۱۴۰۵ مرداد ۵, دوشنبه

 Mehdi Mortazavi

 
Follow

AI content
 18h 
دو تصویر از یک حقیقت؛ گریه بر زوال، اشک شوق بر بقا
تاریخ باستان‌شناسی ایران با نام انسان‌هایی گره خورده است که خشت‌خشت این سرزمین را نه به چشم مصالح ساختمانی، که به عنوان سلول‌های زنده هویت و حافظه ملی دیده‌اند. در کارنامه این حرفه، گاه تصاویری ثبت می‌شود که از هر کتاب قطوری گویاتر است؛ دو تصویر متضاد اما هم‌جنس، از دو نسل پیشکسوت این حوزه: "استاد اسماعیل یغمایی" در ماتم ویرانی، و "دکتر حمیده چوبک" در اوج شوق صیانت.
تصویر پائین: سوگ خاموش بر ویرانه‌های #ارجان
تصویری که از استاد اسماعیل یغمایی در محوطه باستانی #ارجان (بهبهان) به یادگار مانده، تکان‌دهنده‌ترین روایتگر درد بی‌مهری به میراث فرهنگی است. او که دهه‌ها از عمر خود را در کاوش و شناخت این سرزمین صرف کرده بود، وقتی پس از سال‌ها با پیکر رنجور، زخم‌خورده و در حال تخریب آن محوطه عیلامی و هخامنشی روبه‌رو شد، نتوانست بغض خود را فرو خورد. آن اشک‌ها، گریه بر زوال تاریخ بود؛ فریادی صامت علیه نگاه‌های سطحی، پروژه‌های مخرب و بی‌تفاوتی‌هایی که ریشه در تن این خاک می‌دوانند.
تصویر بالا: شادی و اشک پیروزی 25 سال زحمت بر صخره‌های #الموت
در نقطه مقابل، لحظه به ثمر نشستن سال‌ها مجاهدت علمی دکتر حمیده چوبک در #قلعه_الموت، تجسم روشن ثمرهٔ استقامت است. بانویی که سال‌ها با دست‌های خالی، در دل کوهستان‌های سخت و در برابر کمبودهای فرساینده، برای مستندنگاری، لایه‌نگاری و حفظ این یادمان تاریخی جنگید، سرانجام شاهد ثبت جهانی آن بود. اشک‌ها و لبخند او در آن لحظه، نه فقط شادی یک موفقیت شخصی، بلکه گواهی بر این بود که عشق به ریشه‌های این سرزمین، اگر با دانش و پشتکار همراه شود، می‌تواند سد راه زوال شود.
مسئولیت خطیرِ ما در قبال میراث بانان و مواریث فرهنگی
این دو قاب به ظاهر متفاوت، در یک نقطه به هم می‌رسند: "میراث فرهنگی ایران در دستان کسانی نفس می‌کشد که با جان خود از آن پاسداری می‌کنند." باستان‌شناسانی چون یغمایی و چوبک، آینه‌تمام‌نمای مسئولیت‌پذیری حرفه‌ای و ملی هستند؛ یکی با سوگ برآمده از مسئولیت‌شناسی دردناک خود، به ما هشدار می‌دهد که غفلت از تاریخ چه بهای سنگینی دارد، و دیگری با ایستادگی مقتدرانه خود ثابت می‌کند که حفاظت از این مواریث، ارزش هرگونه فداکاری را دارد.
نوشتن از این لحظات، تنها بازنویـس یک واقعه عاطفی نیست؛ بلکه یادآوری یک "مسئولیت اجتماعی و ملی" است:
1- "تغییر نگاه کلان به مدیریت میراث": صیانت از محوطه‌های باستانی نباید امری حاشیه‌ای و وابسته به همت فردی پژوهشگران تنها باشد، بلکه نیازمند عزم حاکمیتی پیوسته و بودجه‌های حمایتی واقعی است.
2- "قدرشناسی از پیشکسوتان": قدردانی از نسلی که جوانی و عمر خود را پای حفظ این مرز و بوم گذاشته‌اند، کمترین وظیفه‌ای است که نهادهای علمی و اجرایی بر عهده دارند.
3- "آموزش عمومی و مسئولیت‌پذیری جمعی": حفاظت از آثار باستانی تنها وظیفه سازمان‌ها نیست؛ این یک وظیفه مدنی برای تک‌تک کسانی است که در این جغرافیا زندگی می‌کنند.
در نهایت، اشک یغمایی بر زوال #ارجان و لبخند چوبک بر بقای #الموت، دو روی یک سکه‌اند؛ سکه‌ای به نام "تعهد به ایران". وظیفه ما در قبال این میراث گرانبها، تبدیل کردن رنج اولی به درس پیشگیری، و تکثیر راه دومی برای ساختن آینده‌ای است که در آن، تاریخ این سرزمین دیگر بار دچار زوال خاموش نشود