ترکش. تیردان بود، عماره گوید:
این مدخل از موارد نسبتاً روشن است، زیرا خودِ اسدی معنی ترکش را صریحاً «تیردان» آورده است. با این حال، در خواندن بیت دوم باید همان علامت [کذا] را جدی گرفت.
۱. معنی مدخل و بیت
ترکش = تیردان؛ یعنی جعبه یا کیسهای که تیرها را در آن میگذاشتند و معمولاً بر پشت یا کنار بدن حمل میکردند.
بیت عماره:
گر کوکب ترکشت ریخته شدمن دیده بترکشت بر نشانم
صورت بیت ظاهراً در نسخه/نقل دچار دشواری است؛ بهخصوص «بترکشت بر نشانم» از نظر معنایی و نحوی روشن نیست. بنابراین بهتر است فعلاً متن را تصحیح نکنیم و فقط بر اساس ضبط موجود تحلیل کنیم.
اگر ترکشت در هر دو مورد از «ترکش» باشد، احتمالاً شکل صرفی/اضافهای یا پیوستهای از همان واژه است؛ ولی بدون مقابله با نسخهها نمیتوان با اطمینان گفت که دقیقاً چه ساخت نحویای مراد شاعر بوده است.
۲. «ترکش» از نظر ساختمان واژه
واژهٔ ترکش را میتوان به دو جزء تقسیم کرد:
تیر + کش
یعنی بهصورت تحتاللفظی چیزی که تیر را میکشد/حمل میکند.
این نوع ترکیب در فارسی بسیار طبیعی است و با ساختهای کهن ایرانیِ «اسم + کش» قابل مقایسه است.
بنابراین برخلاف بسیاری از واژههای دشوار لغت فرس، در اینجا با یک واژهٔ کاملاً طبیعیِ فارسی روبهرو هستیم.
۳. واژگان ایرانی و غیرایرانی بیت
اگر متن موجود را عیناً در نظر بگیریم:
گر کوکب ترکشت ریخته شدمن دیده بترکشت بر نشانم
واژگان ایرانی
- گر ← اگر
- کوکب ← در اینجا واژهٔ دشوار و باید جداگانه بررسی شود؛ اصل واژه عربی است.
- ترکش ← ایرانی
- ریخته ← ایرانی
- شد ← ایرانی
- من ← ایرانی
- دیده ← ایرانی
- بر ← ایرانی
- نشانم ← ایرانی
واژهٔ غیرایرانی
کوکب واژهای عربی است و در فارسی پس از اسلام وارد شعر شده است.
پس این بیت از نظر واژگان، برخلاف بسیاری از ابیات کهن، یک عنصر عربیِ روشن دارد: کوکب.
۴. آیا «ترکش» پیشااسلامی است؟
اینجا باید میان اجزای واژه و خودِ ترکیب فرق بگذاریم.
تیر واژهای بسیار کهن ایرانی است و پیشینهٔ آن به دورههای پیش از فارسی دری میرسد.
اما اینکه ترکش دقیقاً با همین ساخت و همین معنی در فارسی میانه وجود داشته، احتیاج به شاهد مستقیم دارد.
بنابراین فعلاً میتوان گفت:
تیر ← ایرانی و بسیار کهن، با پیشینهٔ پیشااسلامیکش ← جزء ایرانی و کهنترکش ← ترکیب فارسی کهن؛ اما صورت دقیق فارسی میانهٔ آن باید با شاهد متنی اثبات شود.
این همان تمایزی است که در بررسی مدخلهای لغت فرس باید رعایت کنیم.
۵. فارسی باستان
برای تیر در فارسی باستان شاهد مهمی داریم.
صورت فارسی باستانِ «تیر» به صورت ciça- در منابع هخامنشی شناخته شده است؛ البته باید توجه داشت که کاربردها و معنای این واژه در فارسی باستان با فارسی نو دقیقاً یکسان فرض نشود.
بنابراین نمیتوانیم بنویسیم:
«ترکش» در فارسی باستان = فلان صورت
چنین شاهدی نداریم.
