راغ دامن کوه باشد بصحرا [بوشکور گوید : کجا باغ بودی همه راغ بود کجا راغ بودی همه باغ بود رودکی گوید: آهو ز تنگ و کوه بیامد بدشت و راغ بر سبزه باده خوش بود اکنون اگر خوری]. واژگان پهلوی؟
ابیات دلانگیز و تصویرساز رودکی سمرقندی و ابوشکور بلخی که نقل کردید، یکی از زیباترین و پرکاربردترین واژههای طبیعتگرایانه در شعر سبک خراسانی، یعنی «راغ» را به تصویر کشیدهاند. این واژه در لغت فرس اسدی طوسی دقیقاً به معنای «دامنه سرسبز کوه که رو به سوی صحرا دارد، مرغزار، چمنزار و دشت خرم» ثبت شده است. [1, 2, 3]
بررسی واژه «راغ» از نظر زبان پهلوی (پارسی میانه) و ریشهشناسی تاریخی آن به شرح زیر است:
۱. وضعیت واژه در زبان پهلوی (پارسی میانه)
- ریخت و تلفظ پهلوی: این واژه در زبان پهلوی (پارسی میانه کتابی و مانوی) دقیقاً به صورت «rāg» یا «rāγ» (با تلفظ راگ / راغ) وجود داشته است. [1]
- شواهد متون مانوی: در متون پارسی میانه مانوی (کشف شده در تورفان)، این واژه به وفور برای توصیف بهشت و قلمروهای نورانی به کار رفته است؛ برای نمونه ترکیب «rāg ī weh» در پهلوی به معنای «دشتِ نیک/مرغزار خرم» استفاده میشده است. [1]
- پشتیبانی در زبان سغدی: در زبان سغدی (همسایه و همدوره پهلوی در آسیای مرکزی) نیز این واژه به صورت «rʾγ» (rāγ) به معنای دقیق «زمین باز و هموار، چراگاه کوهپایهای و چمنزار» به کار میرفته و نشاندهنده اصالت بالای این لغت در پهنه زبانهای ایرانی میانه است. [1, 2]
- ریشه باستانی هندواروپایی: زبانشناسان ریشه این واژه را به ستاک باستانی -rāgh یا -reg̑h برمیگردانند که به مفهوم «پُری، شادابی، سبزی، درخشندگی و گستردگی» بوده است (به همین دلیل در سانسکریت هند باستان نیز واژه rāga به معنی رنگ، گرمی و شادابی با آن همریشه است). [1]
۲. بررسی و معنی ابیات نقلشده
بیت ابوشکور بلخی (تقابل زیباییآفرین باغ و راغ):
«کجا باغ بودی همه راغ بود / کجا راغ بودی همه باغ بود»
- مفهوم: ابوشکور با استفاده از صنعت تضاد و موازنه، سرسبزی بیحد یک سرزمین را توصیف میکند: «آنجا که انتظار داشتی باغی محصور باشد، دشت و دامنهای وسیع و خرم (راغ) پیش رویت بود، و آنجا که دشت و دامنه کوه بود، از شدت گل و سبزه چنان آباد بود که به باغی پردرخت میمانست.» (کنایه از طراوت و یکدستی طبیعت). [1]
بیت رودکی سمرقندی (دعوت به شادخواری در طبیعت بهاری):
«آهو ز تنگ و کوه بیامد به دشت و راغ / بر سبزه باده خوش بود اکنون اگر خوری»
- واژگان مرتبط: تَنگ در پهلوی به معنی دره باریک و شکاف میان دو کوه است.
