۱۴۰۳ تیر ۱۵, جمعه

نظر ایشان: غزوات و سرایای پیامبر اسلام

 

فر پیغمبری و فر پادشاهی پس از محمد ص
در پست پیشین خود نوشتم که حضرت محمد (ص) فقط و فقط دارای فر پیغمبری بود . او رسول الله بود. از جانب خداوند متعال فرستاده شده بود تا عربها را به راه حق، به الله ، دعوت کند. به قوم خود بیاموزد که چگونه با خدا سخن گویند ، چگونه با او ارتباط برقرار کنند، به او قرب پیدا کنند. چه کنند تا حجاب «من» را از پیش پا بردارند. چگونه دست از بت پرستی و خود خواهی و خود بینی و خود پرستی بشویند تا بتوانند تسلیم و سر سپرده خداوند متعال گردند. امّا شوربختانه یک نسل پس از او، هنگامی که قبایل عرب از برکت انفاس قدسی حضرتش متحد شده بودند، راه اهریمنی در پیش گرفتند و به شهرهای آباد و متمدن حمله کردند و مردم را زدند و کشتند و زنان و کودکان را به اسارت و بردگی گرفتند و تخت سلطنت بر سرهای بریده گذاشتند و ادعا کردند که میخواهیم پیام دوستی و محبت را که پیغمبر ما به ما آموخته است به شما هم برسانیم و شما را از موهبت توحید و یکتا پرستی برخوردار سازیم و شما را مانند خود مسلمان کنیم و اگر نپذیرید باید به زانو در آیید و به ما جزیه دهید. این فاتحان نه فقط بر سرزمینهایی که فتح کرده بودند بلکه بر خود قبایل عرب نیز ریاست و حکمرانی کردند و دعوی ایشان هم این بود که جانشینان حضرت محمدند، نه فقط به عنوان رسول الله ، یعنی کسی که از فر پیغمبری یا دینی بر خوردار است، بلکه نیز به عنوان کسی که بر قوم عرب ریاست دارد و به قول ایرانیان از فر کیانی بر خوردار است.
بدین ترتیب یکی دو نسل بعد از محمد ص مسلمین به دو دسته تقسیم شدند. یک دسته کسانی که معتقد بودند ‌محمد دارای فر پیغمبری است، و دسته دیگر کسانی که معتقد بودند او هم دارای فر پیغمبری است و هم فر پادشاهی. دسته اخیر خلفای بنی امیه و طرفدارانشان بودند. ( در مورد خلفای راشدین ابهام وجود دارد. ابوبکر ظاهراً مدعی نمایندگی فر پادشاهی نبود و عمر هم در اوایل نبود ولی بعد معلوم نیست که او چگونه فکر میکرد. به تاریخهایی هم که همه مربوط به دوره عباسی است نمی توان اطمینان کرد.) به نظر می‌رسد که اکثر خلفای بنی امیه اصلا به فر پیغمبری اهمیتی نمی دادند. ( به استثنای عمر بن عبدالعزیز). از نظر ایشان تنها چیزی که خلیفه میبایست داشته باشد همان خلافت به معنای پادشاهی است. در دوره عباسیان هم خلفا مدعی هر دو فر برای محمد بودند و برای این ایدیولوژی خود حدیث هم ساختند و مورخان و نویسندگان متدین را تشویق یا وادار کردند که در آثار خود این دو فر را به محمد نسبت دهند، چنانکه مثلاً ثعالبی در کتاب غررالحکم مینویسد: «خداوند به حضرت محمد ص این توفیق را داد که پیامبری و پادشاهی را با هم داشته باشد تا بتواند رسالت خود را به بهترین وجه به انجام برساند و شریعت را اجرا کند و کافران را مغلوب سازد.» شیعیان هم در ابتدا بر فر پیغمبری تاکید می‌ورزیدند و احتمالا برخی معتقد بودند که پیغمبر دارای هر دو فر بوده و خلیفه هم باید کسی باشد که نمایندگی هر دو فر پیغمبر را بکند. اختلاف شیعه با بنی امیه و خوارج بر سر این بود که در حالی که شیعه برای خلافت، یا به اصطلاح خودشان امامت، هر دو فر را لازم می دانست، بنی امیه اعتنایی به فر پیغمبری نداشتند و همین که قدرت را در دست داشتند خود را مشروع می‌انگاشتند و خوارج هم پادشاهی یا امامت و رهبری را مستلزم بهره مندی از فر پیغمبری نمی دانستند بلکه مستلزم داشتن فضیلت و برتری و لیاقت ( به اصطلاح امروزی تخصص) در نظر می گرفتند. به همین جهت وقتی شیعیان فر پیغمبری را بعد از محمد فقط در اهل بیت ( یعنی در دوده و تبار) دیدند هم امویان و هم خوارج با ایشان مخالفت کردند. شیعیان که هم پیوند داشتن با فر پیغمبری را شرط امامت و خلیفگی می‌دانستند و هم داشتن فر پادشاهی را، به یک مفهوم ایرانی و مسیحی مهم که در قرن اول و دوم متداول بود متوسل شدند و آن مفهوم فارقلیط ( به معنای منجی) و سوشیانت بود. این مفهوم در قرآن نیامده و به احتمال زیاد عربها پس از فتوحات با آن آشنا شدند و آن را به «مهدی» ترجمه کردند. ویلفرد مادلونگ در مقاله «مهدی» که در تحریر دوم دایرةالمعارف اسلامی چاپ شده است مینویسد که لقب «مهدی » را بعد از علی بن ابی طالب به وی دادند. و عنوان «مهدی پسر مهدی» را هم بعد از شهادت به امام حسین ع دادند. این نشان می دهد که احتمالا خود ایشان ادعای مهدی بودن یعنی بهره مندی از دو فر پیغمبری و شهریاری را نداشتند. لقب « مهدی »را به خود پیامبر هم بعد از رحلت داده اند. مادلونگ مینویسد که نام مهدی در ابتدا فقط به معنای کسی بود که مردم را هدایت میکرد. ولیکن بعداً معانی آخرالزمانی و مسیحایی به آن داده شد، به طوری که برخی از شیعیان معتقد شدند که علی نمرده است بلکه در آسمانهاست و روزی مانند عیسی مسیح رجعت خواهد کرد. بعد از امام حسین ادعای مهدی بودن در میان خاندان علی بن ابی طالب زیاد تر شد. مختار محمد حنفیه را امام و مهدی موعود می‌دانست و بدین ترتیب او را وارث فر پیغمبری و شهریاری معرفی می کرد. خود محمد بن حنفیه نیز ادعای مهدی بودن داشت و گفته اند منظور او از مهدی کسی بود که مردم را هدایت به دین رسول‌الله میکرد ولی احتمالا این ادعا به معنی آن است که او مانند محمد و علی هم از فر پیغمبری برخوردار بود و هم از فر پادشاهی. پیروان عبدالله بن سبأ که سبائیه خوانده می‌شدند می‌پنداشتند که روح القدس در پیامبر و سپس در علی و حسن و حسین حلول کرده ، مانند عیسی مسیح ، و البته هم دارای فر پیغمبری بودند و هم دارای فر پادشاهی.
عبدالملک مروان و دو پسرش ولید و سلیمان ادعای مهدویت نداشتند . آنها خلافت را به معنای پادشاهی در نظر می گرفتند و پیغمبری را هم به کسان دیگر واگذار کرده بودند‌ . ولی عمر عبدالعزیز را برخی مهدی می‌دانستند و حتی معتقد بودند که او عمر خطاب است که رجعت کرده است. یکی از گروههای شیعه به نام «بیانیه » معتقد بودند که جزیی الهی ( همان فر دینی) در علی حلول کرده و از برکت همین فر او بایست خلیفه پیغمبر باشد. بیانیه حسن و حسین و محمد حنفیه و فرزندش ابوهاشم را هم دارای همین ویژگی میدانستند. همه این گروه‌ها در واقع به نوعی دعوی فر پیغمبری داشتند هرچند که آن را جزئی الهی یا صرفا نبوت می‌خواندند و با این دعوی پادشاهی را که خلافت نامیده می شد حق خود یا حق کسی که نبی می‌خواندند میدانستند. عباسیان هم با همین ادّعا خلافت را قبضه کردند. دعوت ایشان به مهدی بودن خود بود یا منسوب بودن به نبوت. و وقتی میگویند ابومسلم دعوت را آشکار کرد یعنی خود را نماینده مهدی ( که همان ابو جعفر منصور بود) معرفی میکرد.
دعوا و اختلاف و نزاع گروه های مذکور و ده ها گروه دیگر در قرن اول و دوم همه بر سر دو فر پیغمبری و شهریاری باهم بود. مدعیان بی تاج و تخت خود را خلیفه به معنای جانشین پیغمبر می‌دانستند و می‌خواستند حق خود را که شهریاری بود بگیرند. شیعیان هم این نوع خلافت را امامت نامیدند و امام هم از نظر ایشان کسی بود که دارای هر دو ریاست بود، هم دینی و هم سیاسی و شهریاری، و به همین جهت این خلافت را « ریاست عامه » میگفتند، هر چند که برخی مانند امام جعفر صادق ع به میراث معنوی خود که در فر دینی و پیغمبری بود وفا دار بودند و خود را آلوده مسایل سیاسی نمی کردند . به هر حال، اختلاف میان عربها و فتنه گریها و جنگهایی که میان گروه های مختلف در قرن اول و دوم، پس از فتوحات، پدید آمد همه بر سر قدرت و حاکمیت و مشروعیت آن بود.
این اختلافات و ستیزه‌جویی ها و زد و خوردها میان مسلمانان تا امروز هم ادامه داشته و شگفتا که همه بر سر موضوعی بوده که به ذات اسلام متعلق نبوده است، چه محمد ص مدعی پادشاهی و شهریاری و به اصطلاح ایرانیان داشتن فره کیانی یا کیان خوره نبود. ادعای او داشتن رسالت و پیغمبری بود و دین او برای هدایت مردم خودش به سوی خداوند تبارک و تعالی بود، یعنی حضرت محمد پیغمبر قوم عرب بود و خاتم انبیا برای قوم عرب. بعد از کشورگشاییها بود که بنی امیه و عباسیان او را پیغمبر ایرانیان و دیگران هم معرفی کردند. این کوششها برای ساختن یک چهره جهانی از دین اسلام همه به خاطر این بود که میخواستند از قدرت و سلطه ای که عربها پیدا کرده بودند بهره ببرند. به اصطلاح امروزی‌ها برای رانت خواری بود. ناگفته نماند که بعد از رحلت آن حضرت، کسانی بودند که فارغ از کشمکشهای سیاسی سعی کردند به رسالت آن حضرت وفادار بمانند و راهی را طی کنند که مرشد و راهبر دینی ایشان نشان داده بود، اشخاصی مانند ابوذر و سلمان و اهل صفه، و سپس زهاد و درویشان و کسانی که بعداً اولیاء خوانده شدند. این بزرگان نه تنها پیغمبری را فارغ از فره پادشاهی می‌دانستند بلکه حضرت محمد را به حکم داشتن فره پیغمبری در مقام و مرتبه ای بس فراتر از مدعیان سلطنت می انگاشتند. چیزی که پیغمبرشان بدان افتخار کرده بود نه سلطنت و مال و مکنت دنیا بلکه فراغت از همه اینها بود. از نظر این مردان کار پیغمبر پرداختن به روابط مردم با یکدیگر و ریاست کردن بر مردم نبود. کار او مربوط به نسبت هرکس با خدایی بود که پادشاه دنیا و آخرت بود و کسی که در این پادشاه محو میشد خود به پادشاهی می‌رسید . از این جا بود که زهاد و درویشان مسلمان خود را پادشاه می‌خواندند. نویسنده ای اصفهانی در قرن سوم کتابی نوشته است در باره آداب و رسوم درویشان و عنوان آن را «ادب الملوک» گذاشته است، به دلیل این که او درویشان را پادشاهان حقیقی دانسته است. به این معنی بود که جانشینان محمد ص به سروری و سالاری رسیده بودند نه از راه وراثت یا انتخاب دموکراتیک مردم. در حقیقت تمام پیامبران الهی به همین معنی پادشاهان حقیقی بودند، یعنی از راه محو در «ملک / پادشاه حقیقی » یا به تعبیر قرآن « ملیک مقتدر». راه رسیدن به این نوع پادشاهی را هم پیر ابوالفضل سرخسی در قرن چهارم به ابوسعید ابوالخیر یاد آور شده بود، چنان که در کتاب اسرار التوحید ( چاپ صفا، ص ۲۶) آمده است: « یا باسعید، ۱۲۴ هزار پیغامبر که آمدند به خلق خود ، مقصود یک سخن بود. گفتند فرا خلق که گویید «الله» و گفتند این را باشید. کسانی را که سمعی دادند این کلمه را همی گفتند تا همه این کلمه گشتند. چون به همگی این کلمه را گشتند در این کلمه مستغرق شدند، آنگاه پاک شدند . کلمه به دل ایشان پدید آمد و از گفتنش مستغنی شدند.»
سرخسی نمی گوید که این کاری بود که فقط پیغمبر اسلام کرد. او این کار را کار همه پیامبران میداند. هر پیامبری برای هدایت قوم خود به توحید و یکتاپرستی می آید و از نظر همه پیروان راستین، یعنی همه مومنان ، وظیفه اصلی هر پیغمبری رسیدگی به زندگی اجتماعی مردم نیست. پادشاهان و حاکمان و والیان و شهریارانند که باید از روی خرد و تجربه و درایت به کار معاش مردم و حفظ امنیت و رعایت عدالت رسیدگی کنند. و همانطور که هیچ پیغمبری برای شهریاری یا پادشاهی مبعوث نشده است، جانشین یا نماینده دین او نیز نمی تواند مدعی سالاری و شهریاری یا ریاست و ولایت دنیایی باشد.
حدود نیم قرن پیش برخی از اسلام شناسان اروپایی در تحقیقات علمی خود به این نتیجه رسیدند که از آنجا که همه تاریخ‌های اسلامی توسط نویسندگان مسلمان در زمان خلفا نوشته شده، بی طرفانه و منصفانه و علمی نوشته نشده، بلکه همه از دیدگاه خاص و به نفع حاکمان اسلامی نوشته شده و لذا باید در این تاریخها تجدید نظر کرد. به همین دلیل هم این محققان را «رویژنیست » خواندند. برخی از این محققان تا جایی پیش رفتند که گفتند همه چیز را باید مورد تردید قرار داد. برخی حتی وجود مبارک حضرت محمد ص را هم انکار کردند، همان کاری که قبلاً محققان در مورد تاریخ مسیحیت کرده و وجود مسیح را هم انکار کرده بودند. من با این نظر رویژنیستها که میگویند باید در مورد تاریخ‌های اسلامی تجدید نظر کرد موافقم. اما با این حکم که همه چیز را منکر شویم موافق نیستم و درست نمی دانم. به نظر من تجدید نظر باید در برداشتی باشد که از اسلام به عنوان یک «دین سیاسی » به ما داده شده است، چه این برداشت اساسا غلط است . دین مربوط به الله است ، یعنی تجلی ذات الهی ، در حالی که سیاست و شهریاری مربوط به تجلی یکی از صفات است که شهریور خوانده میشود. دین سیاسی در واقع پدیده ایست که از جانب خلفا/پادشاهان بنی امیه و بنی عباس به عنوان ایدئولوژی خلافت پدید آمده است. چیزی که در این تجدید نظر علمی باید حذف کرد نه همه جریانهای تاریخی و احکام و عقایدی است که به عنوان تعالیم پیغمبر به ما داده شده، بلکه انتساب فر پادشاهی به پیغمبر اسلام است. و این کار بسیار دشواری است و با مخالفت شدید روبرو خواهد شد ، چه تقریبا همه منابع تاریخی و حتی کلامی و فقهی ما در زمان خلفای بنی امیه و بنی عباس فراهم شده ، و باز نگری آنها تقریبا کل بنایی را که برای ما ساخته اند ویران می‌کند، بنایی که ستونهایی از آن در زمین احادیث جعلی و تفسیر ظاهری آیاتی از قرآن گذاشته شده است. ولی به هر حال، صدمه ای که سیاسی کردن دین به دین زده است تهدیدی جدی است و دین داران برای دفاع از دین چاره ای ندارند جز این که حقیقت دین را چنان که محمد ابلاغ کرده بود روشن نمایند و ساحت پیغمبری را از سیاست جدا نمایند. با جدا کردن شهریاری از دین و پیغمبری است که متوجه خواهیم شد که دین اسلام در اصل دین خشونت و آدم کشی نبوده و آنچه به عنوان حوادث خشونت آمیز به این دین نسبت داده شده مربوط به ایدیولوژی خلفای بنی امیه و عمال ایشان مانند حجاج بن یوسف است. اصولاً هیچ دین آسمانی نمی تواند مردم آزاری و شکنجه و قتل را جایز بداند. با این تحقیقات روشن خواهد شد که اسلام حقیقی بر شمشیر تکیه نکرده و جهادی هم که پیغمبر اسلام از آن سخن گفته در حقیقت مجاهده بوده و کافری که مسلمان باید با آن بجنگد کافر درونی است. از نگاه دینی بزرگترین دشمن هرکس اهریمنی است که در درون اوست و پیغمبران برای نشان دادن راه مبارزه با این دشمن از جانب خداوند فرستاده شده اند. این به معنای نفی مبارزه با دشمنان بیرونی نیست. مبارزه با دشمنان بیرونی هم وظیفه ایست که هر ملتی به عهده دارد ، اما این وظیفه در حوزه وظایف پیغمبران نیست. مسایل اجتماعی و اقتصادی مردم و ایجاد نظم در جامعه و رعایت عدل و حفظ امنیت و دفع دشمنان وظایفی است که در قلمرو فر پادشاهی یا فره کیانی است و ساحت دین که نسبت میان انسان و پروردگار است از همه این عوارض خلقی مبراست.
نظر ایشان غزوات و سریه های پیامبر اسلام

