نتانیاهو: مسئولان قتل شش گروگان در غزه، آتشبس نمیخواهند
منبع تصویر،HANDOUT
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل در واکنش به پیدا شدن جسد شش گروگان حماس در غزه گفته است که «کسانی که گروگانها را به قتل میرسانند»، خواهان توافق آتشبس نیستند.
آقای نتانیاهو قول داد که با حماس «تسویه حساب» کند و تاکید کرد که تا آن زمان، اسرائیل آرام نخواهد گرفت.
اما یک مقام بلندپایه حماس گفت که مرگ این افراد نتیجه خودداری اسرائیل از امضای توافق آتش بس است.
سامی ابو زهری به خبرگزاری رویترز گفت «نتانیاهو مسئول کشته شدن زندانیان اسرائیلی است.» او افزود که «اسرائیلیها باید بین توافق و نتانیاهو یکی را انتخاب کنند.»
پیشتر ارتش اسرائیل اعلام کرد که نیروهایش اجساد شش گروگان را پیدا کردهاند که حماس در نوار غزه در اختیار داشت.
در بیانیه ارتش اسرائیل آمده است که این اجساد روز شنبه در یک تونل زیرزمینی در منطقه رفح پیدا شده است.
ارتش اسرائیل اسامی این گروگانها را کارمل گات، ادن یروشالمی، هرش گلدبرگ پولین، الکساندر لوبانوف، آلموگ ساروسی و سرگروهبان اوری دانینو اعلام کرده است.
جو بایدن، رئیسجمهور آمریکا هم گفت که آقای گلدبرگ پولین یک شهروند آمریکایی است.
آقای بایدن در واکنش به پیدا شدن جسد او گفت که «حیرتزده و خشمگین» است.
ارتش اسرائیل در بیانیه صبح یکشنبه خود اعلام کرد که اجساد «به خاک اسرائیل بازگردانده شدهاند.»
در این بیانیه آمده که «همه آنها در هفتم اکتبر به گروگان گرفته شدند و توسط سازمان تروریستی حماس در نوار غزه به قتل رسیدند.»
ارتش اسرائیل گفته که به خانوادههای این افراد اطلاع داده شده است.
جو بایدن نیز در بیانیهای گفت: «هرش یکی از بیگناهانی بود که هنگام شرکت در یک جشنواره موسیقی برای صلح در اسرائیل در ۷ اکتبر بهطور وحشیانه مورد حمله قرار گرفتند.»
منبع تصویر،REUTERS
توضیح تصویر،هرش گلدبرگ پولین
«او در جریان کشتار وحشیانه حماس دست خود را در کمک به دوستان و غریبهها از دست داد. به تازگی ۲۳ ساله شده بود و قصد داشت به سراسر جهان سفر کند.»
آقای بایدن گفت: «من با پدر و مادر او، جان و ریچل آشنا شدم. آنها شجاع، عاقل و ثابت قدم بودند، حتی در شرایطی که وضعیتی غیرقابل تصور را تحمل کردهاند.»
همزمان، در کرانه باختری اشغالی، عملیات نظامی گسترده اسرائیل همچنان ادامه دارد و سه مامور پلیس اسرائیل در نزدیکی شهر الخلیل به ضرب گلوله کشته شدند.
کشتهشدگان، دو مرد و یک زن، سوار بر یک خودرو نزدیک گذرگاه ترقومیا بودند که هدف تیراندازی قرار گرفتند.
دو نفر در دم جان باختند و یکی بعد از انتقال به بیمارستان با بالگرد، جان خود را از دست داد.
نیروهای اسرائیل در جستجوی مهاجمان هستند.
ارتش اسرائیل در واکنش به حمله بی سابقه ۷ اکتبر به جنوب اسرائیل که طی آن حدود ۱۲۰۰ نفر کشته و ۲۵۱ نفر دیگر به گروگان گرفته شدند، عملیاتی را در غزه برای «نابودی حماس» آغاز کرد.
مقامهای بهداشتی غزه که توسط حماس اداره میشود، امروز (اول سپتامبر) اعلام کردند که از زمان آغز جنگ، بیش از ۴۰ هزار و ۷۳۸ فلسطینی در غزه کشته شده و ۹۴۱۵۴ نفر هم مجروح شدهاند.
