۱۴۰۵ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

همه عالم ز فتوح تو نگارین گشته همچو آکنده به صد رنگ نگارین سیرنگ. فرخی.

 سیرنگ . [ رَ ] (اِ) پرنده ای است که آن را سیمرغ و عنقا خوانند. (از برهان ). سیمرغ . (آنندراج ). سیمرغ زیرا که سی رنگ دارد. (فرهنگ رشیدی ) :

همه عالم ز فتوح تو نگارین گشته
همچو آکنده به صد رنگ نگارین سیرنگ.

فرخی.


جز خیالی ندیدم از رخ تو
جز حکایت ندیدم از سیرنگ.

خیالی (از فرهنگ رشیدی).


مزاج گوهر آدم نظیر لطف تو یافت
وگرنه خام بماندی چو طینت سیرنگ.

نجیب جرفادقانی.


|| کنایه از محالات و چیزی که فکر کسی بدان نرسد. (برهان ) (ناظم الاطباء). || (اِخ ) اشاره بر ذات باریتعالی . (برهان ) (ناظم الاطباء).