسنل داشت. تا سال ۱۹۳۲ (۱۳۱۱ شمسی)، این مدرسه ۶ سطوح درسی مقدماتی و ۴ سطوح درسی متوسطه ارائه می‌داده‌است، که از ۲۶ مربی آن، ۲۰ نفر بهائی، و از ۵۴۱ دانش آموز آن ۳۳۹ نفر بهائی، ۱۷۵ نفر مسلمان، ۲۱ نفر مسیحی، ۴ نفر یهودی و ۲ نفر زرتشتی بودند.[۱۳۶]

تأسیس مدارس تربیت مخصوص دختران تلاش جامعهٔ بهائی ایران برای اجرای اصل تعلیم و تربیت با تأکید بر اهمیت آموزش دختران بود. این مدرسه توسط دکتر عطاالله بخشایش در سال ۱۲۹۰ شمسی، به کمک تعدادی از بهائیان آمریکایی با نام‌های، خانم لیلیان کُپس، دکتر سوزان موودی، دکتر جنی‌ویو کُی، و خانم ادلاید شارپ و با همکاری نزدیک همکاران بهائی ایرانی و غیر بهائی وی تأسیس گردید. این مدرسه با ۶ سطوح درسی آغاز به کار کرد و برای دختران تا سنّ ۲۰ سالگی دروس ویژه‌ای داشت. گنجایش این مدرسه در حدود سال ۱۲۹۸ شمسی به ۴۰۰ دانش‌آموز رسید. گنجایش این مدرسه در ده سال پس از آن توسعه یافته توان ارائهٔ ۱۱ سطوح درسی به ۷۱۹ دانش‌آموز را، که ۳۵۹ نفر از آن‌ها بهائی، ۳۵۲ نفر مسلمان و ۸ نفر یهودی بودند پیدا کرد.[۱۳۶]

در ۱۳۱۳ شمسی دولت رضا شاه به دلیل اینکه یکی از مدارس بهائی در یکی از روزهای تعطیلی بهائی مدرسه را بسته بود، حکم تعطیلی دائم حدود ۶۰ مدرسهٔ بهائی را صادر کرد.[۱۳۷][۱۳۸]

عکسی از برخی از دانشجویان مؤسسه آموزش عالی بهائی

دانشگاه علمی آزاد

از دیگر نمونه‌های تلاش‌های جامعه بهائی ایران برای امر آموزش تأسیس دانشگاه علمی آزاد است که در سال ۱۳۶۶ به منظور فراهم کردن امکان تحصیلات عالیه برای بهائیان محروم از تحصیل ایجاد شد.[۱۳۹] دانشگاه علمی آزاد به عنوان یکی از معدود موسسات خودجوش شناخته می‌شود که در یک جامعهٔ بسته و محدود امکان تحصیلات دانشگاهی را برای محرومان از این حق فراهم می‌کند.[۱۴۰] همچنین از این دانشگاه به عنوان نمونه‌ای از استقامت سازنده و صلح‌آمیز علیه ظلم و ستم و مثالی از توان‌مندسازی از طریق آموزش یاد می‌شود.[۱۴۱] نتایج مطالعاتی که بر روی دانشگاه علمی آزاد صورت گرفته نشان می‌دهد که این دانشگاه یک «فضای اجتماعی» برای دانشجویان و استادان فراهم می‌آورد که بتوانند با همسالان و همکارانی که به مانند خود از آزار و اذیت و تبعیض مذهبی رنج می‌برند ارتباط برقرار کنند، از نظر آکادمیک و اجتماعی فعال باقی بمانند و اصولی همچون یادگیری، تاب آوری به پشتوانهٔ حمایت‌های بین‌المللی و فداکاری‌های جامعه، خدمت به جامعه، و مقاومت در برابر محرومیت‌های اجتماعی-سیاسی را جامهٔ عمل بپوشانند.[۱۴۰][۱۴۲]

نشریات

از آغاز آئین بهائی در ایران، هزاران نفر از پیروانش نامه‌هایی از باب، بهاءالله، و عبدالبهاء دریافت نمودند. این مکاتیب و الواح، که در بین دریافت‌کنندگان پخش شده‌اند، بخش قابل ملاحظه‌ای از متون و آثار رسمی را تشکیل می‌دهند که جمع‌آوری، حفاظت، و رونویسی از آن‌ها جزء بالاترین مسئولیت‌های محافل محلی و ملّی ایران محسوب می‌شدند؛ بنابراین تاکنون بیش از سی جلد از این مکاتبات منتشر شده‌اند.[۸۹]