میانجیگران آمریکایی، مصری و قطری در تلاش برای ایجاد برای یک توافق آتشبس هستند.
هدف از رسیدن به آتشبس، آزادی ۹۷ گروگان از جمله حداقل ۲۷ نفر که گمان میرود کشته شدهاند از دست حماس، در ازای آزادی زندانیان فلسطینی در زندانهای اسرائیل است.
خواننده نابغهای که جلوتر از زمان خود بود و ناپدید شد
منبع تصویر،THE MUSICK GROUP
توضیح تصویر،کانی کانورس در سال ۱۹۷۴، یک هفته پس از تولد پنجاه سالگی ناپدید شداطلاعات مقاله
نویسنده,ایان یانگز
شغل,خبرنگار فرهنگی
کانی کانورس نتوانست در دهه ۱۹۵۰ به عنوان خواننده و ترانهسرا شهرتی به دست بیاورد و سپس بدون اینکه ردی از خود باقی بگذارد، ناپدید شد. در صدمین سالگرد تولد او و پنجاهمین سال ناپدید شدنش، از استعداد شگرف ناشناخته او تقدیر میشود.
در ماه ژانویه ۱۹۶۱، باب دیلن که آن زمان هیچکس او را نمیشناخت، با گیتاری در دست و ۱۲ دلار در جیب، وارد روستای گرینیچ میشود تا با ترانههای شاعرانه و بیهمتایش موسیقی آن زمان را دگرگون کند.
شاید باب دیلن جایی درست از کنار کانی کانورس گذشته باشد چون در همان ماه کانی پس از یک دهه تلاش و بیتوجهی عمومی به ترانههای ژرف و زیبا و صمیمانهاش، از محل زندگی خود در نیویورک نقل مکان کرد.
جهانی موازی و فرضی وجود دارد که در آن کانورس به موفقیت عظیمی میرسد و نام او ورد زبانها میشود.
این فرضیه حداقل در کتابی به نام «چگونه مشهور شویم» که به تازگی منتشر شده آمده است. البته کتاب راهنمای عملی نیست، اما توضیح میدهد چرا برخی افراد توانا و ماهر به موفقیت میرسند و برخی در سایه میمانند و نادیده گرفته میشوند.
جهانی را تصور کنید که در آن کانورس به عنوان «یکی از اصیلترین و شاید بهترین خوانندگان موسیقی فولک دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به شهرت گستردهای رسیده است و بر همه خوانندگان دیگر، از بابدیلن تا تیلور سوئیفت اثر گذاشته است. فردی که بیتردید جایزه نوبل را هم میتوانست از آن خود کند».
منبع تصویر،THE MUSICK GROUP
توضیح تصویر،موسیقی کانورس در سال ۲۰۰۹ برای اولین بار برای فروش عرضه شد
هوارد فیشمن، موسیقیدان و نویسنده که سال گذشته زندگینامه کانورس را به نام «برای هرکس که میخواهد بداند»، منتشر کرده است هم از جمله افرادی است که باور دارد کانورس میتوانست به شهرت برسد.
فیشمن میگوید: «دوست دارم به واقعیت موازی بیندیشم که در آن موسیقی کانورس در همان زمان خودش شناخته و قدر دانسته میشد، و بر صدر مینشست و نبوغ موسیقایی او چنان که بود دریافت و پذیرفته میشد».
«من فکر میکنم اگر چنین رویدادی رخ داده بود، تاریخ فرهنگی بهتری برای آمریکا رقم میخورد».
اما کاس سانشتاین، نویسنده کتاب «چگونه مشهور شویم» معتقد است کانورس بهتر از دیلن نبود. کانورس به دلیل زن بودن هم با موانعی روبهرو بود. شاید ترانههای هوشمندانه، خوشآهنگ و حزنآلود او هرگز نمیتوانست با استقبال عمومی مواجه شود.
موضوع ترانههای او تنهایی، رهایی و بیقیدی، جرّوبحثهای عاشقان و دیدارهای مکرر عصرگاهی در نوشگاههاست. تردیدی نیست که نمیتوان تصور کرد چنین ترانههایی اوایل دهه ۱۹۵۰ افراد را جذب کند. نسلی که در آن زمان مجذوب خوانندگان مرد احساساتی دلشکسته و پیوریستهای موسیقی فولک و شوهای نمایشی بودند.
