۱۴۰۵ مرداد ۲۳, جمعه

ضبط صحیح این بیت کسائی: جوانی رفت و پنداری نخواهد کرد بدرودم بخواهم سوختن دانم که هم آنجای بیهودم. کسایی (از لغت فرس اسدی).

 ضبط صحیح و دقیق این رباعی معروف از کسائی مروزی (به نقل از منابع معتبر و تصحیح‌شده مانند گنجور) به این صورت است: [1]

جوانی رفت و پنداری بخواهد کرد بدرودم
بخواهم سوختن دانم که هم اینجا بپرهودم
به مدحت کردن مخلوق، روحِ خویش بشخودم
نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم

تفاوت‌های ضبط شما با متن صحیح

  • مصرع اول: «نخواهد کرد» به «بخواهد کرد» تغییر می‌کند.
  • مصرع دوم: «آن‌جای بیهودم» به «اینجا بپرهودم» تصحیح می‌شود.

واژه‌شناسی و نکات لغوی (از لغت‌نامه و لغت فرس)

  • بپرهودم: از ریشه «پرهودن»، در اینجا به معنای ماندگار شدن، زیستن یا در جایی درنگ کردن و عمر گذاشتن است.
  • بشخودم: از ریشه «شخودن» یا «بشخودن»، به معنای خراشیدن، فرسودن، مجروح کردن و تباه ساختن (روح خود را خراشیدم و تباه کردم).
  • نستودم: از ریشه ستودن، یعنی نستاودم / ستایش نکردم. [1]
اگر مایلید، می‌توانم معنی کامل و شرح عرفانی این رباعی در پشیمانی شاعر از مدح زمینی را نیز برایتان بنویسم.

//////////////////

معنی و شرح مفاهیم رباعی کسائی مروزی

این رباعی یکی از معروف‌ترین نمونه‌های شعر زهد و پشیمانی در تاریخ ادبیات فارسی است. کسائی مروزی در اواخر عمر خود از گفتن شعر مدحی (ستایش پادشاهان و ممدوحان زمینی) توبه کرد و به سرایش اشعار مذهبی و زاهدانه روی آورد.

معنی بیت به بیت

۱. جوانی رفت و پنداری بخواهد کرد بدرودم / بخواهم سوختن دانم که هم اینجا بپرهودم
  • معنی: دوران جوانی من سپری شد و گویی به‌زودی باید با این دنیا و زندگی خداحافظی کنم. من به یقین خواهم سوخت (گرفتار عذاب و پشیمانی می‌شوم)؛ زیرا می‌دانم که تمام عمرم را در همین دنیا به بطالت گذرانده و ماندگار شده‌ام.
۲. به مدحت کردن مخلوق، روحِ خویش بشخودم / نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم
  • معنی: با ستایش کردن و مدح انسان‌های فانی (پادشاهان و قدرتمندان)، روح و روان پاک خود را مجروح و تباه کردم. من واقعاً شایسته سرزنش و ملامت هستم؛ چرا که در تمام این سال‌ها کسی جز مخلوقات فانی را ستایش نکردم (و از ستایش خالق غافل بودم).

تحلیل و شرح مفاهیم کلیدی

  • حسرت بر جوانی از دست رفته: شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به پایان عمر خود، جوانی را سرمایه‌ای می‌بیند که بدون دستاورد حقیقی از دست رفته است.
  • توبه از شعر مدحی: در دربار شاهان سامانی و غزنوی، شاعران برای کسب صله و مال دنیا به ستایش ممدوحان می‌پرداختند. کسائی در این اشعار، این کار را معادل «خراشیدن و زخمی کردن روح» خود می‌داند.
  • بحران روحی و بیداری: کلماتی مانند «بشخودم» (زخمی کردم) عمیق‌ترین سطح از عذاب وجدان شاعر را نشان می‌دهد. او پی می‌برد که هنرِ خدادادی خود را خرج کسانی کرده که خود فانی و نیازمند بوده‌اند.
اگر تمایل دارید، می‌توانم اشعار دیگری از توبه‌نامه کسائی یا تاثیر او بر ناصرخسرو (که راه کسائی را در ترک شعر مدحی ادامه داد) را برای شما بنویسم.