به عبارت دیگر، پیشینهٔ باستانیِ جزء «تیر» را میتوان نشان داد، ولی خودِ ترکیب «ترکش» را نباید به فارسی باستان نسبت داد.
۶. فارسی میانه و پهلوی
در فارسی میانه، برای «تیر» واژهٔ مرتبطی وجود دارد که در سنت پهلوی به صورت tīr بازسازی/خوانده میشود و در منابع ایرانی میانه با واژگان مربوط به تیر و کمان ارتباط دارد.
اما برای ترکش، مسئله فرق میکند.
ما نمیتوانیم صرفاً:
تیر + کش
را برداریم و سپس با حروف پهلوی یک شکل بسازیم و بگوییم:
«این همان چیزی است که ساسانیان مینوشتند.»
این کار از نظر روششناسی درست نیست.
بنابراین برای پژوهش شما:
صورت پهلوی مستندِ خودِ «ترکش» را فعلاً نمیتوانم با اطمینان ارائه کنم.
اگر در یک متن فارسی میانه شاهدی برای آن پیدا شود، آنگاه میتوانیم دقیقاً نوع خط و املای آن را نیز مشخص کنیم.
۷. نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر
در اینجا همان قاعدهٔ مدخل قبلی کاملاً برقرار است.
کرتیر
کرتیر از خط پهلوی کتیبهای استفاده میکرد. اگر «ترکش» در کتیبههای او وجود میداشت، باید صورت مستند آن را در همان کتیبه نشان داد. چنین شاهدی نداریم.
نوشیروان و بزرگمهر
برای آنها نیز نمیتوانیم یک «املای شخصی» برای ترکش تعیین کنیم. اگر واژه در فارسی میانهٔ روزگار آنان وجود داشته باشد، ممکن است در سنت نوشتاری پهلوی نوشته شده باشد، ولی صورت دقیق آن نیازمند سند است.
شاعر پس از اسلام
اما شاعرِ ابوالعباس که اسدی از او شاهد آورده، اگر شعر را خود مینوشت، آن را با خط فارسیِ عربیشده مینوشت:
ترکش
نه با خط پهلوی.
۸. نکتهٔ مهم دربارهٔ «کوکب»
وجود کوکب در این بیت جالب است.
کوکب واژهای عربی است و در نتیجه اگر متن بیت را همانطور که نقل شده بپذیریم، نمیتوانیم کل بیت را به عنوان نمونهای از «زبان کاملاً ایرانی» معرفی کنیم.
ولی هستهٔ اصلی واژگان بیت همچنان ایرانی است:
گر، ترکِش، ریخته، شد، من، دیده، بر، نشانم
و تنها واژهٔ آشکاراً عربی در این مجموعه کوکب است.
نتیجهٔ نهایی
ترکش در لغت فرس = تیردان، جای نگهداری تیر.
ساخت آن به احتمال بسیار طبیعی چنین است:
تیر + کش → ترکش
و از نظر واژگانی در حوزهٔ فارسی و ایرانی قرار میگیرد.
اما نتیجهٔ دقیق تاریخی چنین است:
| مورد | نتیجه |
|---|---|
| ترکش | واژهٔ فارسی/ایرانی |
| معنی | تیردان |
| تیر | ایرانی و بسیار کهن |
| کش | جزء ایرانی |
| خودِ ترکیب ترکش در فارسی باستان | شاهد نداریم |
| خودِ ترکیب ترکش در فارسی میانه | شاهد مستقیم لازم است |
| املای پهلوی مستند | فعلاً احراز نشده |
| کوکب | عربی |
| شاعر | پس از اسلام؛ خط فارسی-عربی |
| نسبت دادن املای خاص به کرتیر | قابل اثبات نیست |
و در مورد بیت، من «بترکشت بر نشانم» را فعلاً دست نمیزنم؛ زیرا احتمال دارد در نقل شما یا نسخهٔ اساس، ضبطی خاص وجود داشته باشد. برای تصحیح این قسمت بهتر است صورت نسخههای دیگرِ لغت فرس یا منابعی که همین شاهد عماره را نقل کردهاند مقابله شود.
