بَوْرَه (بَوْرَق یا بورَق ) ، کربناتِ مرکّب سدیم ، که ترکیبی از نمکهای مختلف ، عمدتاً کربنات سُدیم (سودا)، است . این واژه که در عربی بورق شده است ، بر بُراکس (در اصطلاح علمی ، ناتریوم ـ بیبوراکیکوم ) به مفهوم کنونی آن دلالت نمی کند بلکه نام خود را به آن داده است . فرهنگ نویسان زبان عربی بورق مائی ، بورق جَبَلی ، بورق اَرمَنی ، و بورق مصری (=نَطْرون )، بورق الصاغَة («بورة زرگران »، یعنی کریزوکلا )، بورق الخبّازین (یا: الخُبْز ؛ «بورة نانوایان /نان ») و بورق اِفریقی را ذکر کرده اند. چون تقریباً هیچ تعریف عینی از این اصطلاحها وجود ندارد، این برشماریها تقریباً بی ارزش است ] رازی در المدخل التعلیمی (ص 61ـ62) بورق زَراوَندی ، بورق الغرب (=بورة حاصل از ] نوعی [ درخت بید) و تِنکار را نیز نام برده است [ . خوارزمی نیز (ص 260) بورق زراوندی و تنکار را که به طور مصنوعی ساخته می شوند، ذکر می کند (این دو تا به امروز در انگلیسی و فرانسوی tincal نامیده می شوند). ف .معطّر اطلاعات بیشتری دربارة نامهای بورق ، همچنین در زبانهای دیگر داده است . دمشقی در نخبة الدهر بورق و تنکار را متمایز کرده است ؛ وی می گوید که هر دوی آنها نوعی طبیعی و نوعی مصنوعی دارند و هر دو گونة تنکار در گُدازش و تصفیة مواد معدنی / فلزها به کار می رفته است (ص 106ـ107؛ ویدمان ، ج 1، ص 713). وجود طبقه ای از تاجران بوره / بورق (موسوم به بَورقی ) حاکی از این است که تجارت این انواع ترکیبات سدیم مستلزم دانشی مخصوص بود. این تجارت حتماً پر منفعت بود: ابن حوقل (ص 346) بورات ] نمک اسید بوریک [ ی را ذکر می کند (به نامِ مِلح البَورَق ) که از دریاچة وان آورده به نانوایان عراق و بین النهرین تحویل می دادند (رجوع کنید به بورق الخبّازی ، مذکور در بالا)؛ آن نانوایان روی خمیر نان را پیش از نهادنِ آن در تنور با بورة محلول در آب می آغشتند تا ظاهری زیباتر و درخشانتر به نان بدهند. بَورَق الصاغَة (مذکور در بالا) که علی الخصوص گرانبها بود با منفعت بسیار از کَبوذان به عراق و سوریه صادر می شد.
کتابهای کانی شناسی مکانهای بسیاری را که بورق در آنجا یافت می شد و اقسام آن را، ذکر کرده اند ] وینک لهنر دانشمند معدن شناس اتریشی در 1899 می نویسد که در نزدیکی شهر بابک کرمان معدن بوره ای یافته که تقریباً یک متر زیرزمین قرار دارد ( > مجلة اتریشی معدن شناسی و ذوب شناسی < ، ج 47، ص 622) [ . بورق ، مانند نمک ، یا به صورت مایع در آب یا به شکل جامد بر سطح خاک یافت می شود؛ سفید، خاکستری یا سرخ است و باعث حلّ و گداختن انواع موادّ جامد می گردد. نَطرون ، که نوعی بوره است ، بدن را پاکیزه و پوست را زیبا می کند؛ در شیمی نیز به عنوان مُعرِّف بر ضد ناخالصیها به کار می رود (ارسطو، ترجمة عربی ، ص 118، ترجمة آلمانی ، ص 173). در یونان و روم باستان ، بورق (نَطرون ) را به نام ] یونانی [ نیترون می شناختند، که با شورة قلمی (نیترُم ) امروزی ما متفاوت است . در آن روزگار نیز، مانند دورة اسلامی و زمان حال ، بورق از دریاچه های بسته ای به دست می آمد که آب آنها در نتیجة تبخیر خشک می شود و بورق به صورت قشر درخشانی باقی می ماند. به نوشتة غَسّانی و ابن قُفّ (رجوع کنید به منابع )، نطرون همان «بورة ارمنی » است ، ولی اینان همچنان می گویند که بهترین نطرون از دریاچه های نمک مصر به دست می آید. نطرون در درمانهای دارویی بسیار به کار می رفت ، بویژه برای معالجة بیماریهای پوستی مانند خارش ، تقشّر پوست ، جَرَب ، جوش و دُمّل و نیز برای تنظیف زخمهای تازه . محلول آن در شراب ، عسل یا آب زخمهای آلوده و چرکی را پاک می کند. در مصرفِ داخلی ، اثر ملیّن دارد و نفخ را از میان می بَرَد (نیز رجوع کنید به نطرون * ). در مجموعه نسخه های کِنْدی ، بوره یکی از اجزای گردهای مختلف دندان شویی است . اگر بر چشم پاشیده شود ضایعة معروف به «بیاض العَین الغلیظ » را رفع می کند. مع ذلک ، بویژه در درمان بیماریهای چشم ، پزشک نماهای شیّاد هم از این مادّه استفاده می کردند (به نوشتة جَوبَری در المختار فی کشف الاسرار ؛ نیز رجوع کنید به ویدمان ، ج 1، ص 765 به بعد). منابع : ابن بکلارش ، المستعینی ، نسخة خطی کتابخانة ملی ناپل ، ج 3، ش 65. F ، گ 25پ ؛ ابن بیطار، الجامع لِمفردات الادویة و الاغذیة ، بولاق 1291، ج 1، ص 125ـ127؛ ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن 1967؛ ابن سینا، کتاب قانون فی الطب ، بولاق 1294، ج 1، ص 267 و بعد؛ ابن میمون ، شرح اسماء العقار ، چاپ ماکس مایرهوف ، ش 51؛ محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، الصیدنه فی الطب ، چاپ حکیم محمد سعید، کراچی 1973؛ ارسطو، کتاب الاحجار ، ترجمة ابن سرافیون ، چاپ روسکا، هایدلبرگ 1912؛ داوودبن عمر انطاکی ، تذکرة اولی الالباب ، قاهره 1371؛ ج 1، ص 87 و بعد؛ تحفة الاحباب فی ماهیة النبات و الاعشاب ، مع ترجمة بالفرنساویة و حل مشکلاته لرنو و کلن ، پاریس 1934، ش 92؛ محمدبن احمد خوارزمی ، کتاب مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن 1968؛ ] محمدبن ابی طالب دمشقی ، کتاب نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر ، بیروت 1408/ 1988 [ ؛ دیوسکوریدس ، کتاب الحشائش و النباتات ، ترجمة اصطفن بن بسیل ، چاپ دوبلر و ترز، تتوان 1952، ص 426 و بعد؛ محمدبن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباد دکن 1374ـ1390/ 1955ـ1971، ج 20، ص 134ـ137؛ ] همو، المدخل التّعلیمی ، یا، راهنمای آموزش صنعت کیمیا ، چاپ حسنعلی شیبانی ، تهران 1346 ش [ ؛ یوسف بن عمر غسّانی ، المعتمد فی الادویة المفردة ، بیروت 1975، ص 41 و بعد؛ Aristotle, Das Steinbuch des Aristoteles , Herausgegeben und غbersetzt von Julius Ruska, Heidelberg 1912; M. Berthelot, La chimie au moyen-ہge , I-III, 1893, new impression 1967; Pedanius Dioscurides, Materia medica , ed. Wellmann, III, Berlin 1914, 83 f.; Ya ـ qu ¦b b. Ish ¤a ¦q Kind ¦â, The medical formulary or Aqra ¦ba ¦dh i ¦n of al-Kind ¦â, tr. M. Levey, Madison 1966, 248; H. G. Kircher, Die "einfachen Heilmittel " aus dem "Handbuch der Chirurgie" des Ibn al-Quff , Bonn 1967, no. 39; El Libro Agregب de Serapiom , ed. G. Ineichen, II, Venice 1966, 77; F. Moattar, Isma ¦ Ü i ¦l G §org §a ¦n i ¦und seine Bedeutung fدr die iranische Heilkunde insbesondere Pharmazie , Marburg 1971, 299 f. (no. 135); Die pharmakolog. Grundsجtze des Abu Mansur... Harawi , tr. A. Achundow, Halle 1893, 162 f., 316; W. Schmucker, Die pflanzliche und mineralische Materia medica im Firdaus al-h ¤ikma des ـ Al i ¦ibn Sahl Rabban at ¤-T ¤abar i ¦, Bonn 1969, no. 153; Wiedemann, Aufsجtze zur arab. Wissenschaftsge schichte; H. Winklehner, in Osterreichische Zeitschrift fدr Bergbau und Hدttenkunde , vol. 47, 1899, 622. / دیتریش ( د.اسلام . تکمله ) ؛ با اضافاتی از حسنعلی شیبانی / |
۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه
بوره و بورق و بزرگ اسلامی و درون و بیرون و صنعت و جز آن
بوره بوراک نطرون بوره خبازی بورات دو سود و ...درون و بیرون
معرفی یک ماده دارویی طبیعی
بوراکس (بوره)
برگرفته از کتاب مجموعه آثار دکتر سید جلال مصطفوی
=====================================
بوراکس (بوره)
برگرفته از کتاب مجموعه آثار دکتر سید جلال مصطفوی
=====================================
بوراكس كه آن را در اصطلاح علمی بورات دوسود میگویند، ملحی است كه در طبیعت به مقدار خیلی زیاد یافت میشود.
1- موارد استعمال بوراکس
اگر این ملح را در مجاورت یك فلز قرار دهیم و آن را حرارت دهیم، نقطه ذوب فلز پایین میآید؛ یعنی آن فلز در مجاورت بوراكس زودتر ذوب میشود. به این جهت، بوراكس در صنایع شیمیایی اهمیت بسیار دارد، زیرا برای استخراج فلزات از معادن، آن را برای سهولت ذوب فلزات و صرفهجویی در سوخت به كار میبرند.
زرگرها نیز از همین خاصیت بوراكس استفاده كرده و قطعات كوچك و ظریف فلزات سخت و دیرگداز، مثل طلا، نقره و... را بدون اینكه تغییر شكل بدهند، به یكدیگر متصل میکنند.
در شیمی آنالیتیك (اصول تجزیه شیمیایی) نیز، برای تعیین نوع فلزات از همین خاصیت بوراكس استفاده میشود كه در آزمایشگاهها به نام آزمایش باپرل بوراكس معروف است.
علاوهبر اینها، بوراكس همهساله به مقدار زیاد برای درمان بسیاری از بیماریها در پزشكی مصرف میشود، بهطوریكه طبق تعرفههای گمركی، هر سال، بهطور متوسط، در حدود 150 تن، از كشورهای خارجی به ایران وارد شده و در آمریكا، سالی تقریباً 3٫000٫000 تن استخراج و بهعلاوه مقدار خیلی زیادی نیز به صورت مصنوعی ساخته میشود و همین ارقام دلیل اهمیت بوراكس در صنایع شیمیایی و طب است.
2- دانشمندان ایرانی و استخراج بوراکس
ما و همة دانشجویان ایرانی خواص شیمیایی بوراكس و طرز استعمال آن را در صنعت، همچنین خواص طبی و موارد تجویز آن را نیز در كتابهای امروزی میخوانیم و همه را از دانشمندان مغربزمین میآموزیم و تصور میكنیم دانشمندان اروپا و آمریكا كاشف تمام این مطالب علمی بوده و هستند.
اكنون سؤال میكنیم كه اروپاییان چگونه به خواص بوراكس پیبردند؟
آیا از دانشمندان ایرانی كسی تاكنون پیدا شده است كه در صدد تحقیق این مسئله و نظایر آن برآمده باشد؟ و اگر از آنها سوال شود چرا تحقیق نمیكنند، مگر یك نفر شیمیدان ـ مخصوصاً اگر استاد یا دبیر شیمی باشد ـ نباید از تاریخچه علمی فن خود مطلع باشد و ضمن تدریس، مطالب تاریخی مزبور را برای دانشجویان و دانشآموزان شرح دهد؟ در برابر سؤال، جوابی نخواهند داشت.
به هر حال، ما با وجود دشواریهای بسیار، به تحقیق در این امر پرداخته و دریافتهایم كه اساس معلومات امروزی دربارة بوراكس اعم از خواص شیمیایی، فواید طبی، طرز تشخیص معدنهای بوراكس، طریقه استخراج و تصفیه و تخلیص آن، همه متعلق به دانشمندان قدیم ایران است و اروپاییان این مطالب را در قرن هیجدهم و حتی قبل از آن از ایرانیان آموختهاند، بدون اینكه امروز نامی از ایران و ایرانی در كتابهای شیمی و طب دربارة بوراكس دیده شود.
3- سابقه کشف بوراکس در اروپا و آمریکا
برای اثبات مطلب، ابتدا باید ببینیم معادن بوراكس از چه تاریخی در اروپا و آمریكا كشف شده است.
با مراجعه به كتاب معدنشناسی، تألیف ادوارد هنری كروس، چاپ 1951 میبینیم در صفحه 426 چنین مینویسد: «از سال 1927میلادی به این طرف، بوراكس را از رسوبات كرنیت به دست میآورند». مطابق این نوشته، بیش از 37 سال نیست كه بوراكس را از كرنیت كه در طبیعت وجود دارد استخراج میكنند. برای اینكه معلوم شود قبل از این تاریخ، اروپا و آمریكا بوراكس را از كجا به دست میآوردهاند، باز به همان كتاب و همان صفحه مراجعه میکنیم و در آنجا میخوانیم: «قبل از سال 1927 بوراكس را از اثر سولفات یا كربنات بر کلمانیت به دست میآوردند».
