کفش. چُستک باشد، رودکی گوید:
نه کفشگری که دوختستی
نه گندم و جو فروختستی.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
این مدخل را باید میان «کفش» به معنی چُستک/کفش پا و کفشگری به معنی پیشهٔ کفشدوزی تفکیک کرد. در این بیت رودکی، «کفش» خودِ پایافزار است و «کفشگری» نام پیشه.
۱. معنی مدخل و بیت
کفش. چُستک باشد.
یعنی «کفش» نوعی پایافزارِ سبک و چست و مناسب پا بوده است. «چُستک» در اینجا ظاهراً نام یا وصف نوعی کفش است، نه «چابک» به معنی صفت شخص.
رودکی میگوید:
نه کفشگری که دوختستی
نه گندم و جو فروختستی.
معنی روان:
«[تو] نه کفشگری بودی که کفش بدوزی،
و نه گندم و جوفروشی بودی که گندم و جو بفروشی.»
ساخت بیت ظاهراً در مقام بیان دو حرفهٔ مشخص و معمول بازار است: کفشگری از یک سو و خرید و فروش غله از سوی دیگر.
نکتهٔ مهم این است که کفشگری را نباید الزاماً «کفشفروشی» ترجمه کرد؛ «دوختستی» صریحاً نشان میدهد که مراد، ساختن/دوختن کفش است.
۲. «کفش» از نظر پیشینهٔ ایرانی
خودِ کَفش واژهای بسیار کهن ایرانی است و از آن دست واژههایی است که نمیتوان آن را صرفاً واژهای اسلامی یا متأخر دانست.
با مقایسهٔ صورتهای ایرانی، ریشهٔ آن را معمولاً با خانوادهٔ ایرانیِ مربوط به پایافزار و پوشش پا مرتبط میدانند. صورت فارسی میانه/پهلوی را میتوان به صورت بازسازیشدهٔ تقریبیِ:
𐭪𐭯𐭱 — kafš
نشان داد؛ اما اینجا یک احتیاط بسیار مهم لازم است:
صورت پهلوی بالا بازسازی/نمایش تقریبی است، نه نقل یک املای قطعی از یک کتیبهٔ ساسانی که دقیقاً واژهٔ «کفش» در آن ثبت شده باشد.
در خط پهلوی، مشکل بزرگ این است که خط، واکهها را به روشنی خط فارسی امروز نشان نمیدهد و بعضی حروف نیز ارزشهای آوایی چندگانه دارند. بنابراین از روی یک املای پهلوی نمیتوان همیشه با اطمینان گفت که خوانش دقیق آن مثلاً kafš بوده است.
۳. «کفشگری»
«کفشگری» از دو جزء فارسی ساخته شده است:
کفش + ـگر
و ـگر پسوند بسیار کهن ایرانی برای نام پیشه و کنندهٔ کار است؛ مانند:
- آهنگر
- زرگر
- درودگر
- کمانگر
بنابراین:
کفشگر = سازنده/دوزندهٔ کفش
و
کفشگری = پیشهٔ کفشگر
خودِ این ساخت، از نظر واژهسازی، کاملاً با سنت ایرانیِ ساخت نام پیشهها سازگار است.
۴. آیا «کفش» در روزگار ساسانی وجود داشته است؟
اینجا باید میان وجود مفهوم و واژه و ثبت مستقیم همان صورت فرق بگذاریم.
از نظر فرهنگی و واژگانی، وجود پایافزار و صنعت ساخت آن در ایران پیش از اسلام بدیهی است و واژههای مربوط به پوشاک و کفش نیز در زبانهای ایرانی سابقهٔ کهن دارند.
اما اگر پرسش این باشد:
«آیا میتوانیم یک کتیبهٔ ساسانی پیدا کنیم که دقیقاً همین واژهٔ فارسیِ kafš را با همین معنی نوشته باشد؟»
پاسخ محتاطانه این است:
نه، نباید چنین شاهد مستقیمی را بدون مأخذ کتیبهشناختی ادعا کرد.
بنابراین در پژوهش «لغت فرس» بهتر است آن را چنین طبقهبندی کنیم:
کفش — واژهٔ ایرانیِ کهن، با تداوم در فارسی نو؛ اما انتساب مستقیمِ همین صورت نو به یک شاهد مکتوب هخامنشی/ساسانی نیازمند سند مستقل است.