فهرست غزوه‌های محمد، فهرستی است شامل جنگ‌های محمد که در بین سال‌های اول تا نهم هجری قمری، به دستور مستقیم محمد و با شرکت شخص خود او در صحنه نبرد شکل گرفته‌است. پیامبر اسلام طی سیزده سال دعوت به اسلام در مکه، تعداد اندکی به اسلام گرویدند که با مخالفت قبیله قریش و برخی دیگر از قبیله‌های عرب روبه‌رو شدند و با آنان با خشونت رفتار می‌شد. محمد برای رهایی از این آزار و اذیت‌ها به همراه پیروان خویش، در سالی که بعدها مبدأ تقویم هجری شمسی و قمری شد، به شهر یثرب — که بعدها مدینة النبی نامیده شد — هجرت کرد. او در مدینه توانست قبایلِ درحال‌ستیزِ اوس و خزرج را متحد کند. وی بر پایهٔ مسلمانان مهاجر مکه و مردم مدینه جامعه و دولتی نوین با نام اُمَّت تأسیس کرد. بین مسلمانان با قبایل مکه و هم‌پیمانان آن‌ها جنگ درگرفت و سرانجام پس از هشت سال جنگ، محمد به همراه پیروانش — که تا آن زمان به بیش از ده‌هزار نفر بالغ شده بودند — شهر زادگاهش را فتح کرد.

غزوه به جنگ‌هایی گفته می‌شود که پیامبر اسلام شخصاً در آنها حضور داشته‌است و سپاه اسلام را رهبری می‌کرده‌است. سریه نیز به جنگ‌هایی اطلاق می‌شود که پیامبر رهبری را برگزیده و به همراه گروهی برای نبرد اعزام می‌نمود. در تعداد غزوات محمد، اختلاف‌هایی گزارش شده‌است. برخی تعداد غزوه‌ها را ۲۶ و برخی دیگر ۲۷ غزوه می‌دانند. دلیل این اختلاف، یکی دانستن دو غزوه خیبر و وادی القری است که با فاصله ای اندک پس از هم رخ داده٬است. غزوه سفوان نیز توسط برخی به عنوان غزوه بدراولی شناخته می‌شود.

همین‌طور در اهداف این غزوات نیز اختلاف نظرهای وجود دارد، برخی از شرق‌شناسان دلیل این غزوات را پاسخ به غریزه جنگ طلب اعراب تازه مسلمان، انتقام از دشمنان، نیازهای اقتصادی تازه مسلمانان، ابراز خشونت در مبارزه با سایر ادیان و قدرت‌نمایی مسلمانان در مقابل مخالفان خویش دانسته‌اند. پژوهشگران مسلمان نیز اهدافی چون دفاع در مقابل دشمنان، پاسخ به نقض عهدهای قبایل هم‌پیمان و دفاع از حقوق الهی و انسانی را از جمله اهداف پیامبر اسلام در انجام غزوات متعدد دانسته‌اند.