در صفحه 446 كتاب معدنشناسی، تألیف سر هنری مایرز آمده است: «كلمانیت در سال 1882در كالیفرنیا كشف شد».
از آن تاریخ تاكنون 80 سال میگذرد و دیگر شما در هیچ كتابی نخواهید دید كه از 80 سال قبل به این طرف، اروپا یا آمریكا بوراكس را از معدنهای آن استخراج كرده باشد، زیرا هیچیك از معدنهای بوراكس قبل از این تاریخ كشف نشده بوده است.
4- صدور بوراکس از ایران به اروپا
در اینجا این سؤال پیش میآید كه اروپاییان از زمانهای قدیم تا 80 سال پیش بوراكس را از كجا میآوردهاند. پس از جستوجوی بسیار در كتب قدیم اروپایی، بالاخره مداركی به دست آمده است كه نشان میدهد بوراكس، سابقاً از كشورهای آسیایی و مخصوصاً از ایران، به اروپا میرفته است و دانشمندان اروپا طرز استخراج، تهیه، تصفیه و تخلیص آن و همچنین خواص طبی این ملح را از ایرانیان آموختهاند. این مدرك تاریخی، كتاب تاریخ طبیعی، تألیف بوفون، طبیعیدان معروف فرانسوی است كه در قرن هیجدهم میزیسته و تألیفی در شش مجلد دربارة حیوانات و معدنیات دارد. اكنون به این سند معتبر تاریخی توجه فرمایید.
بوفون در جلد دوم این كتاب در صفحه 257 راجع به بوراكس چنین مینویسد:
بوراكس ملحی است كه از آسیا برای ما میآید، ولی محل اصلی و چگونگی تهیه آن به درستی بر ما معلوم نیست.
چنین به نظر میرسد كه این ملح در طبیعت وجود داشته باشد و اعراب آن را به این اسم، نامگذاری كردهاند. در زمان قدیم، طرز بهكاربردن آن را میدانسته و به مقدار زیاد به كار میبردهاند؛ ولی طرز استخراج و تهیه آن را در كتابهای خود ننوشتهاند. مسافرینی كه اخیراً از آسیا آمدهاند، تعریف میكنند كه این ملح در بعضی ولایات ایران، مغولستان و هندوستان یافت شده و از آن نقاط مخصوصاً از ایران به اروپا فرستاده میشود.
در اینجا، باید توضیح داده شود كه دانشمندان دوره اسلامی، از قبیل محمد زكریای رازی، شیخالرئیس ابوعلی سینا، جابربنحیان طوسی و... عموماً ایرانی بوده ولی كتابهای خود را به زبان عربی نوشتهاند، این است كه اروپاییان قدیم ایران را به نام عرب ثبت كردهاند، تا آنجا كه حتی محمد زكریای رازی كه اهل ری، یعنی مركز ایران بوده نیز به نام طبیب عرب مشهور شده است.
و اما اینكه بوفون مینویسد كلمه بوراكس از زبان عرب گرفته شده، باید توضیح دهم كه بوراكس را در كتابهای قدیم به نام بورق نوشتهاند و اروپاییان همین كلمه را گرفته بوراكس گفتند و تازه، خود بورق كلمهای است معرّب از بوره فارسی. در كتاب برهان قاطع، تألیف برهان تبریزی به سال 1026 هجری، كه به اهتمام دكتر محمد معین، استاد دانشگاه تهران، در چهار مجلد به چاپ رسیده است، در جلد اول صفحة 315 مینویسد:
بورق معرب بوره فارسی است. این كلمه معرب وارد لاتین قرون وسطی و سپس داخل فرانسه شده و بوركس گردیده، فرانسویان و دیگران بوراكس را از بورق عربی گرفتهاند و عرب هم آن را از بوره فارسی اقتباس كرده است.
پس، مطابق این سند تاریخی، بوراكس را 200 سال پیش، از آسیا و مخصوصاً ایران به اروپا میبردهاند، در حالی كه 200 سال علاوهبر بوفون، كه طبیعیدان بزرگی در اروپا بوده است، شیمیدان بزرگ و بینظیری مثل لاوازیه، كه او را تمام دانشمندان اروپا واضع شیمی جدید میدانند و در كشور فرانسه میزیسته است نیز معدنشناس دانشمندی مانند بمار در فرانسه وجود داشته و همچنین در آمریكا، شیمیدانهای بزرگی بودهاند. پس چه شده است كه این دانشمندان معدنهای بوراكس را در اروپا كشف نكرده و این ماده شیمیایی را از آسیا و مخصوصاً از ایران میخواستهاند؟
5- معرفی یک سند تاریخی درباره بوراکس
آنچه مسلّم است، این است كه اروپاییان از طرز استخراج، تهیه و تخلیص بوراکس بیاطلاع بودهاند. طبق نوشته بوفون، تنها كسی كه در كتاب خود، كاملترین توصیف را دربارة بوراكس کرده، بمار، معدنشناس دانشمند فرانسوی است. او نیز مطالب مزبور را به استناد مشاهدات یكی از دانشمندان فرانسوی در کتاب خود درج کرده است كه به ایران آمده و در اصفهان با صنعتگران ایرانی تماس گرفته و طرز استخراج، تهیه و تخلیص بوراكس را بهوسیلة نامهای به بمار نوشته است.
این سند بزرگ تاریخی نشان میدهد كه حتی 200 سال پیش نیز دانشمندان اروپا، در علم و عمل، شاگردان مكتب ما بودهاند. اینك ترجمة این مطالب را از كتاب بوفون در دسترس خوانندگان عزیز قرار میدهیم:
از اصفهان در 1764 به ما نوشتهاند كه بوراكس قهوهای رنگی كه از ایران به اروپا فرستاده میشود، از یك نوع سنگ نرم و خاكستریرنگ چربی گرفته میشود كه فقط در ایران و مغولستان، در دامنة كوهها و مجاور مناطق سیلگیر وجود دارد. در آن نقاط، آب كفآلود شیریشكلی جاری میشود.
این سنگها را در مجاورت هوا قرار میدهند كه كمكم شكفته شده سطح ظاهری آنها قرمز رنگ و گاهی مایل به سبز تیره و یا قهوهای میگردد و آن را بوراكس خام یا سنگ بوراكس گویند. گاهی این ملح را از آب غلیظی به دست میآورند كه در گودالهای خیلی عمیق، نزدیك به معادن مس در ایران جمع میشود.
این مایع را پس از عملیاتی تبخیر و متبلور میكنند، به این طریق كه آنها را در حالیكه هنوز نیمهگرم است در گودالهایی كه سطح داخلی آن را با گل سفیداندود كردهاند ریخته و روی گودال را با سرپوشی كه آن نیز از همان گل سفیداندود شده است میپوشانند، به این طریق مایع كمكم متبلور میگردد و تقریباً، پس از سه ماه، روی مایع یك طبقه دانههای متبلور تیره، مایل به سبز و چسبنده تشكیل میشود كه طعم آن قیآور است، آن را برداشته در مجاورت هوا قرار میدهند كه قدری خشك شود، این اولین مرحله تخلیص است و جسمی كه به دست میآید، بوراكس چرب نامیده میشود.