یکی از موفّقیّت‌های جامعهٔ بهائی، تأسیس مؤسّسهٔ مطبوعات امری در سال ۱۳۳۸ شمسی بود. از سال ۱۲۷۸ شمسی متون بهائی توسط میرزا علی اکبر روحانی ملقب به محب‌السلطان و دیگران نسخه‌برداری و تکثیر شدند. گرچه قوانین کشور مانع از این می‌شد که بهائیان نوشتجات خود را چاپ ماشینی کنند، امّا با تأسیس مؤسّسهٔ مطبوعات امری، نوشتجات بهائی تا سال ۱۳۵۸ شمسی به‌طور مرتب تایپ یا خوشنویسی و منتشر می‌شدند، تا این که این مؤسّسه توسط حکومت اسلامی منحل گردید. بین سال‌های ۱۳۳۸ شمسی و ۱۳۵۸ شمسی صدها عنوان تولید و پخش گردید. مؤسّسهٔ مطبوعات امری همچنین مسئول نشر و پخش، بخشنامه، خبرنامه، بروشور، و مجلات نیز بود. تنها در سال ۱۳۵۳ شمسی، ۱۸۱۳۹۰ نسخه کتاب و بروشور که بالغ بر ۳۱ میلیون صفحه می‌گشت تولید گردید. در اوایل سال‌های ۱۳۴۹ شمسی، یک مرکز سمعی بصری در ایران راه‌اندازی شد که در طی چند سال از تأسیس آن رشد سریعی نمود. بر اساس گزارشاتی، در سال‌های ۱۹۷۰، این مرکز، ۲۷ نوار کاست شامل، دعا، ترانه، و نطق تهیه کرد که حدود ۴۰ هزار نسخه از آن تکثیر شد. این مرکز همچنین ۲۸ نوار فیلم تولید نمود. جامعهٔ بهائیان ایران، همچنین مجلات متعددی به چاپ رساند. یکی از محبوب‌ترین آن‌ها که هدفش پرورش ذهنی جوانان بهائی بود، آهنگ بدیع می‌باشد، که در ایران در سال ۱۳۲۴ شمسی به عنوان یکی از انتشارات لجنهٔ جوانان بهائیان تهران شروع به کار کرد، سپس محبوب شد و در اوایل سال‌های ۱۳۲۹ شمسی به یک مجلهٔ ملّی با ۱۲۰۰ آبونمان‌کننده تبدیل گردید. از سال ۱۹۵۵ تا سال ۶۰ میلادی (۱۳۳۴–۱۳۳۹ شمسی)، این مجله به علّت فشارهای روزافزون و محدودیت‌های دولتی، به مدّت پنج سال به حالت تعلیق درآمد. آهنگ بدیع به مدّت بیش از سه دهه منتشر گشت تا این که با شروع حکومت اسلامی در ایران متوقف گردید.[۸۹]

مؤسّسات اجتماعی و اقتصادی

اوّلین شرکت خیریه در تهران در سال ۱۲۸۶ شمسی، با کمک‌های افراد بهائی برای تأمین منابع مالی مورد نیاز آن، تأسیس گشت تا از مبلغین بهائی، آموزش کودکان، کودکان یتیم، سالمندان و افراد معلول، و دانشجویان حمایت مالی کند. در سال ۱۲۹۶ شمسی یک شرکت نونهالان در قزوین تأسیس گردید. این شرکت حدود ۹۰۰۰ سهامدار و حدود ۱۷۰۰۰۰۰ دلار دارایی در سال ۱۳۴۶ شمسی داشت، یعنی نیم قرن بعد از تأسیس آن.[۸۹]

در سال ۱۳۱۹ شمسی، یکی از بهائیان سرشناس تهران به نام عبدالمیثاق میثاقیه، بیمارستانی را بنا کرده به جامعه بهائی اهدا نمود. این بیمارستان رشد سریعی داشت و پزشکان معتبری به استخدام آن درآمدند، و تجهیزات پزشکی پیشرفته‌ای نیز در آن به کار گرفته شد. این بیمارستان تبدیل به یکی از بهترین بیمارستان‌های تهران گردید. در اوایل سال‌های ۱۳۴۹ شمسی یک آموزشگاه پرستاری وابسته به این بیمارستان راه‌اندازی شد و این بیمارستان شعبه‌ای هم در بویراحمد دایر نمود. در سال ۱۳۱۹ شمسی، مؤسّسه‌ای جهت مراقبت از کودکان یتیم بهائی تأسیس گشت که سال‌ها در خدمت جامعه بود. یکی دیگر از خدمات عمومی جامعهٔ بهائی ساخت حمام‌های مدرن در بیشتر شهرها و روستاهای پر جمعیت در سراسر کشور بود که این حمام‌های مدرن جایگزین حمام‌های سنتی و غیر بهداشتی شدند. بعضی از این حمام‌ها توسط افراد بهائی ساخته و به مردم اهدا شدند، و بعضی‌ها هم با مشارکت و حمایت مالی کل جامعهٔ بهائی ساخته شدند.[۸۹]

عرصه‌های بین‌المللی

جامعهٔ بهائیان ایران، به عنوان قدیمی‌ترین جامعهٔ بهائی در دنیا، از نظر فرهنگی و مادی، نقش بسزایی در رشد جامعهٔ جهانی بهائی در اوایل تاریخش ایفا کرده‌است. اوّلین جوامع بهائی در خاورمیانه و جنوب روسیه همگی بدون استثنا توسط تلاشهای بهائیان ایرانی که به این مناطق مهاجرت کرده بودند، تشکیل گشتند. بعدها تعداد دیگری از بهائیان ایران، به اطراف جهان سفر کرده و در نقاط مختلف دنیا جهت توسعهٔ آئین خود ساکن شدند. در طول نقشهٔ ده ساله (۱۹۵۳–۶۳) (۱۳۳۲–۱۳۴۲ شمسی) و فعّالیّت‌های متعاقب آن در سرتاسر جهان، جامعهٔ بهائیان ایران کمک‌های شایانی، هم از نظر مالی، و هم از نظر نیروی انسانی ارائه نمودند. تنها در سال‌های ۱۹۶۸–۱۹۷۳ (۱۳۴۷–۱۳۵۲ شمسی)، به عنوان بخشی از اهداف بین‌المللی نقشهٔ نه ساله (۱۹۶۴–۱۹۷۳) (۱۳۴۳–۱۳۵۲ شمسی)، ۳۵۰۰ بهائی ایرانی، به انتخاب خود هم در نقاط مختلفی در ایران، و هم در بسیاری از کشورهای دنیا ساکن گشتند.[۸۹]