پیش زمینه[ویرایش]

گاه‌شمار زندگی محمد در مدینه
رویدادهای زندگی محمد در مدینه
۶۲۲ (آغاز)مهاجرت به مدینه (هجرت محمد)
۶۲۳آغاز حمله مسلمانان به کاروان‌ها «سریه»
سریه الکدر
۶۲۴نبرد بدر: مسلمانان به مکه‌ای‌ها حمله کردند
نبرد السویق، غنیمت گرفتن مسلمانان از ابوسفیان
شکست و تبعید بنی‌قینقاع توسط مسلمانان
حمله به ذی عمرو
ترور خالد بن سفیان، ابو رافع بن ابی الحُقَیْق، کعب بن اشرف، ابو عفک و عصماء بنت مروان
۶۲۵غزوه احد: مکیه‌ای‌ها مسلمانان را شکست می‌دهند
تلفات سنگین گروهای بن عمرو و رجیع اعزامی از طرف محمد
نبرد حمرا اسد، مسلمانان توانستند دشمنشان را بترسانند و از حمله منصرفشان کنند
تبعید بنی نظیر توسط مسلمانان پس از نبرد بنی نظیر
نبردهای نجد، بدر و دومه الجندل
۶۲۷نبرد احزاب
غزوه بنی‌قریظه، محاصره موفق بنی‌قریظه
۶۲۸صلح حدیبیه، دسترسی به کعبه
موفقیت مسلمانان در تصرف پناهگاه خیبر
۶۲۹نخستین سفر حج
حمله به امپراتوری روم شرقی و شکست مسلمانان: غزوه مؤته
۶۳۰تصرف مکه توسط مسلمانان
نبرد حنین، پیروزی مسلمانان
نبرد طائف، در ماه شوال روی داد و مسلمانان پیروز شدند
۶۳۱تسلط بر بیشتر شبه‌جزیره عربستان
۶۳۲حمله به غسانیاننبرد تبوک
آخرین حج محمد
درگذشت در ۸ ژوئن

هیاتی دربردارندهٔ دوازده تن از بزرگان خاندان‌های مهم مدینه، از محمد دعوت کردند تا به عنوان یک ناشناس (بیطرف) برای عرب‌ها و یهودیان که تا پیش از سال ۲ ق. ه‍/۶۲۰ م، نزدیک به صد سال درگیرِ جنگ‌های داخلی بودند و کشت و کشتارهای پی در پی و عدم توافق در پرداخت خون‌بهای کشته‌شدگان داشتند، داوری کند؛ به ویژه پس از جنگ بُعاث که همگی قبیله‌های یثرب (مدینه) در آن شرکت داشتند، این امر را برای ایشان آشکار ساخته بود که مفهوم‌های قبیله‌ای مانند «قصاص» دیگر قابل انجام نیست مگر این که کسی صلاحیت‌دار در بخش‌های دارای اختلاف داوری کند.[۱] نمایندگان فرستاده شده از مدینه، از سوی خود و مردم شهر یثرب متعهد شدند تا محمد را در جامعه خویش بپذیرند و از او در برابر خطرهای جانی، مانند خود، نگهبانی کنند.[۲]

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، قریش از بیرون رفتن مسلمانان از مکه آگاه شد و برای کشتن محمد نقشه‌ای را به اجرا گذاشت. محمد به کمک علی که در بستر وی خوابید، کسانی که نگهبانش بودند را گمراه کرد و پنهانی به همراه ابوبکر از شهر بیرون رفت.[۳] به این سان در سال ۱ ه‍.ق/۶۲۲ م (برابر با سال سیزدهم پس از آغاز دعوت خود) محمد به مدینه، که یک واحه (آبادی) کشاورزیِ بزرگ بود، هجرت کرد و همراهان وی که با او از مکه به مدینه مهاجرت کردند به مهاجران شهرت یافتند و مردم یثرب که پیامبر و مهاجران را یاری رسانده بودند، انصار نامیده شدند.[۴] بعدها (در زمان خلیفه دوم) این هجرت، مبدأی تاریخ مسلمانان شد. مدینه تا پیش از هجرت محمد «یثرب» نامیده می‌شد و پس از این هجرت «مدینة النبی» یا به‌اختصار «مدینه» (برگرفته از مدینة النبی یا المدینة المنورة) خوانده شد.[۵]

متعاقب مهاجرت مسلمانان به مدینه، اهالی مکه اموال آن‌ها را مصادره کردند.[۶][۷] به دلیل اینکه مهاجرین در مدینه از نظر اقتصادی تحت فشار بودند و هیچ شغل خالی برای آن‌ها نبود که مشغول به کار شوند، آن‌ها جهت امرارمعاش، شروع به یورش به کاروان‌های اهل مکه کردند. این حرکت باعث شروع جنگ مسلح بین اهل مکه و مدینه شد.[۸][۹][۱۰] محمد آیات ۳۹–۴۰ سوره حج را ایراد کرد که در آن‌ها اجازه استفاده از نیروی نظامی صادر می‌شود.[۱۱]

بعدها محمد تصمیم به حمله به یکی از کاروان‌های مکه گرفت، سپس اهل مکه سپاهی فراهم آوردند ولی در غزوه بدر شکست خوردند. یک سال بعد در غزوه احد قریش در جنگی مسلمانان را شکست داد و محمد زخمی شد ولی چون قریش خود را به اندازه کافی قوی نمی‌دید، تا مدینه پیشروی نکردند و عقب‌نشینی کردند. در ۵ ه‍.ق/آوریل ۶۲۷ م قریش با ۱۰٬۰۰۰ تن در غزوه خندق به مدینه حمله کرد؛[۱۲] اما به سبب وجود خندق گرد مدینه، سپاه قریش پس از ۴۰ روز (به روایت دیگر دو هفته)[۱۳] ناامید شد و عقب‌نشینی کرد.[۱۴] در خلال این جنگ‌ها، بعلت همدستی سه قبیله از یهودیان با مشرکان با وجود تعهد قبلی مبنی بر عدم خیانت، بین مسلمانان و این سه قبیله اختلاف و درگیری پیش‌آمد. دو قبیله بنی‌قینقاع و بنی نضیر تبعید و قبیله بنی قریظه مورد حمله نظامی قرار گرفت.[۱۵]

هدف از غزوات[ویرایش]

گستره قلمروی اسلامی
  در زمان محمد (۶۲۲–۶۳۲)
  در زمان خلافت راشدین (۶۳۲–۶۶۱)
  در زمان خلافت اموی (۶۶۱–۷۵۰)

دیدگاه مستشرقان[ویرایش]

ویلیام مونتگمری وات[A]، پیروزی سریع مسلمانان را در غزوات محمد، نه به جهت گسترش اسلام، بلکه به جهت کسب غنائم گزارش کرده‌است. وی کمی تلفات انسانی در جنگ‌ها را شاهدی بر این ادعا می‌داند. توماس آرنولد[B]، ایرام لاپیدوس[C] و ستانلی لان‌بول[D] نیز هدف از این جنگ‌ها را کسب غنائم به جهت فقر و تنگدستی اعراب تازه مسلمان می‌داند. برخی شرق‌شناسان همچون نویسنده فصل زندگانی محمد در تاریخ اسلام کمبریج[E] نیز هدف از این جنگ‌ها را، پاسخ مثبت پیامبر اسلام به اعراب تازه مسلمان دانسته‌است که جنگ‌طلب در خوی آنان جای گرفته بود. دیوید هیوم[F]، با اشاره به خشونت و سخت‌گیری اسلام از ابتدا، هدف از این جنگ‌ها را گسترش اسلام و ممانعت از گسترش سایر ادیان می‌داند. در دائرةالمعارف اسلام لیدن[G] نیز به انتقام از مخالفان اشاره شده‌است. جان دیون پورت[H] و ساوارای[I]، معتقدند که دفاع از مسلمانان مهمترین هدف از غزوات محمد است؛ این دو احتمال نشر اسلام به زور شمشیر را به‌طور کل باطل قلمداد می‌کنند. آر اف بودلی[J] نیز با اشاره به برخی آزادی‌های اعطاء شده توسط محمد نسبت به مخالفان خود از جمله آزادی اسیر در انتخاب پرداخت جزیه یا پذیرش اسلام، جنگ طلبی و انتقام جویی محمد را منتفی دانسته‌است.[۱۶]

دیدگاه مسلمانان[ویرایش]

در منابع اسلامی اهداف خاصی برای هر یک از غزوات محمد گزارش شده‌است. برخی از غزوات پیامبر اسلام، برای قدرت‌نمایی نظامی به دشمنان خویش بود. پیامبر اسلام با اعزام نیروهای نظامی خویش به مناطقی در مسیر کاروان‌های تجاری مکیان، ضمن قدرت‌نمایی سپاهیان اسلام، پیامی را مبنی بر دسترسی سپاه اسلام به راه‌های حیات تجاری قریش را به مکه مخابره نمود. هدف محمد از معاهده‌های نظامی با بنی‌ضمره[K] و بنی‌مدلج[L] نیز تذکری به قریش بود تا در قبال تجارتی آزادانه، ترویج یکتاپرستی در مکه را مانع نشوند. برخی خاورشناسان بر این باورند که هدف، مصادره نمودن اموال قریش بوده‌است اما سبحانی معتقد است که این تحلیل با شواهد و قرائن تاریخی سازگاری ندارد. وی توضیح می‌دهد که غارت و چپاول با روحیه مسلمانان یثرب سازگاری ندارد و این اقدامات، از رسوم اعراب بادیه نشین بوده‌است. سبحانی با اشاره به عدم دستبرد مسلمانان به کاروان‌های سایر قبایل و تنها حمله به قبایل قریش؛ مسلمانان را از اتهام غارتگری مبری می‌داند.[۱۷] به‌طور کلی غزوات پیامبر اسلام با ۴ انگیزه کلی صورت می‌گرفت که عبارتند از:[۱۸]

  • غزوات دفاعی
  • غزوات تهاجمی پیش‌گیرانه
  • غزوات به جهت پیمان‌شکنی یا خیانت
  • غزوات به جهت دفاع از حقوق الهی یا انسانی

آمار[ویرایش]