این ملح را در مقدار كافی آب حل كرده و چند روز میگذارند بماند تا اجزای خارجی آن تهنشین گردد، سپس بهوسیلة عمل انحراف، محلول فوق را از رسوب جدا میكنند و مایع را تبخیر كرده مجدداً در گودالی شبیه به گودال اولی میریزند تا متبلور گردد. پس از دو ماه دانههای متبلور خاصتر و منظمتر از اولی به دست میآید كه رنگ سفید مایل به خاكستری قدری شفاف است و به این صورت، یعنی پس از دو نوبت خالص كردن است كه این ملح را از ایران به اروپا حمل میكنند.
6- مراحل تهیه و تخلیص بوراکس
آنچه در كتابهای امروزی دربارة تهیه و تخلیص بوراكس نوشته شده است، عیناً همان است كه 200 سال پیش در آن نامة تاریخی درج گردیده است؛ مثلاً در مفصلترین كتب شیمی معدنی جدید، كه به زبان فرانسه در 12 مجلد زیر نظر پائول پاسكال و 68 شیمیدان معروف به چاپ رسیده است، در جلد 6، چاپ 1934، صفحة 721 مینویسد: «بوراكس را از دو بار متبلور كردن محلول كرنیت در آب به دست میآورند».
این طریقه، یعنی دو نوبت متبلور كردن را در اصطلاح شیمی، تبلور تدریجی گویند و برای تصفیة و تخلیص اكثر املاح به كار میرود و چنانكه دیدیم عیناً همان طریقهای است كه در آن نامة تاریخی به تفصیل شرح داده شده است.
نكته دیگری که قابل توجه است، این است كه در كلیة كتابهای شیمی معدنی جدید نوشته شده است كه بوراكس را از سه منبع در طبیعت استخراج میكنند:
1. از آبهای شور بعضی دریاچههاو رسوبهای زیادی كه بر اثر تبخیر آب این دریاچهها به وجود میآید؛
2. رگههای بعضی كوهها؛
3. از بعضی خاكهای معدنی.
آنگاه میبینیم كه ایرانیان قدیم نیز بوراكس را از همین منبع میگرفتهاند، چنانكه در جلد اول كتاب برهان قاطع، در صفحه 315، مینویسد: «در قطرالمحیط آمده ٫البورق اصناف: مائی و جبلی و ارضی،».
این میرساند كه بوراكس را از سه منبع مختلف، یعنی آب، كوه و خاك میگرفتهاند.
نكته مهم دیگر اینكه امروزه با وجود ترقی و پیشرفت بسیاری كه نصیب علم شیمی شده است به این موارد پیبردهاند، حال آنکه در زمانهای قدیم نیز شش نوع بوراكس میشناختهاند كه به اسامی زیر نامیده میشوند:
بورقالصناعه، بوره ارمنی، بوره رومی، بوره زبدی، بورق الخبازین و نطرون.
از اینها مهمتر ساختن بوراكس مصنوعی در زمانهای قدیم است؛ امروزه چنانكه میدانیم، اكثر مواد موجود در طبیعت را به صورت مصنوعی میسازند، زیرا محصولاتی كه از طبیعت گرفته میشود، كفاف نیازمندیهای عمومی دنیا را نمیدهد، به این جهت كمكم در دنیا ابریشم مصنوعی، رنگهای مصنوعی، چسبهای مصنوعی، لاستیك مصنوعی و از چندی به این طرف، غذاها و داروهای مصنوعی و صدها ماده مصنوعی دیگر رواج پیدا كرده است. بنابراین، دویست سال قبل و حتی قرنها پیش از آن كه كشور ایران بوراكس عمده دنیا را میداده است، شیمیدانهای قدیم ایران را به كشف و تهیه بوراكس مصنوعی در آزمایشگاهها وادار کرده است.
اكنون ببنیم این بوراكس مصنوعی را چگونه میساختهاند و نام آن چه بوده است.
امروزه ما میدانیم كه دو عنصر بور (B) و سیلیسیم (Si) و همچنین تركیبات مهم آنها یعنی بوراتها و سیلیكاتها از نظر خواص شیمیایی با یكدیگر شبیه بوده و یك سلسله خواص مشترك دارند، به این جهت دو عنصر بور و سیلیسیم را امروزه در اكثر كتابها (مثلاً در كتاب شیمی، تألیف مارسل، جلد 1، صفحه 466) در یك فصل ذكر میکنند و در طبقهبندی مندلیف در یك ردیف به شمار میآورند.
این مسئله، یعنی شبیه بودن خواص شیمیایی بوراتها و سیلیكاتها بر شیمیدانهای قدیم ایران نیز بهخوبی معلوم بوده است و از آن برای ساختن بوراكس مصنوعی استفاده میكردهاند. برای انجام این امر از شیشه و قلع، یك نوع سیلیكات قلع میساختند كه عیناً مانند بوراكس، برای ذوب و لحیم كردن قطعات فلزی به یكدیگر به كار میرفت (به كتاب تحفةالمؤمنین، معروف به تحفة حكیم مؤمن، كلمه بورق مراجعه شود) و همچنین از شیشه و سرب نوع دیگری بوراكس مصنوعی میساختند كه همین خاصیت را داشته است (به كتاب مخزنالادویه كلمه بورق مراجعه شود) این بوراكس مصنوعی را تنكار مینامیدند كه از كشور ایران به اروپا صادر میشده و در آنجا به نام تنكال معروف شده است و در بعضی كتابها تونكال نوشتهاند و هنوز هم این نام در كتابهای شیمی دیده میشود.
7- خواص طبی بوراکس
مهمتر از همه اینها خواص طبی بوراكس است كه آنچه امروزه دانشمندان دانش پزشكی در كتابهای درمانشناسی نوشتهاند، عیناً اقتباس از كتابهای طبی قدیم ایران است، بدون اینكه یك كلمه، نام دانشمندان و پزشكان قدیم ایران در كتابهای امروزه دیده شود.
كاملترین شرح دربارة خواص طبی بوراكس را ما میتوانیم در دایرةالمعارف بزرگ و مفصل علوم پزشكی پیدا كنیم. این دایرةالمعارف در اواخر قرن نوزدهم میلادی، زیر نظر دشامبر و 179 نفر از معروفترین اطبا و دانشمندان كشور فرانسه در صد جلد تهیه و چاپ شده است. ما مطالب مندرج در این دایرةالمعارف دربارة بوراكس را با مندرجات كتاب قانون ابنسینا، كه كتاب طبی هزار سال پیش ایران است، مقایسه میكنیم. نیز از كتابهای تحفةالمؤمنین و مخزنالادویه كه از كتب طبی قدیم هستند و در آنها خواص داروها به زبان فارسی نوشته شده است، استفاده میکنیم.
