۱۴۰۵ مهر ۱۵, چهارشنبه

شَخش [کذا! سخش؟] دیگر کهنه بود چون پوستین و جامه و غیر آنها، ابوالعباس گوید: بپنچ مرد یکی شخش پوستین بَرِتان بپنچ کودک نیمی‌گلیم پوشدنی.

 شَخش [کذا! سخش؟] دیگر. کهنه بود چون پوستین و جامه و غیر آنها،  ابوالعباس گوید:

بپنچ مرد یکی شخش پوستین بَرِتان
بپنچ کودک نیمی‌گلیم پوشدنی
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بله؛ این مدخل از آن مواردی است که باید میان شَخش و احتمالِ تصحیفیِ سَخْش احتیاط زیادی کرد. اجازه بدهید بیت را جزءبه‌جزء بررسی کنیم.

۱. معنی مدخل و بیت

شَخش در این مدخل به معنی کهنه و فرسوده است؛ یعنی چیزی مانند پوستین، جامه و دیگر پوشیدنی‌ها کهنه و مستعمل شده باشد.

بیت ابوالعباس:

بپنج مرد یکی شَخش پوستین برِتان
بپنج کودک نیمی‌گلیم پوشدنی

معنی تقریبی:

برای پنج مرد، یک پوستینِ کهنه کافی است؛
و برای پنج کودک، نیم گلیم برای پوشیدن بسنده است.

بنابراین شَخش پوستین یعنی «پوستین کهنه/فرسوده»، نه نام نوع خاصی از پوستین.

۲. «شَخش» یا «سَخْش»؟

اینجا علامت [کذا! سخش؟] بسیار مهم است. به نظر من فعلاً نباید متن را بی‌دلیل به سَخْش اصلاح کرد.

خودِ لغت‌نامه، طبق متنی که شما آورده‌اید، شَخش را مدخل گرفته و معنای «کهنه» داده است. پس:

شَخش = صورت مضبوطِ نسخه/مدخل فعلی

و

سَخْش = احتمالِ قرائتی که نیازمند شاهد نسخه‌ای یا لغوی مستقل است.

از نظر آوایی و تاریخی، جابه‌جایی یا اختلاف ش / س در نسخه‌های کهن کاملاً می‌تواند ناشی از ضبط نسخه‌ای باشد؛ اما تا وقتی شاهد قدیمی‌تری پیدا نشود، بهتر است همان شَخش را حفظ کنیم.

۳. واژگان ایرانیِ بیت

تقریباً تمام واژگان اصلی بیت ایرانی‌اند:

واژهمعنیخاستگاه کلی
پنجعدد ۵ایرانی
مردانسان مذکرایرانی
یکییکایرانی
شَخشکهنه، فرسودهظاهراً ایرانی؛ ریشه دقیق نیازمند بررسی
پوستینپوشش از پوستایرانی
بر/بَرِتانبرای/نزد شما، یا صورت ضبطیِ عبارتایرانی
کودکخردسالایرانی
نیمینیم، نصفایرانی
گلیمفرش/پوشش بافته‌شدهایرانی
پوشدنیقابل پوشیدنایرانی

در این بیت واژهٔ عربیِ آشکاری وجود ندارد. البته «ابوالعباس» نام/کنیهٔ عربیِ شاعر است، نه واژه‌ای از خود بیت.

۴. آیا «شَخش» پیشااسلامی است؟

اینجا باید درجهٔ اطمینان را پایین‌تر از واژه‌هایی مانند توش قرار دهیم.

می‌توان گفت:

شَخش از نظر ساختمان و جایگاه واژگانی، واژه‌ای ایرانی و کهن به نظر می‌رسد؛ اما برای صورت دقیقِ آن در فارسی باستان یا فارسی میانه، شاهد مستقیم و قطعی در دست نداریم.

پس نباید صرفاً به دلیل اینکه اسدی آن را در لغت فرس آورده، بگوییم «این همان واژه‌ای است که در زمان ساسانیان به همین شکل نوشته می‌شده است».

این تفاوت برای پژوهش شما بسیار مهم است.


۵. اگر بخواهیم به فارسی باستان و پهلوی برویم

اینجا باید میان سه مرحله فرق بگذاریم.

فارسی باستان

در فارسی باستانِ هخامنشی، خط، میخی فارسی باستان بود، نه پهلوی.

برای شَخش تاکنون نمی‌توانیم یک صورت فارسی باستانِ مستند ارائه کنیم. بنابراین نوشتن یک صورت میخیِ فرضی و معرفی آن به عنوان واژهٔ واقعی هخامنشی درست نیست.

فارسی میانه / پهلوی

در دورهٔ ساسانی، اگر این واژه واقعاً در فارسی میانه وجود داشته باشد، می‌بایست با یکی از گونه‌های خط پهلوی نوشته می‌شده است؛ اما مشکل اصلی این است که:

صورت پهلویِ مستندِ شَخش برای این معنی در اختیار نداریم.

