سیرنگ . [ رَ ] (اِ) پرنده ای است که آن را سیمرغ و عنقا خوانند. (از برهان ). سیمرغ . (آنندراج ). سیمرغ زیرا که سی رنگ دارد. (فرهنگ رشیدی ) :
همه عالم ز فتوح تو نگارین گشته
همچو آکنده به صد رنگ نگارین سیرنگ.
همچو آکنده به صد رنگ نگارین سیرنگ.
جز خیالی ندیدم از رخ تو
جز حکایت ندیدم از سیرنگ.
مزاج گوهر آدم نظیر لطف تو یافت
وگرنه خام بماندی چو طینت سیرنگ.
|| کنایه از محالات و چیزی که فکر کسی بدان نرسد. (برهان ) (ناظم الاطباء). || (اِخ ) اشاره بر ذات باریتعالی . (برهان ) (ناظم الاطباء).