1. بوراكس خاصیت دترسیف دارد، یعنی پاككننده و جلادهنده است. در حقیقت، عمل آن این است كه بهطور موضعی اثر كرده و پوستههای جلد و ترشحاتی را كه روی پوست بدن خشك شده و چسبیده است پاك و دفع میکند و سطح پوست را تمیز کرده و جلا میدهد. این خاصیت را در كتاب قانون و مخزنالادویه نیز ذكر كرده و به نام جالی، یعنی جلادهنده نوشتهاند.
2. در دایرةالمعارف مینویسد: بوراكس خاصیت رزولوتیف دارد؛ یعنی اورام را تحلیل میبرد. این خاصیت، عیناً در قانون و مخزنالادویه به نام محلل ثابت شده است.
3. در دایرةالمعارف مینویسد: بوراكس خاصیت سداتیف دارد، یعنی مُسكن و در قانون نیز مینویسد: مُسكن است مخصوصاً در بعضی قولنجها و در مخزنالادویه مینویسد: «مخصوصاً قولنجی را كه عارض گردد گدازندگان سرب را» و از اینجا معلوم میشود كه پزشكان قدیم ایران قولنج سربی را كه در نتیجه مسمومیت از سرب عارض میشود میشناخته و بوراكس را بهعنوان مُسكن در این بیماری تجویز میکردهاند.
4. در دایرةالمعارف مینویسد یكی دیگر از خواص بوراكس این است كه قابض میباشد و در كتاب قانون هم مینویسد: « و فی البورقات قبض». یعنی در بوراكسهای مختلف قوه قبض موجود است.
5. در دایرةالمعارف مینویسد: یكی از دانشمندان اروپا به نام مییال كه در خواص بوراكس مطالعات زیاد دارد، معتقد است كه بوراكس از انعقاد خون جلوگیری میکند و حتی اگر آن را بهخونی كه لخته شده است، اضافه كنیم آن را حل میكند. قدما نیز از این خاصیت بوراكس، یعنی حل كردن خونی كه لخته شده است، آگاه بوده، چنانكه در مخزنالادویه نوشته شده، آن را برای تحلیل خونی تجویز میكردند كه در معده لخته و منعقد گردیده است.
6. امروزه بوراكس را بهعنوان ضدعفونی ضعیف برای شستوشوی چشم به كار میبرند و نیز قطور آن برای التهاب گوش توأم با چرك تجویز میشود، اكتحال آن جهت حدّت بصر و قطور محلول آن در گوش برای رفع اوجاع و تفتیح سدد و قطع رطوبت جاری از آن و با سركه جهت پاك كردن چرك آن به كار میرود.
7. امروزه در بیماریهای پوست، خارشهای جلدی، لیشن ، اگزمای مزمن، بثورات مختلف و مخصوصاً پیتیریاسیس کاپیتیس و غیره بوراكس را تجویز میكنند و این خاصیت نیز عیناً از كتب طب قدیم اقتباس شده است، چنانكه در مخزنالادویه مینویسد: ضماد آن با قیروطیات جهت رفع خزاز و حكه و جرب و شستن سر با آب آن جهت خراز نافع است.
8. در دایرةالمعارف مینویسد بوراكس مدر طمث است و سیلان ابیض را تحریك میكند این خاصیت را نیز دانشمندان اروپا از پزشكان قدیم ایران گرفتهاند چنانكه در مخزنالادویه مینویسد: «فرزجه آن برای دفع رطوبات رحم و احتباس حیض مفید است».
تصور نفرمایید این خواص طبی كه ذكر شده، بهسهولت توسط قدما كشف و در قرون جدید نیز به سادگی مورد تأیید دانشمندان اروپا واقع شده است. اگر بحث و انتقادهای زیادی كه روی هر یك از خواص طبی بوراكس توسط پزشكان اروپا به عمل آمده است مورد بررسی قرار گیرد، معلوم خواهد شد كه اشكالات تحقیق در آنها تا چه اندازه بوده است، مثلاً در مورد یكی از خواص بوراكس (كه آن را در ردیف 5 ذكر كردیم)، گفتیم كه دانشمندی به نام مییال با مطالعات زیادی كه روی بوراكس به عمل آورده و از كتب قدما نیز استفاده كرده بود، چنین عقیده داشت كه بوراكس از انعقاد خون جلوگیری میكند و لخته خون را حل میکند (پزشكان قدیم نیز همین عقیده را داشتند) ولی یك پزشك بلژیكی به نام داوروز با این عقیده مخالفت کرده و اظهار داشت هر قابضی (مثلاً تانن) خون را منعقد میكند و بوراكس نیز چون قابض است، باعث انعقاد خون میشود؛ نه اینكه از انعقاد خون جلوگیری كند. مییال بهوسیلة آزمایشهایی خلاف گفته او را ثابت كرد، به این طریق كه با مخلوط كردن مقداری زاج یا الكل به سرم خون، آن را به صورت لخته درآورده و سپس محلول بوراكس را به آن اضافه کرد و دانشمندان مشاهده كردند كه لخته حل شد و به این وسیله خاصیت مزبور كه از اكتشافات پزشكان قدیم است، مورد تأیید و تصدیق پزشكان اروپا قرار گرفت. البته بعدها برای جلوگیری از انقعاد خون به جای بوراكس، كه نام شیمیایی آن بورات دوسود است، سیترات دوسود به كار بردند و امروزه نیز چنانكه میدانیم همین ماده را به كار میبرند.
نتیجهای كه از این بحث میگیریم این است که بوراكس (بورات دوسود)، كه مصارف صنعتی و طبی آن از صدها سال پیش برای كمك در ذوب فلزات، استخراج معادن و مصارف دیگر، همهساله در كلیة كشورهای جهان، از نیازهای ضروری بوده، تا 200 سال پیش، طبق اقرار صریح بوفون ـ طبیعیدان بزرگ فرانسوی ـ قسمت اعظم نیازمندیهای كشورهای اروپا از این ماده معدنی از كشور ایران تهیه و تأمین میشده است، زیرا شیمیدانها و معدنشناسان از طرز استخراج و تخلیص آن بیاطلاع بودهاند.
8- اهمیت بوراکس و وضعیت کنونی آن در ایران
با توجه به اهمیت صدور این كالای بازرگانی و نظایر آن و با اعتراف به اینكه هرقدر صادرات یك كشور بیشتر باشد، ثروت ملیاش بیشتر خواهد بود، اكنون چه شده است كه نهتنها هیچ خبری از استخراج و صدور بوراكس در كشور ما نیست، بلكه هر سال نیز حدود 150 تن از كشورهای خارج به ایران وارد میشود، در حالیكه نوع بوراكس قدیم ایران از حیث درجه خلوص با آنچه كه امروز در بازار عرضه میشود، كوچكترین تفاوتی نداشته است.