مهاجرین بهائی

لغت مهاجر در جامعهٔ بهائی به افرادی گفته می‌شود که به انتخاب شخصی خود، محل سکونت خود را ترک کرده در نقطهٔ دیگری، یا در داخل کشور خود یا در کشورهای دیگر، به نیت کمک به بهبود آن منطقه یا حمایت از دیگر جوامع بهائی در خدماتشان برای بهبود و پیشبرد زندگی افراد منطقهٔ جدید ساکن می‌شوند. دیانت بهائی رهبر مذهبی به عنوان یک شغل ندارد. در نتیجه این وظایف و فعّالیّت‌ها توسط افراد صورت می‌گیرد و تلاش برای بهبود جامعه‌ای که بهائیان در آن زندگی می‌کنند مسئولیت تک تک آنها می‌باشد.[۱۴۳]

در اوایل ظهور آئین بابی و بعد بهائی، مهاجرت برای آشنایی افراد با این آئین‌ها و تعلیمات سازندهٔ آن بود. باب از اوّلین هجده نفر پیروان خود که حروف حی گفته می‌شدند خواست، به سراسر ایران و دیگر ممالک در همسایگی به منظور رساندن پیام دیانت جدید به دیگران، سفر کنند. در موارد بسیاری بهاءالله از بهائیان خواسته بود تا بسیاری نقاط ایران یا به دیگر کشورها مثلاً هندوستان، سفر کرده تعالیم دیانت بهائی را در آن کشورها یا در بین اقوام و گروه‌های اجتماعی مختلف پخش کنند. چنین فردی را مبلغ می‌نامیدید که مدّت کمی در یک نقطه می‌ماند. شواهد زیادی وجود دارند که عبدالبهاء از بهائیان خواسته بود تا در نقاط مختلفی ساکن شوند، به عنوان نمونه، او از بهائیان تُرک‌زبان آذربایجان خواسته بود تا در شهرهای آناتولیا ساکن شوند.[۱۴۳]

بین سال‌های ۱۹۱۶–۱۹۱۷ (۱۲۹۵ شمسی)، عبدالبهاء نامه‌هایی را به بهائیان آمریکای شمالی به عنوان فرامین تبلیغی نوشت، که در آن‌ها مناطقی در اطراف دنیا ذکر شده بودند که خوب است بهائیان در آن‌ها ساکن شوند.[۱۴۳]

شوقی ربانی پانزده سال اوّل دوران رهبری جامعه بهائی را به ساخت مؤسّسات اداری بهائی گذراند. سپس در سال ۱۳۱۶ شمسی، او شروع به اجرای رهنمودهای عبدالبهاء مبنی بر فرامین تبلیغی نمود، و طرح‌های هدفمندی جهت توسعهٔ جوامع پدیدآورد و از محافل روحانی ملّی خواست تا بهائیان را به نقاطی بفرستند که در آنجا بهائیان بتوانند به پیشبرد روحانی، اجتماعی و اقتصادی آن جامعه کمک کنند.[۱۴۳]

در سال ۱۹۳۸، شوقی افندی در نامه‌های خود به ایران به لزوم مهاجرت بهائیان به منظور گسترش آیین بهائی اشاره کرد و اندکی بعد، بهائیان شروع به نقل مکان به حدود ۱۸۷ محل کردند، اغلب به روستاهایی در ایران که در آن بهائیان ساکن نبودند. بیشتر آنها به دلیل تعصبات از جانب ساکنان آن محل و فشارهای منبعث از آن مجبور به ترک آن محل می‌شدند. علاوه بر آن، از سال ۱۹۴۱، حدود ۱۴۵ خانوادهٔ بهائی ایران را ترک کردند تا در عربستان، عراق، افغانستان، بلوچستان، پاکستان و بحرین ساکن شوند. اکثر این خانواده‌ها در عراق ساکن شدند امّا دو سال بعد توسط دولت عراق اخراج شدند. یکی از آنها ابوالقاسم فیضی بود که در سال ۱۹۴۲ به همراه همسرش به بحرین نقل مکان کرد و بعدها به عنوان ایادی امرالله منصوب شد. در اکتبر ۱۹۴۷، محفل ملی ایران یک برنامهٔ ۴۵ ماهه را طرح کرد که طی آن بهائیان را تشویق کرد تا برای اسکان در بیست و دو محل جدید در ایران و همچنین در عراق، هند، بحرین، افغانستان و نقاط مختلف عربستان و خلیج فارس اقدام کنند. طی سال‌های ۱۹۵۱–۱۹۵۳، چند خانوادهٔ ایرانی به منظور کمک به برنامهٔ دو سالهٔ بهائیان بریتانیا به منظور تأسیس جوامع بهائی در سه کشور آفریقایی، به آفریقا نقل مکان کردند. یکی از آنها، موسی بنانی بود که، در سال ۱۹۵۱ به اوگاندا رفت و چند سال بعد به عنوان ایادی امرالله منصوب شد.[۱۴۳]