بنابراین من عمداً از ساختن یک املای پهلویِ ظاهری خودداری می‌کنم.

مثلاً نمی‌توانیم صرفاً با تبدیل حروف فارسی امروز به حروف پهلوی چیزی بسازیم و سپس بگوییم:

«نوشیروان این واژه را چنین می‌نوشت.»

چنین نتیجه‌ای از نظر تاریخی قابل دفاع نیست.


۶. نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر چه می‌نوشتند؟

این قسمت پرسش شما بسیار جالب است، ولی پاسخ آن باید دقیق باشد.

کرتیر

کرتیر در کتیبه‌های خود به پهلوی کتیبه‌ای می‌نوشت. بنابراین اگر شاهدی از خود او برای این واژه داشته باشیم، باید صورت آن را در همان نظام خطی بررسی کنیم.

اما برای شَخش به معنی «کهنه، فرسوده» چنین شاهدی نداریم.

موبدان و رجال ساسانی

در متون و اسناد فارسی میانه، گونه‌های مختلف خط پهلوی به کار می‌رفت. بنابراین حتی اگر واژه‌ای را در فارسی میانه بیابیم، باید مشخص کنیم که:

  • صورت زبانی آن چیست؛
  • در کدام متن آمده؛
  • متن با کدام نوع خط نوشته شده؛
  • املای تاریخی آن چیست.

نوشیروان و بزرگمهر

نمی‌توانیم برای این دو شخصیت یک املای مشخص و شخصی برای شَخش تعیین کنیم، مگر اینکه سندی از نوشته‌های زمان آنان داشته باشیم.

به عبارت دیگر:

زبانِ احتمالیِ آنان را می‌توان بازسازی تاریخی کرد؛ اما «املای شخصی نوشیروان» یا «املای بزرگمهر» برای این واژه قابل اثبات نیست.


۷. سرایندهٔ این بیت چه وضعی دارد؟

این نکته بسیار مهم است.

ابوالعباس که اسدی برای شاهد لغوی خود از او نقل می‌کند، در فضای فارسیِ پس از اسلام قرار دارد. بنابراین اگر خودِ شاعر این بیت را می‌نوشت، به احتمال بسیار زیاد آن را با خط فارسیِ مبتنی بر الفبای عربی می‌نوشت، نه خط پهلوی.

یعنی صورت:

شَخش

در نظام نوشتاری پس از اسلام طبیعی است.

پس نباید از وجود این واژه در شعر ابوالعباس نتیجه بگیریم که شاعر آن را با حروف پهلوی نوشته است.


۸. آیا ممکن است «شَخش» بازماندهٔ یک واژهٔ فارسی میانه باشد؟

بله، احتمال آن وجود دارد؛ اما هنوز باید آن را احتمال دانست.

برای اثبات چنین چیزی باید بتوانیم زنجیره‌ای مانند این پیدا کنیم:

صورت فارسی میانهٔ مستند → تحول آوایی → صورت فارسی دری → شَخش

اگر چنین شاهدی پیدا شود، آنگاه می‌توانیم بسیار مطمئن‌تر دربارهٔ ریشه و صورت پهلوی صحبت کنیم.

در حال حاضر، برای این مدخل بهتر است بنویسیم:

شَخش: واژه‌ای ایرانی و کهن به معنی «کهنه و فرسوده»؛ صورت دقیق فارسی میانه و املای پهلوی آن تاکنون احراز نشده است.

و اگر بخواهیم احتمال سَخْش را مطرح کنیم:

سَخْش؟: قرائت احتمالی/نسخه‌ای؛ نیازمند مقابله با نسخ و شواهد لغوی.


نتیجهٔ نهایی

شَخش در این مدخل به معنی کهنه، فرسوده و مستعمل است و «شَخش پوستین» یعنی پوستین کهنه.

از نظر زبانی، واژه به احتمال زیاد ایرانی است و در این بیت نیز در کنار واژگان کاملاً ایرانی چون پنج، مرد، پوستین، کودک، نیم، گلیم، پوشیدن آمده است. اما برای خودِ شَخش هنوز شاهد مستقیمی نداریم که بتوانیم صورت آن را به فارسی باستان یا فارسی میانه نسبت دهیم.

بنابراین:

شَخش ← ایرانی/کهن: محتمل و قوی
پیشااسلامی بودنِ دقیقِ همین صورت: اثبات‌نشده
صورت فارسی باستان: ناشناخته
صورت فارسی میانه: ناشناخته
املای پهلوی مستند: فعلاً نداریم
سَخْش: قرائت احتمالی، نه اصلاح قطعی
ابوالعباس: شاعر پس از اسلام و نویسنده با خط فارسی-عربی

و مهم‌تر از همه، در این مورد نباید یک شکل پهلویِ بازسازی‌شده را به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نسبت دهیم؛ مگر آنکه شاهد کتیبه‌ای یا متنی برای آن پیدا کنیم.

