۱۴۰۱ فروردین ۹, سه‌شنبه

 


نظامی» خمسه » اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه »

بخش ۹ - در اینکه چرا اسکندر را ذوالقرنین گویند

 

بساز ای مغنی ره دلپسند

بر اوتار این ارغنون بلند

رهی کان ز محنت رهائی دهد

به تاریک شب روشنائی دهد

سخن را نگارندهٔ چرب دست

بنام سکندر چنین نقش بست

که صاحب دوقرنش بدان بود نام

که بر مشرق و مغرب آوردگام

به قول دگر آنکه بر جای جم

دو دستی زدی تیغ چون صبح‌دم

به قول دگر کو بسی چیده داشت

دو گیسو پس و پیش پیچیده داشت

همان قول دیگر که در وقت خواب

دو قرن فلک بستد از آفتاب

دیگر داستانی زد آموزگار

که عمرش دو قرن آمد از روزگار

دگر گونه گوید جهان فیلسوف

ابومعشر اندر کتاب الوف

که چون بر سکندر سرآمد زمان

بود آن خلل خلق را در گمان

ز مهرش که یونانیان داشتند

به کاغذ برش نقش بنگاشتند

چو بر جای خود کلک صورتگرش

برآراست آرایشی در خورش

دو نقش دگر بست پیکر نگار

یکی بر یمین و یکی بریسار

دو قرن از سر هیکل انگیخته

بر او لاجورد و زر آمیخته

لقب کردشان مرد هیئت شناس

دو فرخ فرشته ز روی قیاس

که در پیکری کایزد آراستش

فرشته بود بر چپ و راستش

چو آن هر سه پیکر بدان دلیری

که برد از دو پیکر بهی پیکری

ز یونان به دیگر سواد افتاد

حدیث سکندر بدو کرد یاد

ثنا رفت از ایشان به هرمرز و بوم

برآرایش دستکاران روم

عرب چون بدان دیده بگماشتند

سکندر دگر صورت انگاشتند

گمان بودشان کانچه قرنش دراست

نه فرخ فرشته که اسکندر است

از این روی در شبهت افتاده‌اند

که صاحب دو قرنش لقب داده‌اند

جز این گفت با من خداوند هوش

که بیرون از اندازه بودش دو گوش

بر آن گوش چون تاج انگیخته

ز زر داشتی طوقی آویخته

ز زر گوش را گنجدان داشتی

چو گنجش ز مردم نهان داشتی

بجز سرتراشی که بودش غلام

سوی گوش او کس نکردی پیام

مگر کان غلام از جهان درگذشت

به دیگر تراشنده محتاج گشت

تراشنده استادی آمد فراز

به پوشیدگی موی او کرد باز

چو موی از سر مرزبان باز کرد

بدو مرزبان نرمک آواز کرد

که گر راز این گوش پیرایه پوش

به گوش آورم کاورد کس به گوش

چنانت دهم گوشمال نفس

که نا گفتنی را نگوئی به کس

شد آن مرد و آن حلقه در گوش کرد

سخن نی زبان را فراموش کرد

نگفت این سخت با کسی در جهان

چو کفرش همی داشت در دل نهان

ز پوشیدن راز شد روی زرد

که پوشیده رازی دل آرد به درد

یکی روز پنهان برون شد ز کاخ

ز دل تنگی آمد به دشتی فراخ

به بیغوله‌ای دید چاهی شگرف

فکند آن سخن را در آن چاه ژرف

که شاه جهان را درازست گوش

چو گفت این سخن دل تهی شد ز جوش

سوی خانه آمد به آهستگی

نگه داشت مهر زبان بستگی

خنیده چنین شد کزان چاه چست

برآهنگ آن ناله نالی برست

ز چه سربرآورد و بالا کشید

همان دست دزدی به کالا کشید

شبانی بیابانی آمد ز راه

نیی دید بر رسته از قعر چاه

به رسم شبانان از او پیشه ساخت

نخستش بزد زخم و آنگه نواخت

دل خود در اندیشه نگذاشتی

به آن نی دل خویش خوش داشتی

برون رفته بد شاه روزی به دشت

در آن دشت بر مرد چوپان گذشت

نیی دید کز دور می‌زد شبان

شد آن مرز شوریده بر مرزبان

چنان بود در ناله نی به راز

که دارد سکندر دو گوش دراز

در آن داوری ساعتی پی فشرد

برآهنگ سامان او پی نبرد

شبان را به خود خواند و پرسید راز

شبان راز آن نی بدو گفت باز

که این نی ز چاهی برآمد بلند

که شیرین ترست از نیستان قند

به زخم خودش کردم از زخم پاک

نشد زخمه زن تا نشد زخمناک

در او جان نه و عشق جان منست

بدین بی زبانی زبان منست

شگفت آمد این داستان شاه را

بسر برد سوی وطن راه را

چو بنشست خلوت فرستاد کس

تراشنده را سوی خود خواند و بس

بدو گفت کای مرد آهسته رای

سخنهای سربسته را سرگشای

که راز مرا با که پرداختی

سخن را به گوش که انداختی

اگر گفتی آزادی از تند میغ

وگرنه سرت را برد سیل تیغ

تراشنده کاین داستان را شنید

به از راست گفتن جوابی ندید

نخستین به نوک مژه راه رفت

دعا کرد و با آن دعا کرده گفت

که چون شاه با من چنان کرد عهد

که برقع کشم بر عروسان مهد

ازان راز پنهان دلم سفته شد

حکایت به چاهی فرو گفته شد

نگفتم جز این با کس ای نیک رای

وگر گفته‌ام باد خصمم خدای

چو شه دید راز جگر سفت او

درستی طلب کرد بر گفت او

بفرمود کارد رقیبی شگرف

نیی ناله پرورد ازان چاه ژرف

چو در پرده نی نفس یافت راه

همان راز پوشیده بشنید شاه

شد آگه که در عرضگاه جهان

نهفتیدهٔ کس نماند نهان

به نیکی سرآینده را یاد کرد

شد آزاد و از تیغش آزاد کرد

چنان دان که از غنچهٔ لعل و در

شکوفه کند هر چه آن گشت پر

بخاری که در سنگ خارا شود

سرانجام کار آشکارا شود

سعید حجاریان

این طبیعت تلخ سیاست است. هنگامیکه تحریم کنندگان انتخابات و کسانی که از مرگ صندوق رأی سخن بگویند منتبّه نشوند؛ طبیعتا از تحریم انتخابات بعدی سخن می‌گویند!

سرویس سیاست مشرق _ سعید حجاریان، تئوریسین جریان چپ و فردی که ماجرای "تحریم انتخابات ۱۴۰۰ توسط اصلاح طلبان" از تز "مشارکت مشروط" او آغاز شد، به تازگی از پروژه خود برای انتخابات مجلس دوازدهم در سال ۱۴۰۲ نیز رونمایی کرد.

پروژه ای که حجاریان اینگونه بی محابا، پیرامون آن به سالنامه نوروزی روزنامه شرق گفته است:

"ما مشارکت بی‌قید و شرط نداریم و همین‌جا بگویم که سال ۱۴۰۲ هم مشارکت حتما مشروط خواهد بود؛ مشروط به اینکه شورای نگهبان چقدر با ما راه بیاید و تردید نکنید اگر راه را ببندند، شرکت نمی‌کنیم."

او تصریح می کند: یک چیزی هم بگویم؛ بشخصه باور دارم تحریم انتخابات هم مشکلی ندارد. این نظر من است، می‌تواند مخالفانی داشته باشد؛‌ اما تحریم غیر قانونی نیست. من می‌توانم به این نتیجه برسم که نباید در انتخابات شرکت کرد و به دوست هم می‌گویم پیشنهادم این است تو هم رأی نده یا به مردم بگویم اگر که من یا تفکر من را قبول دارید، رأی ندهید. مشارکت مشروط به معنای تحریم انتخابات نیست. در عین حال، تحریم انتخابات هم غیر قانونی نیست و نباید از آن تابو ساخت.

انتخابات 1402 را هم تحریم می‌کنیم!/ نوروزانه قاتلان جمهور برای مردم

*شاید در تاریخ نظامات سیاسی نوین و اساسا در هیچ حکومتی در جهان ندیده و نشنیده باشیم که جمهوریت و مردمسالاری اینچنین در روز روشن به مسلخ کشانده شود و جالبتر آنکه مدعیان دموکراسی، قاتلان حاضر در این تراژدی باشند. همان ها که پیش از این و باز هم با ژست دموکراسی، در تقلا برای قتل امید مردم کوشیده بودند.

 تئوری "مشارکت مشروط" (اگر شورای نگهبان نامزدهای ما را تأیید صلاحیت نکند در انتخابات شرکت نمی کنیم!) دقیقا به معنای قبول نداشتن ساختار قانونی و سیاسی نظام و تحریم خاموش انتخابات یا همان "تحریم انتخابات" است.

نکته ای که در جریان انتخابات ریاست جمهوری بارها به اصلاح طلبان و حرکت شریرانه آنها گوشزد شد اما آنها تقلا کردند با یک نمایش به انکار این حقیقت بپردازند.[۱]حقیقتی که البته بعدها از سوی کسانی از رجال ستادی اصلاحات مورد اعتراف قرار گرفت.[۲]

اکنون اما شاهدیم که حجاریان تقلا می کند آب پاکی را روی دست همه بریزد و اصطلاحا پیش بگیرد تا پس نخورد. به این معنا که می گوید اگر هم مشارکت مشروط به معنای تحریم انتخابات است خب باشد! اما این کار یک رفتار غیر قانونی نیست و من می توانم به دیگران پیشنهاد بدهم که رأی ندهند!