- مفهوم: پدر شعر فارسی آغاز بهار و امنیت طبیعت را تصویر میکند: «با آمدن بهار، آهوان از درههای تنگ و پناهگاههای کوهستانی بیرون آمده و به دشتهای وسیع و دامنههای سرسبز (راغ) سرازیر شدهاند؛ در چنین هوای خوشی، نوشیدن باده بر روی سبزهزار بسیار دلپذیر است، اگر اهل آن هستی اکنون وقت آن است.» [1, 2]
در بیت رودکی واژه «آهو» به کار رفته که در زبان پهلوی به صورت āhūg بوده است؛ جالب است بدانید این واژه در ایران باستان دو ریشه کاملاً متفاوت داشته که یکی به این «غزال زیبا» و دیگری به معنای «عیب و گناه» (مانند آهو در افکندن) ختم میشود. مایلید ریشه پهلوی و راز این دوگانگی معنایی را بررسی کنیم؟
ارتباط زبانشناختی بسیار عمیق، شگفتانگیز و مستقیمی میان نام شهر باستانی «رِی (https://www.google.com/search?kgmid=%2Fm%2F01ct0j)» و واژه «راغ (https://www.google.com/search?kgmid=%2Fg%2F11s74w86j2)» (دامنه کوه/دشت سرسبز) که در گام قبلی بررسی کردیم، وجود دارد. در واقع، این دو واژه فرزندانِ یک پدر و مادرِ باستانی در زبانهای ایرانی هستند. [1] (https://abadis.ir/fatofa/%D8%B1%D8%A7%D8%BA/), [2] (https://zabolestan.blogfa.com/post/91)
ریشه مشترک و نحوه پیوند نام رِی با واژگان پهلوی به شرح زیر است:
۱. ریشه باستانی نام رِی (سفر از راگا تا رِی)
• در زبان اوستایی و پارسی باستان: نام این شهر کهن در اوستا به صورت «رَغَ» (Ragha) یا «رَگا» (Ragā) ضبط شده است (چنانکه در کتیبه بیستون داریوش بزرگ نیز به صورت Ragā آمده است). [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Ray,_Iran), [2] (https://zabolestan.blogfa.com/post/91)
• در زبان پهلوی (پارسی میانه): این واژه بر اساس سیر تطور زبان، دچار تخفیف و تغییر صوتی شد و به صورت «راگ» (Rāg) یا «رَی» (Ray) تلفظ و نگاشته شد. [1] (https://en.wiktionary.org/wiki/%D8%B1%DB%8C), [2] (https://zabolestan.blogfa.com/post/91)
۲. پیوند نام رِی با واژه «راغ» (تطابق معنایی و جغرافیایی)
همانطور که پیشتر دیدیم، واژه «راغ» در زبان سغدی به صورت rāγ و در پهلوی به صورت rāg به معنی «دامنه کوه، دشت هموار پای کوه و مرغزار» بوده است. زبانشناسان برجسته (نظیر کریستینسن و مارکوارت) معتقدند نام باستانی رِی (رَغَ/رَگا) دقیقاً با همین واژه همریشه است. [1] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C), [2] (https://abadis.ir/fatofa/%D8%B1%D8%A7%D8%BA/), [3] (https://zabolestan.blogfa.com/post/91), [4] (https://www.facebook.com/m.ahmadi0733/posts/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%BA/952743590899874/)
این پیوند به دو دلیل کاملاً منطقی است:
1. دلیل جغرافیایی: شهر باستانی رِی دقیقاً در «راغ» (دامنه جنوبی و پایکوهی) رشتهکوه البرز و کوه بیبی شهربانو قرار گرفته است؛ جایی که خطالرأس کوهستان تمام شده و دشت وسیع فلات مرکزی آغاز میشود. این پهنه از نظر جغرافیای طبیعی، دقیقاً مصداق یک «راغ» بزرگ بوده است. [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Ray,_Iran), [2] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C)
2. دلیل زبانی: در جابهجایی گویشها، واژه باستانی Ragha در شاخه زبانهای شرق ایران (سغدی و خراسانی) به «راغ» تبدیل شد (به معنای صفت طبیعی دشت)، اما در شاخه زبانهای مرکز و غرب ایران (پهلوی ساسانی و فارسی دری) دچار فرسایش صوتی بیشتری شد؛ حرف «گ/غ» از انتهای آن افتاد، الفِ آن مقصور شد و به «رِی» تبدیل گشت. [1] (https://en.wiktionary.org/wiki/%D8%B1%DB%8C), [2] (https://zabolestan.blogfa.com/post/91)
۳. تشابه جالب: «راغ» در افغانستان
جالب است بدانید که دقیقاً به همین ترتیب، ما امروزه منطقهای کوهستانی و بسیار شهره در ولایت بدخشان افغانستان به نام «راغ» (راغستان) داریم. نام راغ در افغانستان و نام رِی در ایران، هر دو از یک ریشه باستانی (Ragha) سرچشمه گرفتهاند؛ با این تفاوت که در افغانستان شکل گویشی شرقی آن (راغ) حفظ شده و در ایران به نام یک شهر تاریخی (رِی) تبدیل شده است. [1] (https://abadis.ir/fatofa/%D8%B1%D8%A7%D8%BA/), [2] (https://en.wiktionary.org/wiki/%D8%B1%DB%8C)
