زندگی مقدس است
یادداشتی که دیروز با عنوان «از حیوان کشی تا آدم کشی » در فیسبوک گذاشتم بازتاب نسبتا زیادی داشت که من انتظارش را نداشتم. پاره ا ی خوششان آمده بود و پاره ای هم انتقاد کردند. به این انتقاد ها من نمیتوانم یک به یک پاسخ گویم، ولی میتوانم یک پاسخ کلی بدهم که رفع پاره ای از شبهات را بکند.
اول این که من نه آته ایست ام و نه نامسلمان. من هر لحظه ای از عمرم را که در غفلت به سر می برم تلف شده میدانم. خدای من هم خدای محمد است. اگر از شفقت به خلق سخن میگویم به خاطر این است که معتقدم جان هر جانداری گرانبهاترین چیزیست که آفریدگار هستی به هرکس عطا کرده و هیچ کس هم به هیچ بهانه ای حق ندارد آن را ازو بگیرد. به همین جهت من نه فقط با هر نوع آدمکشی مخالفم بلکه حتی کشتن حیوانات را هم گناهی بزرگ میدانم. این عقیده خاص من نیست بلکه عقیده ایست که من از حکما و عرفای پیشین، هم پیش از اسلام و هم در دوره اسلامی ، آموخته ام_ عقیده ای که بنا بر آن به هیچ موجودی نباید آزاری برسانم، بخصوص جان او را بگیرم و بزرگترین گناه از نظر من نزد پروردگار گرفتن جانی است که او به کسی عطا کرده است، خواه انسان باشد و خواه حیوان. البته، قبول دارم که گیاهان نیز زنده اند و از نوعی شعور که در سراسر طبیعت هست برخوردارند ولی گیاهان فاقد سلسله اعصابند و جدا کردن آنها از اصل سبب درد و رنج و آزار آنها نمی شود.
دوم این که من هیچ چیزی در آن یادداشت ننوشته بودم که قبلاً در مقالات تحقیقی خود و یامصاحبههایم نگفته باشم. آنچه درباره گوشت خواری در اسلام گفتهام همه مستند است. مسلمانان در میان ادیان دیگر ( و نه ملتهای دیگر)عموماً گوشتخوارتر بوده اند . در این مورد گمان نمی کنم تردیدی باشد. اما اینکه در اسلام هم مجوز این ولع سیری ناپذیر نسبت به خوردن گوشت حیوانات داده شده باشد من تردید دارم. ما واقعاً نمیدانیم که پیغمبر اکرم(ص) نسبت به گیاه خواری و گوشت خواری چه موضعی داشته است . در برخی منابع اهل سنت گفته شده است که غذای مورد علاقه حضرت ترید بود ولی من حدیثی پیدا کرده ام که می گوید پیغمبر غذای گیاهی را بر گوشتی ترجیح می دادند . به هر حال قدرمسلم این است که آنچه به اسم اسلام به خورد ما داده اند بیشتر عادت ها و سنت های بادیه نشینان بوده است، حتی بسیاری از احکام فقهی هم همینطور است. هر چند که برای هر کاری معمولاً حدیث هم پیدا می شود .
سوم اینکه من وقتی به دوران خردسالی خودم برمیگردم و نگاه می کنم که چه آزاری به حیوانات رساندهام و چقدر بیهوده حیواناتی را کشتهام ، از خود شرمگین میشوم و حتی احساس عذاب وجدان میکنم. من در خانواده ای سخت مذهبی بزرگ شدم ولی مذهبی ها رفتارشان نسبت به حیوانات بی رحمانه بود . من هر سال شاهد بودم که در عید قربان گوسفندی را( گاهی دو گوسفند را) به لبه باغچه می کشیدند و جلوی من سر میبریدند ، و من هیچ احساس بدی نسبت به این جنایت نداشتم. بعدهم پوست آن حیوان را می کندند و امعا و احشای اورا در می آوردند و ظهر کباب و عصر دل و قلوه به ما می دادند و ما هم با لذت میخوردیم . و من این درنده خویی را در خانه پدری آموختم و امروز از آن شرمگینم . من در ۱۶ سالگی پس از خواندن سگ ولگرد صادق هدایت بود که فهمیدم نباید به سگ های کوچه سنگ پرتاب کنم. نباید دنبال گربه کنم تا او را از پشت بام به زمین پرت کنم .و این کارهایی نبوده که فقط من می کردم . بچه ها عموماً این شیطنت ها را می کردند، چون به ما یاد نداده بودند که نسبت به حیوانات مهربان باشیم و لااقل به آنها آزار نرسانیم. وقتی جلوی چشم ما مرغ را سر می بریدند، کله گنجشکی را با یک تکان از بدن جدا می کردند و می کردیم ، و ما اصلاً عین خیالمان نبود، وقتی کشتن حشرات و به قول ایرانیان قدیم خرفستران امری عادی و بلکه ثواب تلقی می شد ، ما در واقع به زندگی و موجودات زنده بی اعتنا میشدیم. و من معتقدم که این رفتار و کردار غلط بوده، گناه بوده، ظلم بوده ، و باید تغییر داده شود . ما باید به فرزندان خود بیاموزیم که به حیوانات آزار نرسانند و موجودات زنده را مخلوقات آفریدگار بدانند و به آنها مهربان باشند. باید به آنها بیاموزیم که ما حق نداریم جان موجودات زنده را بگیریم . باید به فرزندان خود بیاموزیم که ذوقی برای جویدن و چشیدن گوشت و خون موجودات زنده نداشته باشند .
