۱۴۰۳ شهریور ۱۰, شنبه

 مزدک نامه

Jamshid Kianfar 3h 
«محمد‌علی بهمنی»
محمد‌علی بهمنی از نسلِ غزل‌سرایانی است که پس از نوجویی‌های شهریار، سایه (و تاحدّی رهیِ معیری) به تجربه‌‌گری در این قالبِ باظرفیت پرداخت. البته سیاوشِ کسرایی، حسینِ منزوی، شفیعیِ کدکنی، سیاوشِ مطهری و دیگران نیز از همراهانِ این قافله بودند. سالِ ۱۳۵۰ با انتشارِ «حنجرهٔ زخمیِ تغزّل» اثرِ منزوی و «باغِ لالِ» بهمنی، غزلِ امروز که البته سال‌ها توجه‌‌ها را جلب‌کرده‌بود و به‌رسمیّت‌شناخته‌شده‌بود، حضورش را به‌عنوانِ گونه‌ای جدّی در میان دیگر گونه‌های شعرِ امروز تثبیت‌کرد؛ جریانی که "غزلِ مدرن" خوانده شد و خوشبختانه تابه‌امروز نیز دنبال‌شده‌است. بهمنی در سراسرِ این چنددهه هیچ‌گاه این نوجویی‌ها را رهانکرد. او حتّی از مدافعانِ غزلِ «پست‌مدرنِ» سال‌های اخیر نیز هست! بهمنی برای هرچه نوترشدنِ غزلش، در دفترِ «من زنده‌ام هنوز و غزل فکرمی‌کنم» گاه حتّی برخی مصراع‌ها را پلّکانی ثبت‌کرده‌است.
بهمنی خود تصریح‌کرده نوجویی در غزلش را وامدارِ نگاهِ نیما به شعر است:
_ جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است
در آینهٔ تلفیق این چهره تماشایی است
_ چترِ نیما است به‌سر دارد و می‌بالد لیک
عطشی می‌کشدش از پیِ بارانِ دگر
غزلِ بهمنی در‌قیاس‌با غزلِ سایه و منزوی، زبان و بیانی تازه‌تر و مضامین و حال‌و‌هوایی امروزی‌تر دارد. او گاه مصراع‌ها را با «واو» آغازمی‌کند، از عناوینِ «آقا» و «خانم» برای خطاب بهره‌می‌گیرد و آوردن «ها!» برای بیانِ تأکید، پرسش، اظهارِ شگفتی و دیگر مقاصد، از ویژگی‌های سبکیِ اوست. او گاه حتّی در برخی از غزل‌ها یا بهتر است بگوییم غزل‌واره‌هایش، پرواندارد در برخی مصراع‌ها ارکانی از وزن کم یا زیاد شود:
( ازجمله شعرِ: «حیفْ انسان‌ام و می‌دانم تا‌ همیشه تنها هستم» ).
بهمنی در بهره‌گیری از مؤلفه‌های زبانِ محاوره نیز بسیار دست‌و‌دل‌بازانه عمل‌می‌کند.
از دیگر ویژگی‌های شعرِ او حضورِ پررنگِ دریا و اصطلاحات و مضامینِ وابسته‌به‌ آن (بندر، شرجی، موج، ماهی، ساحل) است. این ویژگی از تجربه‌های زندگیِ شاعر به شعرش راه‌یافته و مقلدانه نیست. در میانِ شاعرانِ معاصر، نیما و آتشی از آغازگرانِ این مؤلفه بودند. او حتی غزلِ زیبایی دریا را «خواهرِ» خود خوانده‌است و خود جایی اشاره‌کرده این تعبیرِ زیبا را از زبانِ مردمانِ جنوب شنیده‌:
دریا شده‌است خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیمِ دیگرش
شعرِ بهمنی هم‌چون هر شعرِ خوبی قابلیّتِ بالایی دارد برای به‌خاطرسپرده‌شدن. او خود نیز سروده:
من از تبارِ غزل‌های سهل‌و‌ممتنع ‌ام
که هرکه هوش سپرده‌است، ازبرم‌کرده‌است
طیّ سالیانی که مهمانِ خوانِ بی‌دریغِ شعر بهمنی بوده‌ام، ابیاتِ فراوانی را از او به‌خاطرسپردم یا مضمونِ‌شان را درخاطر دارم. ازجمله این ابیات:
_ زخم آن‌چنان بزن که به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگرِ اعتماد زد
_ تا‌ نیمه چرا ای دوست، لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه‌ای دارم یا خالی و یا لبریز
_ دیرسالی است که در من جاری است
عاشقی نقلیِ استمراری است
_ وحشت‌نکنید، آدمی‌زاده‌ است
از چهره فقط نقابش افتاده‌است
_ من شاعر‌ ام و روز‌و‌شب‌ام فرق‌ندارد
آرام چه می‌جویی از این زادهٔ اضداد؟!
_ شبیخون‌خورده‌ را می‌مانم و می‌دانم این را هم
که می‌گیرد ز من جادوی تو چون عقل دین را هم
_ پرنقش‌تر از فرشِ دلم بافته‌ای نیست
از بس که گره‌زد به گره حوصله‌ها را
_ در آن هوای دلگیر، وقتی غروب می‌شد
گویی به‌جای خورشید من زخم خورده‌بودم
_ پدرم خواست که فرزندِ مطیعی باشم
شعر پیداشد و من آن‌چه نباید گشتم!
بهمنی هم‌چون سایه و منزوی، در ترانه‌سرایی نیز خوش‌درخشیده‌. ترانهٔ بهارانهٔ «بهار بهار/ پرنده گفت یا گل گفت... » از زیباترین عیدآهنگ‌هایی است که حسرت و اندوهِ تنگسالی‌ها را با خاطراتِ خوشِ کودکی پیوندزده‌است. تمامِ دفترِ «امانم بده» ترانه‌سروده‌های اوست. ترانه‌سرایی چنان ذهن‌و‌زبانِ او را تسخیرکرده که برخی از غزل‌هایش به‌سببِ ظرفیّت بالایِ ترانگی اجرا نیز شده و در یادها مانده‌‌است:
_ « من زنده بودم اما انگار مرده‌ بودم... »
_ «با همهٔ بی‌سروسامانی‌ام... »
_از خانه بیرون می‌زنم اما کجا امشب؟... »
از دیگر توانایی‌های بهمنی سروده‌های گاه کوتاه و بی‌وزن‌ یا سپیدِ اوست. البته او در این میدان همواره خوش ندرخشیده‌ و گاه مضمونی زیبا را در زبانی غیرشاعرانه شهیدکرده‌است. از زمرهٔ قطعات زیبا و کوتاهِ اوست:
_ «زیباییِ تو/ حرف‌ندارد/ باید سکوت کرد».
_ « من آن سنگ‌ام/ که دیوانه‌ای/ به چاه انداخت.»
اما قطعهٔ زیر که البته مضمونی شاعرانه دارد، نثر است نه شعر:
_ « تا به حافظه‌ها/ تحمیل‌نشوم/ اجازه‌نمی‌دهم/ کتاب‌های درسی/ شعرم را چاپ ‌کنند»
دکتر احمدرضا بهرامپور عمران

