آمیغ بمعنی آمیزش بود [عنصری گوید: چو آمیغِ برنا شد آراسته دو خفته سه باشند برخاسته رودکی گفت: آه از این جور بد زمانهٔ شوم همه شادی او غمان آمیغ ]. واژگان پهلوی؟
ابیات زیبایی که از عنصری بلخی و رودکی سمرقندی نقل کردید، دو کاربرد اصلی واژه «آمیغ» (اسم مصدر و صفت مرخم) یعنی «آمیزش جنسی» و «آمیختگی/ترکیب» را به زیباترین شکل نشان میدهند. [1, 2]
بررسی ریشه این واژه از نظر زبان پهلوی (پارسی میانه) به شرح زیر است:
- در زبان پهلوی (پارسی میانه): ستاک و بنمایهٔ اصلی این واژه در زبان پهلوی به صورت فعل «āmēxtan» (آمیختن) و صفت/اسم مصدر «āmēzišn» (آمیزش) وجود داشته است.
- تحول پسوند از پهلوی به فارسی: واژه «آمیغ» در واقع ریختِ گویشی و کهنِ دیگری از واژه «آمیز» است. در دگرگونی زبانهای ایرانی میانه (پهلوی و پارتی) به فارسی دری، در بسیاری از واژگان خراسانی و ماوراءالنهری، حرف «ز» به «غ» تبدیل میشد (مانند تبدیل آمیز به آمیغ، پرهیز به پرهیغ، و گریز به گریغ). از این رو، «آمیغ» دقیقاً همان «آمیز/آمیزش» پهلوی است که با این ویژگی صوتی در شعر شاعران سبک خراسانی به یادگار مانده است. [1, 2]
- ریشه باستانی (اوستایی): این واژه در ایران باستان از ریشه اوستایی -maēk یا -maēč به معنای «مخلوط کردن، آمیختن و پیوند دادن» آمده است.
بررسی دو بیت نقلشده:
- بیت عنصری (در معنای مباشرت و همبستری): «چو آمیغِ برنا شد آراسته / دو خفته سه باشند برخاسته».
- معنی: هنگامی که آرمش و آمیزش جنسی جوانان برقرار شود، آن دو نفر که در کنار هم خوابیدهاند، پس از بارداری و تولد فرزند، هنگام برخاستن [در گذر زمان] سه نفر خواهند شد. [1]
- بیت رودکی (در معنای آمیخته و ممزوج): «آه از این جور بد زمانهٔ شوم / همه شادی او غمانآمیغ».
- معنی: فریاد از ستم این روزگار بدخواه که حتی خوشیها و شادیهای آن، آمیخته به غم و اندوه است (شادیِ غمآمیز). [1]
در بیت رودکی واژه «تَنبَل» (در مصراعهای همقافیه این شعر مانند «همه به تنبل و رنگ است بازگشتن او») به کار رفته که به معنای مکر و حیله است؛ مایلید ریشه پهلوی این واژه را بررسی کنیم؟