شوقی افندی در طیّ نقشهٔ ده ساله (۱۹۵۳–۱۹۶۳)، به هر یک از دوازده محفل ملّی بهائی آن زمان، طرحی برای گسترش آئین بهائی داد. این طرح از مهاجرین می‌خواست به ۱۳۱ کشور، سرزمین و جزیره‌ای که در آن آئین بهائی پا نگرفته بود، نقل مکان کنند. جامعهٔ بهائی ایران پذیرفت در تعدادی از کشورها جهت کمک و مشارکت در این مسیر اقدام کند. از جمله ۷ محل در آسیا و ۶ محل در آفریقا و همچنین تحکیم جوامع بهائی در ۱۲ منطقه دیگر در آسیا و ۲ منطقه در آفریقا بود.[۱۴۳]

هنگامی که بیت العدل اعظم تأسیس شد، یک برنامهٔ نه ساله برای گسترش آئین بهائی (۱۹۶۴–۱۹۷۳) به اجرا گذاشته شد که طی آن بهائیان ایران مسئولیت اصلی اعزام مهاجر به افغانستان، مغولستان و هفت جمهوری آسیایی شوروی را بر عهده گرفتند. مسئولیت این مناطق در طول برنامهٔ پنج سالهٔ بعدی (۱۹۷۴–۱۹۷۹) ادامه یافت. علاوه بر این در طول طرح اوّل، مسئولیت اعزام مهاجر به عربستان و ۶ کشور آفریقا نیز بر مسئولیت‌هایشان افزوده شد و در طرح دوم اهداف ثانویهٔ اسکان مهاجر در ۵۶ کشور دیگر در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای جنوبی نیز به آنها سپرده شد.[۱۴۳]

بهائیان ایران برای مهاجرت به بسیاری از کشورها با مشکل ویزا مواجه بودند. برای مثال، در دههٔ ۱۹۴۰، بهائیانی که قصد داشتند به عربستان و بحرین مهاجرت کنند، ابتدا باید به عراق نقل مکان می‌کردند و مدّتی در آنجا ساکن می‌شدند تا ویزا بگیرند و به هدف نهایی خود برسند. مشکلات زبانی هم وجود داشت. این مشکلات با گذشت زمان کاهش یافت و در پایان برنامهٔ پنج ساله در سال ۱۹۷۹، بیت‌العدل اعظم اعلام کرد که بهائیان ایران در صدور مهاجر به سایر نقاط به مراتب از سایر جوامع بهائی جلوترند.[۱۴۳]

از سوی دیگر با وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، جامعهٔ بهائی ایران صدمات زیادی متحمل شد و بسیاری از بهائیان از ایران رفتند. البتّه فقط تعداد کمی توانستند در مناطقی که نیاز به مهاجر برای گسترش آئین بهائی داشت مستقر شوند. با توقیف نهادهای اداری بهائی در ایران، جامعهٔ بهائی ایران در برنامه‌های بعدی گسترش آئین بهائی برای هیچ هدف رسمی‌ای در نظر گرفته نشد. بسیاری از مهاجران ایرانی بهائی سختی‌ها و محرومیت‌های شدیدی را تجربه کردند و اغلب مجبور بودند در مناطقی ساکن شوند که استانداردهای زندگی پایین‌تری از آنچه به آن عادت کرده بودند داشت.[۱۴۳]