 

محمدعلی بهمنی درگذشت؛‌ «رودخونه‌ها رودخونه‌ها منم می‌خوام راهی بشم»

محمدعلی بهمنی

منبع تصویر،KAMBIZ BAGHERI

  • نویسنده,فرج بال‌افکن
  • شغل,بی‌بی‌سی

محمدعلی بهمنی، شاعر و ترانه‌سرای نام‌آشنای موسیقی ایران شب گذشته در تهران قلبش از تپش ایستاد و قرار است که فردا یکشنبه مراسم خاکسپاری او از مقابل تالار وحدت تهران آغاز شود. آقای بهمنی از یک سو با سرودن ترانه‌های خاطره‌انگیزی چون «هوای قفس با صدای حمیرا»‌، «رودخونه‌ها با صدای رامش»‌ و یا «خرچنگ‌های مردابی با صدای حبیب» جایگاه ویژه‌ای در شعر و موسیقی ایران برای خود کسب کرد و از طرف دیگر با پذیرش ریاست شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، انتقادهایی را نیز به جان خرید.

محمدعلی بهمنی، ۸۲ سال پیش در ۲۷ فروردین ۱۳۲۱ در قطار مسیر تهران به اندیمشک به دنیا آمد. خود در این باره گفته بود: «دو ماه به زمان تولدم باقی‌مانده بود که برادرم در دزفول بیمار می‌شود. خانواده هم از این فرصت استفاده می‌کنند تا به عیادتش بروند. این است که در قطار به‌دنیا آمدم و در شناسنامه‌ام درج شد «متولد دزفول»، چون دایی من در ثبت احوال آن منطقه بود، شناسنامه‌ام را همان زمان می‌گیرد. البته زیاد آنجا نبودم، همان زمان ۱۰ روز یا یک‌ماه را در آنجا سپری کردیم، در اصل تهرانی هستیم. پدرم برای ده ونک و مادرم برای اوین است. در اصل ساکن خود بندرعباس بودیم. دوران کودکی را تهران، بخش شمیرانات، شهر ری، کرج و… به‌صورت پراکنده بودیم، چون پدرم شاغل در راه‌آهن بود، مأموریت‌های ایستگاهی داشتند. از سال ۱۳۵۳ به بندرعباس رفتم.»

از چاپخانه مجله روشنفکر تا برنامه گل‌های رادیو

محمدعلی بهمنی

منبع تصویر،KAMBIZ BAGHERI

چاپخانه مجله روشنفکر را باید نقطه عطف مهمی در شکل‌گیری شخصیت شعری محمدعلی خردسال دانست. در آنجا با فریدون مشیری، شاعر برجسته ایران آشنا شد که آن موقع دبیر صفحه شعر و ادب مجله بود. در سال ۱۳۳۲ اولین شماره مجله روشنفکر روی پیشخوان روزنامه‌فروشی‌های پایتخت قرار گرفت. محمدعلی ۱۱ ساله هم در چاپخانه مشغول به کار بود که مشیری ذوق شاعرانه‌ او را دریافت و نخستین شعر محمدعلی را در همان مجله چاپ کرد.

۱۰ سال به این ترتیب گذشت و در سال ۱۳۴۲ که جوان ۲۱ ساله‌ای بود از چاپخانه راهی رادیو تهران شد که برنامه گل‌هایش در اوج فرهنگ شنیداری موسیقی ایران قرار داشت. حاصل آن دوران طلایی در کارنامه آقای بهمنی با ترانه‌های ماندگاری از جمله «قصه دل» با صدای عماد رام،‌ «هوای قفس» با صدای حمیرا، «چادر نماز» با صدای رامش و «زندگی» با صدای ایرج، به ثبت رسیده است.

شعر یکی از ترانه‌های به یادماندنی آقای بهمنی در سال ۱۳۵۴ با اجرای ستودنی مهستی از رادیو و تلویزیون ملی ایران پخش شد که آهنگ و تنظیم ترانه از صدرالدین مهوان بود؛

دريا دريا

دريا منو صدا کن

خاک رو با آب دوباره آشنا کن

دريا دلم گرفته دريا دلم گرفته

منو از اين گرفتگی رها کن رها کن رها

همچنین آقای بهمنی در حد فاصل سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶، چهار مجموعه شعر «باغ لال»، «در بی‌وزنی»، «عامیانه‌ها» و «گیسو، کلاه، کفتر» را منتشر کرد. این همان ایامی است که او ساکن بندرعباس شده بود.

توضیح ویدئو،«هوای قفس»‌ با صدای حمیرا، سروده محمدعلی بهمنی با آهنگ عطاالله خرم، محصول شرکت ترانه‌رکوردز

آقای بهمنی در بندرعباس، برنامهٔ صفحهٔ شعر را برای شبکه استانی خلیج فارس تهیه کرد و در سال ۱۳۷۴ صفحه‌ای با عنوان «تنفس در هوای شعر» را در هفته‌نامهٔ ندای هرمزگان به راه انداخت. در طول این سال‌ها نیز همچنان سروده‌هایش را در ترانه‌های بسیاری می‌توان شنید. مثل «دهاتی»‌ و «دل‌خوشی» با صدای شادمهر عقیلی، چندین ترانه برای ناصر عبداللهی، «چه آتش‌ها»‌ با صدای همایون شجریان و یا «پرده‌نشین» با صدای علیرضا قربانی حاصل این دوران است.