/////////////////////
این مدخل نیز از واژههای بسیار جالب برای بررسی لایهٔ ایرانی است، بهویژه چون خودِ معنیِ «ترکش» روشن است، اما بیت ضبطی ظاهراً مشکلدار دارد.
۱. معنی مدخل
تَرکِش: تیردان؛ یعنی جای یا کیسهای که تیرها را در آن میگذاشتند و با خود حمل میکردند.
ترکش در این معنا همان تیرکش / تیردان است و از ابزارهای جنگی ایرانیِ کهن به شمار میآید.
۲. شرح بیت
متن:
گر کوکب ترکشت ریخته شدمن دیده بترکشت بر نشانم [کذا]
ضبط بیت ظاهراً در نسخه یا نقل موجود دچار آشفتگی است؛ بهخصوص ترکیب «من دیده بترکشت بر نشانم» از نظر نحوی و معنایی روشن نیست.
بنابراین در این مرحله بهتر است آن را تصحیح قطعی نکنیم. احتمال دارد «ترکشت» در مصراع نخست و «بترکشت» در مصراع دوم، در اثر تصحیف یا بدخوانی OCR، صورت اصلی خود را از دست داده باشند.
۳. ساختمان واژه
تَرکِش را میتوان بهصورت:
تیر + کش
تحلیل کرد؛ یعنی چیزی که تیر را میکشد/حمل میکند.
این همان ساختی است که در واژههایی مانند:
- کمانکش
- شمشیرکش
- و دیگر ترکیبات ابزار و سلاح
میبینیم.
اما باید توجه داشت که «ترکش» احتمالاً صورت تثبیتشدهٔ بسیار کهنتری است و نباید صرفاً بر اساس فارسی امروز آن را یک ترکیب تازهساخته دانست.
۴. لایهٔ پیشااسلامی
هر دو جزء واژه، یعنی تیر و کش، از عناصر اصیل ایرانیاند.
تیر از واژهٔ ایرانیِ مربوط به سلاح پرتابی و تیر، و کش از ریشهٔ ایرانیِ «کشیدن» است.
بنابراین تَرکِش از نظر ساخت واژگانی کاملاً ایرانی است و برای فرهنگ واژگان جنگی ایران پیش از اسلام اهمیت دارد.
در فارسی میانه نیز برای ابزارهای جنگی و تجهیزات سپاهی، ترکیبات وصفی و اسمی از این دست کاملاً طبیعی بودهاند.
۵. صورتهای کهن و پهلوی
برای جزء تیر میتوان به صورت ایرانی میانهٔ آن، یعنی tīr، توجه کرد.
برای کش نیز باید با ریشهٔ kaš- / کشیدن مقایسه شود.
اما یک احتیاط مهم: املاهای پهلوی را نمیتوان همیشه از روی صورت فارسی نو بهطور قطعی بازسازی کرد؛ زیرا خط پهلوی، بهویژه پهلوی کتابی، نظام نوشتاری تاریخی و گاه املای تاریخی/هزوارشی دارد.
پس در کار اصلی ما بهتر است فعلاً چنین ثبت کنیم:
تَرکِش ← فارسی ایرانی؛ ترکیب تیر + کش؛ معنی: تیردان.لایهٔ ایرانی: بسیار محتمل/روشن.صورت ایرانی میانه: tīr + kaš- (بازسازی زبانشناختی، نه الزاماً املای مستقیم پهلوی).
نتیجهٔ نهایی
تَرکِش: تیردان، جای نگهداری تیر؛ واژهای ایرانی و مرکب از «تیر» + «کش». از لحاظ واژگان جنگی، میتوان آن را در شمار واژههای دارای سابقهٔ ایرانیِ پیشااسلامی قرار داد. بیت منسوب به عماره در ضبط حاضر آشکارا مشکل دارد و عبارت «بترکشت بر نشانم» نیازمند مقابله با نسخه یا مأخذ معتبر است؛ بنابراین تصحیح آن را فعلاً قطعی نمیکنیم.
