جُناغ دیبلو [کذا؟ پون/یون!] باشد، و در جز این نسخه: «تنبوک » باشد [منجیک گوید: همه تفاخر آنها بجود و دانش بود همه تفاخر اینها بغاشیه است و جناغ]. واژگان پهلوی؟
- وضعیت در زبان پهلوی (پارسی میانه): این واژه در پهلوی به صورت *«čanāg» وجود داشته که به معنای کالبدشناختیِ «استخوان چنگالیشکلِ سینه یا بخش جناغی قفسه سینه» بوده است (از ستاک هندواروپایی بهچمِ خمیدگی و زاویهدار بودن). [1]
- تحول معنایی در سوارکاری (جُناغ زین): از آنجا که برجستگیِ جلویی و طاقِ منحنیشکلِ زین اسب (قاش زین) دقیقاً شبیه به استخوان دوشاخه و Vشکلِ جناغ سینه است، در پهلوی این بخش از کارگاه زین را نیز جناغ نامیدند. به مرور زمان، این واژه توسعه یافت و به «دامنهٔ تزیینی زین، تسمهٔ رکاب یا روکشهای چرمی و گرانبهایی (مانند پوست پلنگ یا دیبا) که روی زین میکشیدند» نیز جُناغ گفته شد. [1, 2, 3]
- تبدیل صوتی نهایی (گ ← غ): این واژه نیز فرزندِ همان قانون صوتیِ حاکم بر این واژهپژوهی است؛ حرف «گ» در واژهٔ پهلوی čanāg، در گویش خراسانی به «غ» تبدیل شده و ریخت «جُناغ» را پدید آورده است.
- دیبلو [کذا؟ دیبا/دیباج]: ثبت کلمه «دیبلو» به احتمال بسیار بالا لغزش و تصحیف کاتبان از واژه «دیبا» (پارچه ابریشمی گرانبها) است؛ چرا که جناغِ زینِ اسبهای شاهی را برای جلوه و نقاشی، با پارچههای دیبا میپوشاندند. [1]
- تنبوک (یا تنبول): این واژه در متون کهنی مانند برهان قاطع و فرهنگ جهانگیری صراحتاً به معنای «جناغِ زین اسب، دامنهٔ زین و تسمهٔ رکاب» ثبت شده است که مترادف مستقیم جُناغ است. [1, 2]
- پون و یون: برهان قاطع واژه «یون» را معادل عربی جناغ پنداشته، اما آنندراج به درستی اشاره میکند که این واژگان شکلهای دگرگونشده یا محلی از ساختارهای زینپوش در گویشهای بومی فلات مرکزی و غربی ایران هستند و ریشهٔ عربی ندارند. [1]
«همه تفاخر آنها به جود و دانش بود / همه تفاخر اینها به غاشیهست و جناغ»
- غاشیه: زینپوشِ تزیینی و روانداز اسب که سوارانِ مقتدرِ درباری مأمورِ حمل آن بودند (نماد جاه و جلال ظاهری).
- معنی بیت: «بزرگان و شاهانِ اصیل گذشته، تمام افتخارشان به بخشندگی (جود) و خردمندی (دانش) بود؛ اما تمام افتخار و مایهٔ سرافرازیِ این حاکمانِ تازه به دوران رسیده، تنها به تجملات ظاهری، زینپوشهای زربفت (غاشیه) و تزیینات و کارگاههای گرانبهای زینِ اسبهایشان (جناغ) محدود میشود.» [1]
////////////////
جناغ. [جُ] (اِ) دامنهٔ زین اسب باشد که به عربی یون خوانند. (برهان). غاشیهٔ زین که اکثر از پوست پلنگ سازند.
|| نوعی از اسباب زایدهٔ زین باشد که برای زینت نقاشی کنند، و بهجای حرف آخر، قاف هم آمده است. (برهان) (آنندراج) (شرفنامهٔ منیری). و آن را به پارسی پون گویند و صاحب جهانگیری و برهان که یون را عربی دانستهاند، خطا کردهاند. علیایحال، جناغ به معنی استخوان سینهٔ مرغ و حیوان است و چون سینهٔ زین به همان شکل است، جناغ زین گفتهاند. (آنندراج):
همه تفاخر آنها به جود و دانش بود
همه تفاخر اینها به غاشیهست و جناغ.
منجیک.
|| تسمهٔ رکاب. (برهان).
|| سهپایهای که علما دستاویز بر آن نهند. (حاشیهٔ برهان، چ معین) (لغت فرس، ص ۲۳۶).
//////////////////
تنبوک. [تَمْ] (اِ) کباده باشد و آن کمانی است بسیار کمزور. (برهان) (از انجمن آرا) (آنندراج) (ناظمالاطباء). کباده که لیزم نیز گویند. (فرهنگ رشیدی):
کمان رستم دستان بسختی
کم از تنبوک نرم شهریار است.
ابوالفرج رونی (از فرهنگ جهانگیری).
در کمان چرخ پیش بیلکت مریخ را
هم کمان تنبوک هم شمشیر ساطور آمده.
عمید لومکی (از فرهنگ رشیدی).
اما امیرخسرو به لام نظم نموده و قافیه کول ساخته و در شعر اکثر شعرا به کاف بهنظر آمده است. (فرهنگ رشیدی) (از فرهنگ جهانگیری). رجوع به تنبول شود.
|| به معنی جناغ زین هم آمده است که دامنهٔ زین و تسمهٔ رکاب باشد. (برهان). و به معنی جناغ زین اسب نیز گفتهاند؛ به تبدیل لام نیز دیده شده است. (انجمن آرا) (آنندراج). جناغ زین. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (شرفنامهٔ منیری). رجوع به تنبک شود.
|| طاق زین را نیز گویند. (برهان).
