شغ سروی گاو باشد [فردوسی گوید: بیازی و خنده گرفت و نشست شغ گاو و دنبال گرگی بدست]. واژگان پهلوی؟
شواهدی که از شاهنامه فردوسی نقل کردید، ما را با یکی از ابزارها و نمادهای بسیار مهم حماسی و آیینی در ایران باستان آشنا میکند. [1] (https://lamtakam.com/dictionaries/dehkhoda/332293/%D8%B4%D8%BA)
واژه «شَغ» به همراه ترکیب «سُروی گاو» در لغت فرس اسدی طوسی دقیقاً به معنای «شاخِ گاو یا هر جانور دیگری است که درون آن را خالی کرده و از آن به عنوان پیمانه، قدح و جام شرابخوری استفاده میکردند». [1] (https://lamtakam.com/dictionaries/dehkhoda/332293/%D8%B4%D8%BA), [2] (https://www.parsi.wiki/fa/wiki/294279/%D8%B4%D8%BA), [3] (https://vajehyab.com/amid/%D8%B4%D8%BA)
بررسی این واژگان از نظر زبان پهلوی (پارسی میانه) به شرح زیر است:
۱. واژه «شَغ» در زبان پهلوی
• ریخت پهلوی: این واژه در زبان پهلوی به صورت «šag» یا «šax» وجود داشته که به معنای لغوی «شاخ، برآمدگی تیز یا انشعاب» است.
• تحول صوتی (گ/خ \(\leftarrow \) غ): همان دگرگونی قانونمندی که در واژگانی چون کُناغ، راغ و وَرغ دیدیم، در اینجا نیز رخ داده است. حرف «گ» یا «خ» در انتهای واژه پهلوی در گویشهای شرق ایران (خراسان بزرگ) به «غ» تبدیل شده و ریخت «شَغ» را پدید آورده است (تطابق کامل با واژه شاخ امروزی). [1] (https://vajehyab.com/amid/%D8%B4%D8%BA)
۲. واژه «سُرو» یا «سُروی» (در تعریف لغت)
• ریخت پهلوی: در متون پهلوی (پارسی میانه زرتشتی) به شاخ جانور، «srūw» یا «srū» میگفتند (که در اوستایی نیز به صورت srūva- به معنی ناخن و شاخ بوده است).
• بقا در فارسی دری: این واژه پهلوی در ادبیات کهن فارسی به صورت «سُرو» یا «سُروی» به همان معنای شاخ به یادگار ماند (همریشه با واژه سرو به دلیل شباهت درخت سرو به شاخ کشیدهٔ جانوران).
۳. بررسی و معنی ابیات شاهنامه فردوسی
جامهای ساخته شده از شاخ گاو (شغ گاو) در نبردهای اساطیری و بزمهای پهلوانی شاهنامه کاربرد ویژهای داشتند. [1] (https://lamtakam.com/dictionaries/dehkhoda/332293/%D8%B4%D8%BA)
بیت اول (صحنه بزم و شوخی پهلوانان):
«به بازی و خنده گرفت و نشست / شغ گاو و دنبال گرگی به دست» [1] (https://lamtakam.com/dictionaries/dehkhoda/411642/%DA%AF%D8%B1%DA%AF), [2] (https://lamtakam.com/dictionaries/dehkhoda/332293/%D8%B4%D8%BA)
• واژگان: دنبال (به معنی دُم در زبان پهلوی: dumbal).
• معنی: «[پهلوان] از روی شوخی، نشاط و خندهرویی در جای خود مستقر شد؛ در حالی که در یک دستش جام شرابی از شاخ گاو (شغ گاو) بود و در دست دیگرش [به نشانه شکار و پیروزی] دُم یک گرگ را نگه داشته بود.» [1] (https://vajehyab.com/dehkhoda/%DA%AF%D8%B1%DA%AF-6), [2] (https://lamtakam.com/dictionaries/dehkhoda/411642/%DA%AF%D8%B1%DA%AF), [3] (https://lamtakam.com/dictionaries/dehkhoda/332293/%D8%B4%D8%BA)
بیت دوم (شگون و فال نبرد):
«به فالش بد آمد همی جنگ گرگ / شغ گاو و رای جوان سترگ» [1] (https://sanad.iau.ir/fa/Journal/DownloadFile/872081), [2] (https://lamtakam.com/dictionaries/dehkhoda/332293/%D8%B4%D8%BA)
• معنی: «طالع و فال او در آستانه نبرد شوم و بد از آب درآمد؛ نبردی که یک سویش هجوم وحشیانه دشمن (جنگ گرگ) بود و سوی دیگرش جام بادهگساریِ پهلوانی (شغ گاو) و تدبیر آن دلاور جوان و تنومند (جوان سترگ) قرار داشت.» [1] (https://sanad.iau.ir/fa/Journal/DownloadFile/872081), [2] (https://lamtakam.com/dictionaries/dehkhoda/332293/%D8%B4%D8%BA)
در این ابیات شاهنامه، واژه کهن «دُنبال» به کار رفته که امروزه معنایش به «پشت سر» تغییر کرده، اما در پهلوی دقیقاً به معنی «دُمِ حیوان» بوده است. مایلید ریشه پهلوی این واژه و علت این تغییر معنایی جالب را بررسی کنیم؟
