شرح حاج ملا هادی سبزواری بر فلسفه صدر المنألهین و حرکت جوهری تا چه حد قابل درک و وفادار به اصل و معتبر است؟
بررسی میزان انطباق، اعتبار و وفاداری شرح حاج ملا هادی سبزواری بر «اسیاء الاربعة» صدرالمتألهین (ملاصدرا) در خصوص مسئلهی بنیادین «حرکت جوهری»، یکی از بحثبرانگیزترین و در عین حال درخشانترین مباحث در تاریخ فلسفه اسلامی (مکتب حکمت متعالیه) است.
برای تحلیل دقیق این موضوع، میتوان آن را از سه منظر «میزان وفاداری به اصل»، «میزان قابل درک بودن (تسهیل فهم)» و «اعتبار علمی و فلسفی» بررسی کرد:
۱. میزان وفاداری به اصل (متن و روح اندیشه ملاصدرا)
حاج ملا هادی سبزواری (متوفی ۱۲۸۹ هـ.ق) به عنوان شارحِ معصومگونه و وفادارِ مطلق به ملاصدرا شناخته میشود. با این حال، وفاداری او دارای ابعاد ویژهای است:
احیای سیستماتیک حکمت متعالیه: سبزواری در کتاب «منظومة فیالحکمة» (و شرح مفصل آن «شرح المنظومة») تلاش کرد تا آراء پراكنده، پیچیده و طوفانی ملاصدرا در «اسفار اربعة» را نظم منطقی ببخشد. در موضوع حرکت جوهری، سبزواری دقیقاً همان اصول ملاصدرا را پی میگیرد: اینکه حرکت نه در عَرَض، که در جوهر اشیاء جریان دارد و تمام کائنات در حال سیلان و تبدلِ ذاتیاند.
تطبیق و تعمیم: سبزواری در برخی موارد، نظریات ملاصدرا را با دقتِ ریاضیگون و هندسیتری تبیین کرده است. او در بحث حرکت جوهری، تلاش میکند تا اتصالِ میان حدوث دهریند (زمان) و قدم ذاتی عالم را با دقت اثبات کند.
آیا انحرافی وجود داشته است؟ برخی پژوهشگران معتقدند نگاه سبزواری به حکمت متعالیه، بیش از حد رنگ و بوی «عرفان نظری ابن عربی» و «حکمت مشاء» میگیرد و گاهی نظام صدرائی را در قالبهای سنتیتر میریزد؛ اما در اصلِ پذیرش و تبیین حرکت جوهری، هیچگونه انحرافی از مبانی ملاصدرا دیده نمیشود و سبزواری خود را سربازِ وفادارِ اندیشههای صدرالمتألهین میداند.
۲. میزان قابل درک بودن (تسهیل فهم متون سنگین)
یکی از بزرگترین خدمات حاج ملا هادی سبزواری به فلسفه اسلامی، تبدیلِ متون سخت و پیچیده به مفاهیمی قابلهضمتر است:
نظم و تقطیع آموزشی: اسفار اربعه متنی دشوار، استدلالی، طولانی و پر از حاشیههای سنگین است. سبزواری با سرودن «منظومه»، مباحث فلسفی (از جمله حرکت جوهری) را به صورت اشعار موجز و نظمیافته درآورد که حفظ کردن و به خاطر سپردن آنها را برای طلاب و فضلا ممکن ساخت.
شرحِ روشن و مستدل: شرح المنظومة (بهویژه بخش طبیعیات و الهیات) اگرچه کتبی عمیق و تخصصی هستند، اما نسبت به خود اسفار، ساختاری دستهبندیشدهتر و آموزشیتر دارند. سبزواری استدلالهای ملاصدرا درباره اینکه «موضوع حرکت جوهری چیست؟» و «چگونه زمان امتداد متصل جوهری است؟» را با بیانی استدلالی اما روانتر باز کرده است.
۳. میزان اعتبار علمی و فلسفی شرح سبزواری
از منظر اعتبار علمی، سبزواری و شرح او دارای ویژگیهای زیر است:
استاندارد آموزشی حوزههای علمیه: بیش از یک قرن است که شرح المنظومة سبزواری به عنوان کتاب مرجع اصلی برای ورود جدی به فلسفه صدرایی تدریس میشود. اگر کسی بخواهد به اسفار اربعه مسلط شود، عبور از شرح المنظومة یک ضرورت علمی است.