فیشمن میگوید: « موسیقی او مانند هیچ یک از اهالی موسیقی همعصرش نبود، و از نظر من موسیقی او شبیه هیچ یک از اهالی موسیقی امروز هم نیست».
منبع تصویر،THE MUSICK GROUP
وشتی بانیان، خواننده بریتانیایی پس از پیشنهاد دیوید گارلند، دیجی آمریکایی، اولین خوانندهای بود که در سال ۲۰۰۴ ترانههای کانی کانورس را بازخوانی کرد.
بایان میگوید: «باورم نمیشد که این ترانهها در دهه ۱۹۵۰ ضبط شده باشند. وقتی گفتههای او را شنیدم انگار حرف دل مرا میزد و این برای من بسیار هیجانانگیز بود».
«او کاملاً جلوتر از زمان خود بوده است و باید دوران سختی را گذرانده باشد. فکر کنم احساس تنهایی میکرده است».
«اگر فقط کمی بلندپروازی داشت باید میدانست چقدر کارهایش خوب وهوشمندانه و دلنشین وعالی و شاعرانه هستند. اما به نظر میرسد مردم آن زمان از قدرت تشخیص چنین خلاقیت و نوآوری در ترانهسرایی بیبهره بودند».
منبع تصویر،THE MUSICK GROUP
توضیح تصویر،برای انتشار ترانههای کانورس از نسخههای ضبط خانگی او استفاده شد
بایان به خوبی میداند «کشف دوباره» پس از چند دهه چه معنایی دارد. او خودش در سال ۱۹۷۰ آلبومی منتشر کرد که تازه در سالهای اخیر توانست در موسیقی فولک جای خود را باز کند و محبوب شود. او میگوید ماجرای من و کانورس با هم تفاوت دارد اما قبول دارم که «کشف دوباره چیزی از زمانهای دور» چه کشش و گیرایی شگرفی دارد.
او میگوید: «چه خوش اقبال بوده است که کارهایش ضبط شده است. دوستان کانی کارهایش را ضبط کردهاند وهیچکدام از آن اجراهای خانگی قرار نبوده است که برای فروش در بازار موسیقی عرضه شود».
«چه عالی که این ترانهها باقی مانده و پیدا شده است. این مرا به فکر کارهای همه افرادی میاندازد که ممکن است هرگز کشف نشوند».
ترانههای کانورس در خانه یکی از دوستان و استادانش به نام جین دایچ ضبط شده، اما هرگز در دوران زندگیاش آنها را عرضه نکرد. او برای گروهی از طرفدارانش برنامههای موسیقی اجرا میکرد اما هرگز کنسرت عمومی برگزار نکرد. یک بار در برنامه تلویزیونی حاضر شد که راه به جایی نبرد.
الن استکرت، تاریخنگار موسیقی فولک که خود در دهه ۱۹۵۰ به این موسیقی میپرداخت، باور دارد که کانورس چنان «متفاوت» با زمانه خود بود که نمیتوانست محبوب و مشهور آن دوران شود.
الن میگوید: «من فکر میکنم او بینظیر بود. او فراتر از همه ردهبندیها و رتبهبندیهای فرهنگی بود».
«او خودساخته بود و تنهایی خودخواستهای را برگزیده بود. مشکل این بود که هیچکس را به این تنهایی خودخواسته راه نمیداد».
توضیح تصویر،کانورس در سال ۱۹۵۴ در برنامه تلویزیونی صبحگاهی سیبیاس حضور پیدا کرد اما آن موفقیتی که انتظار داشت را به دست نیاورد
الن در ادامه میگوید: «کانورس هم طرفدارانی داشت اما هر زن خوانندهای را در آن زمان باید مردی با روابط قدرتمند و گسترده حمایت میکرد. کانورس اجتماعگریز و کمرو بود و هیچ نمیتوانست تواناییهای خود را به خوبی عرضه کند و نشان دهد».
«متأسفانه او چندان از سازوکارهای اجتماعی سردرنمیآورد. فکر کنم او توانایی سازگاری و تفاهم چندانی با مردم نداشت».