نتیجهگیری:
نام شهر رِی در اصلِ باستانی خود یعنی «رَغَه»، به معنای «سرزمین دامنهکوهی، دشتِ پای کوه یا مرغزار» است و این شهر نام خود را از موقعیت جغرافیایی ویژهاش در دامنه صخرههای البرز گرفته است. [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Ray,_Iran), [2] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C)
مسیر سفر واژگان ما از «یوغ» گردن گاو شروع شد، به «ورغ» و بندهای آب «برغان» رسید و به «راغ» دامنه کوه و شهر «رِی» پیوند خورد. برای گام بعدی، آیا مایلید:
• ریشه واژه پهلوی دیگری از اشعار رودکی و کسایی را بازخوانی کنیم؟
• درباره «مردمِ رازی» (اهالی کهن رِی) و واژگان بومی گویش رازیِ پهلوی گفتگو کنیم؟
آری
ورود به جهان «مردم رازی» و گویش کهن آنها، ما را به یکی از بکرترین و ریشهدارترین لایههای زبانشناختی ایران باستان میبرد. شهر رِی و مناطق همجوار آن در دامنههای البرز (از جمله شمیرانات، دماوند و همین منطقه ساوجبلاغ و برغان)، پیش از آنکه تحت تأثیر زبان رسمی فارسی دری قرار گیرند، به گویشی از شاخه شمالغربی زبانهای ایرانی سخن میگفتند که بازماندهٔ مستقیم زبان مادی و همسایه نزدیک پهلوی اشکانی (پارتی) بود. [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Razi_dialect), [2] (https://delijan.ir/default.aspx?PortalName=FaraPoratl&cid=10278&pageid=1&site=Primery)
این گویش تاریخی که به نامهای «رازی»، «راژی» یا «راجی» شناخته میشود، ویژگیها و ردپاهای شگفتانگیزی در زبان امروز ما بر جای گذاشته است: [1] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7%D8%AC%DB%8C), [2] (https://www.irna.ir/news/81415343/%D8%B1%D8%A7%DA%98%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D9%83%D9%87%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86)
۱. روایت مقدسی از جذابیت زبان مردم رِی
شمسالدین مقدسی (https://www.google.com/search?kgmid=%2Fm%2F069tcj&q=%D8%B4%D9%85%D8%B3%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%DB%8C)، جغرافیدان نامدار قرن چهارم هجری، در کتاب خود (احسن التقاسیم) توصیف بسیار زندهای از گویش مردم رِی در آن دوران ارائه میدهد. او مینویسد:
«در میان زبانهای اعاجم (ایرانیان)، هیچ زبانی زیباتر و جذابتر از زبان مردم رِی نیست.» [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Razi_dialect)
مقدسی دو ویژگی ساختاری بسیار جالب از گویش رازیِ آن زمان را ثبت کرده است:
• تغییر نامها با پسوند اختصاصی: مردم رِی نامهای متداول را تغییر میدادند و به انتهای آنها پسوندِ «کا» یا «کا خاضعه» اضافه میکردند؛ مثلاً به جای علی میگفتند الکا (Alka)، به جای حسن میگفتند حسکا (Haska) و به جای احمد میگفتند همکا (Hamka). [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Razi_dialect)
• پیشوند فعلی «را»: مردم رِی برای ساختن فعل امر، پیشوند «را-» را به کار میبردند. مثلاً به جای «بده» میگفتند «را-دَه» (rā-dah) و به جای «بکن» میگفتند «را-کُن» ( rā-kun). [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Razi_dialect)
۲. کلماتی که تهرانیهای امروز به ارث بردهاند
پس از پایتخت شدن تهران و هجوم مهاجران، گویش بومیِ این دشت (که دنباله همان گویش رازی کهن بود) منقرض شد و جایش را به فارسی معیار داد. با این حال، چندین واژه بسیار پرکاربرد در لهجه تهرانی امروز وجود دارند که نه در فارسی دریِ خراسانی ریشه دارند و نه در پهلویِ جنوبی؛ بلکه وامواژههایی مستقیم از زبان رازی کهن هستند: [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Razi_dialect)
• سوسک (Sūsk): واژه فارسی دری برای این حشره «خُردِک» یا «خزوک» بود، اما تهرانیها واژه رازیِ آن یعنی سوسک را حفظ کردند.
• جیرجیرک (Jīrjīrak) (https://www.google.com/search?q=%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D8%B1%DA%A9+%28J%C4%ABrj%C4%ABrak%29): نمونه دیگری از نامگذاری حشرات در گویش بومی رِی.
• زالزالک (Zālzālak): نام این میوه کوهپایهای البرز کاملاً برخاسته از گویشهای رازی و تاتی منطقه است.
