۱۴۰۵ مرداد ۲۵, یکشنبه

 

1d 
از این منظر، اگر یادآوری
جمال صفری روشنفکری است مستقل و میهن‌دوست از هواخواهان زنده‌یاد دکتر مصدق، با گرایش چپ سوسیال دموکراتیک که سال‌هاست که مشغول پژوهش تاریخی است.
این یادداشت او درباره‌‌ی نقش روشنفکر، خواندنی است.
لابد از دسته‌گلی که رامین جهانبگلو روشنفکر متفلسف خشونت‌پرهیز، و خواست حمله‌ی نظامی به ایران، و دسته‌گلی که داریوش آشوری به آب داد، خبر دارید.
شهرام اقبال‌زاده
**
جایگاه روشنفکر
روشنفکری «قبیله» نیست؛ روشنفکر انسانی بیدار، آگاه، پرسشگر و معترض به قدرت است؛ کسی که در برابر استبداد، فقر، فساد، تبعیض و بی‌عدالتی سکوت نمی‌کند و استقلال اندیشه و وجدان خود را به هیچ قدرتی واگذار نمی‌سازد.
اما تاریخ روشنفکری نشان می‌دهد که حتی بزرگ‌ترین نام‌ها نیز از خطا، تناقض و لغزش در برابر قدرت مصون نیستند. بنابراین هیچ متفکری نباید به سبب شهرت، دانش یا جایگاه خود از دایرهٔ نقد بیرون گذاشته شود.
مارتین هایدگر نمونه‌ای مهم و تراژیک است. او در آغاز حکومت نازی از جنبش ناسیونال‌سوسیالیستی حمایت کرد و رابطهٔ او با نازیسم همچنان یکی از مهم‌ترین موضوعات نقد اخلاقی و سیاسی اندیشهٔ اوست. این تجربه به ما یادآوری می‌کند که بزرگی فلسفه و عمق اندیشه، انسان را از مسئولیت اخلاقی در برابر قدرت معاف نمی‌کند.
در برابر چنین تجربه‌ای، می‌توان از گونتر گراس به‌عنوان نمونه‌ای متفاوت یاد کرد؛ نویسنده‌ای که در بزنگاهی حساس، برخلاف فضای غالب سیاسی، سکوت نکرد. او در سال ۲۰۱۲ در شعر معروف خود، «آنچه باید گفته شود»، دربارهٔ احتمال حملهٔ نظامی اسرائیل به ایران هشدار داد، سیاست هسته‌ای اسرائیل و نقش آلمان در تحویل زیردریایی به اسرائیل را به نقد کشید و نسبت به پیامدهای یک جنگ فاجعه‌بار هشدار داد. او همچنین خواستار بازرسی بین‌المللی از ظرفیت هسته‌ای ایران و اسرائیل شد.
اهمیت گراس فقط در مضمون شعرش نبود؛ اهمیت او در شکستن سکوت بود. او می‌دانست که نقد سیاست اسرائیل در آلمان می‌تواند برایش هزینهٔ سنگینی داشته باشد، اما معتقد بود ترس از برچسب‌ها نباید روشنفکر را از گفتن آنچه حقیقت می‌داند بازدارد. شعر او دقیقاً به همین دلیل جنجال گسترده‌ای ایجاد کرد و از سوی منتقدان با اتهام یهودستیزی نیز مواجه شد.
این همان معنایی است که من از روشنفکری می‌فهمم: روشنفکر نباید سخنگوی قدرت باشد؛ باید وجدان بیدار جامعه باشد.
از همین منظر، مواضع یورگن هابرماس نیز شایستهٔ نقد است. هابرماس، که از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان دموکراسی، خرد ارتباطی و حوزهٔ عمومی است، در سال ۲۰۲۳ همراه با سه روشنفکر آلمانی دیگر واکنش نظامی اسرائیل به حملهٔ حماس را «در اصل موجه» دانست؛ هرچند بر تناسب، حفاظت از غیرنظامیان و امکان صلح تأکید کرد. همین موضع از سوی منتقدان با پرسش دربارهٔ جهان‌شمولی معیارهای اخلاقی او روبه‌رو شده است.