آیا پیبردن به این راز برای ما مهم نیست؟ آیا بنیه مالی و اقتصادی كشور ما در زمانهای قدیم ـ كه از حیث علم و صنعت طوری پیشرفته بوده كه محصولات طبیعی و مصنوعیاش به همه كشورهای جهان صادر میشده است ـ با آنچه كه امروز میبینیم قابل مقایسه است؟
نگارنده برای پیبردن به اینكه چرا بوراكس از اروپا و آمریكا به ایران وارد میشود، چند سال پیش، شخصاً به وزارت صنایع و معادن مراجعه و از مهندسان مربوط سؤال كردم: در كدامیك از نقاط ایران معدن بوراكس وجود دارد؟ پس از تأمل و مراجعه به پروندهها اظهار کردند فقط در خاتونآباد سیرجان و معلوم شد كه با گذشت زمان، معادن ایران به علل نامعلومی (كه باید محققان و دانشمندان به بررسی آن بپردازند) بهتدریج متروك شده و گرد فراموشی روی آنها نشسته است.
آنچه پس از مطالعة این مقاله، توجه متفكران، غیرتمندان، افراد حساس و علاقهمند به كشور را جلب میكند این است كه چرا تاكنون فضلا و دانشمندان، مخصوصاً استادان علوم ما، در مقام تحقیق این قبیل مسائل برنیامدهاند و در برنامههای درسی خود، جز ترجمه كتب دانشمندان مغربزمین و جز حفظ كردن طوطیوار مطالب آنها چیزی نه خود فرا میگیرند و نه به شاگردان خود میآموزند به عبارت دیگر، تقلید و تبعیت كوركورانه از گفتهها و نوشتههای اروپایی و آمریكایی را جانشین تحقیق، ابتكار،كنجكاوی و بررسی در حقایق امور کردهاند. آخر چه فایده برای ما دارد كه معادن موجود در آفریقایجنوبی را از روی كتابهای كلاسیك امروزه بشناسیم، ولی ندانیم كه در زیر پای خود ما چیست و اگر بدانیم هم بسیار ناقص میدانیم. بهطور مسلّم، اگر بگوییم یكی از علل مهم فقر اقتصادی و درماندگی ما در گرداندن چرخ زندگانی، بیاطلاعی از این قبیل قضایا است، سخنی به گزاف نگفتهایم.
گفتة ما در این باره تمام شدنی نیست و این رشته سر دراز دارد. مضمون این مقاله، بهترین موضوعی است كه باید مورد توجه مطبوعات قرار بگیرد تا به بحث در اطراف آن بپردازند و نویسندگان بزرگی را وادارند كه با قلم سحار خود نكات جالب آن را تجزیهوتحلیل کنند و اذهان را تكاندهند. بهطور یقین، فقط از این راه است كه در بین گروهی از خوانندگان، افراد معدودی برانگیخته و تحریكشده موضوع را دنبال خواهند كرد. كسی چه میداند شاید روزی برسد كه ملت ایران از مطالعات پیگیر این محققان بهرهمند شوند و به نتایج گرانبها و غیرقابل تصور برسند!!!
سایت مرجع در طب سنتی ایران
۱۳۹۳ اسفند ۲۲, جمعه
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
چقدر تا دویست سال پیش اغیار مانده؟!
راه پیش بسته دست کم پس برویم!؟
برادرزاده رامو - دنیس دیدرو (( Rameau’s Nephew, Le Neveu de Rameau, Denis Diderot
ترجمه احمد سمیعی، سازمان کتابهای جیبی، فرانکلین، 1346، 235 ص؛ نشر البرز، 1368. از دید هگل قهرمان «برادرزاده رامو» نمونه ای است از طفیلی های قرن هجدهم جامعه فرانسه، هرچند وجودی دو پاره دارد که میان آگاهی والا و پست در تقلاست و نیک میداند در جامعه ای که «ملاکش طلاست، روح از خود بیگانه میشود، و هر چیزی در واقع عکس آنی است که نماید.
راه پیش بسته دست کم پس برویم!؟
برادرزاده رامو - دنیس دیدرو (( Rameau’s Nephew, Le Neveu de Rameau, Denis Diderot
ترجمه احمد سمیعی، سازمان کتابهای جیبی، فرانکلین، 1346، 235 ص؛ نشر البرز، 1368. از دید هگل قهرمان «برادرزاده رامو» نمونه ای است از طفیلی های قرن هجدهم جامعه فرانسه، هرچند وجودی دو پاره دارد که میان آگاهی والا و پست در تقلاست و نیک میداند در جامعه ای که «ملاکش طلاست، روح از خود بیگانه میشود، و هر چیزی در واقع عکس آنی است که نماید.
۱۳۹۳ اسفند ۲۱, پنجشنبه
یک سوزن نا قابل، عمو یادگار! Fine Dictionary
Definitions
- Homespun clothes were seldom discarded. The many pins, needles, and thimbles found reveal that mending was a never-ending chore for the busy housewife
- WordNet 3.6
- v needle goad or provoke,as by constant criticism"He needled her with his sarcastic remarks"
- v needle prick with a needle
- n needle a sharp pointed implement (usually steel)
- n needle a slender pointer for indicating the reading on the scale of a measuring instrument
- n needle a stylus that formerly made sound by following a groove in a phonograph record
- n needle the leaf of a conifer
- ***
Additional illustrations & photos:
Webster's Revised Unabridged Dictionary
- Interesting fact:If you put a piece of scotch tape on an inflated balloon, then stick it with a small pin or needle, it won't pop.
- Needle A hypodermic needle; a syringe fitted with a hypodermic needle, used for injecting fluids into the body.
- Needle A slender rod or wire used in knitting; a knitting needle; also, a hooked instrument which carries the thread or twine, and by means of which knots or loops are formed in the process of netting, knitting, or crocheting.
- Needle A small instrument of steel, sharply pointed at one end, with an eye to receive a thread, -- used in sewing.
- Needle An injection of medicine from a hypodermic needle; a shot.
- Needle Any slender, pointed object, like a needle, as a pointed crystal, a sharp pinnacle of rock, an obelisk, etc.
- Needle (Bot) One of the needle-shaped secondary leaves of pine trees. See Pinus.
- Needle See Magnetic needle, under Magnetic.
- Needle To form in the shape of a needle; as, to needle crystals.
- v. i Needle To form needles; to crystallize in the form of needles.
- Needle To prod or goad (someone) into action by teasing or daring.
- Needle To tease (a person), especially repeatedly.
- ***
Century Dictionary and Cyclopedia
- Interesting fact:The first revolving restaurant, The Top of the Needle, was located at the 500-foot level of the 605-foot-high steel-and-glass tower at the Century 21 Exposition in Seattle, Washington. It contained 260 seats and revolved 360 degrees in an hour. The state-of-the-art restaurant was dedicated on May 22, 1961.
- n needle A small pointed instrument, straight or curved, for carrying a thread through a woven fabric, paper, leather, felt, or other material. It consists of a slender sharp-pointed bar pierced with a hole for the thread, either at the blunt end, at the point, or in the middle. The first form is that of the common sewing-needle; the second, which is practically an awl with an eye at the point, is that of the sewing-machine needle, and the third form, which is made with a point at each end. is employed in sonic embroidery-machines. Sewing-needles are commonly made of steel; they range in size from coarse darning-needles to fine cambric-needles, and besides the distinctions of purpose and size are classified, according to the shape and character of the eye, the sharpness of the point, and the style of finish, as drill-eyed, golden-eyed, sharps, betweens, blunts, blue pointed needles, etc.