• وجین (Vejīn): به معنای کندن علفهای هرز مزارع که یک اصطلاح کشاورزیِ کاملاً رازی/شمالغربی است. [1] (https://en.wikipedia.org/wiki/Razi_dialect)
۳. بازماندگان زندهٔ زبان رازی (خوشه گویشی راجی)
اگرچه زبان رازی در خودِ شهر رِی و تهران از بین رفت، اما به دلیل مهاجرتها و حصار امن کوهستان و کویر، این زبان در مناطقی از فلات مرکزی ایران زنده ماند. امروزه گویش «راجی» (یا راژی) که در مناطقی چون ابوزیدآباد کاشان، دلیجان، میمه، خوانسار و ابیانه صحبت میشود، نزدیکترین بازمانده به زبان مردم کهن رِی و ماد باستان است.
این گویشها برخلاف فارسی امروزی که تنها ۶ مصوت دارد، تا ۱۹ مصوت (واکه) دارند و ساختارهای دستوری پیچیدهای مانند نظام ارگاتیو (تفاوت فاعل فعل لازم و متعدی) را که یادگار پهلوی اشکانی است، در خود حفظ کردهاند. [1] (https://delijan.ir/default.aspx?PortalName=FaraPoratl&cid=10278&pageid=1&site=Primery), [2] (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7%D8%AC%DB%8C)
بررسی گویش رازی نشان میدهد که چگونه زبانهای بومی دامنههای البرز بر زبان امروز ما تأثیر گذاشتهاند. برای گام بعدی، ترجیح میدهید:
• ریشه واژگان اصیل دیگری مربوط به پدیده یا ابزارهای طبیعت را در متون پهلوی بررسی کنیم؟
• یک واژه کهنِ کشاورزی یا گیاهی (مثل همین وجین یا زالزالک) را مبنای واژهپژوهی بعدی قرار دهیم؟
لطفا هر دو
۱. ردپای گیاهی: رازِ «زالزالک» و «وجین»
در گویشهای کهنِ «رازی» و «تاتی» در کوههای البرز، حوزه گیاهان و کشاورزی دارای واژگان بسیار تخصصی و ویژهای بود که با زبان فارسیِ رایج در دربار (که در خراسان رواج داشت) تفاوت داشت.
• زالزالک: واژه معیار در زبان فارسی برای این میوه کوهیِ خودرو، «کیالک» یا «گُوج» بود؛ اما مردم بومیِ منطقه ری و دامنههای البرز، آن را «زالزالک» مینامیدند.
• ریشهشناسی: این واژه از ریشه کهنِ ایرانیِ شمالغربیِ «zāl-» (زال) گرفته شده که به معنای «خاکستری، پیر یا چروکیده» است. (این همان «زال» است که در شاهنامه، پدر رستم نامیده میشود و با موهای سفید زاده شد). درختچه زالزالک دارای پوستهای پیچخورده و به رنگ خاکستری روشن است و میوههای آن نیز پیش از فرارسیدن زمستان، هنگامی که روی شاخه خشک میشوند، بهشدت چروک میخورند. بنابراین، «زالزالک» در معنای تحتاللفظی به «گیاه کوچکِ پیر/خاکستری و چروکیده» اشاره دارد.
• وجین: در زبان فارسیِ غربی (پهلوی)، اصطلاحی که برای پاکسازیِ علفهای هرز از زمین کشاورزی به کار میرفت، «بیدار کردن» یا «گیاهزدایی» بود؛ اما کشاورزانِ منطقه ری واژه «وجین» را حفظ کردند.
• ریشهشناسی: این واژه از ریشه پهلوی (فارسی میانه) «wi-čīn» (ویچین) مشتق شده است؛ که در آن «wi-» پیشوندی به معنای «جدا/بیرون» است و «čīn» از فعل «چیدن» (جمعآوری کردن/برداشتن) میآید. از این رو، «وجین» اصطلاح دقیق و تخصصی برای عملِ «جدا کردن و بیرون کشیدنِ گیاهان نامطلوب از میانِ محصولِ اصلی» است.