۵. اگر نوشیروان، بزرگمهر یا موبد ساسانی میخواستند آن را بنویسند چه؟
این قسمت بسیار جالب است، ولی باید سه دوره را از هم جدا کنیم.
الف) پارسی باستان هخامنشی
اگر بخواهیم برای دورهٔ هخامنشی دنبال معادل باشیم، نباید «کفش» فارسی نو را عیناً به خط میخی پارسی باستان بنویسیم و سپس آن را واژهٔ تاریخی هخامنشی معرفی کنیم.
خط میخی پارسی باستان ابزار نوشتن زبان پارسی باستان بود و واژگان آن زبان با فارسی نو یکی نیستند.
بنابراین برای «کفش» بهتر است صورت پارسی باستان را بازسازی نکنیم مگر اینکه شاهد زبانشناختی معتبر داشته باشیم.
ب) دورهٔ ساسانی: خط پهلوی
برای نوشیروان، بزرگمهر، موبد موبدان و کرتیر، اگر مقصودمان زبان نوشتاری اداری/دینی دورهٔ ساسانی باشد، خط مناسبتر پهلوی است.
برای نمایش تقریبی «کفش» میتوان نوشت:
𐭪𐭯𐭱
و خوانش پیشنهادی:
kafš
اما تأکید میکنم که این بازسازی آموزشی است، نه اینکه ادعا کنیم این دقیقاً املای ثبتشدهٔ «کفش» در سند ساسانی است.
۶. کرتیر و موبدان چگونه مینوشتند؟
اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم تاریخی وجود دارد.
کرتیر و دیگر کاتبان/موبدان ساسانی، اگر متنی را به پهلوی مینوشتند، از نظام نوشتاری پهلوی دورهٔ خود استفاده میکردند؛ ولی نوشتههای رسمی ساسانی را نباید با املای فارسی امروز تطبیق یکبهیک داد.
در پهلوی:
- واکهها غالباً نوشته نمیشدند؛
- برخی حروف چند ارزش آوایی داشتند؛
- هزوارشها در متون پهلوی وجود داشتند؛
- فاصلهٔ میان صورت نوشتاری و تلفظ واقعی میتوانست قابل توجه باشد.
پس ممکن بود چیزی که کاتب مینوشت، از نظر ظاهر بسیار کوتاهتر از صورت خواندهشده باشد.
این دقیقاً یکی از دلایلی است که در کار شما بر روی «لغت فرس» باید میان سه چیز فرق بگذاریم:
صورت نوشتاری پهلوی ≠ خوانش پهلوی ≠ صورت فارسی نو
۷. اگر خود رودکی مینوشت چه؟
رودکی در قرن چهارم هجری میزیست، یعنی چند قرن پس از پایان دورهٔ ساسانی.
بنابراین رودکی، اگر شعرش را مینوشت، دیگر از خط پهلوی ساسانی برای فارسی استفاده نمیکرد؛ بلکه در محیط اسلامی از خط فارسی-عربی استفاده میکرد.
صورت:
کفش
با همین ساخت، برای فارسی سدهٔ چهارم هجری کاملاً طبیعی است.
پس اگر سؤال را دقیق کنیم:
| شخص/دوره | نظام نوشتاری محتمل |
|---|---|
| کاتب هخامنشی | خط میخی پارسی باستان |
| کاتب ساسانی، نوشیروان، بزرگمهر | خط پهلوی |
| موبد و کاتب زرتشتی ساسانی | خط پهلوی، با سنت نوشتاری دینی/اداری مربوط |
| کرتیر | خط و سنت کتیبهای پهلوی |
| رودکی | خط فارسی-عربی |
| اسدی طوسی | خط فارسی-عربی |
بنابراین نباید واژهٔ «کفش» رودکی را عیناً به خط پهلوی برگردانیم و سپس بگوییم رودکی چنین مینوشت. آنچه میتوانیم انجام دهیم، این است که صورت تاریخیِ احتمالی واژهٔ ایرانی را برای مقایسه با فارسی نو بازسازی کنیم.
۸. جمعبندی نهایی مدخل «کفش»
کفش در این مدخل به معنی چُستک، یعنی نوعی پایافزار است.