- n needle In a wider sense, any slender pointed instrument shaped like a needle or used in a similar way: as, a knitting-, crochet-, or engraving- needle; a surgeons' needle.
- n needle Anything resembling a needle in shape.
- n needle Specifically— A small piece of steel pointed at both ends, and balanced centrally on a pivot, such as is used in the magnetic compass, in which it points to the magnetic poles, and in the needle-telegraph, in which its deflections, produced by electric currents, are used to give indications. See compass, magnet, dipping-needle, galvanometer, and needle-telegraph.
- n needle A thin rod, usually made of copper, which is inserted in a drill-hole while this is being charged with powder. When the rod is withdrawn, it leaves a space in which can be inserted the tube of rush or grass, or the fuse, by which the charge is ignited. Also called a blasting-needle, or a nail
- n needle In w eaving, a horizontal piece of wire with an eye to receive the lifting-wire in a Jacquard loom.
- n needle A sharp pinnacle of rock; a detached pointed rock
- n needle In chem. and mineralogy, a crystal shaped like a needle; an aciform crystal.
- n needle In zool, a slender, sharp spicule; an aciculum.
- n needle In bot, a needle-shaped leaf, as of a conifer: as, a pine -needle.
- n needle In a central-fire hammerlesa gun of the variety called needle-gun, a pointed, slender, longitudinally sliding bolt or wire which, being driven forcibly forward by the spring-mechanism of the lock when the gun is tired, strikes with its front end against a fulminate or fulminating compound attached to the interior of the cartridge. The famous Prussian needle-gun is believed to be the first gun constructed to be fired on this principle. See cut under needle-gun.
- n needle In architecture, a piece of timber laid horizontally and supported on props or shores under a wall or building, etc., which it serves to sustain temporarily while the foundation or the part beneath is being altered, repaired, or underpinned.
- n needle A beam carrying a pulley at the end projecting from a building. The fall is worked by a crab inside the building.
- needle To form into crystals in the shape of needles.
- needle To perform or work with a needle.
- needle To shoot in crystallization into the form of needles.
- n needle plural In mining: Beams laid across a mine shaft to support a cage.
- n needle Buntons.
- ***
Chambers's Twentieth Century Dictionary
- Interesting fact:The first manager of the Seattle Space Needle, Hoge Sullivan, was acrophobic - fearful of heights. The 605 foot tall Space Needle is fastened to its foundation with 72 bolts, each 30 feet long. The Space Needle sways approximately 1 inch for every 10 mph of wind. It was built to withstand a wind velocity of 200 miles-per-hour.
- n Needle nēd′l a small, sharp-pointed steel instrument, with an eye for a thread: anything sharp and pointed, like a pinnacle of rock, &c.: an aciform crystal: a temporary support used by builders to sustain while repairing, being a strong beam resting on props: the long, narrow, needle-like leaf of a pine-tree
- v.t Needle to form into a shape like a needle, as crystals: to work with a needle
- v.i Needle to become of the shape of needles, as crystals
- ***
Quotations
- Ethiopian Proverb“Evil enters like a needle and spreads like an oak tree.”
- Bible“It is easier for a camel to pass through they eye of the needle than for a rich man to enter the Kingdom of God.”
- Japanese Proverb“Getting money is like digging with a needle, spending it is like water soaking into sand.”
- Kehlog Albran“It is easier for a camel to pass through the eye of a needle if it is lightly greased.”
Idioms
Needle in a haystack - If trying to find something is like looking for a needle in a haystack, it means that it is very difficult, if not impossible to find among everything around it.
***
On pins and needles - If you are on pins and needles, you are very worried about something.
***
Rusty needle - When something is described as a rusty needle, it is badly damaged but still works, or if someone very is sick or tired but still manages to do things at a fairly good level. An alternative form is "a tarnished needle".
***Etymology
Webster's Revised Unabridged Dictionary
OE. nedle, AS. nǣdl,; akin to D. neald, OS. nādla, G. nadel, OHG. nādal, nādala, Icel. nāl, Sw. nål, Dan.naal, and also to G. nähen, to sew, OHG. nājan, L. nere, to spin, Gr. ne`ein, and perh. to E. snare,: cf. Gael. & Ir. snathad, needle, Gael. snath, thread, G. schnur, string, cord
Usage
In literature:
Acupunctate: a surface with fine punctures as if made with a needle.
"Explanation of Terms Used in Entomology" by John. B. Smith
I paused once to send a hail of needles ricocheting down the corridor behind me, and I heard a yelp from around the corner.
"Greylorn" by John Keith Laumer
Our fingers, forceps and a setting needle made of a large needle or part of a hat pin in a wooden handle will accomplish this.
"Home Taxidermy for Pleasure and Profit" by Albert B. Farnham
He remarked that this variation of the needle increased as he advanced.
"Notable Voyagers" by W.H.G. Kingston and Henry Frith
Will it affect the galvanometer needle, or other delicate electrical or physical instruments?
"The Problems of Psychical Research" by Hereward Carrington
This was to keep her needles bright and smooth.
"A Little Girl in Old New York" by Amanda Millie Douglas
Coarser and heavier needles are required, also a wider gauge for the needle cylinder.
"Textiles" by William H. Dooley
And I'll needle those big brains till they do something about this.
"Alarm Clock" by Everett B. Cole
To look for a quarter-section here was like looking for a needle in a haystack.
"Land of the Burnt Thigh" by Edith Eudora Kohl
From the left nostril of the not-rat, a tiny, glasslike needle snapped out at bullet speed.
"Anything You Can Do ..." by Gordon Randall Garrett
***In poetry:
Our fair friends, here, have been vying
With each other in our aid,
Night and day their needles plying,—
See, what charming things they've made!
"Hymns and Odes for Charity Occasions VI" by John Pierpont
Hard was the race to reach the distant goal,
The needle oft was shaken from the pole;
In such distress, who could forbear to weep?
Toss'd by the headlong billows of the deep!
"On Hearing Of The Intention Of A Gentleman To Purchase The Poet's Freedom" by George Moses Horton
Raiment of needle-work, tenderly wrought,
Such is her robe, when the bride shall be brought;
Such her fair veil that, flower by flower,
Grew o'er her loveliness hour by hour.
"The Bride's Veil - (Psalm XLV. 15)." by Martin Farquhar Tupper
Raiment of needle-work; delicate skill
In twining the threads of the heart and the will;
Sweet tempers, kind offices, gentle wise words,
Daily self-sacrifice, likest her Lord's.
"The Bride's Veil - (Psalm XLV. 15)." by Martin Farquhar Tupper
Will she come? Will the ring-dove return to her nest?
Will the needle swing back from the east or the west?
At the stroke of the hour she will be at her gate;
A friend may prove laggard,--love never comes late.
"At The Turn Of The Road" by Oliver Wendell Holmes
Once there lived a man who had a valley-full of needles. And one
day the mother of Jesus came to him and said: "Friend, my son's
garment is torn and I must needs mend it before he goeth to the
temple. Wouldst thou not give me a needle?"