«گویا دندانهای بد شکلی داشت و بوی بدنش تند و آزارنده بوده است. این دو عامل در طبقه متوسط آمریکا باعث میشود که نتوانی هیچ موقعیتی به دست بیاوری».
کانورس ابتدا در شرکت چاپ کار میکرد و سپس در مؤسسه روابط اقیانوس آرام مشغول کار شد. پس از ترک نیویورک در سال ۱۹۶۱ ویراستار مجله کانفلیکت رزولوشن در میشیگان شد. فعالیتهای روشنفکرانه و تلاشهای او برای صلح و مقابله با تبعیض نژادی مورد توجه و احترام بود.
تا اینکه به نظر میرسد زندگی او هدف و مسیر خود را گم میکند. ۱۰ ماه اوت ۱۹۷۴، یک هفته پس از تولد پنجاهسالگی نامههایی به خانواده و دوستانش مینویسد و به برخی میگوید میخواهد به نیویورک بازگردد.
او از انآربر، شهری در میشیگان با اتومبیل خارج شد و از آن زمان هیچکس دیگر خبری از او ندارد. نه پیکر و نه خودرو او هرگز پیدا نشد.
زندگی جدید؟
فیشمن میگوید: «تا جایی که میدانیم او هرگز به نیویورک نرسید. تا جایی که میدانیم او به هیچجا نرسید».
«دوست دارم فکر کنم که جایی زندگی جدیدی را شروع کرده است و سالهای بیشتری عمر کرده است اما از کجا معلوم که چنین باشد»؟
روز شنبه ۳ اوت، فیشمن دقیقاً ۱۰۰ سال پس از زادروز کانورس، به شهر زادگاه او، کنکورد در نیوهمپشایر رفته است تا اولین مراسم بزرگداشت رسمی برای این خواننده را برگزار کند.
در ۲۰ سال گذشته موسیقی او به تدریج پخش و منتشر شده است. ماجرای زندگی او و ناپدید شدن اسرارآمیز او شاید اولین چیزی باشد که توجه مردم را جلب میکند.
فیشمن میگوید: «نکته تلخ و غمانگیز و همچنین شاعرانه این ماجرا این است که او باید ناپدید میشد تا در دیدگان ما پدیدار شود و بتوانیم او را ببینیم. این دقیقا نکتهای است که برای توجه ما به او ضروری بود».
«من همیشه میگویم به جای تمرکز بر چگونگی ناپدید شدن او به چگونه زیستن او بیندیشید چون زندگی او شگرفتر و پرمعناتر و آموزندهتر از تصمیم به ناپدید شدن در سن ۵۰ سالگی است».
عاشقانهای مهجور مانده از تاریخ اسلام
کتاب «مشرکی در خانواده پیامبر» کار جدید و مشترک حسن محدثی و بیژن عبدالکریمی، شرح رابطه عاشقانه زینب دختر بزرگ پیامبر با مشرکی به نام ابوالعاص است.
کتاب «مشرکی در خانواده پیامبر» رمان تاریخی میکوشد بر اساس مستندات تاریخی تصویر دیگرگونهای از شخصیت پیامبر اسلام ارائه دهد که در روزگار ما به دلیل سیطره اندیشههای فرقهگرایانه و اندیشههای تئولوژیک در خفا باقی مانده است. این داستان نحوه کشمکش میان عشق و ایمان در دل زینب، دختر پیامبر و نیز نحوه رویارویی پیامبر با عشق دخترش به یک مشرک را نشان میدهد. این کتاب میکوشد تا جایگاه «عشق انسانی» را در روح و احساس پیامبر نشان دهد. همچنین این قصه نشان میدهد که میتوان همچون ابوالعاص مشرکی والامنش بود. پیامبر برای این شخصیت احترام قائل بود و به وی علاقه داشت. این کتاب میکوشد در فراسوی باورهای اعتقادی و تئولوژیک و صرفاً بر اساس رویکردی پدیدارشناسانه وجوهی از شخصیت پیامبر اسلام را آشکار سازد که در روزگار ما بسیار فراموش شده است.