در گزارش تعداد غزوه‌های محمد، اختلافاتی گزارش شده‌است. برخی منابع تعداد غزوه‌ها را ۲۶ و برخی دیگر ۲۷ غزوه می‌دانند. دلیل این اختلاف، یکی دانستن دو غزوه خیبر و وادی القری است که با فاصله ای اندک پس از هم رخ داده٬است. غزوه سفوان نیز توسط برخی به عنوان غزوه بدراولی شناخته می‌شود.[۱۹] این غزوات در طول ۸ سال، از سال‌های دوم تا نهم هجری قمری صورت گرفته‌است.[۲۰] در خصوص نفرات کشته شده از جبهه مقابل اسلام در غزوه‌های محمد نیز، اختلافاتی در آمار وجود دارد. در این خصوص مؤلف کتاب تاریخ تحلیلی صدر اسلام، پس از انعکاس گزارش منابع مختلف، عدد میانگین در خصوص کشته شدگان به دست مسلمانان در غزوات، با احتساب سریه موته را ۱۳۰۶ نفر گزارش کرده‌است. از این میان، ۷۰۰ تا ۸۵۰ نفر مربوط به غزوه بنی‌قریظه است.[۲۱]

فهرست غزوات محمد[ویرایش]

راهنمای فهرست: (      ن/م = نامشخص       هیچ = بدون مورد (هیچ))

رنام غزوه
نام‌های دیگر
تاریخ وقوع[۲۲]
مکان
جبهه مقابلجانشین در مکه/مدینهپرچم‌دارعلت غزوه
توضیح بیشتر
نتایج غزوهمـ
۱الابواء
ودان
۶۲۳ (اوت)
ابواء
قریشسعد بن عبادهحمزه بن عبدالمطلبپس از مصادره اموال مسلمانان در مکه و سختگیری بر آنان، محمد دستور حمله به برخی از کاروانان قریش را صادر کرد.
  • عقد پیمان با قبیله بنی ضمره
  • بازگشت بدون درگیری سپاه اسلام
[۲۳]
۲بواط۶۲۳ (سپتامبر)
بواطا[M]
قریش
امیة بن خلف
سعد بن معاذسعد بن ابی‌وقاصهیچ[۲۴]
۳سفوان
کرز بن جابر

بدر اولی

۶۲۳ (سپتامبر)
سفوان
کرز بن جابر[N]زید بن حارثهعلی بن ابی‌طالبپس از حمله گروهی به مزارع مسلمان در مدینه، پیامبر اسلام دستور دستگیری کرز بن جابر به عنوان رهبر این حرکت را صادر کرد.هیچ[۲۵]
۴عشیره۶۲۳ (دسامبر)
ذات‌العشیره[O]
قریش
ابوسفیان
ابوسلمه بن عبدالاسدحمزه بن عبدالمطلبپس از مصادره اموال مسلمانان در مکه و سختگیری بر آنان، محمد دستور حمله به برخی از کاروانان قریش را صادر کرد.
  • عقد پیمان با قبیله مدلج
  • فرار کاروان قریش
[۲۶]
۵بدر
بدر کبری
۶۲۴ (مارس)
بدر
قریش
ابوسفیان
عبدالله بن ام‌مکتوم

و ابولبابه انصاری

مصعب بن عمیر

علی بن ابی‌طالب

سعد بن معاذ

پس از اقدام مسلمانان در مصادره کاروان قریش در غزوه عشیره، ابوسفیان پیکی را برای درخواست نیروی کمکی از مکه به آن ناحیه فرستاد و پس از جمع شدن قوای قریش، حمله به مدینه آغاز شد.
  • شکست لشکریان قریش مکه
  • اسارت ۷۰ تن از سپاه قریش
[۲۷]
۶بنی‌قینقاع۶۲۴ (آوریل)
مدینه
یهودیان مدینههیچپس از توهین یکی از یهودیان بنی قینقاع به زنی مسلمان و به قتل رسیدن وی توسط مردی مسلمان، جمعی از مسلمانان با اهالی این قبیله درگیر شدند و در نهایت سبب درگیری بین قوا اسلام و بنی قینقاع شد.
[شرح ۱]
  • محاصره قلعه بنی‌قینقاع به مدت ۱۵ روز
  • اخراج یهودیان بنی‌قینقاع از مدینه
[۲۸]
۷سویق۶۲۴ (ژوئن)
اطراف مدینه
قریش
ابوسفیان
ابوسفیان به همراه گروهی از قریش به مزارع مسلمانان در مدینه حمله کرد و باعث کشته شدن یک مسلمان انصاری شد. پس از آن سپاهیان مسلمان به تعقیب گروه مهاجم پرداختند.
[شرح ۲]
  • تعقیب بی‌نتیجه ابوسفیان
  • مصادره کیسه‌های سویق سپاهیان ابوسفیان
[۲۹]
۸قرقرة الکدر۶۲۴ (مه)
قرقرة الکدر
بنی‌سلیمعبدالله بن ام‌مکتومپس از ابلاغ خبر قصد حمله قبیله بنی سلیم به مدینه، به دستور پیامبر اسلام، لشکری از مسلمانان به سمت این قبیله در حرکت شدند.
[شرح ۳]
هیچ[۳۰]
۹ذی‌امر‎
غطفان
۶۲۴ (سپتامبر)
غطفان[P]
غطفانعثمان بن عفانپس از ابلاغ خبر قصد حمله قبیله غطفان به مدینه، به دستور پیامبر اسلام، لشکری از مسلمانان به سمت این قبیله در حرکت شدند.
[شرح ۴]
  • فرار مهاجمان غطفانی
  • اسلام آوردن یکی از لشکریان غطفان
[۳۱]
۱۰بحران۶۲۴ (اکتبر)
نامشخص
قریشعبدالله بن ام‌مکتومپس از ابلاغ خبر قصد حمله قبیله بنی سلیم به مدینه، به دستور پیامبر اسلام، لشکری از مسلمانان به سمت این قبیله در حرکت شدند.هیچ[۳۲]
۱۱احد۶۲۵ (مارس)
احد[Q]
قریش
ابوسفیان
عبدالله بن ام‌مکتومحمزه بن عبدالمطلبپس از شکست قریش در حمله اولشان در بدر، مجدد لشکری ۳۰۰۰ نفری را تدارک کرده و به مدینه حمله کردند. این حمله در نزدیکی کوه احد شکل گرفت.
[شرح ۵]
[۳۳]
۱۲حمراء الاسد۶۲۵ (مارس)
حمراءالاسد[R]
قریش
ابوسفیان
عبدالله بن ام‌مکتومعلی بن ابی‌طالبپس از پیروزی قریش در احد، سپاهیان قریش تصمیم گرفتند در حمله‌ای دیگر، کار پیامبر اسلام را تمام کنند و به همین دلیل تدارکات نظامی دیدند.
[شرح ۶]
  • بازگشت سپاه قریش و صرف‌نظر از حمله به مدینه
  • اسیر کردن ابوعمره جمحی و اعدام وی به جهت نقض عهد دوباره
[۳۴]
۱۳بنی‌نضیر۶۲۵ (اوت)
بنی‌نضیر
یهودیان بنی‌نضیرعبدالله بن ام‌مکتومپس از پیمان‌شکنی بنی نضیر با اقدام به ترور محمد، سپاهیان اسلام، قلعه آنان را محاصره کردند.
[شرح ۷]
  • اخراج بنی‌نضیر از منطقه
  • مصادره سلاح‌ها و اموال غیرمنقول بنی‌نضیر
[۳۵]
۱۴ذات‌الرقاع۶۲۶ (ژوئن)
غطفان[S]
بنی محارب

بنی ثعلبه

ابوذر غفاری

یا

عثمان بن عفان

پس از ابلاغ خبر قصد حمله قبیله‌های بنی محارب و بنی ثعلبه به مدینه، به دستور پیامبر اسلام، لشکری از مسلمانان به سمت این دو قبیله در حرکت شدند.
[شرح ۸]
  • بازگشت به مدینه بدون درگیری
  • مصادره برخی اموال مهاجمان
[۳۶]
۱۵بدر الآخره
بدر دوم
۶۲۶ (آوریل)
بدر
قریش
ابوسفیان
عبدالله بن عبدالله بن ابی بن سلولپس از گذشت یکسال از جنگ بدر، ابوسفیان با جمعی از قریش به منطقه بدر وارد شد، اما به بهانه آذوقه به مکه بازگشت.
[شرح ۹]
  • بازگشت به مدینه بدون درگیری
  • شرکت تجاری در بازار اعراب در منطقه بدر
[۳۷]
۱۶دومة الجندل۶۲۶ (اوت)
دومةالجندل
گروه راهزنانسبائة بن عرفطهپس از ابلاغ خبر تجاوز به کاروان‌ها و رهگذران در منطقه دمة الجندل، به دستور محمد، سپاهی به منطقه اعزام شد.
[شرح ۱۰]
  • بازگشت به مدینه بدون درگیری
  • فرار گروه متجاوزان از منطقه
[۳۸]
۱۷خندق
احزاب
۶۲۷ (آوریل)
مدینه
ائتلاف مخالفانعبدالله بن ام‌مکتومپس از اخراج گروه‌های یهودی از مدینه، با توطئه‌های این گروه‌ها، ائتلافی برای حذف مسلمانان شکل گرفت و مدینه به مدت یک ماه محاصره شد.
[شرح ۱۱]
  • محاصره مدینه به مدت یک ماه توسط متهاجمان
  • بازگشت احزاب مخالف بدون درگیری وسیع
[۳۹]
۱۸بنی‌قریظه۶۲۷ (مه)
اطراف مدینه
بنی‌قریظهعبدالله بن ام‌مکتومعلی بن ابی‌طالبپس از کمک قبیله بنی‌قریظه به ائتلاف مخالف اسلام در جنگ خندق، محمد این اقدام را نقض عهد بنی‌قریظه تلقی کرده و به آنجا لشکرکشی کرد.
[شرح ۱۲]
  • محاصره بنی‌قریظه توسط سپاه اسلام
  • پذیرش تسلیم در برابر حکم سعد معاذ در حق بنی‌قریظه، توسط طرفین
  • حکم اعدام برای تمام مردان جنگی و اسارت برای زنان و کودکان توسط سعد معاذ
  • اسلام آوردن چهار تن از بنی قریظه و شفاعت یک تن دیگر توسط یک مسلمان
  • اعدام تمام مردان جنگی و یک زن از زنان بنی‌قریظه
  • از هم پاشیدن جامعه یهود در مدینه
[۴۰]
۱۹بنی‌المصطلق
المُرَیسیع
۶۲۷
مریسیع[T]
بنی المصطلق
حارث بن ابی ضرار
ابوذر غفاریپس از ابلاغ خبر قصد حمله قبیله بنی مصطلق به مدینه، به دستور پیامبر اسلام، لشکری از مسلمانان به سمت این قبیله در حرکت شدند.
[شرح ۱۳]
  • پیروزی سپاه اسلام در اندک زمانی پس از شروع درگیری
  • غنیمت‌گیری از بنی المصطلق
  • اسارت گروهی از بنی المصطلق
[۴۱]
۲۰بنی‌لحیان۶۲۷ (ژوئیه)
بطن غران[U]
بنی‌لحیانعبدالله بن ام‌مکتومپس از اعزام مبلغان مسلمان به بنی‌لحیان؛ جمعی از آنان کشته شدند و این اقدام سبب شد تا محمد دستور اعزام نیروی نظامی به این منطقه را صادر کند.
[شرح ۱۴]
  • گریختن بنی‌لحیان از منطقه سکونت‌شان
  • بازگشت سپاه اسلام بدون درگیری با بنی‌لحیان
  • مانورهای نظامی سپاه اسلام تا نزدیکی مکه
[۴۲]
۲۱ذی قرد
الغابه
۶۲۷ (اوت)
ذی قرد[V]
غارتگرانعبدالله بن ام‌مکتومسلد بن زیدپس از حمله گروهی از غارتگران به مدینه و قتل یک مسلمان و اسارت یک زن مسلمان، به دستور محمد، گروهی از مسلمانان به تعقیب گروه غارتگر پرداختند.
[شرح ۱۵]
  • آزادسازی زن اسیر
  • بازپس‌گیری شتران
  • فرار باقی‌مانده غارتگران و پناهندگی به غطفان
[۴۳]
۲۲حدیبیه۶۲۸ (مارس)
حدیبیه[W]
قریش
ابوسفیان
عبدالله بن ام‌مکتوم