جستارهای وابسته

پیوند به بیرون

پانویس

  1.  Momen, Moojan (2021-11-26), "Iran", The World of the Bahá'í Faith (in English) (1 ed.), London: Routledge, pp. 546–556, doi:10.4324/9780429027772-51, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2024-01-02
  2. Smith, Peter (2021-11-26), "The History of the BáBí and Bahá'í Faiths", The World of the Bahá'í Faith (in English) (1 ed.), London: Routledge, pp. 509–510, doi:10.4324/9780429027772-48, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2022-07-22
  3. Rehman, Javaid (2019-07-18). "Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran". Report A/74/188 of the Special Rapporteur on the situation of human rights in the Islamic Republic of Iran (Report). The United Nations. p. 13.
    • Amanat, H.E. (2008). "Messianic expectation and evolving identities: the conversion of Iranian Jews to the Baha'i faith". In Brookshaw, Dominic P.; Fazel, Seena B. (eds.). The Baha'is of Iran: Socio-historical studies. New York, NY: Routledge. p. 7. ISBN 0-203-00280-6.
    • Vahman, H.E. (2008). "The conversion of Zoroastrains to the Baha'i faith". In Brookshaw, Dominic P.; Fazel, Seena B. (eds.). The Baha'is of Iran: Socio-historical studies. New York, NY: Routledge. p. 30. ISBN 0-203-00280-6.
  4. Pearson, Anne M. (2021-11-26), "The Equality of the Sexes", The World of the Bahá'í Faith (in English) (1 ed.), London: Routledge, pp. 247–257, doi:10.4324/9780429027772-25, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2024-01-04
  5. Handal, Boris (2007-01-01). "The Philosophy of Bahá'í Education". Religion & Education. 34 (1): 48–62. doi:10.1080/15507394.2007.10012391. ISSN 1550-7394.
  6. Momen, Moojan (2012). "The Constitutional Movement and the Baha'is of Iran: The Creation of an 'Enemy Within'". British Journal of Middle Eastern Studies. 39 (3): 328–345. ISSN 1353-0194.
  7.  Brookshaw, Dominic Parviz; Fazel, Seena B. (2012-10-02). The Baha'is of Iran: Socio-Historical Studies (in English). Routledge. pp. 94–112. ISBN 978-1-134-25000-4.
  8. Brookshaw, Dominic Parviz; Fazel, Seena B. (2012-10-02). The Baha'is of Iran: Socio-Historical Studies (in English). Routledge. pp. 122–140. ISBN 978-1-134-25000-4.
  9. Momen, Moojan (2012). "The Constitutional Movement and the Baha'is of Iran: The Creation of an 'Enemy Within'". British Journal of Middle Eastern Studies. 39 (3): 328–345. ISSN 1353-0194.
  10. "| Archives of Bahá'í Persecution in Iran". Retrieved 13 April 2023.
  11. Momen, Moojan (1981). The Bábí and Baháʼí Religions 1844-1944, Some Contemporary Western Accounts. Oxford, UK: George Ronald. p. 210.
  12. Baháʼí International Community (2016-10-24). "The Baha'i Question Revisited: Persecution and Resilience in Iran". www.bic.org (in English).
  13. پور، بکتاش خمسه (۲۰۱۸-۰۱-۲۲). «راه اندازی آرشیو اسناد بهایی ستیزی». رادیو فردا. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۱-۰۴.
  14. Baháʼí International Community (2016-10-24). "The Baha'i Question Revisited: Persecution and Resilience in Iran". www.bic.org (in English). pp. 59, 72.
  15.  Karlberg, Michael (2010). "Constructive Resilience: The Bahá'í Response to Oppression". Peace & Change (in English). 35 (2): 222–257. doi:10.1111/j.1468-0130.2009.00627.x. ISSN 0149-0508.
  16. Saiedi, Nader (2000). Logos and Civilization: Spirit, History and Order in the Writings of Bahá'u'lláh. Bethesda, MD: University Press of Maryland. p. 2. ISBN 1-883053-63-3.
  17. Smith, Peter (2000). A Concise Encyclopedia of the Baha'i Faith (in English). Oneworld Publications. pp. 58–59. ISBN 978-1-85168-184-6.
  18. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Waterloo, ON: Wilfrid Laurier University Press. p. 123. ISBN 978-1-55458-035-4.
  19. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Waterloo, ON: Wilfrid Laurier University Press. p. 343. ISBN 978-1-55458-035-4.
  20. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Waterloo, ON: Wilfrid Laurier University Press. p. 343. ISBN 978-1-55458-035-4.
  21. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Waterloo, ON: Wilfrid Laurier University Press. p. 343. ISBN 978-1-55458-035-4.
  22. Moojan Momen (December 2012). "WOMEN iv. in the works of the Bab and in the Babi Movement". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. Retrieved 1 May 2010.
  23. Saiedi, Nader (2021-11-26), "The Writings and Teachings of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (in English) (1 ed.), London: Routledge, p. 36, doi:10.4324/9780429027772-5, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2022-10-27
  24. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (in English). Ithaca: Cornell University Press. p. 245.
  25. Saiedi, Nader (2021-11-26), "The Writings and Teachings of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (in English) (1 ed.), London: Routledge, p. 34, doi:10.4324/9780429027772-5, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2022-10-27
  26. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (in English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 344–351. ISBN 978-1-55458-056-9.
  27.  Affolter, Friedrich W. (January 2005). "The Specter of Ideological Genocide: The Baháʼís of Iran" (PDF). War Crimes, Genocide, & Crimes Against Humanity. 1 (1): 75–114. ISSN 1551-322X. Archived from the original (PDF) on 2012-07-22. Retrieved 2012-03-29.