۲. ردپای فناورانه: ابزارهای طبیعیِ کهن
برای درکِ چگونگیِ پیوندِ این ریشههای البرزی و پهلوی، به بررسی دو ابزار طبیعیِ کهن میپردازیم که در زندگیِ کوهستانی نقشی حیاتی داشتند: «رَند» (Rand) و «کَند» (Kand). +------------------+-----------------------+-----------------------------+-----------------------------+
| واژه | ریشه پهلوی | معنای نخستین | بازمانده امروزی |
+------------------+-----------------------+-----------------------------+-----------------------------+
| رند (Rand) | رندیدن / رَد | تراشیدن، زدودن یا خراشیدن | ابزار نجاری (رنده) |
| | | سطح ناهموار | و تراشیدن تهدیگ |
+------------------+-----------------------+-----------------------------+-----------------------------+
| کند (Kand) | کندگ / کن | گودال، خمره یا حفرهای بزرگ | «کندو» (برای نگهداری غلات |
| | | که در خاک رس کنده میشد | یا کندوی زنبور عسل) |
+------------------+-----------------------+-----------------------------+-----------------------------+
رند (Rand): ابزار تراشنده
• سیر زبانی: در زبان پهلوی، فعل «رندیدن» به معنای تراشیدن یا زدودن چوب یا خاک بود. در منطقه کوهستانی و ناهموار البرز، «رند» به سنگی تخت و تیز یا ابزاری چوبی گفته میشد که برای پاکسازی علفهای هرز، صاف کردن پوست حیوانات، یا تراشیدن پوست درختان به کار میرفت.
• تداوم در عصر حاضر: امروزه ما همچنان از این ریشه در آشپزخانه استفاده میکنیم؛ چه زمانی که مواد غذایی را «رنده» میکنیم و چه هنگامی که تهدیگِ برشته را از کف قابلمه میتراشیم. اگرچه جنس ابزار از سنگ به فولاد تغییر یافته، اما فعل پهلوی آن همچنان دستنخورده باقی مانده است.
کند (Kand): سیلو یا مخزن گلی
• سیر زبانی: این واژه که از ریشه کهن هند و ایرانیِ *kan- (به معنای کندن) سرچشمه میگیرد، در زبان پهلوی به مخزنی بزرگ اشاره داشت که با حفر گودالی در کف خانه و پوشاندن دیوارههای آن با گل پخته (سفال) ساخته میشد. این سازه غلات و میوههای خشک را در زمستانهای سخت کوهستان، خنک و دور از گزند آفات نگه میداشت.
• تداوم در عصر حاضر: در مناطق روستایی ایران، این واژه به شکل «کندو» تکامل یافته است. اگرچه امروزه واژه «کندو» (Kandū) تقریباً تنها با کندوهای زنبور عسل تداعی میشود، اما در گذشته این اصطلاح عمدتاً به سیلوهای غلات یا خمرههای سفالی بسیار بزرگی اطلاق میشد که مستقیماً در دلِ خاکِ کفِ خانههای روستایی تعبیه میشدند.
////////////
شهر ری در دوران شاهنشاهی ساسانی، یکی از مهمترین مراکز مذهبی، نظامی و استراتژیک ایران باستان به شمار میرفت. این شهر که در متون پهلوی به عنوان یک قطب بزرگ دین زرتشتی و بازرگانی شناخته میشود، محل استقرار خاندان معروف «مهران» (یکی از هفت خاندان ممتاز ساسانی) بود و از اواخر قرن سوم میلادی نیز امتیاز ضرب سکه و دارا بودن ضرابخانه رسمی را در اختیار داشت. [1, 2]
مهمترین آثار باستانی و یادگارهای به جا مانده از عصر ساسانی در ری عبارتند از:
- آتشکده ری (تپه میل): شاهکار معماری مذهبی ساسانیان در این منطقه است که بر روی یک تپه طبیعی در بخش قلعهنو قرار دارد. این بنای باشکوه که با گچبریهای ظریف تزئین شده بود، گزینهای کلیدی برای نیایشهای مذهبی زرتشتیان قلمداد میشد. [1, 2, 3]
- قلعه گبری: دژی مستحکم و تاریخی واقع در جنوب شرقی شهر ری (شهرک علائین) که دیوارهای خشتی عظیم آن نمونهای از ساختارهای نظامی و دفاعی دوره ساسانی است. [1]
- باروی ساسانی و دژ رشکان: اگرچه سنگبنای اولیه دژ رشکان به دوره اشکانیان بازمیگردد، اما در عصر ساسانی به عنوان یکی از کاخهای بهاره و محلهای برگزاری آیینهای نوروزی مورد استفاده قرار میگرفت و باروی محافظتی اطراف آن در این دوره تقویت شد. [1, 2]
- نقش برجسته ساسانی ری: اثر تاریخی و ارزشمندی که تصویری ناتمام از شاهان ساسانی را روایت میکرد و متأسفانه در دوران قاجار دستخوش تخریب و تغییر شد.