از غیر عقلانی بودن این سخن که بگذریم بایستی اشاره کرد که مسئله لزوم حضور در انتخابات و افزایش مشارکت؛ خاصّه از سوی رجال سیاسی یک کشور در حدی از بدیهی بودن قرار دارد که شاید به همین دلیل قانونگذار درباره آن سکوت کرده است.

و البته این هم از بدیهیات است که شاید سنگ پرانی برخی رجال سیاسی یک کشور به سمت انتخابات و مردمسالاری غیر قانونی نباشد اما حتما منافقانه است.

چه اینکه جالب است بدانیم اگر فلسفه مردمسالاری زیر سوال برود فلسفه وجود اینان نیز زیر سوال است و این هم اصل بدیهی دیگری بوده است که شاید قانونگذار بر مبنای همان؛ تحریم انتخابات از سوی رجال سیاسی را مصداق جرم ندانسته است.

باید دانست که حضور در انتخابات البته برای مردم یک حق است که می توانند شرکت کنند یا نکنند. اما این حق برای اصحاب سیاست و احزاب سیاسی یک الزام است زیرا آنها به لحاظ بنیادی وظیفه دارند مردم را برای حضور در انتخابات تهییج کنند و فوائد تقویت مردمسالاری را برای جامعه در جهادی تبیینی برشمرند.

با این مبانی به وضوح می توان فهمید که نقشه چپ های ستادی برای انتخابات سال ۱۴۰۲ در چه حدی از بدخواهی و آسیب سیاسی قرار دارد.

مشارکت بالا یک امر قابل افتخار برای یک نظام سیاسی است اما باید بدانیم که مشروعیت یک نظام سیاسی به "برگزاری قانونی انتخابات" است نه میزان مشارکت و این مسئله در قبال طرح تحریمی آقای حجاریان و دوستان ایشان بعنوان یک باطل السحر فلسفی عمل می کند. البته اگر خواص کشور در جهاد تبیین، تبیینگر این مسئله برای مردم و افکار مردم باشند. چه اگر نباشند، ممکن است کسانی از مردم فکر کنند که با کاهش مشارکت در انتخابات، مشروعیت نظام زیر سوال رفته است!

حجاریان پیش از اعلام نقشه قطعی خود برای انتخابات بعدی در یک یادداشت به تئوریزه کردن الزامات خروج علیه حکومت پرداخته بود.

او در بخش پایانی این یادداشت طعنه آمیز نوشته بود: "باید گفت در لحظه نقض پیمان‌ دولت‌بودگی از سوی دولت، و غلبه اتمسفر تروریستی و یاغی‌مأبانه و در یک کلام، به‌وجود آمدن «ترس عام» مساعی جمعیِ معطوف به سرنگونی دولت باغی جایز است"![۳]

از تأکید بر تکرار تحریم انتخابات تا تئوریزاسیون خروج علیه حکومت... ارتباط ارگانیک این گزاره ها را آنجا می توان بهتر فهمید که حجاریان پس از انتخابات ۱۴۰۰ در یک توییت نوشته بود:

"اصلاحات صندوق محور مرد"!

آیا کسی هست که نداند مرگ صندوق رأی در سیاست اسم رمز "برداشتن سلاح در خیابان" است؟!

***

1_mshrgh.ir/1035158

2_mshrgh.ir/1072874

3_mshrgh.ir/1351543

 

Even toddlers experience schadenfreude.

By Seriously ScienceJul 8, 2014 5:00 AM
In the EQUAL condition the mother reads a book aloud to herself while the kids are playing (Figure 1a) the mother is then signaled to take the glass of water and accidentally spill water over the book (Figure 1b). In the UNEQUAL condition the mother placed the peer on her lap and embraced the child while reading a story aloud to that child (Figure 1c) and then she was signaled to accidentally spill water on the book (Figure 1d). At both conditions the child were allowed to play freely.
In the EQUAL condition the mother reads a book aloud to herself while the kids are playing (Figure 1a) the mother is then signaled to take the glass of water and accidentally spill water over the book (Figure 1b). In the UNEQUAL condition the mother placed the peer on her lap and embraced the child while reading a story aloud to that child (Figure 1c) and then she was signaled to accidentally spill water on the book (Figure 1d). At both conditions the child were allowed to play freely.

Newsletter

Sign up for our email newsletter for the latest science news
 

You are probably familiar with the concept of “schadenfreude,” a German word that means “taking pleasure in the misfortunes of others.” You’ve probably  felt schadenfreude yourself at some point, especially when the person undergoing the misfortune is a target of your envy or hatred. But at what age does this complex emotion develop? In this study, the researchers set out to determine whether very young children also experience schadenfreude. To do so, they created an experimental situation in which a child’s mother was either a) reading a book alone, while the child played with a playmate in the same room, or b) reading a book to the child’s playmate (see Figure at left). In both cases, the mother accidentally spills water onto the book, rendering it unreadable. The scientists then watched the children’s expressions and rated their emotions. As you might guess, the child whose mother was reading the book took more pleasure in the water spilling when the book was being read to his playmate, presumably because he was jealous of the demand on his mother’s attention. The response was seen in children as young as two years old, suggesting that schadenfreude in response to “termination of an unequal situation” develops early in life. 

There Is No Joy like Malicious Joy: Schadenfreude in Young Children

“Human emotions are strongly shaped by the tendency to compare the relative state of oneself to others. Although social comparison based emotions such as jealousy and schadenfreude (pleasure in the other misfortune) are important social emotions, little is known about their developmental origins. To examine if schadenfreude develops as a response to inequity aversion, we assessed the reactions of children to the termination of unequal and equal triadic situations. We demonstrate that children as early as 24 months show signs of schadenfreude following the termination of an unequal situation. Although both conditions involved the same amount of gains, the children displayed greater positive expressions following the disruption of the unequal as compared to the equal condition, indicating that inequity aversion can be observed earlier than reported before. These results support an early evolutionary origin of inequity aversion and indicate that schadenfreude has evolved as a response to unfairness.”

 

Schadenfreude: The Joy of Another's Misfortune or Envy, Humiliation and Pleasure

December 20, 2018 | Bill V.

Comments (0)

My very clever (and even more charming) colleague Wendy recently tweeted about a new book Schadenfreude: The Joy of Another's Misfortune. It has three subject headings:

 

Mr Schadenfreude cover like a Roger Hargreaves book  copyright Creative Commons dullhunk

Mr Schadenfreude (with a bow to Roger Hargreaves) copyright Creative Commons/Flickr dullhunk

 

I'm not unfamiliar with word as my husband Richard and his cousin Betty are German and often bandy it around. You might not think folks would write about this ... and yet you would be wrong (which sends a delicate shiver of pleasure up my back). I've also seen it defined as shameful joy. Imagine someone very loud and obnoxious on a hot summer's day showing off in public and then their ice cream falls out of it's cone and that you smile behind your hand. Now bottle that feeling and voila you have schadenfreude.  

So, as a gentle antidote to the holidays, please enjoy some on me. Pardon me, as I fall on my face while pompously leaving the room. Enjoy!

 

Schadenfreude The Joy of Another's Misfortune

Schadenfreude: The Joy of Another's Misfortune

"A delightful book, full of jokes and confessions. A hilarious quest to understand life's ultimate guilty pleasure Schadenfreude - enjoying the pain and failures of others - is an all-too-familiar feeling. It has perplexed philosophers and psychologists for centuries but, in a time of polarised politics, twitter trolls and 'sidebars of shame', has never been more relevant. Recent studies have shown that we smile more at a rival's loss than at our own success. But why can it be so much fun to witness another's distress? And what, if anything, should we do about it? In Schadenfreude, historian of emotions Tiffany Watt Smith offers expert insight and advice. Ranging across thinkers from Nietzsche to Homer Simpson, investigating the latest scientific research, and collecting some outrageous confessions on the way - she reveals how everyone, babies, nuns, your most trusted friends, are enjoying your misfortunes. But rather than an emotional glitch, she argues, Schadenfreude can reveal profound truths about our relationships with others and our sense of who we are. Frank, warm and laugh-out-loud funny, Schadenfreude makes the case for thinking afresh about this much-maligned emotion - and perhaps, even, embracing it."

 

The joy of pain  schadenfreude and the dark side of human nature

The Joy of Pain: Schadenfreude and the Dark Side of Human Nature

"Few people will easily admit to taking pleasure in the misfortunes of others. But who doesn't enjoy it when an arrogant but untalented contestant is humiliated on American Idol, or when the embarrassing vice of a self-righteous politician is exposed, or even when an envied friend suffers a small setback? The truth is that joy in someone else's pain - known by the German word schadenfreude- - permeates our society.In The Joy of Pain, psychologist Richard Smith, one of the world's foremost authorities on envy and shame, sheds much light on a feeling we dare not admit. Smith argues that schadenfreude is a natural human emotion, one worth taking a closer look at, as it reveals much about who we are as human beings. We have a passion for justice. Sometimes, schadenfreude can feel like getting one's revenge, when the suffering person has previously harmed us. But most of us are also motivated to feel good about ourselves, Smith notes, and look for ways to maintain a positive sense of self. One common way to do this is to compare ourselves to others and find areas where we are better. Similarly, the downfall of others - especially when they have seemed superior to us - can lead to a boost in our self-esteem, a lessening of feelings of inferiority. This is often at the root of schadenfreude. As the author points out, most instances of schadenfreude are harmless, on par with the pleasures of light gossip. Yet we must also be mindful that envy can motivate, without full awareness, the engineering of the misfortune we delight in. And envy-induced aggression can take us into dark territory indeed,as Smith shows as he examines the role of envy and schadenfreude in the Nazi persecution of the Jews."