"On Giving and Taking" by Khalil Gibran
In news:
'There are some brides on pins and needles '.
Emelie Hall, 22, of New Britain, was arrested after assaulting a police officer with a pair of needle-nose pliers .
Vets removed 500 needles from the bulldog.
The Supreme Court ruled in favor of the plaintiff in a case that has had the pharmaceutical industry on pins and needles.
Student pricked 20 others with needle.
After fruit develops, gardeners can employ some tricks to avoid getting needled.
Tube and needle fabricator thrives with a unique workforce.
The median age of the Vita Needle emloyee is 73.
The front plate is chome and the arm has the needle intact and the wiring to the radio is there.
They want condoms for school kids and prisoners, public money for needle-exchange programs, health care for everyone with HIV and prevention campaigns that aren't anti-sex.
It might look painful- getting poked by dozens of needles- but for many people, acupuncture can be a very therapeutic pain relief method.
In November, The Needle published a story about Deb Manuma, a single mom who was facing eviction when her landlord failed to make house payments and the home entered foreclosure.
But I don't like needles.
There is strong scientific evidence for supporting medication-assisted therapies and needle exchange programs.
Mathematical models show that needle exchange programs prevent H.I.V.
***In science:
The cosine-type bias leads to very regular needle like cracks (fig. 23) while the sine-type bias produces a completely new structure (fig. 24).
New model for crack growth using random walkers
One observes that a cosine-type bias leads to one-dimensional, needle-like structures, whereas the sine-type bias leads to ramified fractals.
New model for crack growth using random walkers
Grover L K 1997 Quantum mechanics helps in searching for a needle in a haystack, Phys.
Quantum Computing
Quantum mechanics helps in searching for a needle in a haystack.
Experimental Quantum Computation with Nuclear Spins in Liquid Solution
In an earlier study (Nieminen & Takala 1996) applied nonlinear time series analysis to measured (by needle) myoelecric signals (MES) and compared the result with classical ARMA models.
Review of Nonlinear Methods and Modelling
***Related words
Synonyms
Hypernyms (*)
beset, chevvy, chevy, chivvy, chivy, harass, harry, hassle, implement, molest, plague, pointer, prick,prickle, provoke, simple leaf, stylus
Hyponyms (*)
crochet hook, crochet needle, dry point, hypodermic needle, knitting needle, packing needle, sewing needle
Reverse dictionary (*)
acerate, acerose, acicula, acicular, aciculate, Aciculiform, Aciculite, Aciform, Aclinic, aclinic line,acoustic gramophone, acuate, acuity, acupressure, Acupuncturation, acupuncture, Acutorsion,aftersensation, agonic line, Aiguille, alizarin, ampoule, ampul, ampule, angle of dip, Apiol, aspiration,aspirator, astatic, Aurichalcite, aurora borealis, Azimuth compass, backstitch, Basanite, beard,behavior, bite, biting, blunt, bodkin, bolt, Boning, Brog, California single-leaf pinyon, calk, Cammock,Cannulated, canvas, carburetor, carburettor, card, cartridge, cataract, Center-fire cartridge, centesis,Chassepot, circumferential, Circumferentor, clinometer, cock, compass, compass north, Compensator,contact, corona, Cosine galvanometer, couch, Couching, course, crochet, crochet hook, crochet needle,crochet stitch, crocheting, damp, damselfly, darn, darner, darning needle, deadbeat, Declension of the needle, Declination compass, Declination of the compass, Declination of the needle, declinometer,deflection, Deviation of the compass, Devil's darning-needle, Diagometer, dial, Dial telegraph,Differential galvanometer, dip, Dip of the needle, Dipping needle, disc, disk, Double-threaded, drift,dry point, Dry-point, dull, Electric pen, electrocautery, electrometer, embroider, embroidery,embroidery needle, embroidery stitch, Epinglette, equilibrium, etching, eye, fancywork, Fasciculate,Fashioning needle, Feather-grass, feed, fibula, fine, fineness, Fissure needle, fly, French knot,Galvanocautery, galvanometer, Galvanometric, Galvanopuncture, Galvanoscope, Gange, garfish,gramophone, ground, Hakea lissosperma, headband, Hemmer, hook, Hornfish, hypo, hypodermic,hypodermic needle, hypodermic syringe, inclination, Inclination of the needle, Inclinatory, Indicator telegraph, isoclinal, Isoclinal lines, Isogonic lines, Keratonyxis, knit, knitting needle, Knitting sheath,Knitting-needle, lace, Larix, lily, line of force, lithography, loadstone, Local attraction, lodestone,loom, lumen, mad, magnet, magnetic, magnetic compass, Magnetic compensator, magnetic dip,magnetic equator, magnetic inclination, magnetic meridian, magnetic north, Magnetic poles, magnetic storm, Magnetical, magnetize, marker, nail, natrolite, Needle bar, needle biopsy, needle bush, Needle gun, Needle loom, Needle telegraph, needle-bush, Needle-gun, Needle-pointed, needle-shaped, Needle-telegraph, needlebush, needlecraft, needlefish, needleful, needlepoint, Needlestone, needlewoman,needlework, needleworker, Needly, Neeld, Neele, Netting needle, network, Nill, north, Northness,Obelus, oscillograph, Oxydendrum, Pack needle, packing needle, Packing-needle, palm, pantograph,Pencil-compass, Pettywhin, phial, Phloramine, phonograph, phonograph record, phonograph recording,pickup, pine, Pine needle, Pine wool, Pine-wool, Pinus californiarum, Pinwork, pique, pith, plat,platter, point, Point appliqué, point lace, Point-lace, polar, polarity, pole, Presser, prick, pricker,prickle, puncture, Punto, quilt, radiometer, Ranatra, Raphigraph, Reclination, record, reed, Reflecting galvanometer, reproducer, Rhaphides, rickrack, rifle, Roweling-needle, rub, rubbing, run, Sack-needle,Scandix, Seton, sew, sewer, sewing, sewing needle, sewing stitch, sharp, shifter, shuttle, Silk-grass,Sine galvanometer, snap, softwood, Southness, Spanish lace, Spectrobolometer, spicule, spiculum, stab,Stab culture, Steek, stemmer, stick, sticker, stitch, stitchery, stitching, straw, style, Stylograph, stylus,suspend, taboret, tabouret, take-up, tamarisk, tambour, Tambour lace, Tangent galvanometer,Tanglefish, tapestry, taping, telegraph, telemeter, telethermometer, thimble, thread, Thread needle,threader, Thrid, throw, timing, To stitch up, torsion balance, Torsion-balance, Touch-needle,touchstone, traverse, Unifilar magnetometer, Unthread, variation, Variation of the needle, variometer,Vegetable flannel, velvet, verge, vial, voltmeter, Warp frame, Warp-net frame, Waxer, wire, wood,work, yucca, Zero method
Typos (*)
beedle, heedle, jeedle, meedle, nwedle, nsedle, ndedle, nredle, newdle, nesdle, neddle, nerdle, neesle, neeele, neefle, neecle, neexle, neesle, needke, needoe, needpe, needlw, needls, needld, needlr
