وقتی بازار سنتی کمونیستی می شود.
علوم انسانی در ایران صدمه خورده ترین علوم است. و همین صدمه ی جبران ناپذیر است که ذهن ها و گوش های نسلی را در اختیار کسانی قرار داده که تحت عنوان متخصص و کارشناس هر موضوعی را تبدیل به یک کالای بدلی بکنند و آن را به شنونده و یا خواننده ی خود بفروشند.
تا دلتان بخواهد در ایران امروز از این متخصصین داریم که در دانشگاه های جمهوری اسلامی آموزش دیده اند و بعضی هایشان هم مدّتهاست در همین تلویزیون های خارج کشور و یا اخیراً در یوتیوب مشغول دُر فشانی هستند.
اینها البته نتیجه ی همان سیاست هایی ست که خامنه ای در کنار دیگر صدمات به ایران زد.
یعنی همان چیزی که تحت عنوان اسلامی کردن علوم اسلامی سال ها ترویج شد و به تولید انبوه انواع و اقسام کارشناسانی انجامید که حالا همه جا مشغول شناسایی کارها هستند.
مهدی مهدوی آزاد و مراد اویسی و حسین قاضیان و بسیارانی دیگر که خود می دانید محصول همان سیاست های اسلامی کردن علوم انسانی هستند.
اخیراً از این نوع افراد در یوتیوب هم زیاد شده اند و تحت عنوان انواع و اقسام دکتر و کارشناس و غیره دارند کالبد نیمه جان ایران را می شکافند و نسلی را آگاه می کنند.
فقط یک مثال می زنم تا خواننده کمی با آنچه که اشاره کرده ام بیشتر آشنا بشود.
فردی به نام عباس سوری در بحثی از تاریخ معاصر ایران می گفت:
در صحنه ی سیاسی ایران از سال های چهل به بعد دو جریان وجود داشت و اصلی ترین بودند که دو نوع سیاست را ترویج می کردند.
یکی حزب ایران نوین به رهبری حسنعلی منصور و بعد هویدا که بسیاری وطن پرست و مدرن بودند و یکی هم جریانی که بعدها تحت عنوان هیئت مؤتلفه معروف شدند که آنها یک جریان اسلامی و کمونیستی بودند. و بعدتر مشخص می گوید این یک جریان کمونیستی بود.
یعنی اینکه طبق نظر این کارشناس بازاریان سنّتی و مذهبی ایرانی بدنبال کمونیستی کردن ایران بودند.
.... .... فقط سوال اینجاست که او چگونه به این نظر رسیده که مثلاً عسکر اولادی می خواسته ایران را کمونیستی بکند؟
و یا اینکه اگر حزب ایران نوین اینقدر خوب بود چرا شاه در آخر آن را با حزب مردم ایران منحل کرد و حزب رستاخیز را تشکیل داد؟
چرا شاه هویدا را بعد از آن همه موفقیت مورد اشاره ی این کارشناس برکنار و بعد زندانی کرد؟
کی و چه جوری شد که بازاریان سنتی ایرانی تصمیم گرفتند ایران را کمونیستی بکنند؟ طبق کدام سند؟ در کدام نشست و گرهمایی چنین فعالیتی آغاز شد؟
چرا جریانات کمونیستی در آن سال ها به عنوان یک جریان کمونیستی با آنها که بازاری و مذهبی بودند به عنوان یک جریان کمونیستی هیچ برخوردی نکردند و صدها از این نوع سوال ها.
این یک نمونه است از آن سخنان گرانبهای آن کارشناس. فرصتی شد بیشتر می نویسم در این باره.
//////////////
آقائی بود می گفت حکومت ولائی همان حکومت شاه-فیلسوف فلاطونی است و با همین سنخ دعاوی به سازمان ملل هم اعزام شد. همان دیدگاه که سهروردی در شام جان خویش یر سر تبلیغش گذارد، چرا که رنود به صلاح الدین ایوبی که پسر را حکومت شام داده بود تلقین کردند پسر ملازم و معاشر او که فیلسوف نیست، مگر سهروردیِ فیلسوف پی شاهی باشد. جعل و سفسطه آسان و دیوار حاشا بلند بیده بید!؟ چامسکی در دولت های سرکش (Rouge States ) که این ناتوان افتخار برگرداندنش به فارسی را یافت، می نویسد: دولت امریکا خلاف مصوبه کنگره به دولت اندونزی سلاح می دهد تا"شورشیان"، بخوانید آزادی خواهان استقلال طلب، آچه را منکوب و سرکوب و مغلوب کند. بعدا تاریخ نویسان شان اظهار لحیه خواهند کرد بله اندونزی بکمک عمو سام مهربان مردم آچه را از یوغ ستمگران استرالیایی (همان ها که در برابر یورش های ژاپنی ها در جنگ جهانی دوم از این مردم دفاع کرده و نزدشان ارج و قربی داشتند) رها کرده و به ناز و نعمت رسانده اند. هماره ی تاریخ، تاریخ را عُمال زرمندان و زورمندان نوشته اند. «مادیان سرخ یال ما سه کرت تا سحر زایید / در کدامین عهد بوده ست اینچنین، یا آنچنان، بنویس / لیک هیچت غم مباد از این / ای عموی مهربان، تاریخ!» https://rezanooshmand.blogfa.com/post/509