 

We have over 100,000 images in Toronto Public Library's Digital Archive, yet the closest I could come to a schadenfreude moment was this picture, and even it, while mildly amusing, is not quite right. And just to be honest I love the all things royalty.

Toronto Star photo from TPL Digital Archive  Queen descending stairs when wind pulls up skirt showing her slip.

Toronto Star photo 1973 by Reg Innell, A Gust of Wind Lifts the Queen's Skirt.

 

Lastly, I will leave you with this title and the slightly cheerful thought that if you fear you are a victim of schadenfreude, you can always embrace it.

Cringeworthy a theory of awkwardness

Cringeworthy: A Theory of Awkwardness

Examines the ways that embracing socially awkward situations, even when they lead to embarrassment and self-consciousness, also provide the opportunity to test oneself and to recognize how people are connected to each other.

 

جهان را از مداخله های آمریکا و غرب نجات خواهیم داد

«سلیمان سویلو» با طرح این ادعا که ترکیه نه تنها در جغرافیای خود بلکه در منطقه صلح را برقرار خواهد کرد، تأکید کرد که کشورش جهان را از مداخله های آمریکا و غرب نجات خواهد داد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روسیا الیوم، «سلیمان سویلو» وزیر کشور ترکیه مدعی شد که کشورش نه تنها در سرزمین خود، بلکه در کشورهای همسایه و منطقه نیز قادر به برقراری امنیت و صلح است و جهان را از مداخلات آمریکا و غرب نجات خواهد داد.

وزیر کشور ترکیه که در یک مراسم در استانبول سخنرانی می‌کرد، افزود: ترکیه مانند غرب نیست که بین مردم بر اساس قومیت آنها تفاوت قائل شود. ما به چشمان همه به چشمان کودکان آبی، عسلی یا سبز به طور یکسان نگاه می‌کنیم و هیچ فرقی بین آنها قائل نیستیم و این همان است که دین اسلام دستور می‌دهد.

سویلو تاکید کرد: ترکیه کنونی ترکیه قدیم نیست، ما آن تاریخ را تغییر داده‌ایم. کشور ما به لطف قدرت خود بر چالش‌های امنیتی غلبه کرده است. ما اگر به اروپا، آمریکا، ناتو یا مجامع جهانی اعتماد می‌کردیم، آنها یک کریدور تروریسم از شمال عراق تا عفرین ایجاد می‌کردند. این در حالی است که ترکیه صفحه «پ‌ک‌ک» را بسته است.

وزیر ترکیه‌ای در پایان گفت: ترکیه کشور ثروتمند و قدرتمندی است، ما نه تنها در سرزمین خود بلکه در جغرافیای اطراف خود نیز به صلح دست خواهیم یافت، ما هنوز خیلی کارها باید انجام دهیم. جهانیان بشنوند که ما در عراق، سوریه و افغانستان به صلح دست خواهیم یافت و جهان را از مداخله غرب، آمریکا و اروپا نجات خواهیم داد.

 

«آمریکا درحال برچیدن ستون‌های امپراتوری خود در خاورمیانه است»

سردبیر پیشین العربیه انگلیسی، در یادداشتی، عزم دولت بایدن برای احیای برجام را معادل تصمیم برای نابودی نظم منطقه‌ای ۷۰ساله‌ای می‌داند که ایالات متحده خود در خاورمیانه ایجاد کرده است

آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا، از نشست نقب استفاده کرد تا با نمایش تصویری از همبستگی منطقه‌ای، شکافی را که توافق هسته‌ای با ایران ایجاد کرده است، بپوشاند- Jacquelyn MARTIN/ AFP

محمد الیحیی، از پژوهشگران اندیشکده آمریکایی «موسسه هادسن» و سردبیر پیشین بخش انگلیسی وب‌سایت خبری العربیه، در یادداشتی با اشاره به بحران فعلی در روابط عربستان سعودی و ایالات متحده، آغاز فروپاشی این رابطه را در مذاکرات هسته‌ای دوران باراک اوباما، ریاست جمهوری پیشین آمریکا، با ایران می‌داند که به اعتقاد او، نظم منطقه‌ای ۷۰ساله در خاورمیانه را نابود خواهد کرد.

سردبیر پیشین العربیه انگلیسی، در یادداشتی که روز دوشنبه، هشتم فروردین‌ماه، در روزنامه اسرائیلی «اورشلیم‌پست» منتشر کرد، نوشت: «روابط عربستان سعودی و آمریکا در گیرودار یک بحران است. به‌عنوان یک سعودی که در ایالات متحده به دانشگاه رفته است، آمریکا را دوست دارد و می‌خواهد آن را قوی ببیند، من به‌طور فزاینده‌ای از غیرواقعی بودن بحث آمریکایی‌ها در مورد این موضوع ناراحت می‌شوم؛ آن‌ها اغلب در این بحث، نمی‌توانند تشخیص دهند که شکاف میان دو کشور تا چه‌ عمق و وخامتی رشد کرده است.» 

محمد الیحیی معتقد است زمانی‌که باراک اوباما برای توافق هسته‌ای با ایران مذاکره کرد، از نظر سعودی‌ها او به‌دنبال فروپاشی و انحلال یک اتحاد و «ازدواج ۷۰ساله» بود و در یک بحث واقع‌بینانه‌تر درباره روابط دو کشور، باید بر یک کلمه متمرکز شویم: «طلاق».

به نوشته او، کاستی‌های توافق آمریکا با ایران، کاملا مشخص است: «مسیر ایران را به‌سوی بمب هسته‌ای را هموار می‌کند. ذخایر مالی مورد استفاده برای جنگ را در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران می‌گذارد که شبه‌نظامیان مجهز به سلاح‌های هدایت‌شونده دقیق را در سراسر جهان عرب گسترده است تا افرادی را که پیش‌تر برای تضمین امنیت خود چشم به آمریکا داشتند، مصدوم کنند و بکشند.» 

آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا، آخر هفته گذشته، در «نشست نقب» با حضور وزرای خارجه تعدادی از کشورهای عربی و به میزبانی یائیر لاپید، وزیر خارجه اسرائیل، شرکت کرد. الیحیی می‌نویسد: «بلینکن از این فرصت استفاده کرد تا با نمایش تصویری از همبستگی منطقه‌ای، شکافی را که توافق هسته‌ای ایجاد کرده است، بپوشاند؛ اما منطقه فریب نمی‌خورد.»

در ادامه این یادداشت درمورد توافق برجام، آمده است: «این قرارداد که به‌طور غیرصادقانه به‌عنوان یک توافق کنترل تسلیحاتی به مردم آمریکا فروخته شد، حمله‌ای به نظم منطقه‌ای است که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم ایجاد کرد. این به‌وضوح در ضدیت با عربستان سعودی است، و درمورد بزرگ‌ترین متحد دیگر آمریکا در منطقه، اسرائیل، لازم نیست چیزی بگویم. این توافق ساختار امنیتی منطقه‌ای پیشین تحت رهبری آمریکا را با یک نظام کنسرت جایگزین می‌کند که در آن ایران، با حمایت روسیه و چین، به پیمانکار فرعی جدید آمریکا تبدیل می‌شود، درحالی‌که متحدان پیشین ایالات متحده -کشورهای خلیج فارس و اسرائیل- به رتبه دوم تنزل یافته‌اند.»

اما مهم‌ترین نکته توافق هسته‌ای با ایران به‌زعم الیحیی در این است که «این توافق، از نظر تدوین‌کنندگانش، به وظیفه ایالات متحده برای مهار ایران خاتمه می‌دهد، که در پاسخ به آن، ایران حملات خود به صلح و ثبات منطقه‌ای را تشدید کرده است».   

جمعه گذشته، هم‌زمان با آماده‌شدن بلینکن برای سفر به کیبوتص سده‌بوکر در اسرائیل برای حضور در نشست نقب، شبه‌نظامیان حوثی مورد حمایت ایران، تاسیسات آرامکو در جده را هدف حمله‌ای موشکی قرار دادند، حمله‌ای که براساس این یادداشت، «تنها آخرین مورد از یک‌سری حملات وقیحانه‌ای بود که ایران به‌طور مستقیم از خاک خود یا غیرمستقیم و ازطریق نیروهای نیابتی انجام داده است».

به نوشته الیحیی، در طول دوره ریاست جمهوری اوباما و بایدن در ایالات متحده، حملات و تجاوزهای ایران با درخواست‌های آمریکا برای «کاهش تنش» و سرزنش مکرر پادشاهی عربستان سعودی برای درگیری با تروریست‌های مورد حمایت ایران در مرزهای آن کشور مواجه شده است. او ایران را یک «قدرت خارجی» توصیف می‌کند که دولت بایدن وعده می‌دهد تا با کاهش تحریم‌ها صدها میلیارد دلار در اختیارش بگذارد و «روسیه نیز سهمی از آن خواهد برد که بدون شک آن را برای تامین مالی جنگ خود در اوکراین صرف خواهد کرد». 

