۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

وداج...دلا تو شهد منه در دهان رنجوران حدیث چشم مگو با جماعت کوران اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است خدای دور بود از بر خدادوران. مولوی

 معادل فارسی واژه‌ی Jugular Vein در متون پزشکی و کالبدشناسی عبارت است از:

  • سیاهرگ وِداج (یا به اختصار: وِداج)

در زبان فارسی متداول و متون ادبی/طب سنتی، از معادل زیر نیز استفاده می‌شود:

  • شاهرگ گردن

نکات تکمیلی:

۱. در کالبدشناسی، این سیاهرگ‌ها به دو دسته‌ی اصلی تقسیم می‌شوند:

  • Internal Jugular Vein: سیاهرگ وداج داخلی

  • External Jugular Vein: سیاهرگ وداج خارجی

۲. واژه‌ی «وداج» ریشه‌ی عربی دارد و در متون کهن پزشکی پارسی نیز به وفور به کار رفته است. پدیده‌ی «قَطعِ وِدین» (بریدن دو رگ وداج) نیز به همین رگ‌ها اشاره دارد.

وداج . [ وِ ] (ع اِ) رگ گردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رگ گردن ستور که قصاب ببرد. (مهذب الاسماء). وَدَج . رگ گردن و آن دو رگ است . (غیاث اللغات ). رگ گردن که آن را به فارسی دوجان گویند. (ناظم الاطباء). رگ جان . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) : و به شهر من [ گرگان ] و مرو وداج را رگ جان گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی).

||||||||||||||||||||||||||||||||||||

دلا تو شهد منه در دهان رنجوران

حدیث چشم مگو با جماعت کوران

اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است

خدای دور بود از بر خدادوران

درون خویش بپرداز تا برون آیند

ز پرده‌ها به تجلی چو ماه مستوران

اگر چه گم شوی از خویش و از جهان این جا

برون خویش و جهان گشته‌ای ز مشهوران

اگر تو ماه وصالی نشان بده از وصل

ز ساعد و بر سیمین و چهره حوران

وگر چو زر ز فراقی کجاست داغ فراق

چنین فسرده بود سکه‌های مهجوران

چو نیست عشق تو را بندگی به جا می‌آر

که حق فرونهلد مزدهای مزدوران

بدانک عشق خدا خاتم سلیمانی است

کجاست دخل سلیمان و مکسب موران

لباس فکرت و اندیشه‌ها برون انداز

که آفتاب نتابد مگر که بر عوران

پناه گیر تو در زلف شمس تبریزی

که مشک بارد تا وارهی ز کافوران