کفشگر = سازنده/دوزندهٔ کفش
کفشگری = پیشهٔ کفشگر
از نظر تاریخی، کفش واژهای ایرانی و کهن است و نمیتوان آن را واژهای پدیدآمده در فارسی پس از اسلام دانست. با این حال، برای نسبت دادن همین صورت دقیق kafš به پارسی باستان یا پهلوی ساسانی، باید شاهد مستقیم یا بازسازی زبانشناختی داشته باشیم.
صورت پهلوی پیشنهادی برای نمایش پژوهشی:
𐭪𐭯𐭱 — kafš
ولی با برچسب «بازسازی/پیشنهاد»، نه «شاهد قطعی کتیبهای».
و از همه مهمتر، برای پروژهٔ شما بهتر است در مدخلهای بعدی همین روش را ادامه دهیم: هر واژه را جداگانه از نظر ایرانی/انیرانی بودن، صورت ایرانی باستان یا میانه، امکان نوشتن در پهلوی، و سپس وضعیت آن در فارسی رودکی و اسدی بررسی کنیم. این از نسبت دادن شتابزدهٔ واژههای فارسی نو به کتیبههای ساسانی دقیقتر است.
کفش
کفش در این مدخل به معنی چُستک آمده است؛ یعنی چیزی که چست و چالاک، سبک و مناسبِ حرکت باشد. اما در بیت رودکی، صورت کفشگری آمده و باید آن را جداگانه بررسی کرد.
نه کفشگری که دوختستی
نه گندم و جو فروختستی.
معنی بیت
رودکی در اینجا ظاهراً از کسی سخن میگوید که نه کفشگری کرده و کفش دوخته است و نه گندم و جو فروخته است؛ یعنی شغل و پیشهای از این دو نداشته است.
بنابراین کفشگری در این بیت بهاحتمال قوی همان کفشدوزی / پیشهٔ کفشگر است و ارتباط معنایی مستقیم با «کفش = چُستک» ندارد. لغتفرس ظاهراً کفش را به صورت یک واژهٔ مستقل با معنی «چستک» ثبت کرده و شاهد رودکی در اصل برای کاربرد مشتق یا ترکیب آن آورده شده است.
لایهٔ پیشااسلامی
کَفش واژهای بسیار مهم برای بررسی زبانهای ایرانی است. از نظر ساخت و معنی، این واژه با خانوادهٔ ایرانیِ واژههای مربوط به پوشش پا و کفش ارتباط دارد و نمیتوان آن را صرفاً واژهای متأخر و اسلامی دانست.
با این حال، باید میان کفش به معنی پوشش پا و کفش = چستک احتیاط کرد؛ زیرا معنی دوم ممکن است تحول معنایی یا واژهای همشکل باشد و برای انتساب قطعی آن به یک ریشهٔ ایرانیِ باستان، شاهد تاریخی بیشتری لازم است.
از نظر خط و صورت تاریخی، برای یک صورت ایرانی میانه میتوان به صورت تقریبی:
- پارسی میانه: kafš / kafš
- پهلوی: صورت همخوان با کفش، با توجه به املای تاریخی پهلوی و دشواری بازسازی دقیق مصوتها
را در نظر گرفت. اما نباید املای پهلوی را با قطعیت کامل برای این مدخل تعیین کرد، زیرا املای پهلوی برای واژههای متأخر و صورتهای تحولیافتهٔ فارسی همیشه یکبهیک قابل بازسازی نیست.
نکتهٔ مهم دربارهٔ «کفشگری»
در ترکیب کفشگری، پسوند ـگری از همان الگوی بسیار کهن ایرانیِ ساخت نام پیشههاست؛ مانند:
زرگر، آهنگر، مسگر، کفشگر
بنابراین خودِ ساخت کفشگر / کفشگری نیز از نظر واژهسازی، کاملاً در سنت ایرانی قرار میگیرد.
نتیجهٔ نهایی مدخل
کَفش در لغتفرس: چُستک.
شاهد رودکی: کفشگری، یعنی پیشهٔ کفشدوزی.
از نظر لایهٔ زبانی، کفش و کفشگر/کفشگری را میتوان از عناصر ایرانی دانست؛ ولی برای معنی خاص «چستک» بهتر است تا یافتن شاهدهای قدیمتر، آن را با احتیاط از معنی «پوشش پا» جدا نگه داریم.
