۱۴۰۵ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

دستور طبیب است که بشناسد شریان چون با ضربان باشد و چون بی ضربانست. منوچهری.

 دستور اصل کلمه ٔ یونانی «دکتر» است . یوحنا الدمشقی دکتر کنیسه ٔ یونانی بود. این کلمه و کلمه ٔ دکتر بتوسط ایرانیان مسیحی وارد کلیسا شده است و در زبانهای اروپائی درآمده . دستور رئیس روحانی زردشتیان در هر شهر است و بتوسط کلیسا این کلمه گرفته شده است . دکتر در خداشناسی و سپس در علوم دیگر. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). ظهیرالدین ابوالحسن بن الامام ابی القاسم البیهقی متوفی در حدود 565 هَ . ق . در کتاب موسوم به حکماءالاسلام در آنجا که ترجمه ٔ حکیم عمر خیام نیشابوری را قصد می کند می گوید: الدستور الفیلسوف حجةالحق عمربن ابراهیم الخیام ، و باز علی بن زید بیهقی درتتمه ٔ صوان الحکمه ، الدستور الفیلسوف حجةالحق عمربن ابراهیم الخیامی گفته است ، و عمر خیام هیچوقت وزیر نبوده است تا بر او عنوان دستور اطلاق گردد. (از یادداشت مرحوم دهخدا). || نسخه ٔ طبیب . نسخه که پزشک بیمار را دهد. نسخه ٔ طبیب که برای مریض نویسد.صفة. (یادداشت مرحوم دهخدا). دفتر و سررشته و نسخه ٔطبیب . (ناظم الاطباء). || (اصطلاح پزشکی ) جواز . (لغات فرهنگستان ). || هر قاعده و قانون که اصل و حسابی باشد واز آن قاعده قواعد اقتباس نمایند و استنباط کنند و از این جهت دستور گویند. (آنندراج ). طرز و روش . (جهانگیری ) (برهان ). قاعده . ضابطه . (برهان ). قاعده و قانون و طرز و آئین . (غیاث ). اساس و بنیاد و اصل و پایه و ستون و قانون و طریقه و روش . (ناظم الاطباء) :

دستور طبیب است که بشناسد شریان

چون با ضربان باشد و چون بی ضربانست .

منوچهری .اصل کلمه ٔ یونانی «دکتر» است . یوحنا الدمشقی دکتر کنیسه ٔ یونانی بود. این کلمه و کلمه ٔ دکتر بتوسط ایرانیان مسیحی وارد کلیسا شده است و در زبانهای اروپائی درآمده . دستور رئیس روحانی زردشتیان در هر شهر است و بتوسط کلیسا این کلمه گرفته شده است . دکتر در خداشناسی و سپس در علوم دیگر. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). ظهیرالدین ابوالحسن بن الامام ابی القاسم البیهقی متوفی در حدود 565 هَ . ق . در کتاب موسوم به حکماءالاسلام در آنجا که ترجمه ٔ حکیم عمر خیام نیشابوری را قصد می کند می گوید: الدستور الفیلسوف حجةالحق عمربن ابراهیم الخیام ، و باز علی بن زید بیهقی درتتمه ٔ صوان الحکمه ، الدستور الفیلسوف حجةالحق عمربن ابراهیم الخیامی گفته است ، و عمر خیام هیچوقت وزیر نبوده است تا بر او عنوان دستور اطلاق گردد. (از یادداشت مرحوم دهخدا). || نسخه ٔ طبیب . نسخه که پزشک بیمار را دهد. نسخه ٔ طبیب که برای مریض نویسد.صفة. (یادداشت مرحوم دهخدا). دفتر و سررشته و نسخه ٔطبیب . (ناظم الاطباء). || (اصطلاح پزشکی ) جواز . (لغات فرهنگستان ). || هر قاعده و قانون که اصل و حسابی باشد واز آن قاعده قواعد اقتباس نمایند و استنباط کنند و از این جهت دستور گویند. (آنندراج ). طرز و روش . (جهانگیری ) (برهان ). قاعده . ضابطه . (برهان ). قاعده و قانون و طرز و آئین . (غیاث ). اساس و بنیاد و اصل و پایه و ستون و قانون و طریقه و روش . (ناظم الاطباء) :

دستور طبیب است که بشناسد شریان

چون با ضربان باشد و چون بی ضربانست .

منوچهری .