پرسش روشنفکری دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: اگر حقوق بشر جهان‌شمول است، آیا نباید معیار ما در برابر رنج و مرگ همهٔ انسان‌ها یکسان باشد؟ آیا کودک فلسطینی، کودک اسرائیلی، کودک ایرانی یا هر انسان بی‌گناه دیگری، از ارزش انسانی یکسان برخوردار نیست؟
در اینجا گراس برای من اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند: او نشان داد که روشنفکر می‌تواند حتی در برابر فضای سیاسی غالب جامعهٔ خود بایستد و دربارهٔ جنگ و قدرت خارجی هشدار دهد.
از همین منظر، نقد من به داریوش آشوری نیز متوجه حق او برای نقد جلال آل‌احمد نیست. هر روشنفکری حق دارد آل‌احمد یا هر متفکر دیگری را نقد کند؛ اما منتقد نیز باید در برابر همان معیارهایی قرار گیرد که برای نقد دیگران به کار می‌برد.
اگر آل‌احمد به دلیل مواضع سیاسی و فکری‌اش مورد نقد قرار می‌گیرد، باید از هر روشنفکری نیز پرسید: در برابر قدرت امروز کجا ایستاده‌ای؟ در برابر جنگ و دخالت خارجی چه موضعی داری؟ استقلال ایران و حق ملت ایران برای تعیین سرنوشت خویش را تا کجا اصل می‌دانی؟
این پرسش دربارهٔ رضا پهلوی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. او در مواضع علنی خود از حمایت و مداخلهٔ آمریکا و اسرائیل سخن گفته و از کمک خارجی برای تغییر وضعیت سیاسی ایران دفاع کرده است. در شرایطی که ایران در معرض حملات نظامی قرار گرفته و مردم و زیرساخت‌های کشور هزینهٔ جنگ را پرداخته‌اند، نزدیکی سیاسی به چنین قدرت‌هایی نمی‌تواند خارج از حوزهٔ نقد روشنفکری باقی بما به جریانی نزدیک می‌شود که برای تغییر سیاسی به حمایت قدرت‌های خارجی تکیه دارد، جامعه حق دارد از او دربارهٔ نسبت این انتخاب با استقلال، تمامیت ارضی و منافع مردم ایران پرسش کند.
مسئله در نهایت شخص آشوری، آل‌احمد، هایدگر، هابرماس یا گراس نیست؛ مسئله معیار روشنفکری است.
هایدگر نمونه‌ای است از اینکه چگونه یک متفکر بزرگ می‌تواند در برابر قدرت بلغزد؛ گراس نمونه‌ای است از روشنفکری که در برابر خطر جنگ و فضای غالب سیاسی سکوت نکرد؛ و هابرماس نمونه‌ای است که نشان می‌دهد حتی نظریه‌پرداز برجستهٔ دموکراسی و خرد ارتباطی نیز از نقد در بزنگاه‌های تاریخی مصون نیست.
بنابراین روشنفکری را نباید با شهرت، دانشگاه، کتاب و عنوان سنجید.
روشنفکر کسی است که در لحظهٔ آزمون تاریخی، استقلال وجدان خود را حفظ کند؛ در برابر قدرت سکوت نکند و معیار انسانیت را برای دوست و دشمن، شرق و غرب، اسرائیلی و فلسطینی، ایرانی و غیرایرانی یکسان به کار گیرد.
معیار روشنفکری، شجاعت نقد دیگران نیست؛ شجاعت ایستادن در برابر قدرت و پیش از همه، شجاعت نقد خویشتن است.
جمال صفری
فرانکفورت - ۱۴ اوت ۲۰۲۶
توضیح: گونتر گراس در برابر فضای غالب و حتی تابوهای سیاسی جامعهٔ خود ایستاد . در سال ۲۰۱۲، در شعر معروف «آنچه باید گفته شود» (Was gesagt werden muss) دربارهٔ خطر جنگ علیه ایران، سیاست هسته‌ای اسرائیل و نقش آلمان در تحویل زیردریایی به اسرائیل هشدار داد و خواستار کنار گذاشتن راه‌حل نظامی و بازرسی بین‌المللی از ظرفیت هسته‌ای ایران و اسرائیل شد. این شعر واکنش‌های شدید و حتی اتهام یهودستیزی علیه او برانگیخت
See less