پختگی اصطلاحات: سبزواری در تبیین حرکت جوهری، اصطلاحات بسیار دقیقی را به کار برده است که بعداً مایه مباحثات عمیق در میان فیلسوفان متأخر (مانند علامه طباطبایی، امام خمینی و شهید مطهری) شد.
نگاه انتقادی محدود: سبزواری در عین وفاداری، شارحی مطیعِ صرف نبوده است؛ بلکه در برخی مواضع حاشیهها و تعلیقاتی بر آثار ملاصدرا زده که نشاندهنده پختگی و تسلط او بر مباحث است، هرچند ساختار کلی نظام صدرائی را دستنخورده حفظ کرده است.
جمعبندی و نتیجهگیری
وفاداری: بسیار بالا. سبزواری آینهدارِ تمامنمای اندیشههای ملاصدرا است و حرکت جوهری را دقیقاً بر اساس مبانی اصالت وجود، تشکیک وجود، و اتحاد جوهر و حدوث دهریندِ عالم تبیین کرده است.
قابل درک بودن: مفید و نظاممند. اگرچه فلسفه ملاصدرا ذاتاً عمیق و دشوار است، اما سبزواری با سرایش منظومه و شرح آن، فهم این اقیانوس بیکران را امکانپذیر کرده است.
اعتبار: در بالاترین سطح آکادمیک و حوزوی. شرح المنظومة شاهکار ترویج و تثبیت فلسفه صدرایی به شمار میرود.
این مباحث در فلسفه امروزین جهان تا چه حد پذیرفته شده، بخصوص در غرب و محافل آکادمیک آن؟
بررسی میزان پذیرش مباحث حکمت متعالیه و بهویژه نظریه «حرکت جوهری» در فلسفه امروزین جهان و محافل آکادمیک غرب، موضوعی جذاب و چندبعدی است. برخلاف علوم تجربی که مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ندارند، فلسفه به شدت متاثر از سنتهای زبانی، تاریخی و پارادایمهای حاکم است.
وضعیت پذیرش و بازتاب این مباحث در غرب را میتوان در چند محور کلیدی دستهبندی کرد:
۱. ناشناخته بودن عموم فلسفه اسلامی در محافل آکادمیک عام غرب
خلاف تصور رایج در برخی جوامع اسلامی، فلسفه اسلامی در دانشگاههای غربی (بهویژه در بخشهای فلسفه تحلیلی یا حتی قارهای) جایگاهی مشابه با سنتهای غربی (مانند فلسفه آلمانی یا آنگلوساکسون) ندارد:
تمرکز بر دوره زرین (فلسفه مشاء): در دانشگاههای غرب، وقتی صحبت از «فلسفه اسلامی» (Islamic Philosophy) میشود، تمرکز اصلی بر فیلسوفان کلاسیک مانند ابن سینا (آویسنا)، فارابی و ابن رشد (آوِروئیس) است؛ چرا که این افراد بیشترین تأثیر تاریخی را بر فلسفه قرون وسطی و رنسانس اروپا (از جمله توماس آکویناس) داشتهاند.
مهجوریت مکتب اصفهان و حکمت متعالیه: مکاتب متأخرتر مانند حکمت متعالیه ملاصدرا، بهویژه در دانشگاههای mainstream (جریان اصلی) غرب تقریباً ناشناخته هستند و کمتر کسی در دپارتمانهای فلسفه محض غرب به سراغ نقد یا بررسی آرای سبزواری یا ملاصدرا میرود.
۲. نقاط اشتراک شگفتانگیز با فلسفه و علم مدرن غرب
با وجود مهجوریت نسبی، پژوهشگران معدودی که با فلسفه تطبیقی (Comparative Philosophy) آشنا هستند، نقاط عطف و شباهتهای بسیار عمیقی میان حرکت جوهری ملاصدرا و جریانهای فکری غرب یافتهاند:
فلسفه فرآیند (Process Philosophy): بزرگترین نقطه اشتراک حکمت متعالیه با فلسفه غرب، نزدیکی آن به «فلسفه فرآیند» (نظریاتی که توسط متفکرانی چون آلفرد نورث وایتهد مطرح شد) است. در فلسفه سنتی غرب (از پارمنیدس تا دکارت)، واقعیت اشیاء ثابت و جوهر آنها ایستا پنداشته میشد، مگر تغییرات عرضی. وایتهد در قرن بیستم اعلام کرد که «واقعیتِ بنیادین جهان، نه «جواهر ثابت»، بلکه «رویدادها و فرآیندها» است». این دقیقا همان چیزی است که ملاصدرا قرنها پیش با «حرکت جوهری» (تبدل هویت ذاتی جهان به جای تغییر صرف در صفات) بیان کرده بود. فلاسفه تطبیقی معتقدند ملاصدرا بسیار پیشتر از مدرنیته، نوعی «هستیشناسی فرآیندی» بنا نهاده است.