/////////////////
ترکش. [تَ کَ] (اِ مرکب) تیردان. (لغت فرس اسدی، چ. اقبال، ص ۲۱۸). مخفف تیرکش است که تیردان باشد. (برهان). در اصل تیرکش بود، به معنی جای تیرکشیدن؛ بجهت کثرت استعمال، کسره برای تخفیف به فتح بدل شده و یا را حذف کردند. (غیاث اللغات) (آنندراج). به معنی تیردان است و آن را مخفف تیرکش دانستهاند و آن را شغاوشگا، به کاف فارسی نیز گفتهاند. (انجمن آرا). تیردان و تیرکش. (ناظم الاطباء). ظرفی است که تیرها و پیکانها را در آن گذارند. (قاموس کتاب مقدس). کیش. فضه. جعبه. خوله:
عماره.
فردوسی.
فردوسی.
فردوسی.
فرخی.
فرخی.
فرخی.
اسدی.
اسدی.
سوزنی.
خاقانی.
خاقانی.
نظامی.
مولوی.
مولوی.
مولوی.
آخرین تیر ترکش؛ آخرین چاره. آخرین وسیله.
ترکش انداختن؛ دو وجه میتواند باشد: یا از جهت خالی شدن ترکش از تیر بسبب تیراندازی، یا از جهت حمله بر دشمن؛ زیرا که وقت جنگ، هر چه به دست آید، بر دشمن انداخته شود. (از آنندراج). حمله کردن از روی خشم. (ناظم الاطباء):
نظامی.
|| احتمال دارد که ترکش انداختن به معنی انداختن کیش فدا بود و آن چنان است که امرا و سلاطین ترکش مرصعی با خود دارند تا اگر حریف قصد ایشان بکند و ایشان بر او دست نیابند و بگریزند، ترکش مزبور را در راه بیندازند تا دشمن مشغول گرفتن آن شود و آنها در این فرصت از چنگ دشمن رهایی یابند. (از آنندراج).
ترکش بستن؛ آمادهٔ جنگ و خونریزی شدن:
(بوستان).
|| فارغ شدن از جنگ و پیکار. (ناظم الاطباء).
|| بیزار شدن از زندگانی. (از ناظم الاطباء).
ترکش جوزا؛ ستارههایی را گویند در برج جوزا که بهصورت ترکش واقع شدهاند. (برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء):
نظام قاری.
|| تارهای روی سازها را نیز گفتهاند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
ترکش دوز؛ آنکه ترکش میسازد و ترکش مرمت میکند. (ناظم الاطباء):
سیفی (از آنندراج).
ترکش ریختن؛ مغلوب گشتن و تسلیم شدن. (ناظم الاطباء). رجوع به تیر ترکش ریختن در پایان این ترکیبها شود.
ترکش سهمالغیب؛ آفت ناگهان. (ناظم الاطباء). کنایه از بلای ناگهانی. (آنندراج):
تأثیر (از آنندراج).
و رجوع به سهمالغیب شود.
ترکشکش؛ کسی که ترکش میبندد. (ناظم الاطباء).
|| کسی که ترکش پر تیر را با امیران و سواران و دلیران برد تا در هنگام حاجت بدان دسترسی یابند:
(گرشاسبنامه).
(بوستان).
ترکشگر؛ که ترکش همراه سرداران و شاهان برد:
فرخی (دیوان، چ. دبیرسیاقی، ص ۱۵۰).
ترکش نهادن؛ گذاشتن ترکش را از پیش خود به اراده، آنگه منبعد جنگ نکنند. (آنندراج). پرهیز کردن از جنگی که پس از این واقع گردد. (ناظم الاطباء). تسلیم شدن. دست از جنگ کشیدن:
(بوستان).
تیر ترکش ریختن؛ تسلیم شدن. دست از مبارزه بداشتن. مغلوب شدن. غلبهٔ خصم را بر خود پذیرفتن:
(بوستان).
و رجوع به ترکش انداختن و ترکش ریختن شود.