او همچنین اشاره می‌کند، از دورانی که ایالات متحده  با کلمه رمز دفاع جمعی»، خود را به‌عنوان سپری دربرابر برتری‌طلبان منطقه‌ای برای متحدانش معرفی می‌کرد، زمان چندانی نگذشته است و می‌اقزاید: «تظاهر به موازنه و تعادل که اوباما برای توجیه توافق مطرح کرد، هرگز چندان منطقی به نظر نمی‌رسید. از این گذشته، اگر دوستی وعده موازنه نیازهای شما با نیازهای دشمنانتان را بدهد، به نظر منصفانه است که نتیجه‌گیری کنید او دیگر علاقه زیادی به دوستی با شما ندارد.» 

در اوایل ماه جاری، زمانی که ایران پس از حمله با موشک‌های بالیستیک به نزدیکی کنسولگری آمریکا در اربیل عراق، به دروغ ادعا کرد یک تاسیسات اسرائیلی را هدف قرار داده است، یک مقام ارشد دولت بایدن هم این ادعای ایران را تایید کرد. هرچند که دیگر مقام‌های آمریکایی بعدتر این ادعا را تکذیب کردند، اما به نوشته الیحیی تایید اولیه تاثیر خود را گذاشته و «یک مقام آمریکایی به ایران کمک کرده بود که در عمل بیشترین بهره را از تبلیغات خود ببرد».

او می‌افزاید: «عزم دولت بایدن برای احیای مجدد توافق هسته‌ای ایران، سعودی‌ها را متقاعد کرده است که آمریکا بدون توجه به این‌که چه شیاطینی را از بند رها می‌کند، مصمم است نظم منطقه‌ای را که ایجاد کرده، از بین ببرد.»

در ادامه، به ظهور اتحاد روسیه و ایران در سوریه بلافاصله پس از تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۱۴ میلادی اشاره شده است که «اکثر شهرهای بزرگ آن کشور را با خاک یکسان و به مسکو یک پایگاه نظامی در شرق مدیترانه اعطا کرد و تثبیت نخستین جای پای روسیه در خاورمیانه از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود».

براساس این یادداشت، زمانی که سعودی‌ها به انفعال اوباما اعتراض کردند، او به آن‌ها گفت که باید «یاد بگیرند که منطقه را با ایران به اشتراک بگذارند». 

نویسنده می‌افزاید، اکنون هم پس از تجاوز روسیه به اوکراین، در شرایطی که بایدن از عربستان سعودی می‌خواهد تولید نفت خود را در حمایت از کارزار برای منزوی‌کردن روسیه افزایش دهد، برخی معافیت‌های تحریمی به روسیه اعطا می‌کند تا بتواند به تضمین توافق هسته‌ای با ایران ادامه دهد.

الیجیی در ادامه این پرسش را مطرح می‌کند که اکنون پس از تجاوز روسیه به اوکراین، «چرا متحدان منطقه‌ای آمریکا باید به واشینگتن در مهار روسیه در اروپا کمک کنند، در‌حالی‌که آمریکا روسیه و ایران را در خاورمیانه تقویت می‌کند؟»

اما درحالی‌که سیاست آمریکا درگیر تناقض‌های گیج‌کننده است، نویسنده سیاست چین را درمقابل «ساده و سرراست» توصیف می‌کند: «پکن به ریاض یک معامله ساده پیشنهاد می‌کند؛ نفت خود را به ما بفروشید و هر تجهیزات نظامی را که می‌خواهید از فهرست ما انتخاب کنید؛ در مقابل، به ما کمک کنید تا بازارهای جهانی انرژی را تثبیت کنیم.» 

او می‌افزاید چینی‌ها چیزی را ارائه می‌کنند که به‌شدت الگوبرداری از همان توافق آمریکا و عربستان سعودی به نظر می‌رسد که به مدت ۷۰ سال ثبات خاورمیانه را درپی داشت. 

در پایان این یادداشت آمده است: «چیزی که هنوز مشخص نیست، این است که آیا چینی‌ها می‌توانند در مهار ایران مفید باشند یا این‌که آن‌ها هم مانند آمریکایی‌ها به تعادل معتقدند. اما شی جین‌پینگ در ماه مه به ریاض سفر خواهد کرد؛ و مطمئنا رهبران عربستان سعودی از او خواهند پرسید که آیا موشک‌‌پرانی ایران به تاسیسات نفتی قابل اتکاترین تولیدکننده نفت جهان به نفع چین است و اگر نه، آیا پکن می‌تواند آن را متوقف کند؟»

 

۱۴۰۱ فروردین ۸, دوشنبه

همه میدانند که ایران گرفتار بحران اقتصادی است و فشار سنگینی بر مردم وارد می آید. لغو تحریم ها شاید بخشی از این فشار را کم کند اما این فشار در نهایت خود در گرو مقابله با مافیاهای اقتصادی و تغییر سیستم اقتصادی حاکم است. سیستمی که هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری اش پایه های آن را با نام برنامه "تعدیل اقتصادی" ریخت و همچنان ادامه دارد. آنقدر که تغییر این سیستم اقتصادی و خاتمه بخشیدن به حکومت مافیاهای اقتصادی می تواند فشار اقتصادی بر اکثریت مردم ایران را کم کند، لغو تحریم ها نمی تواند، چرا که این سیستم و این مافیاها حاصل لغو تحریم ها را نیز خواهند بلعید. 

ایرانویج و موقعیت جغرافیایی اش

اهورامزدا به سپیتمان زرتشت گفت: من فره ی ایرانی را آفریدم که از دستور برخوردار، خوب رمه، توانگر و فرهمند است. خِرَدِ نیک آفریده، و دارایِی خوب فراهم آمده، بخشد. آز [ حرص و طمع] را در هم شکند و دشمن را فرو کوبد. فره
ایرانویج و موقعیت جغرافیایی اش


 

نویسنده: امید عطایی فرد




 

اشتادیشت: 1و 2

به خشنودی فره ی ایرانیِ مزدا آفریده.
اهورامزدا به سپیتمان زرتشت گفت: من فره ی ایرانی را آفریدم که از دستور برخوردار، خوب رمه، توانگر و فرهمند است. خِرَدِ نیک آفریده، و دارایِی خوب فراهم آمده، بخشد. آز [ حرص و طمع] را در هم شکند و دشمن را فرو کوبد. فره ی ایرانی، اهریمن پر گزند را شکست دهد. خشمِ خونین درفش را، بوشاسپ [ دیو تنبلی] خواب آلوده را، یخبندان در هم افسرده را، اَپوش دیو [ خشکسالی] را، سرزمینهای انیران [ تا ایرانی] را شکست دهد.

یادداشت:

بر پایه ی دو گزارش، یکی اوستایی ( وندیداد) و دیگری پهلوی ( بُن دهش)، ایران بزرگ به شانزده سرزمین یا استان، بخش گردیده بود. با نگرش به بخش بندی دفتری پهلوی به نام « شهرستانهای ایران» می توان استانهای شانزده گانه را همسو با چهار جهت جغرافیایی، تقسیم نمود. سرور و سرآغاز و کانون سرزمینها « ایران ویج» نام دارد. ویج را به معناهای ویژه و بیزه ( بیضه، تخمه، مرکز) دانسته اند. ایران ویج یعنی سرزمین مادر و میانه؛ همان جایی که به نام « ماد» معروف شد.

شهرستانهای ایران (1)

1- کوست خوراسان ( خطه ی مشرق):
سمرکند ( سمرقند)؛ نوازک؛ بخل وامیک ( بلخ بامی)؛ خوارزم؛ مروئی روت ( مرورود)؛ مرو؛ هریه؛ پوشن ( پوشنگ)؛ توس؛ نیوشاهپوهر ( نیشابور)؛ کاین ( قاین)؛ دهیستان: گورگان؛ کومش.
2- کوست خوربران ( خطه ی مغرب):
خوسروبشات ( خسرو شاد)؛ خوسرومست آپات ( خسرو مست آباد)؛ ویسپ شات خوسرو؛ و هوبود خوسرو؛ شات فرخو خوسرو ( شاد فرخ خسرو)؛ تیسفون؛ نسیبین؛ اورها ( رها ، Edessa)؛ باویل ( بابل)؛ هیرت( حیره)؛ همدان، [شهرستانی] اندر « ما» و کوست نیهاوند ( در خطه ی ماه نهاوند)؛ بیست شهرستان در پذشخوار گر؛ موسل؛ 9 شهرستان اندر زمین گزیرک ( جزیره)؛ بیست و چهار شهرستان در سرزمینهای شام ( سوریه)، یمن، فریا ( آفریقا)، کوفاه ( کوفه)، مکاه ( مکه) و مدینک ( مدینه).
3- کوست نیمروج ( خطه ی جنوب):
کاوول ( کابل)؛ رخوت ( رخوذ، رخج)؛ بست؛ فراه؛ زاولستان؛ گور ارتشیر خوره؛ توزک؛ اوهرمزد ارتخشیران ( هرمز اردشیران)؛ رام اوهرمزد؛ شوش؛ شوستر؛ وندییوگ شاهپوهر ( گُندی شاپور)؛ اران خوره کرت شاهپوهر [ نام دیگر: پل آپات= بیل آپات= بیت لاپات]؛ نهر تیرک؛ سمران؛ ارسپ؛ اسور [ نام دیگر: ویه ارتخشیر= به اردشیر]؛ گی ( جی / اصفهان)؛ اران آسان کرت کوات؛ اشکر.
4- کوست آتورپاتکان ( خطه ی شمال):
آتورپاتکان اران؛ ون ( وان)؛ گنجک ( گنجه)، ریه ( ری)؛ بکدات ( بغداد) [باکو؟].