یا

نمیله بن عبدالله لیثی

پیامبر اسلام دستور حرکت مسلمانان به سمت مکه برای انجام عمل حج را صادر کرد. اما کاروان مسلمانان در نزدیکی عسفان با گروهی از قریش مواجه شدند که از ادامه مسیر مسلمانان منع کردند.
[شرح ۱۶]
  • عقد قرارداد با قریشیان مکه
  • بازگشت بدون انجام مناسک حج به جهت مفاد قرارداد
  • زمینه‌سازی برای فتح مکه
[۴۴]
۲۳خیبر۶۲۸ (مه)
خیبر
یهودیان خیبرنمیلة بن عبداللهعلی بن ابی‌طالبپس از نقض عهدهای مکرر یهودیان مدینه، محمد به قلعه خیبر در نزدیکی مدینه لشکرکشی کرد.
[شرح ۱۷]
  • محاصره یک‌ماهه خیبر
  • فتح دژهای خیبر یک به یک
  • معاهده صلح با خیبریان مبنی بر حضور آزادانه در خیبر در ازای پرداخت نیمی از درآمد کشاورزی به مسلمانان
[۴۵]
۲۴وادی القری۶۲۸ (مه)
وادی القری
یهودیان وادی‌القرینمیلة بن عبداللهعلی بن ابی‌طالبپس از عقد پیمان جدید با خیبریان، تنها گروه یهودی منطقه نیز ملزم به پیمان جدید شد و برای این الزام، محمد به قبیله وادی القری، لشکرکشی کرد.
[شرح ۱۸]
  • عقد پیمان صلح همچون پیمان‌نامه پیامبر اسلام با خیبریان
[۴۶]
۲۵عمره القضا۶۲۸
مکه
قریش
ابوسفیان
پس از صلح حدیبیه، مسلمانان برای انجام حج به مکه رهسپار شدند و برای امنیت سفر، گروهی نظامی دویست نفره، کاروان حجاج را پشتیبانی کردند.
[شرح ۱۹]
هیچ[۴۷]
۲۶فتح مکه۶۳۰ (ژانویه)
مکه
قریش
ابوسفیان
ابورهم غفاریعلی بن ابی‌طالب

ابوعبیده جراح

زبیر بن عوام

سعد بن عباده

خالد بن ولید

پس از نقض عهد حدیبیه توسط قریش، محمد فرصت را برای فتح مکه مناسب دید و به مکه لشکرکشی کرد.
[شرح ۲۰]
  • فتح مکه توسط مسلمانان بدون هیچگونه درگیری
  • وضع قانون ممنوعیت بت‌پرستی در مکه
[۴۸]
۲۷حنین
هوازن
۶۳۰ (ژانویه)
وادی حنین
قبیله هوازنعتاب بن اسید بن ابالعیصعلی بن ابی‌طالب

حباب (یا سعد) بن منذر

اسید بن حضیر

پس از فتح مکه، تحرکاتی در قبایل اطراف مکه از جمله هوازن مشاهده شد که پیامبر اسلام، در دستوری، به یکی از این قبایل، لشکرکشی کرد.
[شرح ۲۱]
  • شکست مهاجمین به سپاه مسلمانان
  • اسارت ۶۰۰۰ نفر از هوازن
  • دستیابی به غنیمت بسیاری از قبیله هوازن
[۴۹]
۲۸طائف۶۳۰ (فوریه)
طائف
قبیله هوازنعتاب بن اسید بن ابالعیصپس از حمله به منطقه حنین و قبیله هوازن، گروهی از هوازن به طائف گریختند. محمد دستور تعقیب آنان را داد و لشکریان مسلمان تا طائف، آنان را تعقیب نمودند.
[شرح ۲۲]
  • محاصره ۲۰ روزه طائف
  • بازگشت بدون درگیری
[۵۰]
۲۹تبوک۶۳۰ (اکتبر)
تبوک
بیزانسعلی بن ابیطالب

محمد بن مسلمه

پس از گزارش تحرکات نظامی رومیان در نزدیکی مرز سوریه به مدینه رسید؛ محمد دستور لشکرکشی عظیمی را به منطقه تبوک داد تا از حمله احتمالی رومیان جلوگیری به عمل آید.
[شرح ۲۳]
  • بازگشت بدون درگیری
[۵۱]

جدول آماری غزوه‌های محمد[ویرایش]

راهنمای فهرست: (      ن/م = نامشخص       هیچ = بدون مورد (هیچ))

جدول آمار نفرات قوا و تلفات غزوات محمد[۵۲]
غزوهجبهه اسلامجبهه مقابل
قواتلفاتقواتلفات
غزوات النبی

و فروغ ابدیت

تاریخ طبریبحارالانوارطبقاتتاریخ یعقوبیسیره ابن هشام
الابواءهیچهیچهیچ
بواط۲۰۰هیچ۱۰۰هیچ
سفوانهیچهیچ
عشیره۱۵۰−۲۰۰هیچ
بدر۳۰۰−۳۱۷۱۴−۱۵۹۵۰۵۰−۷۰۸۴۸۴۸۴۸۶۸۴
بنی‌قینقاعهیچ۷۰۰هیچهیچ
سویقهیچ۲۰۰هیچ
قرقرة الکدرهیچهیچ
ذی‌امر‎۴۵۰هیچهیچ
بحرانهیچهیچ
احد۷۰۰۷۰−۸۲۳٫۰۰۰۲۲۷۰۱۰۹۱۰۹۹۰۹۲
حمراء الاسد۶۰۰هیچ۳٫۰۰۰هیچهیچ
بنی‌نضیرهیچهیچ
ذات‌الرقاعهیچهیچ
بدر الآخره۱٫۵۰۰هیچهیچ
دومة الجندل۱٫۰۰۰هیچهیچ
خندق۹۰۰−۳٫۰۰۰۶−۷۱۰٫۰۰۰۵−۸۹۹۱۱۱۴۹
بنی‌قریظه۲۶۰۰−۸۰۰۸۵۰۹۰۰۷۰۰۷۵۰۸۵۰
بنی‌المصطلق۱۱۰۱۰۱۰
بنی‌لحیانهیچهیچهیچ
ذی قرد۲۳
حدیبیه۱٫۳۰۰−۱٫۸۰۰هیچ۲۰۰هیچ
خیبر۱٫۶۰۰۲۰۲۰٫۰۰۰۹۳۳۹۸۲۳
وادی القری۱٫۶۰۰هیچهیچهیچ
عمره القضا۲۰۰هیچهیچ
فتح مکه۱۰٫۰۰۰۲۱۳۳۲۰
حنین۱۲٫۰۰۰۴−۹۷۰−۱۵۰۸۵۱۱۲۸۷۱۰۱
طائفهیچهیچهیچ
تبوک۳۰٫۰۰۰هیچ۴۰٫۰۰۰هیچ
مجموع:۸۵۳−۱٫۱۵۶۱٫۴۰۲۱٫۵۵۷۱٫۲۶۱۹۴۰۱٫۳۳۱

جدول زمانی غزوه‌های محمد[ویرایش]

تقویم زمانی غزوات محمد، بر پایه ماه و سال‌های هجری قمری[۵۳]
سال ←

ماه ↓

۲۳۴۵۶۷۸۹
محرمقرقرة الکدرخیبر
صفرالابواءذی‌امر‎وادی القری
ربیع الاولبواطبحرانبنی‌نضیردومة الجندلذی قرد
سفوان
ربیع الثانیذات‌الرقاع
جمادی الاولبنی‌لحیان
جمادی الثانیعشیره
رجبتبوک
شعبانبدر الآخرهبنی‌المصطلق
رمضانبدرفتح مکه
شوالبنی‌قینقاعاحدخندقحنین
حمراء الاسدطائف
ذی القعدهبنی‌قریظهحدیبیهعمره القضا
ذی الحجهسویق

شرح و توضیح[ویرایش]