چهارم من به تلویح، بل به تصریح، گفتهام که در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی مردم نسبت به حیوانات مهربان ترند و حتی در دفاع از تمدن جدید گفتهام که غربیها همانطور که به حقوق بشر بیشتر اهمیت می دهند نسبت به حیوانات هم بیشتر شفقت میورزند و این چیزی بوده که من شخصاً بر اثر سال ها اقامت در کشورهای غربی و خواندن و شنیدن کتابها و مقالات به تجربه دریافته ام. بچه ها را یاد میدهند که از کودکی با حیوانات مهربان باشند در حالی که به ما یاد نمی دادند . در مذمت گوشتخواری آنقدر که غربی ها کتاب می نویسند ما نمی نویسیم و به مردم آموزش نمی دهیم. البته حساب صنایع گوشتی یا انیمال اینداستری جداست . ابعاد گوشتخواری در جامعه صنعتی اصلا قابل مقایسه با جامعه کشاورزی نیست. و متاسفانه جامعه ما هم گرفتار همین صنایع شده است. امروز در کشور ما هم پرورش دام و مرغ و ماهی به صورت مکانیزه انجام می شود و همین اقتضا می کند که ما در رفتار خود با حیوانات و در نوع تغذیه خود تجدید نظر کنیم .ما همانطور که محتاج به قوانین جدید و مناسب برای جامعه صنعتی هستیم، به تربیت جدید و آموزش رفتار انسانی تر نسبت به خلق خدا هم نیازمند هستیم .اگر کسی منکر این است که اروپایی ها در این زمینه از ما جلوترند در آن صورت باید بگویم که اطلاع درستی از غرب ندارد.
پنجم) من اگرچه جامعه اسلامی خودم را در مورد رفتار ظالمانه با خلق خدا گناهکار می دانم, معتقدم که فلسفه و حکمت قدیم ایرانی و اسلامی ما در این تجدید نظر ها بهتر به داد ما می رسند. اینکه آدم ها بدن حیوانات را و حتی بدن انسان را مثل ماشین بدانند و با آن مثل موجودات بیجان رفتار کنند بیشتر فکر غربی است که در فلسفه جدید از زمان دکارت به بعد هم تقویت شده است. ما باید برگردیم به نگاهی که ایرانیان ، چه پیش از اسلام و چه بعد از اسلام، به بدن انسانها به عنوان «هیا کل نور» داشته اند. جدا کردن جسم از جان انسان زنده اصلا یک فکر غربی است. در زبان خودما در قدیم وقتی« تن »میگفتند, به معنی جسد و قالب نبود. تن در قدیم به معنای بدن زنده است و به حکم زنده بودن و با احساس بودن در خور احترام است. بچه های ما باید بیاموزند که حیات مقدس است ، حتی در گاو و گوسفند و سگ و گربه. و ما باید با تن زنده با شفقت و بلکه با احترام رفتار کنیم . بزرگان ما اگر مگس لب کاسه آبشان مینشست اول اجازه میداند تا مگس سیراب شود و بعد خودشان میخوردند. این نگاه و رفتار حکما و بزرگان ایرانی و اسلامی ما به خلق خدا و موجودات زنده بوده است.