جغرافیای موسی خورنی

1- کوست خوربران [ غرب]:
مای؛ ماسپتان؛ مهر کان کَتَک؛ کشکر؛ گرمکان؛ ایران اَسن کرت کوات؛ نوهاترج ( نوتاترج)؛ شیرکان ( شیزکان)؛ ارزن ( ارهن).
2- کوست نیمروج [ جنوب]:
پارس؛ خوزستان؛ اسپهان؛ کورمان ( کرمان)؛ توران و مکوران [ مکران/ سند- سرمن]؛ اِسپِت؛ وَشت؛ سکستان؛ زَپَلستان ( زابلستان)؛ میشون ( میشان)؛ هگر؛ پنیات رشیر ( بنیاد اردشیر)؛ درِ ( جزیره ی درین در بحرین)؛ مِیش ماهیک ( جزیره بین بحرین و عمان)؛ مزون؛ خوژه رستان؛ اسپهل ( اسپال)؛ دِبیهول ( دیبُل).
3- کوست خراسان [ شرق]:
اهمدان؛ کُمش؛ ورکان؛ اپرشهر؛ مرو؛ مروت؛ هرو؛ کاتشان؛ نسای میانک؛ بژین؛ تالکان؛ گوزکان؛ اندراپ؛ وست؛ هروم؛ زَمب؛ پیروز نخجیر؛ دزین اَوَزَک؛ وَرچان؛ مَن سَن؛ گچَگ؛ اَسان؛ بَهل بامیک ( بلخ بامیان)؛ چَرمنکان؛ شیر بامیکان؛ دز روئین.
4- کوست کپکوه [ قفقاز/ شمال]:
آتروپاتکان ( آذربایگان)؛ ارمن؛ ورجان ( ورک)؛ رَن ( اران/ الوانک)؛ بلاسکان؛ سیسَکان؛ اَری ( ری)؛ گِلان ( گیلان)؛ شنچان؛ دلمونک ( دیلم)؛ دمباوند( دماوند)؛ تپرستان ( طبرستان)؛ روَن ( رویان)؛ اَمل ( آمل).
یادداشت: اینک می پردازیم به شانزده سرزمینی که در دو کتاب « وندیداد» و « بن دهش» از آن ها یاد شده است. با این توضیح که در چند مورد، نام سرزمینها در این دو کتاب، با یکدیگر همخوانی ندارد، ولی از رده بندی یکسان و همانند برخوردارند. دیگر اینکه فهرست شانزده سرزمین ایرانی، از پیشینه ای بسیار کهن تر از دوران پارتها برخوردار است. آنچه که بازشناسی برخی از این سرزمینها را دشوار می کند، دگرگونی نامه در ازای هزاره هاست. و از سوی دیگر، همانندی و یگانگی در نام دو یا چند سرزمین می باشد؛ مانند « صقلاب» که هم به سرزمینهای اسلاو ( اروپای شرقی) گفته می شد و هم به ناحیه ای در توران. در این بخش کوشیده ایم ضمن نگرش به دیدگاه پژوهشگران، به دقیق ترین شیوه ی ممکن، جای هر سرزمین را نشان دهیم.

1) ایران ویج

وندیداد: فر گردیکم

من هر سرزمینی را چنان آفریدم که هر چند، بس رامش بخش نباشد، به چشم مردمانش خوش آید. اگر من هر سرزمینی را چنان نیافریده بودم [....] همه ی مردمان به « ایران ویج» روی می آوردند.
نخستین سرزمین و کشور نیکی که من « اهورامزدا- آفریدم « ایران ویج» بود؛ بر کرانه ی رود « دایتیا» ی نیک. پس آنگاه اهریمن « همه تن مرگ»(2) بیامد و به پتارگی [ دشمنی]، اژدها(3) را در رود « دایتیا» بیافرید و زمستانِ دیو آفریده را بر جهانِ هستی، چیرگی بخشید. در آن جا ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان؛ و در آن دو ماه نیز، هوا برای آب و خاک و درختان، سرد است. زمستان ، بدترین آسیب ها را در آنجا فرود می آوَرَد.

بن دهش: بخش شانزدهم

به دین گوید که: اگر من [ اهورامزدا] نمی آفریدم مینوی بوم و سرزمین را، همه ی مردم به « ایران ویج» می شدند؛ به سبب خوشیِ آنجا. زیرا نخست، از جای ها و روستاها، « ایران ویج» بهترین ( سرزمین) آفریده شد. او را پتیاره [ آسیب] از اهریمن، این زمستانِ دیوان آفریده و مارپَردار و نیز آن که بی پَر است، بیشتر آمد. ده ماه آنجا زمستان است، دو ماه تابستان. چنین گوید که زمستان همه جا یکسان است، اما آنجا درمیانه ی دی ماه بهیزگی، گران تر باشد.

روایت پهلوی: 45 و 47

« ایران ویج» میان « خونیره» به سوی اباختر [ شمال] است [...] در باره ی این که زرتشت کجا از هرمزد، دین پذیرفت... در ایران ویج، در آذربایجان پذیرفت.

ابن خردادبه: المسالک و الممالک

اسپهبد شمال را در زمان ایرانیان« آذربادگان اسپهبد» می نامیدند. ارمنستان و آذربایجان و ری و دماوند هم در دهمین قلمرو است.
ایرانویج و موقعیت جغرافیایی اش

بن دهش: درباره فراز آفریدن روشنان

خورشید، هَمچَند [ به اندازه ی] ایران ویج است.

روایت پهلوی: 65

گرده ی [ قرص] خورشید به اندازه ی ایران ویج و یک هفتم « خونیره» است.(4)

بن دهش: درباره ی آفرینش مادی

[ هرمزد] گاو یکتا آفریده [ پیش نمونه ی جانداران] را در « ایران ویج» آفرید؛ به میانه ی جهان، در کرانه ی رود « وِه دائیتی» [....] کیومرس بر سوی چپ، و گاو بر سوی راست [ رود دائیتی].( 5)

بن دهش: درباره ی سال دینی

ماه دیِ بهیزگی، روز آذر [نهم دی] آن زمستان به بیشترین سردی به « ایران ویج» برسد و به ماه سپندارمذ [ اسفند] بهیزگی، درهمه ی جهان به سر رسد. بدین روی ماه دی: روز آذر، همه جا آتش افروزند و نشان کنند که زمستان آمد.

مینوی خرد: پرسش 43 و 61

دیو زمستان در « ایران ویچ» چیره تر است. و از دین پیداست که در « ایران ویج» ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است؛ و در آن دو ماه تابستان نیز آب: سرد، و زمین: سرد، و گیاه: سرد است. و آفتشان زمستان است. و مار در آن بسیار است. ولی آفتهای دیگر، کم دارند. و پیداست که اورمزد « ایران ویج» را از دیگر جای ها و سرزمینها بهتر آفرید. و نیکی اش این است که زندگی مردم در آنجا سیصد سال است. و زندگی گاوان و گوسفندان: یکصد و پنجاه سال. و در دو بیماری، کم دارند. دروغ نمی گویند. شیون و مویه نمی کنند. دیو آز [طمع] به تنِ آنان کمتر چیره است. ده تن از یک نان [ خوراک] که می خورند، سیر می شوند. به هر چهل سال از یک جفت زن و مرد، فرزندی زاده می شود. قانونشان « بهی» و دینشان پوریوتکیشی [ کیش پیشینیان] است. چون بمیرند، پارسایند. رد [ رهبر] آنان « گوبد»، و سرور و پادشاهشان « سروش» است [...] « گوبدشاه» در « ایران ویج» درکشور « خونیرس» است. از پای تا نیمه ی تن: گاو، از نیمه ی تن تا بالا: انسان است. همواره درکرانه ی دریا می نشیند و پرستش ایزدان می کند و « زُوهر»(6) به دریا می ریزد. با آن زودتر ریختن، بی شماری از جانوارن زیان بخش در دریا می میرند.

وندیداد: فرگرد دوم

انجمن فراز برد دادار اهورمزدا با ایزدان مینوی... جمشیدِ خوب رمه [ دارای گله های خوب] با بهترین مردمان، در « ایران ویج» نامدار به [ رود] « به دایتی» [....] آنگاه جم « وَر» را بساخت؛ هر یک از چهار بَرَش به درازای اسپریس [ میدان اسب دوانی] برای زیستگاه مردمان.. به آنجا آبراهه ای فرا کشید و مرغزارهایی پدید آورد همیشه سر سبز، همیشه خوردنی و زیان ناپذیر [....] ایشان روز را چون سال می پندارند.
در هر چهل زمستان [ سال]، از هر جفت زن و مرد، یک جفت دختر و پسر زاده می شود؛ و نیز از جانداران. و این زیندگان، نیکوترین زندگی را دارند.

مینوی خرد: پرسش 61

« ورجم کرد» در « ایران ویج» زیرِ زمین ساخته شده؛ و همه گونه تخم [ نژاد] از همه ی آفریدگان اورمزد خدا، از مردم و ستور و گوسفند و پرنده، هر چه بهتر و گزیده تر است، به آنجا برده شده است. هر چهل سال، از هر جفت زن و مردی که آنجا هستند، فرزندی زاده شود. و زندگی شان سیصد سال است. و درد و آفت، کم دارند.