  1.  قبیله یهودی بنی‌قینقاع، طبق معاهده‌ای که کرده‌بودند از هرگونه اقدام علیه اسلام دست نگاه‌دارند؛ اما در بازار مدینه، تاجری اهل قبیله قینقاع به زنی مسلمان اهانت کرد. یکی از مسلمانان با دیدن اهانت، مرد تاجر قینقاعی را به قتل رسانید و در همان‌جا، گروهی از بنی قینقاع، مسلمان معترض را کشتند و به قلعه خویش پناه بردند. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۱۵–۵۱۶.)
  2.  ابوسفیان عهد کرده بود تا انتقام بدر را نگیرد، با همسر خود همبستر نشود؛ برای عمل به عهد خود، مخفیانه به همراه ۲۰۰ تن از قریشیان به نزدیکی مدینه حمله کرده، مسلمانی از انصار را به قتل رساندند وی یک نخلستان را آتش زدند. مسلمانان پس از اطلاع از این اقدام، به تعقیب ابوسفیان اقدام کردند. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۱۷.)
  3.  خبری به مدینه ابلاغ شد که قبیله بنی سلیم قصد حمله به مدینه را دارند. پیامبر اسلام سریعاً دستور حرکت سپاه اسلام به سمت این قبیله را صادر کرد. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۱۶–۵۱۷.)
  4.  طبق اخبار واصله به مدینه، قبیله غطفان در تدارک حمله به مدینه بود. به دستور و با حضور محمد، سپاهی راهی منطقه شد، اما غطفانیان با دیدن سپاه اسلام گریختند. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۱۷–۵۱۸.)
  5.  سپاهی متشکل از ۳۰۰۰ نفر از قریشیان مکه، برای حمله به مدینه به حوالی کوه احد در شمال مدینه رسیدند. پیامبر اسلام سپاهی را تدارک کرده و به نبرد با مشرکان مکه گسیل ساخت. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۲۲–۵۶۵.)
  6.  سپاهیان قریش که به فرماندهی ابوسفیان در جنگ احد پیروزی کسب کرده‌بودند، قصد داشتند تا کار سپاهیان اسلام را یکسره نموده و با تدارک حمله دیگری به مدینه، محمد را به قتل برسانند. محمد نیز با تدارک باقی مانده سپاه خویش، به منطقه وارد شد. با برخی تدابیر نظامی و کمک‌های معبد خزائی (رئیس قبیله خزاعه) این غزوه بدون درگیری به پایان رسید. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۷۳–۵۷۴.)
  7.  بنی‌نضیر قصد ترور محمد را داشتند و برای این منظور وی را به قلعه خویش دعوت کردند؛ با فاش شدن نیت آنان، محمد قلعه بنی‌نضیر را محاصره نموده و آنان را مجبور به ترک نمود. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۸۴–۵۹۰.)
  8.  قبیله‌های بنی محارب و بنی ثعلبه، دو تیره از قبیله بزرگ غطفان بودند که بنا بر گزارش‌های واصله به مدینه، قصد حمله به مدینه را داشتند. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۹۵–۵۹۶.)
  9.  ابوسفیان پس از پایان غزوه بدر، وعده داد تا سال آینده مجدد به بدر آمده و انتقامی دیگر از مسلمانان خواهد گرفت. محمد در پاسخ به این اقدام، در سالگرد غزوه بدر، به منطقه بدر لشکر کشید اما ابوسفیان به جهت‌های مختلف از مکه خارج نشد و پیام‌هایی برای انصراف محمد ابلاغ کرد اما در تصمیم پیامبر اسلام تأثیری نداشت. با این وجود ابوسفیان لشکری را به سمت بدر فرستاد اما در میانه راه به بهانه آذوقه، لشکریان قریش به مکه بازگشتند. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۹۷–۵۹۸.)
  10.  خبری به مدینه ابلاغ شد مبنی بر ایجاد مزاحمت و ستم بر رهگذران توسط گروهی در منطقه دمه الجندل، پیامبر اسلام سپاهی را با خود همراه ساخت اما به محض رسیدن خبر لشکرکشی اسلام برای دفع این خطر، گروه متجاوز از منطقه گریختند. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۰۹–۶۱۰.)
  11.  پس از اخراج یهودیان از مدینه و اطراف آن، این گروه‌ها با بسیج چند گروه مخالف محمد، اقدام حمله به مدینه کردند. این گروه، یک ماه مدینه را محاصره کردند. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۱۰–۶۱۳.)
  12.  پس از آنکه بنی‌قریظه با همکاری با احزاب مخالف محمد در جنگ خندق، سبب شد تا کار بر مسلمانان سخت شود، محمد برای پاسخ به این نقض عهد، به این منطقه لشکرکشی کرد. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۶۰–۶۳۴.)
  13.  خبری به مدینه مخابره شد مبنی بر تدارک جنگ توسط قبیله بنی المصطق، پیامبر پس از تأیید خبر، سریعاً سپاهی را فراهم کرد و به سمت بنی مصطلق در حرکت شد. این نبرد در کنار چاهی به نام مریسیع درگرفت و به سرعت با پیروزی مسلمانان خاتمه یافت. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۵۱–۶۵۲.)
  14.  مبلغان مسلمانی که برای تبلیغ اسلام به سرزمین‌های اطراف رهسپار می‌شدند، بعضاً مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. در یکی از این اعزام‌های تبلیغی، چند تن از مبلغان کشته و دو تن دیگر اسیر شده و به قریش فروخته شدند. این امر سبب شد تا محمد در صدد انتقام برآید. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۴۸–۶۴۹.)
  15.  پس از آنکه، گروهی غارتگر به چراگاه مسلمانان مدینه حمله کردند و شترانی را به سرقت برده و یک مسلمان را کشتند؛ زنی مسلمان را به اسارت درآورده و گریختند. یکی از اهالی مدینه با دیدن این صحنه، از اهالی مدینه کمک خواست و به تعقیب راهزنان پرداخت. پیامبر اسلام با شنیدن صدای کمک خواهی، سریعاً گروهی از مسلمانان را به تعقیب غارتگران فرستاد و خود نیز همراه آنان رفت. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۴۹–۶۵۰.)
  16.  پس از آنکه پیامبر اسلام خوابی از حج کردن مسلمانان در مکه را دید، به مسلمانان دستور داد تا برای انجام حج آماده شوند. این کاروان تا نزدیکی عسفان آمده اما با سپاه ۲۰۰ نفره قریش مواجه شدند که برای ممانعت از ورود مسلمانان به مکه به آن منطقه در حرکت بودند. به همین منظور کاروان اسلام تغییر مسیر داد و در حدیبیه اتراق کرد. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۶۷–۶۷۵.)
  17.  یهودیان ساکن در اطراف مدینه، بارها نقض عهد کرده بودند و اقدامات نظامی و تبلیغی علیه اسلام را مرتکب شدند. از این رو پیامبر اسلام، برای دفع حملات و خطرات احتمالی در آینده، قصد اخراج این قبایل عرب از منطقه را کرد. برای این منظور، اقداماتی برای خروج قبیله یهودی ساکن در خیبر، به این منطقه لشکر کشی شد. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۷۲۲–۷۲۳.)
  18.  پس از پایان غائله خیبر، لشکریان اسلام در راه بازگشت، به منطقه وادی‌القری -از مناطق تحت سیطره یهودیان در نزدکی مدینه- وارد شدند و پس از چند روز محاصره، قراردادی که با یهودیان خیبر بسته شده بود، با یهودیان وادی القری نیز بسته شد. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۷۲۵–۷۴۷.)
  19.  پس از آنکه موعد حج عمره طبق صلح‌نامه حدیبیه رسید، پیامبر اسلام به همراه مسلمانان عازم مکه شدند. پیامبر اسلام به جهت آنکه به یکی از مفاد صلح‌نامه پیابند بماند، مجبور بود تا تنها با سلاح شمشیر و بدون زره و هرگونه ادوات نظامی وارد بر مکه شود؛ به این منظور و با توجه به سابقه قریش، برای جلوگیری از هرگونه سو نیت قریشان مکه، سپاهی ۲۰۰ نفر مجهز به سلاح و ادوات نظامی با خود همراه ساخت تا نزدیکی مکه آمده و در آنجا بمانند تا سلامت حجاج تضمین گردد. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۷۶۰–۷۶۱.)
  20.  پس از دو سال از پیمان صلح حدیبیه گذشت، قریشیان قبیله بنوبکر را با تجهیز اسلحه، به جنگ با قبیله خزاعه که از هم پیمانان مسلمانان بودند تحریک کردند. پس از درگیری این دو قبیله و کشته شدن عده‌ای از مسلمانان خزاعه، پیامبر درخواست رهبر قبیله خزاعه مبنی بر انتقام‌گیری از قریش را پذیرفت. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۷۸۶–۷۸۸.)
  21.  پس از فتح مکه، تحرکاتی در قبایل مجاور مکه همچون هوازن و ثقیف رخ داد که حساسیت مسلمانان را برانگیخت. پیامبر اسلام برای جلوگیری از حمله احتمالی قبیله هوازن، به منطقه حنین وارد شد. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۸۲۹–۸۳۳.)
  22.  پس از فرار گروهی از شرکت کنندگان از قبیله سقیف در جنگ حنین، پیامبر اسلام شروع به تعقیب فراریان سپاه مقابل نمود. فراریان به قبیله ثقیف و دژ طائف گریختند و پناهنده شدند. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۸۳۳–۸۳۸.)
  23.  پس از آنکه سپاهی از سربازان رومی با همکاری قبایلی در مناطق مرزنشین سوریه کنونی همچون لخم، عامله، غسان و جذام، در منطقه مری اسلام جای گرفتند، پیامبر اسلام برای مقابله با حمله احتمالی این گروه، لشکری ۳۰ هزار نفری را به سمت منطقه در حرکت درآورد. (رک: سبحانی، فروغ ابدیت، ۸۵۶–۸۵۹.)

