مکتب اصالت تحصلی
پیدایش مکتب اصالت تحصلی:.ظهورمکتب اصالت تحصلی دردو دهه پایانی قرن نوزدهم باتحولات شگرف علمی در زمینه پژوهشهای علوم انسانی(به ویژه جامعه شناسی ومردم شناسی) وتوسعه آنهاهمزمان بوده است .همان زمانی که اگزیستانسالیسم درجهان تفکر به کسب اهمیت مشغول بود ومتافیزیک توجه وسیعی را به خود جلب کرده بود .
پایه گذاران مکتب:
1. فرانس جوزف گال
2. سزار لومبروزو: از دانشمندان برجسته علم جرمشناسی و پزشک ایتالیایی، به گفته بعضیها (مانند دکتر اردبیلی) بنیانگذار این مکتب
3. انریکوفری: شاگرد لومبروزو
4. جان اسپوریزم
5. رافائل گاروفالو
6.
اسامی مکتب :
1. اصالت تحصلی
2. تحققی
3. اثباتی
4. ایتالیایی
مهمترین آثار مکتب :
1. انسان بزهکار، نویسنده لومبروزو
2. جرمشناسی، نویسنده گاروفالو
3. گوناگونی حیوانات بزهکار، نویسنده ویلیام شلدون
نظریات این مکتب :
1. به جای اینکه رسالت فلسفه، شناخت جهان باشد وظیفه فلسفه تجزیه و تحلیل موارد استفاده از زبان و خواص جملات است.
2. لازم بود تمام نظریات فلسفی کنار گذاشته شود و در مجموع بیش از بزه ، بزهکاران مطالعه شوند.
3. آموزههای این مکتب به روش استقرا و بر پایه تجربه استوار است.{هدف مکتب اثباتیگری مطالعه دقیق بزه به مثابه فعلی انسانی با مشاهده انسان مرتکب ومحیط رفتار او می باشد.}
4. جرم پدیدهای است طبیعی و لازم همانند ذایش، مرگ و بارداری
5.
تعریف بزه : بزه آزادی بشر نیست بزه عملی است حیوانی که وقتی در رفتار انسان نمایان می شود نشانه ای از طغیان وبازگشت غریزه های ابتدایییکه به همراه دارداین غریزه حیوانات وگیاهان برای حفاظت وبقاء خود دارند.
ایده های اصلی مکتب تحققی درباره مجرم :
1. بیولوژیک «ساختار بدنی»
2. سوسیولوژیک «ساختار اجتماعی»
3. سایکولوژیک «ساختار روانی»
1. بیولوژیک (ساختاربدنی): سرآغاز این کتب در واقع با این رویکرد آغاز می شود که با نظریات لومبروزو شکل گرفت. ایشان تحقیقات خود را بر روی مجرمین و سربازان ایتالیایی آغاز کرد.
ویژگی جسمانی مجرمان:
1- کوتاهی قد
2- پیشانی پس رفته
3- پیش آمدگی طاق ابروان
4- پهنی گیجگاه
5- برجستگی گونهها
1.
2. سوسیولوژیک «ساختار اجتماعی»: نگاه جامعهشناسانه به بزهکاری دارد و فرد را بدون اختیار(یعنی مجبور) میداند که در اثر فشار محیطی، بدون داشتن قدرت کنترل خود به اعمال جرم میپردازد.اصلا اراده آزاد را یک اندیشه باطل می دانند. (بنیانگذار این رویکرد فری است)
3.سایکولوژیک «روانشناختی»: حالتی به نام حالت خطرناک، آغاز سرفصلی جدیددر جرمشناسی بود.
حالت خطرناک دو عنصر دارد:
1- قابلیت ارتکاب بزه
2-قابلیت اجتماعی
حق کیفر: ازدیدگاه این مکتب جرم یک بیماری است وهمانند واکنش طبیعی هرموجود زنده که عناصر چرکی را آلوده را منزوی وطرد می کند کیفر نیز جهت سالم سازی محیط اجتماعی واکنش مطمئن می باشد وبه عقیده اینها عنصر معنوی تقصیر وخطا {برخلاف مکتب کلاسیک}ضروری نیست همین اندازه که رفتار بزهکار اثری از حالت خطرناک را نشان دهد این واکنش توجیه پذیر است .این مکتب مناسبت اخلاقی را با نقش دفاعی جامعه مردود می داند برخلاف کلاسیک ضروت اجتماعی وبه عنوان تنها اصلی که حق کیفر جامعه را توجیه می کند پذیرفته مسئولیت اخلاقی بزهکار است.
مراحل کیفر :
1- مرحله طبییعی(انتقام فردی)
2 - مرحله دینی(الاهی)
3- مرحله اخلاقی (استغفار)
4- مرحله حقوقی(تاوان)
آثار مفید اجرای کیفر(فری):
1- پیشگیری عمومی (برای کسی که آمادگی ارتکاب جرم را دارند.)
2- پیشگیری اختصاصی(برای جلوگیری محکوم علیه از تکرارجرم).
3-پیشگیری غیرمستقیم (به نشانه تشویق انسانهای درستکار وتشدید تنفرازجرم.).
تقسیم بندی مجرمین(لومبروزو-فری):
1. مجرمین بالفطره(مادرزادی- ارثی): این مجرمین خصوصیات انسانهای ابتدایی و حیوانات را دارند. غارنشین و انسانهای تکامل نیافتهاند.
2. مجرمین دیوانه: قدرت تمیز خوب و بد را ندارند. لومبروزو این افراد را همچون مجرمین فطری(مادرزاد) مستحق اعدام میداند.
3. مجرمین به عادت: مجرمینی است که تحت تأثیر شرایط اجتماعی جرمی راانجام دادهاند فری معتقد است اینها باید زندانی یا تبعیدشوند ولی لومبروز و معتقد به حذف آنها از جامعه است.
4. مجرمین هیجانی: این افراد سالم به شدت تحت تأثیر فشار عصبی و احساسی مرتکب جرم شدند و ضرری به جامعه ندارند.
5. مجرمین اتفاقی: تحت تأثر فشارهای مالی و نابسامانیهایی چون ولگردی مرتکب جرم میشوند.
نقد مکتب تحصلی:
1. اصل برائت: اصل برائت میراث مشترک حقوقی همه ملل است. اما طبق نظر این مکتب برائت تنها در مورد مجرمین اتفاقی و آن هم مشروط به عدم اقرار به ارتکاب بزه پذیرفته است.
2. تقسیمبندی مجرمین : تقسیمبندی این مکتب تمام مجرمین را در بر نمیگیرد در واقع این انعقاد مربوط به روشی بود که لومبروزو در مشاهدهای خود در پیش گرفته بود ولی کوشید بر پایه استقرار نظریه معتبری درباره برهکار مادر زاد دارند قرار دهد.
3. بیمسئولیت دانستن مجرم(جبرگرایی): بی مسئولیت دانستن مجرم و اعتقاد بر این که بر اثر فشارهای درونی و برونی مرتکب عمل مجرمانه میشود.اگر ما آنها را فاقد اراده در انجام عمل میدانستیم مجازات بیمعنی و بی فایده محسوب میشود.