دارمِس تِتِر

زیبایی و حاصل خیزی « قره باغ» در خطه ی قفقازیه ی کنونی که به معنی « باغ سیاه» است، شهرت دارد. اما زمستان آن بسیار دراز و سخت است...کشتزارهای « قره باغ» در نوروز پوشیده از برف می باشد و هوای آن از 15 ماه آوریل [26 فروردین] به بعد، ملایم می شود و فصل گل و غنچه از ماه مه [ اردیبهشت] آغاز می گردد. در تابستان دسته های کوچ نشین در بالای کوهها و در دشتها به حرکت و جنبش می آیند و این جشن در نیمه ی ماه اوت [24] امرداد] پایان می پذیرد و از این جهت، تابستان در این خطه، مانند « ایران ویج» به گونه ای که در « وندیداد» ذکر شده، فقط دو ماه است. وقتی « ایران ویج» یا « آریانم ویجو» با سرزمین « اران» و « قره باغ» در « قفقازیه» برابری نماید، رود « ونگوهی دائیتی» نیز با رود قدیم اَرس ( اَراکسِس) در شمال آذربایجان منطبق خواهد شد. دراین رود، برابر با نوشتار « وندیداد» افعی و مار فراوان است؛ همچنان که مار آبی در رود « ارس» شهرت دارد.(7)

یادداشت:

« اشپیگل» بر این باور است که « ائیرین وئجه» با « اَران» فعلی برابر است و اران در شکل قدیم ترش، فشرده ای از ایران و دگر گونه ای از « ائیریان» به شمار می رود.(8)
در نوشتارهای اوستایی و پهلوی، « ایران ویج» به گونه کانون و مرکز سرزمینهای آریایی نمودار شده و در شاهنامه به چهره « ایرج» در آمده است که فشرده ی « ایران ویج» است.
« محمد مقدم» با اشاره به همریشگی اراک و عراق با ایرج، و نیز معنای ویج ( = بیج، بیضه) می گوید: ایران ویج یا « بیضه ی ایران» مهد اصلی ایرانیان یا آریائیان و سرچشمه ی فرهنگ و مدنیت ایرانی به شمار می رفته و همین معنی در دوره ی اسلامی در « بیضه ی اسلام» حفظ شده است.(9)

2) گَوَ - سوری مانش

یادداشت:

« فَرن بغ - دادگی» به درستی، دومین سرزمین را داشت « سوری - مانش» نوشته که همان « آسورستان» یا آشور است و می افزاید:
به آن، سوریان ماندگارند که بغدادِ خدایان آفریده (10) است . او را بدترین پتیاره، ملخ پدید آمد. همواره ملخ، گیاه بخورد؛ گوسپندان و گاوان را مرگ رسد.

یادداشت:

در وندیداد نیز اهریمن:
- خرفَستری [ خزنده، حشره] به نام « سکَیتیَه»(11) را آفرید که مرگ در گله ی گاوان افکند.

یادداشت:

در وندیداد، نام Gava به کار رفته که پژوهشگران و مترجمان بدون هیچ دلیل استوار، آن را برابر با « سُغد» دانسته اند. در دستنویس های « بن دهش» به جای Gavq این خوانش ها نیز آمده است:
- Swlk bwm- Swlyk bum- Suring bum- Suring manishn.
یعنی: بوم یا مانش ( خان و مان ) سوریان = آسورستان. در « بن دهش» نام « سغد» به گونه ی Swt آمده و چنین گزارش روشنگرانه ای به دست داده است.
- « ارنگ رود» آن است که [....] از « البرز» بتازد؛ آید به « سوریک بوم»(12) که « گام» (13) نیز خوانده و به « گیپتوس بوم» که « مصر» نیز خوانند، بگذرد [...] « زیشمنَد رود» به ناحیه ی « سغُد» Swt به « خُجندرود» باز ریزد. « خجندرود» به میان « سرقند» و « فرغانه» برود [....] « دائیتی رود» از « ایران ویج» بیاید. [....] در « گام رود» به Gaw)Gw't) است.

یادداشت:

بدین گونه، جای هیچ گمانی نمی ماند که سرزمین « سوریگ» که « گام» یا « گَو» Gaw در وندیداد، همان دشت بغداد یا آسورستان می باشد. رودهای دائیتی ( ارس) و ارنگ ( دجله) از کرانه های این دشت می گذشته اند. آیا « گو» Gava را نمی توان با « کوفه» برابر داد؟ در سنگنبشته ی « خشایارشا»(14) از سرزمین « آلَ وُ فچی یا» نام برده شده که همانند « کوفه» است.

درخت آسوریگ: 1 و 7

درختی رُسته است... در شهر آسوریگ [....] مرا به « خونیرس زمین» درختی همتن نیست.

زندبهمن یسن: 6:

.... به سرزمینهای ایران که من - اومزد- آفریدم، تا کرانه ی « ارنگ» بتازند ( کسی بود که رود فرات گفت) تا دشت آسورستان ...دشتِ سختِ هموار، و آن، مسکن آسوریان است.

3) مرو

یادداشت:

مرو به این نامها نیز خوانده می شد: موئورو، مرگو. در « وندیداد» آفت این سرزمین « مَرِزا ویثوشا» (15) می باشد. در « بن دهش» این آفت عبارت است از: یورش سپاه دشمن که آنجا را بیشتر می گیرند، راهزنان و دزدان و ستمگران.
سرزمین مرو و کوه آن، از تقدسی بسیار در نزد هندوان برخوردار بوده و یاد آور همنشینی و یگانگی فرهنگی و نژادی آنان با ایرانیان به شمار می رفته است. چینیان نیز این ناحیه را بهشت « مو» می خواندند و داستانهای دل انگیز درباره اش داشتند.

4) باخذی- بلخ

یادداشت:

بلخ را به این نامها نیز خوانده اند: باخدیش، باخل، باهل، بهل، دشواری این سرزمین، پیدا شدن سوراخ و ترک خوردن بام و دیوارِ خانه ها و فرو ریزی آن ها بوده است.
بلخ را با لقب و صفت « بامی» به معنای روشن و درخشان، خوانده اند و در پیرامونش سرزمین « بامیان» را داریم. « بامی» که هم خانواده با بامداد و بام است، نشانگر سوی شرقی بوده و در برابرش شام ( سوریه) یا سوی غربی ایران بزرگ، خودنمایی می کرده است. در تورات و روایات اسلامی، این ناحیه قلمرو « آدم» و فرزندانش بود.
پژوهشگرانی انگشت شمار دریافته بوده اند که یگانه دانستن بلخ با « باختر» خطایی بس بزرگ می باشد و تاریخ را به تاریکا فرو برده است. باختر یا اباختر در نوشتارهای اوستایی - پهلوی به معنای شمال به کار رفته و شاهنامه نیز گزارشهای ارزنده ای دراین باره دارد. در اینجا مرزهای باختر در بردارنده ی آلانان ( اران) و ارمنیه ( ارمنستان) تا مرز خزر می باشد و همیشه همراه با کوه قاف ( قفقاز) یاد گردیده است.

5) نیسایه - نسا

یادداشت:

این سرزمین میان بلخ و مرو دانسته شده است. « نیبرگ» می نویسد که « بتلمیوس» ( Ptolemaeus) در روی نقشه ی خود در بخش بالای مرو یعنی جنوب واحه ی مرو سرزمینی دارد به نام « نیگایه» که شاید صورت غلطی است از « نیسایه» . به هر صورت، نیسا اوستا را باید آنجا جستجو کرد. (16)
شهرهای فراوان به نام « نسا» در سراسر ایران بزرگ و حتی بیرون از مرزهای آن بنا شده بود. « نسا» فشرده ای از نام « ناساتیا» یا ایزد بانوی « ناهید» است و در زبان تازی به زنان: نساء گفته می شود.

6) هریوه- هری

یادداشت:

پژوهشگران این سرزمین را برابر با « هرات» دانسته اند؛ همان جایی که هنگام در گذشت کسی، تا 9 شبانه روز، خانه را رها می کردند و با چنگ و چکامه، سوگواری می نمودند. زبان شناسان « هری» و « آری» یا آریایی را واژه هایی هم خانواده می دانند. این ناحیه: آریانا، و هندوستان: آریابهارات خوانده می شد.
« ابن خردادبه» نوشته است که استان خراسان بر چهار بخش بود و چهار مرزبان داشت. این بخش بندی برابر است با فهرست وندیداد / بن دهش؛ و تنها به جای نسا، ماوراء النهر آمده است:
1- مرو شاهجان و توابع آن.
2- بلخ و تخارستان.
3- هرات و بوشنج و باذغیس و سیستان.
4- ماوراء النهر.

7) وَئِه کِرِت- کابل

یادداشت:

این سرزمین را « بدسایه» می دانستند و به گزارش « بن دهش» سایه ی درختان آنجا به تن، بد است. کابلستان همیشه یکی از کانون های خاندان سام ( کرشاسپ) به شمار می رفت و زوج زابلستان بود. با نگرش به کوهستانی بودن این مرز و بوم، شاید بتوان نام کابل را از این ریشه دانست: کا= کوه+ بُل = بیل، ویل= شهر، ناحیه، سرزمین. ( مانند: اردبیل= سرزمین مقدس).

8) اوروَ- مهنه

هاشم رضی: فرهنگ نامهای اوستا
آیا می توان هشتمین کشوری را که در فر گردیکم « وندیداد» به نام « اورو» معرفی شده، با « اور گنج» که پایتخت « خوارزم» بوده است، یکی دانست؟ باستان شناسان این شهر را در « ترکمنستان» کشف کرده اند.. با توجه به اینکه در « وندیداد» از « خوارزم» هیچ سخنی و اشاره ای نیامده، این حدس قوی تر می شود که « اورو» با « اور گنج» یکی است.