فیزیک کوانتوم و نسبیت: برخی متفکران ایرانی و تعداد محدودی از شرقشناسان تلاش کردهاند تا حرکت جوهری را با مفهوم پویایی بنیادین در فیزیک مدرن (مانند جهانِ در حال انبساط یا ساختار انرژیمحور ذرات در فیزیک کوانتوم) تطبیق دهند. از نگاه آنها، جهان در نگاه صدرایی، یک موجود زنده، روان و در حال شدنِ دائم است که با تصویر جهانِ مکانیکی نیوتنی تفاوت اساسی دارد.
۳. تلاشهای معدود برای معرفی در غرب
حکمت متعالیه و آثار ملاصدرا به صورت جدی از اواسط قرن بیستم به این سو توسط برخی چهرهها به دنیای انگلیسیزبان معرفی شد:
هانری کربن (Henry Corbin): مستشرق برجسته فرانسوی، نقش بیبدیلی در معرفی مکتب ملاصدرا و حکمت شیعی به جهان غرب (بهویژه فرانسه و آمریکا) داشت. او ملاصدرا را یکی از بزرگترین متافیزیسینهای تاریخ بشر میدانست.
سید حسین نصر: او با تدریس و تألیف کتابهای متعدد به زبان انگلیسی در دانشگاههای معتبر آمریکا (مانند هاروارد و جورج واشنگتن)، تلاش کرد فلسفه اسلامی و سنت صدرایی را به آکادمیهای غربی معرفی کند. با این حال، مخاطبان این آثار بیشتر پژوهشگران حوزه «مطالعات اسلامی» (Islamic Studies) بودهاند تا فیلسوفان تحلیلیِ غربی.
۴. موانع جدی پذیرش در محافل آکادمیک غربی
چرا این مباحث به جریان اصلی فلسفه در غرب راه نیافتهاند؟
زبان و روششناسی (Methodology): فلسفه تحلیلی غرب مبتنی بر منطق صوری جدید، تحلیل زبانی، و علمگرایی است. ساختار استدلالی ملاصدرا و سبزواری که آمیتهای از برهانهای عقلی مشایی، مکاشفات عرفانی و استناد به آیات و روایات است، با متدولوژی آکادمیک مدرنِ غرب (که به شدت سکولار و منطقمحور است) همخوانی ندارد.
فقدان گفتگوی دوطرفه: فلسفه غرب طی سدههای اخیر تحولات عظیمی (مانند پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیسم، پستمدرنیسم و فلسفه ذهن) را پشت سر گذاشته است. فلسفه اسلامی برای ورود به محافل جهانی نیاز دارد تا مباحث خود را به زبانِ چالشهای فلسفیِ امروز (مانند مسئله «ذهن و بدن»، فلسفه زبان، یا معرفتشناسی مدرن) ترجمه و بازنویسی کند؛ کاری که متأسفانه به صورت گسترده انجام نشده است.
جمعبندی
در فلسفه امروزین جهان و محافل آکادمیک غرب، حرکت جوهری و شرح سبزواری بر آن جزء مباحثِ جریان اصلی (Mainstream) محسوب نمیشوند و بخش اعظم فیلسوفان غربی آشنایی چندانی با آن ندارند.
با این حال، در حوزه فلسفه تطبیقی و تاریخ ایدهها، این نظریه به عنوان یکی از بدیعترین، عمیقترین و پیشروترین نظامهای «هستیشناسیِ پویا» در تاریخ فلسفه جهان شناخته میشود که از نظر مفهومی شباهتهای شگفتانگیزی با فلسفه فرآیند در غرب دارد.