///////////////

بسیار خوب. این مدخل از مواردی است که ضبط «شَخش» در متن، به احتمال زیاد نیازمند بررسی انتقادی است و حدس شما دربارهٔ «سَخْش» یا ضبطی نزدیک به آن مهم است.

۱. معنی مدخل و بیت

متن می‌گوید:

شَخش [کذا! سخش؟] دیگر. کهنه بود، چون پوستین و جامه و غیر آنها.

یعنی شَخش/سَخش در این کاربرد، صفت یا نامی برای چیزی است که کهنه و فرسوده شده باشد؛ به‌ویژه دربارهٔ پوشاک، مانند پوستین و جامه.

بیت ابوالعباس نیز ظاهراً چنین معنا می‌دهد:

بِپنج مرد یکی شَخش پوستین بَرِتان
بِپنج کودک نیمی گلیم پوشدنی

یعنی برای پنج مرد یک پوستینِ کهنه و فرسوده، و برای پنج کودک نیم‌گلیم برای پوشش کافی بود. مضمون بیت، فقر و قلت پوشاک را نشان می‌دهد.

۲. «شَخش» یا «سَخش»؟

اینجا باید میان ضبط نسخه و صورت اصیل واژه فرق بگذاریم.

اگر در نسخه «شَخش» آمده باشد، نمی‌توان آن را بدون شاهد دیگر تصحیح کرد. اما از نظر زبان‌شناختی، صورت سَخْش بسیار قابل توجه است؛ زیرا «سخش» در فارسی کهن و متون قدیم با مفهوم سخت، خشن، درشت پیوند دارد و در مورد پوشاک فرسوده و زمخت می‌توانست معنایی نزدیک به کهنه و خشن‌شده پیدا کند.

با این حال، یک نکته مهم وجود دارد: «سخش» به‌خودی‌خود معادل مستقیم «کهنه» نیست؛ بنابراین برای تصحیح «شخش» به «سخش» باید شاهد نسخه‌های دیگر یا شواهد واژگانی داشته باشیم.

از طرف دیگر، امکانِ یک تحول آوایی یا ضبط کاتبانهٔ س/ش نیز وجود دارد، ولی در این مرحله نباید آن را قطعی اعلام کرد.

۳. لایهٔ پیشااسلامی

خودِ سَخش/شَخش اگر همان واژهٔ ایرانی باشد، از نظر ساخت و حوزهٔ معنایی، بسیار محتمل است که واژه‌ای ایرانی باشد، نه عربی.

نزدیک‌ترین خانوادهٔ واژگانی برای بررسی، صورت‌های ایرانیِ مربوط به:

  • سخت
  • خشن
  • درشت و زمخت
  • و صفت‌های مربوط به فرسودگی و خشونتِ بافت پارچه

است.

اما در این مدخل، بهتر است فعلاً میان «سخش = سخت/خشن» و «شخش = کهنه» علامت تساوی نگذاریم؛ زیرا معنای لغت فرس باید بر اساس شاهد شعری خودش بررسی شود.

۴. صورت پهلوی

برای شَخش با این ضبط، ارائهٔ یک املا به خط پهلوی با اطمینان علمی دشوار است؛ زیرا هنوز اصل واژه روشن نیست.

اگر ضبط درست سَخْش باشد، می‌توان آن را با خانوادهٔ ایرانیِ saxš / saxš- مقایسه کرد، ولی اینجا نیز باید از نسبت دادن یک املا به پهلوی کتیبه‌ای یا پهلوی کتابی بدون شاهد دست‌نویس پرهیز کرد.

بنابراین در فهرست پژوهشی ما فعلاً بهتر است بنویسیم:

شَخش، ضبط نسخه؛ احتمالاً سَخْش، نیازمند مقابله با نسخه‌ها و فرهنگ‌های دیگر.

و اگر صورت سَخْش تثبیت شود، آن‌گاه می‌توان مرحلهٔ بعدی را به‌طور جدی‌تر به ریشهٔ ایرانی و صورت پهلوی آن اختصاص داد.

نتیجهٔ نهایی مدخل

شَخش [کذا! احتمالاً سَخْش]: در این شاهد به معنی کهنه و فرسوده، به‌ویژه دربارهٔ پوستین و جامه است. ضبط «شخش» در متن لغت فرس قابل ثبت است، اما احتمال تصحیح آن به «سخش» جدی است و باید با شواهد دیگر سنجیده شود. از نظر لایهٔ زبانی، واژه به احتمال زیاد ایرانی است، ولی برای تعیین ریشهٔ دقیق و صورت پهلوی، فعلاً نباید چیزی را قطعی دانست.

/////////////////

سخش . [ س َ ] (ص ، اِ) کهنه پوستین . || کهنه جامه . || کهنه کلاه و امثال اینها را گویند. (آنندراج ) (برهان ) (اوبهی ).