یادداشت:

در « بن دهش» این سرزمین دارای علوفه و غلات فراوان، شناخته شده و با دو خوانش و تلفظ Myhn و Mysn یاد گردیده است. « نیبرگ» ( Nyberg) نام Mysn را برابر با « مِیشان» درپیرامون جنوب فرات دانسته اما گزارش پهلوی [= بن دهش] را نمی پذیرد و این سرزمین را در غرب واحه ی « مرو» می داند!(17)
یاد آور می شود یکی از آبخاست های میان بحرین و عمان را « مش ماهیک» یا « ماش ماهی» می خواندند. (18)
« دارمس تتر» سرزمین « اورو» را با « میشان» یگانه می داند. « م. محمدی ملایری» درباره ی « میشان» می نویسد:
این سرزمین هر چند در تقسیمات دیوانی دوره ی ساسانی..بخشی از یک استان به شمار می رفته ولی در دوره های قدیم دارای قلمروی گسترده تر و اهمیت و اعتباری بیشتر بوده.. .در کتیبه ی شاپور [بزرگ ساسانی] هم در قلمرو فرمانروایی های او، میشان همچنان جدا از سورستان و درکنار سورستان ذکر شده.. .کم و بیش همسنگ فارس و خوزستان بوده.(19)

9) خنین: گرگان - گرجستان

یادداشت:

آنچه که مترجمان به نادرست: « گرگان» نوشته اند، در واقع، « گرجستان» است که « و هر گانه» و « هرکانی» خوانده می شد.

نیبرگ: دینهای ایران باستان

« استرابون» ( Strabon) از تپوریان [طبرستانی ها] یاد می کند که همزمان با او یا در زمان مآخذ او نیز در بخشهای کوهستانی شرقیِ « هیرکانی» زندگی می کردند. اینان روا می داشتند زنان خود را هنگامی که دو یا سه فرزند از آنها داشتند به مردان دیگر بدهند. به دشواری می شود این اندیشه را آریایی پنداشت.

یادداشت:

به گزارش « بن دهش» درخنین ( گرجستان) دشت هموار و چشمه و رود فراوان به چشم می خورد.(20) از گناهان مردم آنجا، کون مرزی ( لواط) بود.
همان گونه که دیدیم، تپوری ها یا طبرستانی ها در بخش شرقی هیرکانی ( گرجستان) بودند، درحالی که اگر هیرکانی را برابر با گرگان بدانیم، این جهت یابی، وارونه می شود. به نوشته ی « گزنفون» ( Xenophon) هیرکانی ها همسایگان « آشور» بودند.(21)

اصلان غفاری: قصه سکندر و دارا

مقصود مورخان یونانی از « هیرکانی» غیر از « گرگان» فعلی می باشد[....] گرجستان را در دوره ی پارت ها و ساسانیان « ورژان» می نامیدند که تقریباً همان « ورکان» یا « گرگان» است[....] اغلب بر می خوریم که هیرکانی ها با آلان ها ( اقوام ساکن قفقاز) همدست شده بر ضد « بلاش» شاه پارت اقداماتی می کنند. و اما روایت « پلوتارک»:
« سزار» دراین تاریخ، سودای جنگ با اشکانیان را در سر می پخت تا پس از تسخیر هرکانی و احاطه به دریای خزر و قلل شامخ قفقاز، به تسخیر سرزمین پونت پردازد...
آنچه در بحث ما شایان دقت می باشد، آن است که اگر رومی ها برای تسلط به دریای خزر و قلل شامخ قفقاز لازم باشد ابتدا هیرکانی را تسخیر کنند، این هرکانی، گرگان واقع در جنوب شرقی دریای خزر نمی تواند باشد و بدون تردید، گرجستان یا « گرگستان» و به تعبیر دیگر، همان گرگان واقع در ماورای « ارس» می باشد.

10) هَرَخ وَئیتی - اَرَمن

یادداشت:

این سرزمین که به گونه ی « هَرَه ویتی» نیز خوانده شده و گناه مردمانش، خاک کردن مردگان است، از دیدگاه « نیبرگ» همان « هرخواتیش» در سنگ نوشته بهستان ( بیستون) و « آراخوزی» باستان است؛ که در بخش غربی اش، رود « هیرمند» می گذرد، در « بن دهش» با نام « ارمن» روبرو می شویم؛ نامی که در فهرست سرزمینهای شاهنشاهی هخامنشی نیز ثبت شده است. اما شاید ارمن همان « ارمان زمین» در شاهنامه باشد؛ بویژه که ارمنستان ( همراه با اران و آذربایجان) بخشی از ایران ویج به شمار می رفته است. اگر « هره ویتی» همان ارمن یا ارمان زمین باشد، نشانی اش در شاهنامه ( داستان نوذر) چنین است:
که افراسیاب اندر ارمان زمین ....دو سالار کردش زترکان گزین...
یوس زاو لستان نهادند روی... « شماساس» کز پیش جیحون برفت
زکینه، زبان بافه گوی ... سوی سیستان روی بنهاد تفت
و:
کسانی که از شهر ارمان شدند ... به کینه سوی زاو لستان شدند.
بنابراین در می یابیم که سرزمین یاد شده در فراسوی جیحون جای داشته است.

11) هیرمند

یادداشت:

« هئتومنت» ( Haetumant) یا « هیلمند» یا « هیرمند» برابر است با سیستان. آفت این سرزمین جاودهای زیانبار بوده است. این مرز و بوم، در بردارنده ی اسطوره های زیبایی درباره ی رهانندگان فرجامین هستند که از تبار زرتشت می باشند. سیستان در دوران کهن، بسیار آباد و پر بار بود و دریاچه ها و رودهای بیشتری داشت. (22)

زامیاد ( کیان) یشت: 56 تا 67

[ از دریای « فراخ کرد» سه شاخابه یا دریاچه پدید آمد به نامهای : ( 1) خسرو. ( 2) وَنگ هَزاده. ( 3) اَوژدان وَن.
آنجا که کوه « آوشیدَم» سربر کشیده است، این رودها به دریاچه ی « کیانسیه» می ریزند:
(1) هیرمند. (2) خواسترا. (3) هوسپا. (4) فَردَسا. (5) خوار ننگهیتی. (6) اوش تَویَتی.(7) اوروزَا. ( 8) اِرزِی. ( 9) زَرِنومیتی.] (23)

ری

یادداشت:

ری به این گونه ها خوانده می شد: رگه، رغا. ری دارای ویژه نام « سه تخمه» و « سه رد» بوده که سخن از سه طبقه اجتماعی آسُروَون ( موبدان)، ارتشتار ( سپاهیان) و واستریوش ( کشاورزان و دامپروران) دارد. از آنجا که در « بن دهش» ناحیه ی ری در آذربایجان به شمار آمده، پاره ای پژوهشگران گمان کرده اند که سخن از ری دیگری می باشد؛ اما این دیدگاه، نادرست می نماید زیرا آذربایجان برابر است با سرزمین کهن « ماد» که ری نیز بخشی از آن به شمار می آمد. دراین کتابها و رساله ها، ری بخشی از آذربایجان می باشد: شهرستانهای ایران ( رساله پهلوی)، المسالک و الممالک، التنبیه و الاشراف، و غیره. در سنگ نبشته ی داریوش بزرگ در بیستون ( بند 13)، ری جزو « ماد» به شمار میرود.

13) چخر

یادداشت:

در دست نویسهای « بن دهش» ، نام دیگری نیز آمده: W'hl [و هل؟] و برابر با سرزمین « میزن» می باشد. گناه مردمش سوزاندن مردار است. همچنین روباه و راسو را می پختند و می خوردند. از آنجا که در متن اوستایی ( وندیداد) نیز با جمله « چَخرم سورِم مَزَم»(24) روبر می شویم، باید در نامهای « میزن» و « مَزَن» باری شویم؛ که همانند نام « مزون» می باشد.

مارکوارت: ایرانشهر

مزون نام فارسی برای « عمان» است... ساکنان آن به روایت « ابن کلبی» غیر عرب بوده اند... در نیمه دوم قرن اول میلادی، عمان در تصرف امپراتوری ایران بوده است... درآنجا مزدیسناییان نیز وجود داشته اند.

یادداشت:

در چند نوشتار کهن اشاره شده که شام و یمن ( همسایه عمان) را مازندران( مزن داران) می خواندند.(25)

14) ورن

وندیداد: فر گردیکم، بند 18

چهاردهمین سرزمین و کشور نیکی که من - اهورا مزدا- آفریدم « وَرِنَ» چهار گوشه بود که فریدون - فرو کوبنده ی اژی دهاک [ ضحاک]- در آن زاده شد. پس آنگاه اهریمنِ « همه تن مرگ» بیامد و به پتیارگی، دَشتان [ عادت ماهانه] نابهنجار زنان و گرمای سخت را آورید.

آبان یشت: 33

فریدون پسر « آبتین» از خاندان توانا در سرزمین چهار گوشه ی « ورن» یکصد اسب و هزار گاوه ده هزار گوسپند، او [ ایزد آناهیتا] را پیشکش آورد.(26)
ایرانویج و موقعیت جغرافیایی اش

بن دهش: درباره ی شهرهای نامی

« ور» چهار گوش..دُنباوند [دماوند] است. او را چهار گوشی این که چهار سوی است. گوید که از چهار سوی سرزمین، آب در شهر آید.

بن دهش: درباره ی مانش ها [بناها] یی که کیان به فره کردند.

...یکی آنکه فریدون کرد به « پِتَشخوارگر» ، به ور چهار گوش، دنباوند.(27)

بن دهش: در باره ی نحوه ی آن آفرینش ها

« پتشخوارگر - کوه» آن است که به طبرستان و گیلان و آن ناحیه است...« پتشخوار- کوه» که « مهست فره خواری- کوه» نیز خوانند.