  28. Warburg, Margit (2006). Citizens of the World: A History and Sociology of the Baha'is from a Globalisation Perspective. Leiden, The Netherlands: Brill. pp. 130–134. ISBN 978-90-04-14373-9. OCLC 234309958.
  29. Momen, Moojan (1981). The Bábí and Baháʼí Religions 1844-1944, Some Contemporary Western Accounts. Oxford, UK: George Ronald. p. 210.
  30. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (in English). Ithaca: Cornell University Press. pp. 400–404. ISBN 0-8014-2098-9.
  31. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 23. ISBN 9780521862516.
  32. Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (in English). Yale University Press. p. 246. ISBN 0300112548.
  33. Smith, Peter (2000). "Amir Kabir, Mirza Taqi Khan". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 38. ISBN 978-1-85168-184-6.
  34. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (in English). Ithaca: Cornell University Press. pp. 400–404. ISBN 0-8014-2098-9.
  35. حقایق الاخبار ناصری، محمد جعفر خورموجی نشر نی ۱۳۶۳، صفحهٔ ۱۱۹
  36. Juan Cole (August 2011). "BAHĀʾ-ALLĀH". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 422–429. Retrieved 29 October 2020.
  37. Bausani, A. "BahāʾAllāh." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2009. Brill Online. UNIVERSITY OF TORONTO. 27 February 2009
  38.  Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 16. ISBN 9780521862516.
  39. Stockman, Robert (2020). The Bahá'í Faith, Violence, and Non-Violence (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 9. ISBN 9781108613446.
  40.  Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 17. ISBN 9780521862516.
  41.  «The Bahá'í Faith». Britannica Book of the Year. Encyclopædia Britannica. ۱۹۸۸.
  42. Hutter, Manfred (2005). "Bahā'īs". In Lindsay Jones (ed.). Encyclopedia of Religion. Vol. 2 (2nd ed.). Detroit: Macmillan Reference USA. pp. 737–40. ISBN 0-02-865733-0.
  43. Cole، BAHĀʾ-ALLĀH، 422-429.
  44. Smith، Peter (۲۰۰۸). An Introduction to the Bahai Faith. Cambridge University Press.
  45.  Smith, Peter (1999), A Concise Encyclopedia of the Bahá'í Faith (in English), Oxford, UK: Oneworld Publications, ISBN 1-85168-184-1
  46. Cole, Juan R. I. (1992). "Iranian Millenarianism and Demorcratic Thought in the 19th Century". International Journal of Middle East Studies (in English). 24 (1): 4. doi:10.1017/S0020743800001392. ISSN 1471-6380.
  47. Buck, Christopher (2004). "The Eschatology of Globalization: The Multiple Messiahship of Bahá'u'lláh Revisited (pp. 143–178)". In Sharon, Moshe (ed.). Studies in Modern Religions, Religious Movements and the Bābī-Bahā'ī Faiths. Boston: Brill. p. 144. ISBN 9004139044.
  48.  Cole, Juan (1998). Modernity and the Millennium: The Genesis of the Baha'i Faith in the Nineteenth Century (in English). New York City; New York: Columbia University Press. p. 62. ISBN 9780231110815.
  49.  Cole, Juan R. I. (1992). "Iranian Millenarianism and Demorcratic Thought in the 19th Century". International Journal of Middle East Studies (in English). 24 (1): 6. doi:10.1017/S0020743800001392. ISSN 1471-6380.
  50.  Cole, Juan R. I. (1992). "Iranian Millenarianism and Demorcratic Thought in the 19th Century". International Journal of Middle East Studies (in English). 24 (1): 8. doi:10.1017/S0020743800001392. ISSN 1471-6380.
  51. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 30. ISBN 9780521862516.
  52. J. Cole (August 2011). "BAHAISM i. The Faith". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 438–446. Retrieved 29 October 2020.
  53. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 30. ISBN 9780521862516.
  54. Cole, Juan (1998). Modernity and the Millennium: The Genesis of the Baha'i Faith in the Nineteenth Century (in English). New York City; New York: Columbia University Press. p. 67. ISBN 9780231110815.
  55.  Juan Cole (August 2011). "BAHĀʾ-ALLĀH". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 422–429. Retrieved 29 October 2020.
  56. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 26. ISBN 9780521862516.
  57. Momen، Moojan (۲۰۱۴). Baha'u'llah: A Short Biography. OneWorld Publications.
  58. Smith، Peter (۲۰۰۸). An Introduction to the Bahai Faith. Cambridge University Press.
  59. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. pp. 79–80. ISBN 9780521862516.
  60.  Juan Cole (August 2011). "BAHĀʾ-ALLĀH". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 422–429. Retrieved 29 October 2020.
  61. A. Bausani (August 2011). "AQDAS". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 191–192. Retrieved 29 October 2020.
  62. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 32. ISBN 9780521862516.
  63. J. Cole (August 2011). "BAHAISM i. The Faith". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 438–446. Retrieved 29 October 2020.
  64. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 143. ISBN 9780521862516.
  65. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 41. ISBN 9780521862516.
  66. Juan Cole (August 2011). "BAHĀʾ-ALLĀH". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 422–429. Retrieved 29 October 2020.
  67.  A. Bausani (August 2011). "AQDAS". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 191–192. Retrieved 29 October 2020.