واژه‌نامه[ویرایش]

  1.  William Montgomery Watt
  2.  Ira M. Lapidus
  3.  Thomas Walker Arnold
  4.  Stanley Lanbul
  5.  Cambridge History of islam
  6.  David Hume
  7.  The Encyclopaedia of Islam
  8.  John Davenport
  9.  Claude-Étienne Savary
  10.  R.F.Boodli
  11.  Banu Damrah
  12.  Banu Mudlej
  13.  Buwat
  14.  Kurz ibn Jabir al-Fihri
  15.  Dhil ‘Ushayrah
  16.  Dhi Amr
  17.  Mount Uhud
  18.  Hamra al-Asad
  19.  Dhi Amr
  20.  Al-Muraysī'
  21.  Batn Gharran
  22.  Dhu Qarad
  23.  Hudaybiyyah

پانویس[ویرایش]

  1.  Holt, Lambton and Lewis, The Cambridge History of Islam39.
  2.  Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  3.  Momen, An Introduction to Shi'i Islam5.
  4.  Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  5.  Hitti, Capital cities of Arab Islam, 58:‎ 33.
  6.  Douglas Crow, Facing one Qiblah154.
  7.  Rahman, Islam21.
  8.  Hooker, Muhammad, messenger of god.
  9.  Lewis, The Arabs in History44.
  10.  Watt, Muhammad: Prophet and Statesman105.
  11.  Palmer-Fernández, The encyclopedia of religion and war208.
  12.  Groupe d'écrivains, Britannica Encyclopedia of world relegions797–799.
  13.  Groupe d'écrivains, Britannica Encyclopedia of world relegions797–799.
  14.  Lewis, The Arabs in History42.
  15.  Neusner, God's rule153.
  16.  عبدالمحمدی و اکبری، «دیدگاه مستشرقان در خصوص غزوات»، تاریخ اسلام، ۸–۱۵.
  17.  سبحانی، فروغ ابدیت، ۴۶۴–۴۶۶.
  18.  عبدالمحمدی و اکبری، «دیدگاه مستشرقان در خصوص غزوات»، تاریخ اسلام، ۱۷.
  19.  سبحانی، فروغ ابدیت، ۴۵۹–۴۶۲.
  20.  جمیلی، غزوات النبی، ۲۲–۱۴۷.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۴۶۱–۸۵۹.
  21.  نصیری رضی، تاریخ تحلیلی صدر اسلام، ۱۴۸.
  22.  Montgomery Watt, Muhammad At Medina339–343.
  23.  جمیلی، غزوات النبی، ۲۲–۲۳.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۴۶۱.
  24.  جمیلی، غزوات النبی، ۲۳.
  25.  جمیلی، غزوات النبی، ۲۴.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۴۶۲.
  26.  جمیلی، غزوات النبی، ۲۴–۲۵.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۴۶۱.
  27.  سبحانی، فروغ ابدیت، ۴۷۳ و ۴۹۶.
    جمیلی، غزوات النبی، ۲۸–۴۴.
    (Watt 1977، ص. 46)
  28.  جمیلی، غزوات النبی، ۴۴.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۱۵–۵۱۶.
  29.  جمیلی، غزوات النبی، ۴۳.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۱۷.
  30.  جمیلی، غزوات النبی، ۴۳.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۱۶–۵۱۷.
  31.  جمیلی، غزوات النبی، ۴۳.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۱۷–۵۱۸.
  32.  جمیلی، غزوات النبی، ۴۳.
  33.  جمیلی، غزوات النبی، ۴۵–۴۶.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۲۲–۵۶۵.
    نصیری رضی، تاریخ تحلیلی صدر اسلام، ۱۴۶.
  34.  جمیلی، غزوات النبی، ۶۰.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۷۳–۵۷۴.
  35.  جمیلی، غزوات النبی، ۶۴.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۸۴–۵۹۰.
  36.  جمیلی، غزوات النبی، ۶۵–۶۶.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۹۵–۵۹۶.
  37.  جمیلی، غزوات النبی، ۶۷.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۵۹۷–۵۹۸.
  38.  جمیلی، غزوات النبی، ۷۱–۷۲.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۰۹–۶۱۰.
  39.  جمیلی، غزوات النبی، ۷۵–۷۶ و ۸۸.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۱۶۰–۶۳۴.
    معیر، «خندق»، دانشنامه جهان اسلام.
  40.  جمیلی، غزوات النبی، ۸۰–۸۷.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۳۴–۶۴۴.
    آهنچی، «بنی قریظه»، دانشنامه جهان اسلام.
  41.  جمیلی، غزوات النبی، ۷۲–۷۳.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۵۱–۶۵۲.
  42.  جمیلی، غزوات النبی، ۸۹.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۴۸–۶۴۹.
  43.  جمیلی، غزوات النبی، ۸۹–۹۳.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۵۱–۶۵۲.
  44.  جمیلی، غزوات النبی، ۱۰۰–۱۰۳.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۶۶۷–۶۷۵.
    اداک، «حدیبیه»، دانشنامه جهان اسلام.
  45.  جمیلی، غزوات النبی، ۱۰۵.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۷۲۵–۷۴۷.
  46.  جمیلی، غزوات النبی، ۱۱۴.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۷۵۹–۷۶۰.
  47.  جمیلی، غزوات النبی، ۱۱۴–۱۱۵.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۷۶۰–۷۶۱.
  48.  جمیلی، غزوات النبی، ۱۲۶–۱۳۰.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۷۸۷–۸۰۹.
  49.  جمیلی، غزوات النبی، ۱۳۸–۱۳۹.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۸۲۹–۸۳۳.
    ناجی، «حنین»، دانشنامه جهان اسلام.
  50.  جمیلی، غزوات النبی، ۱۳۹–۱۴۰.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۸۳۳–۸۳۸.
    ریاحی، «طائف»، دانشنامه جهان اسلام.
  51.  جمیلی، غزوات النبی، ۱۴۴–۱۴۷.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۸۵۶–۸۵۹.
    سیدی، «تبوک»، دانشنامه بزرگ اسلام، ۱۴.
  52.  جمیلی، غزوات النبی، ۲۲–۱۴۷.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۴۶۱–۸۵۹.
    نصیری رضی، تاریخ تحلیلی صدر اسلام، ۱۴۸.
  53.  جمیلی، غزوات النبی، ۲۲–۱۴۷.
    سبحانی، فروغ ابدیت، ۴۶۱–۸۵۹.

منابع[ویرایش]

منابع فارسی

منابع انگلیسی

  • Montgomery Watt, W. (1956). Muhammad At Medina (به انگلیسی). Oxford At The Clarendon Press.
  • Boyce, Alex. "Prophet Mohammed"Minnesota State University (به انگلیسی). Mankato.
  • Douglas Crow, Karim (2005). Facing one Qiblah: legal and doctrinal aspects of Sunni and Shi'ah Muslims (به انگلیسی). Pustaka Nasional Pte Ltd.
  • Hitti, Philip Khûri (1973). Capital cities of Arab Islam (به انگلیسی). University of Minnesota Press.
  • Hooker, Richard (1996). "Muhammad, messenger of god". Washington State University (به انگلیسی).
  • Lewis, Bernard (1993). The Arabs in History (به انگلیسی). Oxford University Press.
  • Momen, Moojan (1987). An Introduction to Shi'i Islam: The History and Doctrines of Twelver Shiʻism (به انگلیسی). Yale University Press.
  • Neusner, Jacob (2003). God's rule: the politics of world religions (به انگلیسی). Georgetown University Press.
  • Palmer-Fernández, Gabriel (2004). The encyclopedia of religion and war (به انگلیسی). Taylor & Francis.
  • Rahman, Fazlur (1979). Islam. University Of Chicago Press (به انگلیسی).
  • Watt, William Montgomery (1961). Muhammad: Prophet and Statesman (به انگلیسی). Oxford University Press.
  • Welch, Alford T. (1993). "Muḥammad". Encyclopaedia of Islam (به انگلیسی). Vol. 7 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill.
  • Holt, P. M; Lambton, .Ann K. S; Lewis, Bernard (1970). The Cambridge history of Islam (به انگلیسی). Cambridge University Press.
  • Groupe d'écrivains (2006), Britannica Encyclopedia of world relegions (به انگلیسی)

سریه

سَریِّه (به عربیسَریَّة؛ ج: سَرايا) یا بَعْث، به جنگ‌هایی در دوره محمد گفته می‌شود که بدون حضور مستقیم او و به فرماندهی یکی از اصحاب صورت گرفته بوده‌ است.

معنای سریه[ویرایش]

دربارهٔ وجه تسمیه سریه دو احتمال مطرح ساخته‌اند:[۱]

  1. «سریه» به سپاهی گفته می‌شود که شمار افراد آن نهایت تا چهارصد نفر می‌رسد و به عبارتی این سپاه، گزیده یک سپاه و چیرگان آن‌است.
  2. احتمال دیگر آن‌ که این گروه یا سپاه به‌طور مخفیانه و سرّی اعزام می‌شود.

البته گفته‌اند که احتمال دوم صحیح نیست، زیرا «سرّ» از لحاظ لغوی غیر از «سَرِی» است.

ترتیب تاریخی سریه‌ها[ویرایش]

ابن اسحاق می‌گوید: بعث‌ها و سریه‌های رسول خدا سی و هشت بعث یا سریه بود. مسعودی از جمعی، سی و پنج بعث و سریه و از طبری چهل و هشت سریه و از بعضی شصت و شش سریه و بعث نقل می‌کند. طبرسی در اعلام الوری سی و شش سریه می‌نویسد.[۲]