مینوی خرد: پرسش 26

[ منوچهر] از زمین « پدشخوارگر» تابُن گوزگ [ ناحیه ای میان گوزگان و جیحون] که افراسیاب گرفته بود، به پیمان از افراسیاب باز ستانید و به ملکیت ایرانشهر درآورد.

15) هفت رود- هفت هندوگان.

یادداشت:

این سرزمین در « بن دهش» برابر با « هندوستان» دانسته شده؛ کشوری که دارای هفت « سر- خدای» یا فرمانروا بوده است. بسیاری از پژوهشگران با « پنجاب» برابر داده اند، اما با نگرش به گزارش بن دهش، بویژه زیستن انیران ( غیر آریایی ها) در « هفت هندو»، می بایست اینجا را هندوستان بدانیم؛ دست کم، گستره ای میان کرانه های رود مهران ( سند) تا رود « گنگ». ( بخش شمالی هند امروزی). به روایت کتاب کهن و حماسی « راماین»، هفت رود ( هپت هندو) شاخه های هفتگانه ی رود « گنگ» هستند.

ع. محمودی بختیاری: شکرستان.

هندوستان، جزیی از ایران بود و بی شک جمشید و همچنین فریدون، دو شهریار بوده اند که هند و ایران را به صورت یک کشور اداره می کردند. حتی جدا شدن هندوستان از ایران، تنها، جدایی دینی بوده و گرنه از نظر سیاسی و کشور داری، همیشه نیمی از ایران به شمار می رفته و روزگار بسیار درازی، این سرزمین بزرگ که امروز به نام هندوستان و ایران به صورت جداگانه از هم خوانده می شوند، در کنار هم و در زیر یک درفش بوده اند.

تیریشت: 32و 36

تیشتَر [ ایزدباران]... از دریای « فراخ کرت» فراز آید [...] آنگاه مِه از آن سوی هند بر خیزد؛ از کوهی که در میانه ی دریای « فراخ کرت» جای دارد[...] آیا سرزمینهای ایرانی از سالی خوش برخوردار خواهند شد؟

16) اودای ارنگ- رنگها

یادداشت:

در زمانی که « فرن بغ دادگی» دفتر « بن دهش» را می نگاشت، این سرزمین در اشغال عرب بود و از این رو، به نام « اودای تازیان» یاد شده است. البته شاید معنای درستش: « سرچشمه ی تازنده» باشد. درمتن پهلوی « وندیداد» به گونه « اودای ارنگستان هروم» می باشد.(28)
« دارمس تتر» با اشاره به گزارش پهلوی، سرزمین آبخور رود « رنگها» را با ناحیه ی « میان رودان» یکی دانسته است.(29) « زاد سپرم» آب ارنگ را رود دجله می داند.(30) از آنجا که دومین سرزمین به نام « سوری مانش» یا « آسورستان» خوانده و مرکزش « بغداد» دانسته شده، بنابراین « اودای ارنگ» را می توان همان سرچشمه ی « دجله» به شمار آورد، بویژه که وندیداد پهلوی جایگاهش را در « هروم» یاد کرده است؛ یعنی ماد ( آذربایجان) غربی یا ترکیه امروزی.

دین یشت:7

آنچنان نیروی بینایی ،ماهی « کَرَ» در آب دار است که خیزابی به اندازه ی مویی را در رود « رنگها» ی دور کرانه، در ژرفایی [ پهنایی؟] برابر با قد هزار آدمی، تواند دید.

یادداشت:

در دستنویس هندی « بن دهش» آمده: ارنگ رود آن است که از البرز به سرزمین سوریه که شام نیز خوانند، بیاید. « زادسپرم» می گوید: ارنگ، دجله ی تازان است. افزون بر این، ارنگ را به گونه ی اروند نیز خوانده اند. فردوسی می گوید:
اگر پهلوانی ندانی زبان... به تازی تواروند را دجله خوان.

پی نوشت ها :

1. شهرستانهای ایران، رساله ای جغرافیایی به زبان پهلوی است که تاریخ نگارش آن را کمابیش هشتصد پس از میلاد می دانند. این رساله از سوی استاد صادق هدایت ترجمه شده است.
2. اهریمن که همه ی هستی و تن او: مرگ است./ دوستخواه.
3. این واژه را « مارهای سرخ» نیز ترجمه کرده اند. / دوستخواه.
4. این گزارشها برخاسته از دیدگاهی است اسطوره ای که نژاد آریایی را خورشیدی و فروغ مند می داند.
5. به گمان « مهرداد بهار» ، کیومرس و گاو در دو سوی هرمزد جای داشتند؛ اما با نگرش به متن، رود دائیتی درست تر می نماید. دیگر اینکه آفرینش کیومرس در ایران ویج ( اران و قفقاز) برابر است با یافته های انسان شناسان مبنی بر پیدایش بشر هوشمند ( کرومانیون) در این سرزمین.
6. زوهر: آمیزه ای از مایعات گوناگون که پیشکش ایزدان می کردند.
7. برگرفته از: فرهنگ نامهای اوستا/ ایران ویج.
8. فرهنگ نامهای اوستا / ایران ویج.
« گلدنر» Karl Gelner نیز بر این باور است.
9. داستان جم، 40.
10. « خدایان آفریده» در دنباله ی جمله، معنای بغداد است. زیرا « بغ» یعنی خدا، و « داد» به معنای آفریده است./ بهار.
11. در زند[ گزارش پهلوی] و ندیداد و گزارش « اسفندیار جی» آمده است: حشره ای است که در میان غله و علوفه را می خورد، می گزد. / دوستخواه
12. « بهار» آن را « سُغد» می داند؛ اما باتوجه به اینکه رود « ارنگ» تا مصر نیز روانه است، نگرش « بهار» نادرست می نماید.
13. نام « گام» به این گونه ها آمده: g'y-g'm-g'm. به نوشته ی « بهار»: املای g'y خود تحولی از gava اوستایی را نشان می دهد.
14. با نشانه ی xph/ یافت شده در تخت جمشید.
15. « جلیل دوستخواه» این واژه را به پیروی از پژوهشگران دیگر به معنای « خواهش های گناه آلود» آورده است. در « بن دهش» به گونه « دُش مرز» آمده و مهرداد بهار: « همجنس باز» ترجمه کرده است. اما با نگرش به گزارش « بن دهش» می توان به این معنی دانست: دشمن مرز و سرزمین.
16. دینهای ایران باستان، 316.
17. دینهای ایران باستان، 318.
18. ایرانشهر بر مبنای جغرافیای موسی خورنی، 95.
19. دل ایرانشهر( بخش یکم)، گفتار بیستم.
20. آیا نام خنین ( گرجستان که چشمه های بی شمار دارد) بر گرفته از واژه ی « خانی» به معنای « چشم» است؟ برای آگاهی بیشتر از این واژه ها و دیگر کلمات همریشه با آن، بنگرید به: شکرستان ( چند گفتار پیرامون فرهنگ ایران)، 88.
21. سیرت کورش کبیر، 142 به بعد.
22. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: سرزمین موعود/ علی اصغر مصطفوی.
23. پژوهشگران این رودها را با نام امروزیشان سنجیده اند.
* خواسترا= خاش رود، نهر نیشک* فردسا ( فرادثا)= فراه رود
* هوسپا= خوسپاس [ به نظر « مارکوارت» با « خوشک: درمیان « بُست» و « پنجوی» مطابق است.] * خوار ننگهیتی = هاروت رود * اوش تویتی = خشک رود./ زمان و زادگاه زرتشت، 47.
24. « چخر» که دارای جنگ افزار مزنی است. ( متن پهلوی: چخر ابزار- کردار مزن)
25. بسیاری از نویسندگان کنونی دچار این اشتباه شده اند که این مازندران را با مازندران ایران، یگانه دانسته اند. بهترین آگاهی دراین زمینه را در منظومه ی « کوش نامه» می توان یافت.
26. همچنین: گوش ( دَرو اسپ) یشت؛ رام یشت؛ ارت ( اشی) یشت.
27. درباره ی این مانش یابنا، منظومه ی « کوش نامه» آگاهی ارزنده ای دارد:
به کوه اندر او را یکی تخت ساخت... بسی مرد دانا سوی کوه تاخت.
یکی تخت پر مایه ی زرنگار... سراسر بدان گوهر شاهوار
بدان تخت شد مرد دانش پرست... نگاریده گردون از آن سان که هست
چنان کرد بیدار از آن ماه و مهر ... که گفتی به زیر آمده ست از سپهر
پدید اندر او جای هر اختری ... زِهَر دانشی درگشاده دری
فریدون فرخ در آمد به تخت ... همی دانشش آرزو کرد سخت
در آن تخت پیوسته کردی نگاه ... بدانست از راز خورشیده و ماه
زکردار مریخ تا مشتری ... شد آگاه از رنج و از داوری
یاد آور می شود که « تخت تاقدیس» بر پایه ی نقشه ی همین بنا، ساخته شده بود. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: شگفتی های باستانی ایران، امید عطایی.
28. بن دهش، بخش شانزدهم.
29. اوستا کهن ترین سرودهای ایرانیان. 663.
30. گزیده های زاد سپرم، 34.

منبع مقاله :
عطایی فرد، امید؛ (1384) ، ایران بزرگ( جغرافیا اسطوره ای و تاریخی مرزها و مردمان ایرانی) ، تهران: اطلاعات، چاپ دوم