  68.  Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 33. ISBN 9780521862516.
  69. Juan Cole (August 2011). "BAHĀʾ-ALLĀH". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 422–429. Retrieved 29 October 2020.
  70. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. pp. 108–109. ISBN 9780521862516.
  71. Juan Cole (August 2011). "BAHĀʾ-ALLĀH". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 422–429. Retrieved 29 October 2020.
  72. A. Bausani, D. MacEoin (1982). "ABD-AL-BAHĀ". Encyclopædia Iranica. Retrieved 2010-08-10.
  73. Smith، A Concise Encyclopedia of the Bahai Faith، ص ۱۵.
  74. «حضرت عبدالبهاء-مثل اعلای امر بهائی». جامعهٔ جهانی بهائی. دریافت‌شده در ۴ ژوئیه ۲۰۱۶.
  75. Britannica (2020). "Bahāʾī Faith".
  76. Smith، A Concise Encyclopedia of the Bahai Faith، ص ۱۹.
  77.  Mottahedeh، Abdu’l-Bahá's Journey West: The Course of Human Solidarity، ص ۵.
  78. Momen, Moojan and B. Todd Lawson. "Abdul-Baha" World Religions: Belief, Culture, and Controversy. ABC-CLIO, 2011. Web. 2 Nov. 2011.
  79.  Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 53. ISBN 9780521862516.
  80.  Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 52. ISBN 9780521862516.
  81.  J. Cole (August 2011). "BAHAISM i. The Faith". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 438–446. Retrieved 29 October 2020.
  82. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 45. ISBN 9780521862516.
  83.  Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 46. ISBN 9780521862516.
  84.  A. Bausani, D. MacEoin (1982). "ABD-AL-BAHĀ". Encyclopædia Iranica. Retrieved 2010-08-10.
  85. Kazemzadeh, Firuz (2009). "ʻAbdu'l-Bahá Abbas (1844-1921)". The Baháʼí Encyclopedia Project. Evanston, IL, USA: National Spiritual Assembly of the Baháʼís of the United States.
  86.  Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge: Cambridge University Press. pp. 175–176. ISBN 9780521862516. OCLC 181072578.
  87.  V. Rafati (December 15, 1988). "BAHAISM v. The Bahai Community in Iran". Encyclopedia Iranica. Vol. Online Edition. Retrieved 3 Jan 2024.
  88.  «محفلی که ناپدید شد». BBC News فارسی. ۲۰۱۵-۱۰-۱۱. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۱-۰۲.
  89.  Baha'i International Community. "Situation of Baha'is in Iran". bic.org (in English).
  90. D. M. MacEoin (دسامبر ۱۵, ۱۹۸۸). «BAHAISM vii. Bahai Persecutions». Iranica. دریافت‌شده در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵.
  91.  Momen، Moojan (ژوئن ۲۰۰۵). The Babi and Baha'i community of Iran: A case of "suspended genocide"?. Journal of Genocide Research, Vol. ۷, No. ۲.
  92.  Karlberg، Michael (آوریل ۲۰۱۰). Constructive Resilience: The Baha Response to Oppression. PEACE & CHANGE, Vol. ۳۵, No. ۲,.
  93.  محمّد توکّلی طرقی (۲۱ سپتامبر ۲۰۰۸). «بهائی‌ستیزی و اسلام‌گرایی در ایران». ایران نامه، شمارهٔ ۱۹، بنیاد مطالعات ایران. دریافت‌شده در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵.
  94. «بهائی‌ستیزی، سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران». www.iran-emrooz.net. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۹-۱۲.
  95. سرکوهی، فرج (۲۰۰۸-۰۱-۲۹). «برخورد متفاوت با بهائیان؛ زمینه‌ها و عاملان». رادیو فردا. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۹-۱۲.
  96. «HUMAN RIGHT COUNCIL STARTS GENERAL DEBATE ON HUMAN RIGHTS SITUATIONS REQUIRING THE COUNCIL'S ATTENTION». بایگانی‌شده از اصلی در ۲ سپتامبر ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۱۷ ژوئن ۲۰۱۷.
  97. Baha'i International Community. "Situation of Baha'is in Iran". www.bic.org (in English).
  98. "Iran's Increased Persecution of the Bahai | The Washington Institute". www.washingtoninstitute.org (in English). Retrieved 2024-01-03.
  99. Mile (۲۰۱۷-۱۰-۲۴). «نقض حقوق اقلیت‌های دینی در جمهوری اسلامی ایران (۲)». توانا آموزشکده جامعه‌مدنی ایران. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۱-۰۲.[پیوند مرده]
  100. Ban Ki-moon (۶ سپتامبر ۲۰۱۶). «Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran, Report of the Secretary-General» (PDF).
  101. Baháʼí International Community (2016-10-24). "The Baha'i Question Revisited: Persecution and Resilience in Iran". www.bic.org (in English). pp. 59, 72.
  102. "Violation of Baháʼí Citizenship Rights Disgusting and Disgraceful". Iran Press Watch. 12 November 2018.
  103. Baháʼí International Community (2016-10-24). "The Baha'i Question Revisited: Persecution and Resilience in Iran". www.bic.org (in English). p. 72.
  104. Smith, Peter (2000). A Concise Encyclopedia of the Baha'i Faith (in enpp=206–209). Oneworld Publications. ISBN 978-1-85168-184-6.
  105. Karlberg, Michael (2010). "Constructive Resilience: The Bahá'í Response to Oppression". Peace & Change (in English). 35 (2): 222–223. doi:10.1111/j.1468-0130.2009.00627.x.
  106. Smith, Peter (2000). A Concise Encyclopedia of the Baha'i Faith (in English). Oneworld Publications. pp. 206–209. ISBN 978-1-85168-184-6.
  107. Hartz, Paula (2009). World Religions: Baha'i Faith (3rd ed.). New York, NY: Chelsea House Publishers. pp. 30, 126–127. ISBN 978-1-60413-104-8.
  108. Warburg, Margit (2006). Citizens of the World: A History and Sociology of the Baha'is from a Globalisation Perspective. Leiden, The Netherlands: Brill. pp. 160–165. ISBN 978-90-04-14373-9. OCLC 234309958.
