از خراسان تا افغانستان: روایتِ تولد یک نام در گذر تاریخ
به روایت کهزاد واژۀ «افغانستان» در دو سدۀ اخیر کمکم بر سر زبانها افتاد و در دوران حکومت امانالله خان بود که این نام به گونهای رسمی تثبیت شد و در اسناد و ساختار سیاسی کشور جایگاه نهایی یافت. اما این رسمیشدن، پایان یک مسیر بود، نه آغاز آن؛ زیرا این نام پیش از آن نیز در متنهای تاریخی و سیاسی به تدریج شکل گرفته بود.
میرغلاممحمد غبار، در بررسی تاریخی خود، ما را به گذشتههای دورتر میبرد؛ به زمانی که واژۀ «افغان» هنوز معنایی محدود داشت. او «افغان» را عربیشدۀ واژۀ «اوغان» میداند و «اوغان» را یکی از قبایل پشتون معرفی میکند؛ قبیلهای که نامش به مرور زمان از یک عنوان خاص قبیلهای فراتر رفت و بر مجموع این قوم اطلاق شد. بدینگونه، یک نام محدود قومی، آرامآرام گسترده شد و به مفهومی فراگیرتر تبدیل گردید.
غبار روایت میکند که در قرن دهم هجری، واژۀ «افغان» در منابع اسلامی ظاهر شد، اما نه برای تمام مردم این سرزمین، بلکه برای بخشی از قبایل پشتون. این واژه، همانند رودخانهای که در مسیر خود گستردهتر میشود، به تدریج مرزهای معناییاش را گسترش داد. در قرن چهاردهم، این نام بیشتر به منطقۀ تخت سلیمان و پیرامون آن در شرق کشور اختصاص داشت. سپس در قرن شانزدهم، مناطق جنوب کابل عنوان «ملک افغان» گرفت؛ عنوانی که نشان میداد این نام دیگر تنها یک برچسب قومی نیست، بلکه رنگ و بوی جغرافیایی نیز یافته است.
در قرن هجدهم، این مفهوم باز هم وسیعتر شد؛ از دریای سند تا کابلستان و از نزدیک کشمیر و نورستان تا قندهار و ملتان، همگی به عنوان سرزمین مسکن افغانها یاد شدند. این گسترش، نشانۀ آن بود که واژه «افغان» اکنون از سطح یک هویت قبیلهای عبور کرده و به نشانهای برای قلمرو و زیستگاه قومی تبدیل شده است.
اما نقطۀ عطف، قرن نوزدهم بود؛ زمانی که نام تاریخی «خراسان» کمکم جای خود را به عنوان تازهای داد. غبار این دگرگونی را یکی از مهمترین تغییرات نامگذاری در تاریخ منطقه میداند و مینویسد که در قرن نوزدهم، خراسان جای خود را به نام «افغانستان» سپرد و این نام به عنوان نام رسمی کشور قرار گرفت.
در کنار این روند تاریخی، نقش سیاست و معاهدات نیز تعیینکننده بود. چنانکه فرهنگ یادآور میشود، نخستین بار واژۀ «افغانستان» به گونهای رسمی در یک معاهدۀ بینالمللی میان انگلیس و ایران به کار رفت. این اتفاق صرفاً یک کاربرد زبانی نبود، بلکه یک رخداد سیاسی به شمار میآمد؛ زیرا هنگامی که نامی وارد متن معاهدات رسمی شود، از حاشیۀ واژهها بیرون میآید و در قلمرو قدرت تثبیت میشود.
در جنوری ۱۸۰۱ میلادی (دلو ۱۱۷۹ خورشیدی)، در معاهدۀ میان انگلیس و ایران، در مادههای دوم، سوم و چهارم، واژۀ «افغانستان» چهار بار تکرار شده است. این تکرار نشان میدهد که این نام در نگاه قدرتهای خارجی، به عنوان عنوانی معتبر برای اشاره به این سرزمین در حال تثبیت بود. به روایت فرهنگ، همین کاربرد رسمی برای حاکمان قومی افغان نیز خوشایند افتاد و به تدریج زمینه را برای آن فراهم کرد که این نام، از یک تعبیر سیاسی در متن معاهده، به نام رسمی کشور بدل شود.