در سال‌های بعد از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ آقای بهمنی چندین کتاب شعر منتشر کرد. از جمله در سال ۱۳۶۹ کتاب «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» و یا دو دفتر شعر «دهاتی» و «غزل»‌ در سال ۱۳۷۷،‌ «من زنده‌ام هنوز» و «غزل فکر می‌کنم» در سال ۱۳۸۸ و «غزل زندگی کنیم» را در سال ۱۳۹۲ منتشر کرد.

از ریاست دفتر شعر و ترانه وزارت ارشاد تا شب‌‌های بخارا

توضیح ویدئو،٢٧ فروردین ۱۳۹۸، شب‌های بخارا، تولد ۷۷ سالگی محمدعلی بهمنی،‌ گزارش فرج بال‌افکن

آقای بهمنی حدود شش سال پیش در شهریور ۱۳۹۷ و به هنگام استعفا از ریاست شعر و ترانه دفتر موسیقی وزارت ارشاد با تلخی روزهای نوجوانی خود را به یاد آورد: «ازسال ۱۳۴۲ که به‌مهر‌بانی استادم گرامی‌یاد فریدون‌مشیری در‌ رادیو، سرودن ترانه را تجربه می‌کردم تا امروز، هرگز از تشویقی مغرور و از انتقادی دلگیر نشده‌ام.»

او از زمستان سال ۱۳۹۳ و پس از درگذشت مشفق کاشانی به این سمت منصوب شده بود اما چهار سال بعد در متن استعفایش نوشت:‌ «من باآگاهی‌ِاشتباهم از قبول (ریاست شورای ترانه) - نه به‌دلیل این که شش ماه است کارشناسانش هم حقوقی دریافت نکرده‌اند. فقط به این دلیل که دیگر مزاحم ترانه‌های ضعیف نباشم. باشرم خداحافظی می‌کنم.»

ماجرا از مجوز انتشار آلبوم موسیقی «ابراهیم» محسن چاوشی آغاز شد و با مجادله لفظی میان آقای بهمنی در مقام رئیس شورای شعر و ترانه وزارت ارشاد و یغما گلرویی، شاعر و چند ترانه‌سرای دیگر در شبکه‌های اجتماعی بالا گرفت. تا آنجا که آقای گلرویی برعلیه او به تندی نوشت: «رئیس شورای سانسور در مصاحبه‌ای عریانی و کلمه ممنوع آغوش را دلیل مجوز‌نگرفتن آلبوم چاوشی عنوان کردند و فردایش حرف‌هایشان را تکذیب کردند.»

این بگومگوهای فضای مجازی سرانجام به استعفای آقای بهمنی از ریاست دفتر شعر و ترانه وزارت ارشاد انجامید. یک سال بعد در شب دوم از مجموعه شب‌های بخارا به همت علی دهباشی، بار دیگر به جمع یارانش بازگشت.

سه‌شنبه شب ۲۷ فروردین ۱۳۹۸، او در شب هفتادوهفت سالگی پشت تریبون «شب محمدعلی بهمنی» قرار گرفت و با شوخ‌طبعی معمولش در گردهمایی علاقه‌مندان به سرود و ترانه ایران در کانون زبان فارسی پایتخت حضور یافت.

محمدعلی بهمنی در «خرچنگ‌های مردابی» چنین سروده است:

دراین زمانهٔ بی‌های و هوی لال‌پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال‌پرست

چگونه شرح دهم لحظه‌لحظهٔ خود را

برای این‌همه ناباور خیال‌پرست

به شب‌نشینی خرچنگ‌های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال‌پرست

رسیده‌ها چه غریب و نچیده می‌افتند

به پای هرزه‌علف‌های باغ کال‌پرست

رسیده‌ام به کمالی که جز اناالحق نیست

کمال دار برای من کمال‌پرست

هنوز زنده‌ام و زنده بودنم خاری‌ست

به تنگ‌چشمی نامردم زوال‌پرست