  109. Saiedi, Nader (2016). "From Oppression to Empowerment" (PDF). Journal of Baháʼí Studies. 26 (1/2). Ottawa, ON, Canada: 48.
  110. Karlberg, Michael (2010). "Constructive Resilience: The Bahá'í Response to Oppression". Peace & Change (in English). 35 (2): 240. doi:10.1111/j.1468-0130.2009.00627.x.
  111. Karlberg, Michael; Smith, Derek (2022). "Ch. 36: Responding to Injustice with Constructive Agency, pp. 442-449". In Stockman, Robert H. (ed.). The World of the Bahá'í Faith. Oxfordshire, UK: Routledge. p. 445. ISBN 978-1-138-36772-2.
  112. Zabihi-Moghaddam, Siamak (2022). "Ch. 40: Religious Persecution of Bahá'ís Under the Islamic Republic of Iran, pp. 488-497". In Stockman, Robert H. (ed.). The World of the Bahá'í Faith. Oxfordshire, UK: Routledge. p. 493. ISBN 978-1-138-36772-2.
  113. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith. Cambridge; New York: Cambridge University Press. pp. 86–87. ISBN 978-0-521-86251-6.
  114. Hatcher, William; Martin, Douglas (1984). The Baháʼí Faith: The Emerging Global Religion. San Francisco, CA: Harper and Row. pp. 196–198. ISBN 0-06-065441-4.
  115. Saiedi, Nader (2016). "From Oppression to Empowerment" (PDF). Journal of Baháʼí Studies. 26 (1/2). Ottawa, ON, Canada: 49.
  116. Baháʼí International Community (2016-10-24). "The Baha'i Question Revisited: Persecution and Resilience in Iran". www.bic.org (in English). p. 3.
  117. Zabihi-Moghaddam, Siamak (2022). "Ch. 40: Religious Persecution of Bahá'ís Under the Islamic Republic of Iran, pp. 488-497". In Stockman, Robert H. (ed.). The World of the Bahá'í Faith. Oxfordshire, UK: Routledge. p. 494. ISBN 978-1-138-36772-2.
  118. Saiedi, Nader (2016). "From Oppression to Empowerment" (PDF). Journal of Baháʼí Studies. 26 (1/2). Ottawa, ON, Canada: 49.
  119. Karlberg, Michael (2010). "Constructive Resilience: The Bahá'í Response to Oppression". Peace & Change (in English). 35 (2): 235. doi:10.1111/j.1468-0130.2009.00627.x.
  120. Karlberg, Michael (2010). "Constructive Resilience: The Bahá'í Response to Oppression". Peace & Change (in English). 35 (2): 232, 235–236. doi:10.1111/j.1468-0130.2009.00627.x.
  121. Saiedi, Nader (2016). "From Oppression to Empowerment" (PDF). Journal of Baháʼí Studies. 26 (1/2). Ottawa, ON, Canada: 50.
  122. Hatcher, William; Martin, Douglas (1984). The Baháʼí Faith: The Emerging Global Religion. San Francisco, CA: Harper and Row. pp. 196–198. ISBN 0-06-065441-4.
  123. "Persecution of Baháʼís in Iran: Present Day Response". Archives of Baháʼí Persecution in Iran. Archived from the original on 2019-09-05. Retrieved 2020-12-27.
  124. "In another brave gesture, senior cleric calls for justice". Baháʼí World News Service. 21 December 2015.
  125. "Award-winning film explores power of religion". Baháʼí World News Service. 20 October 2015.
  126. "Iranians Call For Freedom of Shiraz Councilman Who Tried to Secure Release of Detained Baháʼís". Center for Human Rights in Iran. 2 October 2018.
  127. "Persecution of Baháʼís in Iran: Present Day Response". Archives of Baháʼí Persecution in Iran. Archived from the original on 2019-09-05. Retrieved 2020-12-27.
  128. Baháʼí International Community (2016-10-24). "The Baha'i Question Revisited: Persecution and Resilience in Iran". www.bic.org (in English). p. 1.
  129. Baháʼí International Community (2016-10-24). "The Baha'i Question Revisited: Persecution and Resilience in Iran". www.bic.org (in English). p. 3.
  130. Sedghi, Nasser (23 July 2017). "174 Years of Constructive Resilience". Iran Press Watch.
  131. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith. Cambridge; New York: Cambridge University Press. pp. 145–146. ISBN 978-0-521-86251-6.
  132. Handal, Boris (2007-01-01). "The Philosophy of Bahá'í Education". Religion & Education. 34 (1): 48–62. doi:10.1080/15507394.2007.10012391. ISSN 1550-7394.
  133. Smith, Peter (2008). An introduction to the Baha'i faith (in English). Cambridge; New York: Cambridge University Press. p. 159. ISBN 9780521862516.
  134.  V. Rafati (December 15, 1988). "BAHAISM x. Bahai Schools". Encyclopedia Iranica. Vol. Online Edition. Retrieved 1 May 2020.
  135. Momen, Moojan (2005-06-01). "The Babi and Baha'i community of Iran: A case of "suspended genocide"?". Journal of Genocide Research. 7 (2): 221–241. doi:10.1080/14623520500127431. ISSN 1462-3528.
  136. V. Rafati (December 15, 1988). "BAHAISM x. Bahai Schools". Encyclopedia Iranica. Vol. Online Edition. Retrieved 1 May 2020.
  137. Mina, Yazdani, (2015). "Higher Education under the Islamic Republic: the Case of the Baha'is". Journal of Educational Controversy (in English). 10 (1). ISSN 1935-7699.
  138.  Affolter, Friedrich W. (2007). "Resisting Educational Exclusion: The Baha'i Institute of Higher Education in Iran". Diaspora, Indigenous, and Minority Education (in English). 1 (1): 65–77. ISSN 1559-5692.
  139. Karlberg, Michael (2010). "Constructive Resilience: The Bahá'í Response to Oppression". Peace & Change (in English). 35 (2): 222–257. doi:10.1111/j.1468-0130.2009.00627.x.
  140. Nayyer Ghadirian (۲۰۰۸). «An Exploratory Study Examining the Factors Associated with the Survival of Underground Education in an Oppressive Environment».
  141.  Moojan Momen (November 21, 2013). "BAHAISM xiii. Bahai Pioneers". Encyclopedia Iranica. Vol. Online Edition. Retrieved 1 Jan 2024.