حسن محدثی در پیش درآمد کتاب آورده است: «داستان زندگی زینب، دختر بزرگ پیامبر و ابوالعاص، داماد پیامبر را نخستینبار چند سال پیش در کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام (سیره ابن هشام) خواندم و مجذوب آن شدم. این داستان بسیار مختصر امّا منحصر به فرد بود. در واقع، اوّلینبار در سنی در حدود چهلوچند سالگی بود که فهمیدم پیامبر اسلام دختری به نام زینب داشته است. از خودم و این بیخبری شرمنده شدم. بعد از این بود که کنجکاو شدم بدانم که دیگران نیز تا چه حد از زینب و داستان زندگیاش اطلاع دارند؟ در نتیجه، در کلاسهایی که تدریس میکردم اعم از مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد، و دکتری از دانشجویانم بارها و بارها پرسیدم، حضرت محمد (ص) و خدیجه چند فرزند داشتهاند؟ از میان دهها نفر دانشجو فقط یک نفر از میان دانشجویان مقطع دکتری دقیقاً میدانست پیامبر اسلام چند فرزند داشته، نام یکی از آنها زینب بوده است.
بررسیهای بیشتر نشان میدهد این بیخبری از تاریخ اسلام، حتی از لایههای گوناگون زندگی پیامبر عظیمالشأنمان، امری نظاممند و همگانی است و مؤیّد این نکته مهم است که تاریخ اسلام بر مبنای جهتگیریهای فرقهای نوشته شده است و این تاریخنگاری و تاریخشناسی فرقهای چنان سوگیری همهجانبهای داشته است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را مغفول نهاده و نادیده گرفته است. تاریخ اسلام هنوز گنجهای ناشناختهای را در دل خود نهفته دارد؛ زیباییهایی که تمنّای نگاههای مشتاق را دارند و دنیای نادیدهای که انتظار گامهای مکتشفان و سیّاحانی را میکشد که به شنیدهها و گفتههای رایج و مرسوم بسنده نمیکنند بلکه جسارت اکتشافی تازه را در ذهن و دل خود میپرورانند و از رویارویی با مناظر بکر و بدیع هراسی به خود راه نمیدهند. باری، یکی از داستانهای بسیار زیبا، تأملبرانگیز و درسآموز در تاریخ اسلام داستان رابطه عاشقانه زینب و همسرش ابوالعاص بن ربیع درون خانواده پیامبر است. بر آن شدم تا این داستان را به زبانی ساده بازنویسی کنم، داستانی که به قول دکتر نابلسی «طعمی خاص» دارد.»
این داستان نحوه کشمکش میان عشق و ایمان در دل زینب، دختر پیامبر و نیز نحوه رویارویی پیامبر با عشق دخترش به یک مشرک را نشان میدهد. این کتاب میکوشد تا جایگاه «عشق انسانی» را در روح و احساس پیامبر نشان دهد.
اثر قابل اعتنای حسن محدثی در بازنویسی بخشی از تاریخ مهجور مانده صدر اسلام که در برگیرنده زوایای پنهان مشی انسانی پیامبر و به نوعی تاکید بر فصل مشترک خصیصه ذاتی انسانها در تکریم عشق، وفاداری و خوی انسانی است. تلاشی برای پیوند دادن انسانها و فرهنگها فراتر از زمان و مکان و حذف عصبیتهای قومی و قبیلهای و مهمتر از آن نادیده انگاشتن ایدئولوژی در پیوند میان انسانهاست. قطعاً این جسارت یک جامعهشناس برای ورود به مباحثی چنین چالش برانگیز نشان تعهد نویسنده به صداقت در فهم تاریخ و درک درست نیازهای احتماعی و به نوعی درک این واقعیت است که در زمانه کنونی تبین الگوهای نو به خلاقیت در کشف ناگفتههای تاریخی نیاز دارد.اینکه بپذیریم عشق، اخلاق و انسانیت سرمایه مشترک همه انسانها، فرهنگها و تمدنهاست و نهراسیم که انگ گذشتهگرایی بخوریم حاصل نوعی جسارت تحسین برانگیز جناب محدثی است. اما این اثر به نظر من در مرز میان روایت تاریخی و رمان و یا نوعی قصهگویی گرفتار شده است. آیا این اثر میخواهد یک رخداد تاریخی را روایت کند؟ آیا رمانی است که میخواهد پاسخگوی نیازی اجتماعی باشد؟