شمارهنامتاریخمکان یا دلیلشمارهنامتاریخمکان یا دلیل
۱سریه «حمزه بن عبدالمطلب»سال دوم بعد از غزوه ابواءبه ساحل دریا، در ناحیه «عیص»۴۲سریه «غالب بن عبد اللّه لیثی»رمضان سال هفتمبه «میفعه» بر سر «بنی ثعلبه» و «بنی عوال»
۲سریه «عبیده بن حارث بن مطّلب»سال دوم بعد از غزوه أبواء یا ودان *[۱]به پایین‌تر از «ثنیه المرّه»۴۳سریه «بشیر بن سعد»به «یمن» و «جبار» در ناحیه خیبر[۳]
۳سریه «سعد بن ابی وقاص»بعد از سریه حمزه، سال دومبه «خرّار» آبگاهی در «جحفه»۴۴سریه «ابن أبی العوجاء»ذی الحجه سال هفتمبر سر «بنی سلیم»
۴سریه «عبد اللّه بن جحش»در ماه رجب، بعد از بدر اولیبه «نخله»۴۵سریه «عبد اللّه بن أبی حدرد أسلمی»ذی حجّه سال هفتمبه «غابه»
۵سریه «عمیر بن عدی» *[۲]رمضان سال دوم۴۶سریه «محیصه بن مسعود»ذی حجّه سال هفتمبه ناحیه فدک
۶سریه «سالم بن عمیر» برای کشتن أبی عفکماه شوّال سال دوم۴۷سریه «عبد اللّه بن أبی حدرد»ذی حجّه سال هفتمبه «إضم»
۷سریه «محمّد بن مسلمه» برای کشتن کعب بن أشرفربیع‌الاول سال سوم۴۸سریه «غالب بن عبد اللّه لیثی»صفر سال هشتمبه «کدید» بر سر «بنی ملوّح»[۴]
۸سریه «زید بن حارثه»جمادی الآخر سال سومبه «قرده»۴۹سریه «غالب بن عبد اللّه لیثی»صفر سال هشتمبه «فدک» بر سر «بنی مرّه»
۹سریه «مرثد بن ابی مرثد غنوی»: «سریه رجیع»صفر سال چهارم[۵]۵۰سریه «کعب بن عمیر غفاری»ربیع الأوّل سال هشتمبه «ذات أطلاح» از سرزمین شام
۱۰سریه «منذر بن عمرو»: سریه «بئر معونه»صفر سال چهارم[۶]۵۱سریه «شجاع بن وهب أسدی»ربیع الأوّل سال هشتمبه «سی»: آبی از «ذات عرق»
۱۱سریه «ابو سلمه بن عبد الاسد»محرّم سال چهارمبه سرزمین «قطن»۵۲سریه «عیینه بن حصن فزاری»بر سر «بنی العنبر»
۱۲سریه «عبد اللّه بن انیس» جهنی برای کشتن «سفیان بن خالد بن نبیح هذلی لحیانی»محرّم سال چهارم۵۳سریه «قطبه بن عامر بن حدیده»بعد از سریه شجاع بن وهببه «تباله» بر سر قبیله «خشعم»
۱۳سریه «عمرو بن أمیه ضمری» و «سلمه بن أسلم بن حریش»سال چهارم[۷]به مکه بر سر ابوسفیان۵۴سریه «مؤته»جمادی‌الاولی سال هشتم
۱۴سریه «أبو عبیده بن جرّاح»ذی الحجّه سال پنجم[۸]به «سیف البحر»۵۵سریه «عمرو بن عاص»: سریه «ذات السلاسل»جمادی الآخره سال هشتمآبی در آن طرف وادی القری بر سر «بلی» و «قضاعه»
۱۵سریه «عبد اللّه بن عتیک» برای کشتن «أبو رافع سلّام بن أبی الحقیق»رمضان سال ششم۵۶سریه «أبو عبیده بن جرّاح»: سریه «خبط»رجب سال هشتمبر سر «جهینه»
۱۶سریه «محمّد بن مسلمه»محرّم سال ششمبه سمت «قرطاء» بر سر «بنی بکر بن کلاب»۵۷سریه «أبو قتاده بن ربعی أنصاری»شعبان سال هشتمبه «خضره» از سرزمین نجد، مسکن محارب بر سر «غطفان»
۱۷سریه «عمر بن خطاب»ربیع‌الاول سال ششماز غزوه لحیان بر سر قاره۵۸سریه أبو قتادهرمضان سال هشتم[۹]به «بطن إضم»
۱۸سریه «هلال بن حارث مزنی»ربیع الأوّل سال ششماز غزوه لحیان بر سر «بنی مالک بن فهر»۵۹سریه «خالد بن ولید»برای ویران کردن بتخانه «عزّی»[۱۰]
۱۹سریه «بشر بن سویید جهنی»ربیع الأوّل سال ششماز غزوه لحیان بر سر «بنی حارث بن کنانه»۶۰سریه «أبو عامر أشعری»بعد از حنین[۱۱]به «أوطاس»
۲۰سریه «سعد بن عباده جهنی»ربیع الأوّل سال ششمبه غمیم۶۱سریه «عمرو بن عاص»رمضان سال هشتمبه «رهاط» برای ویران کردن بتخانه «سواع»
۲۱سریه «عکاشه بن محصن أسدی»ربیع الأوّل سال ششمتا «غمر» آبگاهی از بنی أسد۶۲سریه «سعد بن زید أشهلی»رمضان سال هشتمبه «مثلّل» برای ویران کردن بتخانه «مناه»
۲۲سریه «محمّد بن مسلمه»ربیع الآخر[۱۲]به «ذی القصّه» بر سر «بنی ثعلبه» و «بنی- عوال»۶۳سریه «خالد بن سعید بن عاص»رمضان سال هشتمبه «عرنه»
۲۳سریه «أبو عبیده بن جرّاح»ربیع الآخر سال ششمبه «ذی القصّه» بر سر بنی ثعلبه و بنی‌عوال۶۴سریه «هشام بن عاص»رمضان سال هشتمبه «یلملم»
۲۴سریه «أبو عبیده بن جرّاح»به «ذی القصّه» در راه عراق.[۱۳]۶۵سریه «طفیل بن عمرو دوسی»شوّال سال هشتمبرای خراب کردن بتخانه «ذی- الکفّین» بت «عمرو بن حممه دوسی»
۲۵سریه «زید بن حارثه»به «جموم»: سرزمین «بنی سلیم»[۱۴]۶۶سریه «غالب بن عبد اللّه»بعد از فتح مکهبر سر «بنی مدلج»
۲۶سریه «زید بن حارثه»جمادی‌الاولی سال ششمبه عیص۶۷سریه «عمرو بن أمیه»بعد از فتح مکهبر سر «بنی الهذیل»[۱۵]
۲۷سریه «زید بن حارثه»جمادی الآخره سال ششمبه «طرف»۶۸سریه «عبد اللّه بن سهیل بن عمرو»بعد از فتح مکهبر سر «بنی معیص» و «محارب بن فهر»
۲۸سریه «زید بن حارثه»جمادی الآخره سال ششمبه «حسمی» بر سر جذام۶۹سریه «خالد بن ولید»بر سر «بنی جذیمه»
۲۹سریه «زید بن حارثه»به «مدین»[۱۶]۷۰سریه «ضحّاک بن سفیان کلابی»ربیع الأوّل سال نهمبر سر «بنی کلاب»
۳۰سریه «زید بن حارثه»رجب سال ششمبه «وادی القری» بر سر «أمّ قرفه»۷۱سریه‌ای که «ثمامه بن أثال حنفی» را اسیر کرد.[۱۷]
۳۱سریه «علی بن ابی طالب»شعبان سال ششمبه «فدک» بر سر «سعد بن بکر»۷۲سریه «علقمه بن مجزّز مدلجی»ربیع الآخر سال نهمبه بندر «شعیبه»
۳۲سریه «عبدالرحمن بن عوف»شعبان سال ششمبه «دومه الجندل» بر سر «بنی کلب»۷۳سریه «عکاشه بن محصن أسدی»ربیع الآخر سال نهمبه جناب: سرزمین عذره و بلی
۳۳سریه «ابو عبیده بن جراح»به دو کوه «أجأ» و «سلمی»[۱۸]۷۴سریه «علی بن أبی طالب»ربیع الآخر سال نهمبرای خراب کردن بتخانه «فلس» از «بنی طیئ»
۳۴سریه «زید بن حارثه»رمضان سال ششمبه «وادی القری»۷۵سریه «خالد بن ولید»ربیع الآخر سال نهمبه «دومه الجندل» بر سر «أکید بن عبد الملک»
۳۵سریه «عبد اللّه بن رواحه»به «خیبر»[۱۹]۷۶سریه «خالد بن ولید»ربیع الآخر یا جمادی‌الاولی سال دهمبر سر بنی حارث بن کعب
۳۶سریه «عبد اللّه بن رواحه»شوّال سال ششمبه «خیبر» بر سر «یسیر بن رزام» یهودی۷۷سریه «أسامه بن زید»صفر سال دهمبه «أبنی» از ناحیه «بلقاء»
۳۷سریه «کرز بن جابر فهری»شوّال سال ششمبه «ذی الجدر»۷۸سریه «خالد بن ولید»ربیع الأوّل سال دهمبر سر «بنی عبد المدان» در نجران
۳۸سریه «عمر بن خطّاب»شعبان سال هفتمبه «تربه»۷۹سریه «علی بن أبی طالب»رمضان سال دهمبه یمن[۲۰]
۳۹سریه «أبو بکر»شعبان سال هفتمبه «نجد» بر سر «بنی کلاب»۸۰سریه «خالد بن ولید»به یمن[۲۱]
۴۰سریه «بشیر بن سعد»شعبان سال هفتمبه «فدک» بر سر «بنی مرّه»۸۱سریه «اسامة بن زید»به سرزمین «بلقاء» و «أذرعات» و «مؤته»صفر سال یازدهم
۴۱سریه «زبیر بن عوام»به «فدک» بر سر «بنی مرّه»۸۲سریه «بنی عبس»


جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1.  ابن اثیر، النهایه، ۱۳۷۶ق، ج۲، ص۱۵۹.
  2.  طبرسی، اعلام الوری، ۱۳۹۹ق، ص ۶۹–۷۰.
  3.  ر. ک. ابن اسحاق، سیره النبی، ج ۴، ص ۲۸۴؛ مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت، ج۱، ص ۳۳۵. - در شوّال سال هفتم
  4.  ابن اسحاق، سیره النبی، ج ۴، ص ۲۸۲؛ مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت، ج۱، ص ۳۴۲–۳۴۳. -
  5.  مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت، ج۱، ص۱۷۴.
  6.  مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت، ج۱، ص ۱۷۰.
  7.  مسعودی، التنبیه و الاشراف، ۱۳۵۶ش، ص ۲۱۳.
  8.  مسعودی، التنبیه و الاشراف، ۱۳۵۶ش، ص ۲۱۷.
  9.  از ۵۲–۵۸: ابن اسحاق، سیره النبی، ج ۴، ص ۲۹۶؛ یعقوبی، ص ۴۳۸
  10.  انسان العیون، ج ۳، ص ۲۲۱
  11.  انسان العیون، ج ۳، ص ۲۲۵
  12.  مسعودی، التنبیه و الاشراف، ۱۳۵۶ش، ربیع‌الاول (ص ۲۱۹، چاپ بیروت) م. سال ششم.
  13.  احتمالاً تکرار است. م. ربیع الآخر سال ششم
  14.  ابن اسحاق، سیره النبی، ج ۴، ص ۲۸۴.. - ربیع الآخر سال ششم.
  15.  در نسخه اصل بر این گونه است ولی صحیح: بنی دیل است. ر.ک. تاریخ یعقوبی ص ۴۳۷؛ طبرسی، اعلام الوری، ۱۳۹۹ق، ص ۶۹–۷۰.
  16.  ابن اسحاق، سیره النبی، ج ۴، ص ۳۱۲.
  17.  ابن اسحاق، سیره النبی، ج ۴، ص ۳۱۵
  18.  مسعودی، التنبیه و الاشراف، ۱۳۵۶ش، ص ۲۱۸.
  19.  ابن اسحاق، سیره النبی، ج ۴، ص ۲۹۲؛ یعقوبی، ص ۴۳۸
  20.  ابن اسحاق، سیره النبی، ج ۴، ص ۳۱۹.
  21.  ابن اسحاق، سیره النبی، ج ۴، ص ۳۱۹

^  در تقدیم و تأخیر و مصادف بودن این دو سریه اختلاف است: بعضی سریه «عبیده» را مقدّم و بعضی هر دو را در یک زمان نوشته‌اند.

^  جوامع السیره عمرو بن عدی (ص ۲۱، چاپ دارالمعارف مصر) م. برای کشتن «عصماء» دختر «مروان»

منابع[ویرایش]