آقای حداد عادل گمان میکنند ما خوابآلوده و منگیم یا مثلا جرقهای زده و این صفحات از تاریخ کشور پاک شدهاند. کارنامه علی خامنهای در هرچه قابل دفاع باشد در برخورد با اصحاب قلم، سیاه و ننگین است.
علیاکبر سعیدی سیرجانی، ادیب، نویسنده و پژوهشگر، نامههای سرگشادهای را خطاب به علی خامنهای در انتقاد به نظام مینویسد. خامنهای در پاسخ از طریق کیومرث صابری جوابی میدهد که به قول سعیدی سیرجانی «قاصد را هم شرمنده کرد.» وی در پاسخ تهمت ارتداد خطاب به علی خامنهای چنین مینویسد:
«جناب آقای خامنهای، من بیش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از شرقی و غربی در وطن عزیزم مخالفم و بیش از بسیاری از مدعیان به حقانیت شریعت اسلام معتقد. به هیچ حزب و دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشتهام و نه بعد از این میتوانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم در سال ۵۷ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمیکردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمیشدم در این سالهای پیری و ممنوعالقلمی خانه مسکونیم را که تنها مایملکام در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. آدمیزادهام، آزادهام و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.
با تقدیم احترام - سعیدی سیرجانی»
این نامه، حکم همان نوشیدن جام شوکران را داشت. ادیب برجسته، به اتهام نگهداری مواد مخدر، جاسوسی و لواط دستگیر شد. عاقبت در زندان به جای ملیّن به او شیاف حاوی پتاسیم دادند که به سرعت موجب از کار افتادن قلب او شد.
